علی اکبر دهجی - حاجی سیّد
حاجی سید علی اکبر دهجی برادر زاده سید مهدی دهجی اسم الله المهدی و پسر مرحوم سیّد احمد دهجی از اهالی دهج شهرستان یزد و از مؤمنین دوران جمال مبارک است. وی از نعمت جمال بهره مند و دارای صدای بسیارخوشی بود. جناب محمد طاهر مالمیری درخاطراتش می نویسد که کسی را نمی شناسند که آیات و مناجات را چنان زیبا تلاوت کند. بارها به ساحت حضرت بهاءالله مشرف و به زیارت آن حضرت متباهی گردید و بسیار مورد مرحمت و عطوفت حضرتش بود. دارای الواح زیاد از ساحت حضرت بهاءالله است، از جمله لوح قد احترق المخلصون در جواب نامه او نازل شده است در سفر آخرشان از ارض اقدس در طهران صعود کردند. (1) . آقا سید علی اکبر برادر زاده سید مهدی دهجی است و خود سید مهدی منافق و ناقض شد. سید علی اکبر ضد عموی خودش است یعنی شجاع و عالم فاضل و کریم حسن الخلق و حمایه انگیز و ایشان چون به آشیان باقی شتافت سید مهدی نام آقا سید علی اکبر را بر خود گذاشت و هموست که باعث ایمان آقا علی اصغر نخود بریز در کرمان شد (2) از مؤمنین دوره اول امر. ایشان برادر زاده اسم الله سید مهدی دهجی و پسر حاجی سید احمد دهجی بودند و در صورت و هیکل مثل و مانند نداشتند و لحن ملیحی در تلاوت آیات داشتند. بزیارت می روند و مورد عنایات لاتحصی قرار می گیرند. لوح احتراق خطاب بایشان نازل شده. در طهران صعود کردند. جمالقدم فرمودند که حاجی سید علی اکبر را بقدری دوست می دارم که می خواهم اسمش همیشه مذکور باشد و بعد از فوت او امر فرمودند که اسم الله مهدی من بعد آقا سید علی اکبر خطاب شود (3) سید علی اکبر پسر برادر اسم الله مهدی (سید مهدی دهجی) ذکر شده در لوح جمالقدم که در صفحه 127 مجموعه اقتدارات است. وی برادر زاده سیّد مهدی دهجی است. سیّد علی اکبر بی اندازه مورد توجه و عنایات جمالقدم بود. لوح احتراق خطاب باوست حاجی سید علی اکبر از مومنین دوره اول و تاکنون چنین نفس مقدسی دیده نشده. ایشان برادر زاده سید مهدی اسم الله پسر حاجی سید احمد دهجی بودند. جمال مبارک فرمودند من این قدر حاجی سید علی اکبر را دوست دارم که می خواهم او این جا مذکور باشد و امر فرمودند اقا سید مهدی را بگویند آقا سید علی اکبر (4) ديگر حاجی سيد علی اکبر پسر سيد احمد دهجی که عمّش سيد مهدی دهجی بود که غنی و کريم و فاضل و عظيم و از مؤمنين قديم بود و باوجود اشتهار بدين نام بعلتّ حمايت دولت انگليس مورد حمله واقع نشده در تبليغ دوران و تشويق ياران اسفار متواليه در ايران کرده در قسمت آذربايجان خصوصا در قريهٴ سيسان مساعی جميله نمود و به تلاوت مناجات و آيات بديعه که با لحنی جذابّ ميخواند و دلها همی ربود و لوح مشهور « قد احترق المخلصون » به عنوانش صادر و واصل گشت و پيوسته چون عاشق از دون معشوق گسست و از فراق جمال قدم بناليد و اسفاری پی در پی بارض عکّا کرده چندی در جوار عنايت زيسته عودت به وطن نمود و همينکه از سفر اخير برگشت در طهران وفات يافت (5)
منابع
1. خ م، 57 – 58 همچنین ت خ، 462
2. ب ص، 235 همچنین ظ ح: 5، 183
3. خ م، 57 همچنین م ح: 3، 98
4. ت ی، 128
5. ظ ح: 6، 831