علی روحانی متخلص به ایطا رفسنجانی
اسم شریفش اقا سید علی نام خانوادگیش روحانی و در شعر ایطا تخلص میکند (ایطا بر وزن حیفا در لغت قدم بر قدم دیگر نهادن است و در اصطلاح ادب عبارتست از تکرار حروف در قافیه شعر که استادان فن آنرا از عیوب قافیه شمرده اند مانند جانا و یارا و افسونگر و ستمگر ) وی در سال 1321 هجری قمری در قریه مرج پاقلعه از توابع شهر بابک یزد بدنیا آمد و ده سال داشت که پدرش آقا سید عبدالله با عائله خویش بر فسنجان کرمان کوچیده در آنجا اقامت گزید. جناب ایطا پس از تحصیل سواد فارسی و مقدمه ای از عربی بکار معلمی و روضه خوانی پرداخت و در ضمن چون دارای قریحه ادبی و ذوق شعری نیز بود اشعاری در مرثیه و مدائح ائمه هدی میسرود و در منابر و مجالس میخواند. 25 سال داشت که سائق اقبال وی را به صحبت جمعی از بهائیان کشید و با آنان بمباحثه و مذاکره در مسائل دینی و تحقیقی پرداخت و چون قلبی روشن و روانی حقجو داشت طریق لجاج نپیمود و حقیقتی را که بروی مکشوف گشته بود اغماض ننمود و در نتیجه بتصدیق و ایمان بامر موفق گشت و سپس با دلی پر شور و انجذابی موفور خود بتبشیر و تبلیغ دیگران مشغول گشت اشعاری را که از پیش سروده بود یکسر بکناری نهاد و از نو با قریحه ای روشنتر و بیانی بلیغ تر بحمد و ستایش محبوب منان پرداخت و چون قطره ای از خمر باقی چشید از کار روضه خوانی دست کشید و در صدد بر آمد از کارهای یدی چیزی بیاموزد تا از آنراه امرار معاش کند و لهذا بطهران آمد و در این شهر فن لوله کشی و سیم کشی و بهری از میکانیکی بیاموخت و بدین کار مشغول گردید در این احوال بسر میبرد که دستور مهاجرت احبا از طرف حضرت ولی امرالله واصل شد و عده ای عازم مهاجرت گشتند و او نیز که همواره آرزوی ابراز خدمتی داشت باشتیاق تمام کارهای خود را رها کرده در سال 1321 شمسی با چند نفر از دوستان و خانواده خویش بگلپایگان مهاجرت نمود و در آنجا دکه ای بگشود و بکار آهنگری و حلبی سازی مشغول گشت پنجسال در آن دیار با نهایت زحمتی که هم از جهت ضیق معیشت و هم بسبب آزار و ایذا معاندین داشت بسر برد و در تمام احوال با نهایت روح و ریحان مشقات و نا ملایمات را تحمل نمود و بکمال رضا و بردباری حتی نزد دوستان خویش از حال پریش خود دم نزد مناعت طبع و رضا و تسلیم او را در قضایا این داستان بس که روزی وقتی از دکان خویش بمنزل مراجعت میکند ناگهان حالش منقلب شده بیحال بزمین میافتد احبای مهاجر دیگر که در مجاورت منزل ایشان سکونت داشتند بوسیله عائله او بر قضیه مطلع شده اطرافش جمع میشوند و در مقام حاضر کردن طبیب و مداوای او بر میایند عیالش مانع میشود که او احتیاج به طبیب و دوا ندارد و چون اصرار میکنند و علت را جویا میشوند اظهار میدارد که او روزی تمام است که غذائی نخورده زیرا چیزی در بساط نداشته است و اگر هم در آمد مختصری یافته صرف تغذیه اطفالش کرده و از حال خود نیز احدی را آگاه نکرده است . جناب ایطا با اینوصف و با تمام صدماتی که از معاندین باو میرسید پیوسته خندان و با نشاط بود و هر پیش آمد ناراحت کننده ای را باروی گشاده تلقی میکرد و هیچگاه نیز در مقام دفاع و شکایت بر نمیامد بدین ترتیب سالی پنج در گلپایگان بزیست سپس بطهران آمده مجددا بشهرستان ساوه مهاجرت نمود و سالی چند نیز در آندیار بخدمت و علی قدر مقدور بنشر نفحات و تبلیغ امر پرداخت و چون در آنجا نیز عرصه بروی تنگ گشت بار دیگر بطهران معاودت نمود و چندی با نگرانی از اینکه مهاجرتش دچار وقفه شده در طهرا ن بماند تا در سال 1332 شمسی عازم مهاجرت بعربستان سعودی گشت ابتدا چندی در دوبی بسر برد و سپس به بحرین رفت و از آنجا عازم ممکت سعودی گشت ولی چند روز پس از ورود او بدان کشور وی را دستگیر نموده به خبز تبعید کردند و در آنجا سه روز در زندانش نگاه داشته سپس به بحرینش عودت دادند و چون در بحرین نیز امکان توقف نیافت به قطر رفت و با عائله خویش در آنجا ساکن شد و از ین پس در قطر میزیست تا در آذرماه 1342 شمسی مطابق سال 120 بدیع مریض و بستری گشت برای معالجه بطهرانش فرستادند ولی چون مرضش سخت بود در طهران نیز معالجات سودی نبخشید و سر انجام در یازدهم دیماه 1342 بملکوت ابهی صعود نمود. از جناب ایطا غیر از اشعار متفرقه دو منظومه مثنوی یکی بنام نوبر گلپایگان و دیگری باسم انجمن حیوانات در دست است که هردو در سال 103 بدیع در طهران طبع و نشر شده است(1)
منابع
1. تذکره شعرای قرن اوّل بهائی: 2، 80-75