تحصیلات
این طفل یعنی علی اکبر در دهه اوّل امر مشغول تحصیل و کسب کمالات بودند و برای ادامه تحصیلات خود عازم مشهد گردیدند. بواسطه روح آزاد این دوران از زندگی ایشان صرف تحقیق در آراء و اقوال عقائد گروه های مختلف شد و باعث شد جرقه ایمان بامر حضرت باب در قلب ایشان روشن شود. حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاعز: « اين شخص بزرگوار در بدايت حيات بمدارس علوم و فنون رفت شب و روز ميکوشيد تا در قواعد قوم و معارف ملّت و فنون عقليّه و علوم فقهيّه نهايت مهارت حاصل نمود. در بساط حکما و عرفا و شيخيّه داخل شد و در آن اقاليم علم و عرفان و اشراق سير و سياحت مکمّل مينمود ولی تشنه چشمهء حقيقت بود و گرسنه مائده آسمانی، در آن بساطها آنچه کوشيد سيراب نشد و نهايت آمال و آرزو نيافت، لب تشنه ماند و حيران و سرگردان زيرا در احزاب شور و ولهی نديد جذب و طربی نيافت بوی عشقی استشمام ننمود و چون بعمق مسائل احزاب رسيد ملاحظه نمود از يوم ظهور حضرت رسول محمّد المحمود روحی له الفدا تا يومنا هذا احزاب لايحدّ و لا يحصی پيدا شده مذاهب مختلفه آراء متنوّعه مسالک مختلفه طرائق کثيره که هر يک بعنوانی دعوای مکاشفات معنويّه مينمودند و بخيال خويش سبيل مستقيم می پيمودند لکن بحر محمّدی يک موج ميزد و جميع اين احزاب را بعمق دريا ميبرد لا تسمع لهم صوتاً ولا رکزا اگر کسی در تاريخ تتبّع نمايد می بيند که در اين دريا امواج لايحدّ و لا يحصی پيدا شد لکن عاقبت مانند ظلّ زائل گشت موجها فانی و دريا باقی ماند لهذا حضرت علی قبل اکبر روز بروز تشنهتر شد تا بدريای حقيقت رسيد فرياد برآورد:
اللّه اکبر هذا البحر قد ذخرا و هيّج الرّيح موجاً يقذف الدّررا
فاخلع ثيابک و اغرق فيه و دع عنک السّباحة ليس السّبح مفتخرا
باری، حضرت علی قبل اکبر مانند فوّاره بفوران آمد و بمثابه مآء معين حقائق و معانی جريان يافت.»(3) در این زمان در مشهد با جناب ملّا علی بجستانی که خود در مشهد مشغول تحصیل بوده و مصاحبت و رفاقت و حتی همنشینی داشته اند.
ایمان بامر مبارک
در خصوص این ایام در تاریخ سمندر چنین آمده: « از عظماء رجال العالم الشهیر و الفاضل النحریر الغضنفر المظفر ایادی امرالله علی قبل اکبر علیه بهاءالله بودند که مراتب ایمان و ایقان و استقامت و ثبوت ایشان بر امرالله فوق آن است که این فقیر به رشته تحریر آرد در بدو جوانی و ایّام تحصیلشان در مشهد مقدّس به شرف ایمان و ایقان فائز شده مورد طعن و لعن طلاب و اذیت و آزار جهال گشته رجوع به موطن خود شهمیرزاد کردند.»(4) و همچنین در تاریخ امری خراسان «بعد از آنکه ملّا علی در سن چهارده سالگی دوره تحصیلات خود را در بجستان باتمام رسانید برای إتمام تحصیلات یه مشهد آمد و با رفاقت مرحوم حاجی ملّا آخوند علی اکبر شهمیرزادی در مدرسه بالاسر تحصیل نموده پس از چندی به مدرسه میرزا جعفر منتقل گردید.»(5) از گزارش های موجود چنین بر میاید که ملّا علی اکبر در هر دو مدرسه بالاسر و میرزا جعفر تحصیل نموده اند. در همین دوران بود که با زیارت کتاب ایقان به نهایت درجه ایمان و ایقان رسیدند، در هر صورت هنگامی که ملّا علی اکبر در مشهد به تدریس مشغول و هنوز جوانی رشید بودند بواسطه ایمان به امر بدیع و شور و هیجان و مذاکره بادیگران در مورد امر جدید مورد ایذاء طلاب و شاگردان قرار گرفته و به موطن خود در شهمیرزاد بسال 1863 مراجعت کرده اند و بمدت پنج سال هم در شهمیرزاد اقامت داشتند و باعث هدایت اهل و فامیل خود و دیگران بامر حضرت باب و بهاءالله شدند. در لوحی در باره او و خانواده اش جمال قدم میفرمایند «یا علی قبل اکبر ... امثال آن حضرت و بستگان ایشان فائزند به آن چه که ذکر و فکر از احصای آن عاجز و قلم قاصر من یقدر این یصف من قام علی خدمة من لا وصف له»(6) البته غیر ممکن است که شخصی مانند جناب حاجی آخوند که ایّام جوانی خود را میگذراندند و در نهایت اشتیاق به تبلیغ امرالله مشغول بودند غیر از این توقع داشت که مورد هجوم عوانان نگردند. و همین امر باعث شد که ترک وطن کرده به طهران رفته که اوّلا به تحصیلات خود ادامه دهند و ثانیا هدایت نفوس مستعده مشغول شوند در این مورد حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاعز: « در بدايت سلوک در مراتب تسليم و رضا مسالک فقر و فنا پيمود و اقتباس انوار کرد پس بتبليغ پرداخت چه خوش ميگويد
ذات نايافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
مبلّغ چنين بايد که بدايت خود را تبليغ کند پس ديگران را اگر خود در منهج شهوات سالک چگونه ميتواند بآيات بيّنات هدايت کند باری، اين شخص جليل بتبليغ جمّی غفير موفّق شد گريبان بمحبّت اللّه چاک فرمود و در سبيل عشق چالاک شد سر گشته و سودائی شد و مشهور بشيدائی در طهران بايمان و ايقان رسوای خاص و عام گرديد در کوچه و بازار ببهائی مشار بالبنان گشت»(7) و جناب سمندر مینویسند: « رجوع به موطن خود شهمیرزاد کرده انجا هم مورد اسنّه اصحاب جفا گشته به طهران توجّه نمودند»(8) در طهران گرچه هنوز گمنام و غریب و با حکمت در هدایت نفوس مشغول با همه طبقات مردم معاشر و مصاحب شد و با جمعی از افراد مذاهب مختلف شروع به مذاکرات تبلیغی نمود آن قهرمان میدان استقامت و شجاعت در طهران دامنه فعالیت و خدمتش افزون گشت و شروع به تبلیغ جم غفیری نمود آنی آسوده ننشست و دمی را بهدر نداد و دقیقه ای بیهوده صرف نکرد تا انکه در طهران نیز مشهور و معروف گشت و دیری نپائید که شعله ایمان و ایقان و وله و شوق و اشتیاق ایشان گواهی بر راز درون نمود و همچنین علمای و معاندین در وطن سعایت نزد ملّا علی کنی مجتهد مقتدر طهران نمودند. جناب شهمیرزادی در سال 1868 به دستور مجتهد اعظم طهران حاجی ملّا علی کنی به زندان افتاد و به مصیبت و بلا دچار گشت در زندان چون مرغ گرفتار در بند بود و به شماتت و بدگوئی جاهلان مبتلا این اولین حبس آن باسل مضمار حضرت احدیت بود متعاقبا در سال های 1872 و 1882 و 1887 گرفتار بند اعدا و گروه نادان گردید و هر دفعه جان سالم از آن معرکه بدر برد و حاجی ملّا علی کنی که مجتهدی با نفوذ و نامدار آن زمان بشمار میرفت از جمله یکی از معاندین سرسخت و دشمنان پر کین امر اعظم است که با اقتدار و قدرتی که داشت به ایذاء و اذیت احباء همت گماشت و از لسان مبارک اینگونه مورد عتاب و خطاب واقع گشت «قد نزل لملّا علی کنی الذی یحکم فی الطاء هو البطاش ذوالبأس الشدید ان یا علی قد بکی محمد رسول الله من ظلمک بما اتبعت الهوی و اعرضت عن الهدی لا تفرح بما فعلت ان ربک لبالمرصاد قد افتیت علی من امن بالله فی هذا الیوم الذی فیه اسود وجهک و وجوه الذین نقضوا المیثاق قد جائکم البشیر و بشرکم بهذا الظهور الذی منه اضائت الافاق انتم اعرضتم عنه کما اعرض الذین قبلکم»(9) در خصوص این دوران از حیات ایشان جناب سمندر مینویسند «طلاب شهمیرزاد تعاقب کرده چندی به حکم ملّا علی کنی محبوس گشتند تا به حسن توجّه وزیر عادل آقا میرزا عیسی مستخلص شدند و اوقات را در تبلیغ امرالله و نشر نفحات الله می گذرانیدند و مقاومت با احزاب مخصوص با حزب یحیی می نمودند.»(10) در همین اوان بود بسال (1284 ه ق یا 1868) که جمال قدم هنوز ادرنه مقیم بودند با ارسال لوح منیعی باو ماموریت دادند که صندوق حاوی جسد مطهر حضرت ربّ اعلی را باتفاق جمال بروجردی از امامزاده معصوم برداشته و در محل امنی پنهان نماید. که دو نفر فی الفور صندوق حاوی عرش ربّ اعلی را از امامزاده معصوم حرکت داده به طرف شاه عبدالعظیم رهسپار شدند اما چون در آن محل جای مناسبی نیافتند در مسجد ماشاءالله که مسجدی خرابه بود در میان دیواری پنهان نمودند صبح روز بعد که به زیارت محل رفتند دیوار را شکافته دیدند ولی جسد مطهر را دست نخورده یافتند لذا فورا به طهران حرکت کرده در منزل میرزا حسن وزیر گذاردند پس از مدتی خدام امامزاده معصوم به تعمیر امامزاده پرداختند و ان را تجدید بنا کردند در این وقت سّر فرمان جمال مبارک در انتقال عرش حضرت اعلی معلوم گردید. حضرت علی قبل اکبر منزل میرزا حسن را اجاره کرد و مدت 15 ماه به نگاهداری و مواظبت عرش مبارک اقدام نمود تا آن که رفت و آمد احبا به آن منزل زیاد شد ناچار ایشان طی عریضه ای از حضور مبارک کسب تکلیف نمود حضرت بهاءالله به ایشان دستور دادند که جسد مبارک را تحویل جناب حاجی شاه محمد منشادی ملقب به امین البیان بدهد او هم ان کنز ثمین را تحویل داد تا آنکه پس از سالها به دستور حضرت عبدالبها به جانب عکّا حمل شد و در تاریخ 19 رمضان 1316 ه ق (31 ژانویه 1899) به عکّا صحیح و سالم وارد گردید.(11) او برای اوّلین بار در حدود سال 1287/1870 به زیارت جمال قدم مفتخر معزّز و متباهی گردید.(12) یکی از خصوصیّات شاخص زندگانی ایشان مسجونیت در راه امر مولایش بود و از تیغ عوانان و کنج زندان تاریک ومظلم و متعفن و کند و زنجیر نمی هراسیدند. جناب سمندر مینویسند: «باری این شخص محترم و فاضل مکرم در شش کره در اوقات و سنوات مختلفه تقریبا هفت سال در طهران و قزوین در محبس ماندند و آشکار و پنهان خلق را به امر مقدّس ابهی خواندند هر قدر اعدا بر اذیت و ایذا افزودند این بزرگوار بر استقامت و ثبوت افزود و فی الحقیقه مظهر آیه مبارکه الا ان اولیاءالله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون بودند و همواره در تربیت و تعلیم احباب و تبلیغ و تشویق اغیار سعی بلیغ می فرمودند.»(13) حضرت عبدالبها میفرمایند: « هر وقت فتنه ئی ميشد اوّل او گرفتار ميگشت و حاضر و مهيّا بود زيرا نخورد نداشت بکرّات و مرّات بحبس و زنجير افتاد و در تهديد تيغ و شمشير بود و شمائل آن وجود مبارک با شمائل حضرت امين جليل در زير زنجير سبب عبرت هر سميع و بصير است که اين دو وجود مبارک چگونه در حالت تسليم و رضا در تحت سلاسل و اغلال نشستهاند و بنهايت سکون و قرار هستند کار بجائی رسيد که هر وقت ضوضا بلند ميشد جناب علی قبل اکبر عمامه بر سر مينهاد و عبا در بر ميکرد و منتظر ميشد که عوانان بر انگيزند و فرّاشان بريزند و چاوشان بسجن و زندان برند ولی قدرت الهيّه را ملاحظه کنيد که با وجود اين محفوظ و مصون ماند (نشان عارف آن باشد که خشکش بينی از دريا ) فی الحقيقه او چنين بود با وجود آنکه در هر دقيقه ئی جانش در خطر بود اهل کين در کمين و او شهير بمحبّت نور مبين مع ذلک از هرآفتی محفوظ بود در قعر دريا خشک و در وسط آتش برداً و سلاما تا آنکه صعود فرمود.»(14) پس از رهائی از اوّلین مسجونیت بعد از دو ماه توقف جهت تبلیغ و دیدار دوستان و احباء به مازندران سفر نمود این سفر به مدت سه ماه به طول انجامید و باعث ایمان و تصدیق عده ای گشت و جم غفیری مومن و موقن شدند. این سفر پر ثمر جناب شهمیرزادی مورد توجّه و عنایت حضرت بهاءالله واقع شد و لوح منیعی بافتخارش نازل گردید که قسمتی از آن در ابتداء شرح حالش آمده پس از مراجعت به طهران عازم ارض اقدس گردید تا به زیارت محبوب آفاق نائل شود در آن بساط دل و جانش را از بشارات حضرت دوست ترو تازه نمود برای مدّت 6 ماه در حضور مظلوم آفاق به شرف لقاء و عنایات لا تحصی مفتخر بود حضرت بهاءالله در لوحی که بعد ها نازل شده اشاره به مدت تشرف آن حبیب فرموده می فرمایند «آن جناب دو کره به ساحت اقدس فائز و مدّتی متوقف سلوک و اطوار را از هر جهتی ملاحظه کرده اید اگر نفسی در آداب و سلوک حقّ تفکر نماید به کلمه مبارکه انک انت العلیم الحکیم ناطق شود.»(15) پس از مراجعت از ارض اقدس مجدداً شروع به فعالیت تبلیغی نمود و سیر و سفر آغاز کرد تا که در سال 1882 به دستور کامران میرزا به زندان افتاد در این موقع جمعی دیگر از احبا به دستور حکومت به زندان گرفتار شدند این حبس مدت دو سال به طول انجامید تا آن که بیگناهی احبّا ثابت شد و آن جمع بیگناه از آن زندان خلاص شدند. بار دوّم در سال 1872 (1288 ه ق) بامر نائب السلطنه بمدّت هفت ماه محبوس گردیدند، ایشان تازه با فاطمه خانم ازدواج کرده بودند و نوعروس که هنوز از این ازدواج سه روز نگذشته بود همسر خود را در دست فراشان گرفتار دید. در این واقعه تعدادی از احبای سرشناس مانند حاجی محمد اسمعیل ذبیح (برادر میرزا جانی شهید کاشانی) و میرزا ابوالفضائل گلپایگانی بامر کامران میرزا نائب السلطنه دستگیر شدند. شرح این واقعه را جناب ذبیح در مثنوی خود به تفصیل ذکر نموده اند و عیناً از کتاب لئالی مکنونه نقل میگردد: « به واسطه تحریکات علماء در کاشان دستور از طهران آمد که هر کس اقرار بر امر کرد خونش را بریزند و به این علت احبای کاشان به دهات اطراف متواری می شوند وبالاخره سه نفر را دستگیر و به طهران فرستادند. در این زمان جناب ذبیح در طهران تشریف داشتند و در صدد یافتن ایشان برآمدند سپس به خانه ایشان در طهران ریخته و او را دستگیر کرده و بردند و نگهداشتند و ساعت یک از شب شاهزاده نایب السّلطنه ذبیح را خواسته پرسش های متعدد نمود و از احکام دین پرسید همه را با نهایت شهامت و صراحت جواب گفت و چهار ساعت مکالمه ایشان به طول انجامید سپس امر به حبس در انبار نمود و در همین زمان جناب ملّاعلی اکبر ایادی را در شب دامادی اش دستگیر نموده و جناب ابوالفضائل را نیز نزد شاهزاده آوردند و دو نفر از کسبه یکی آهنگر و دیگری سلمانی را نیز دستگیر و میرزا مؤمن کاشی و استاد قدیر از اهل کاشان و برادرش استاد احمد نیز دستگیر شدند و استاد محمّد قلی از اهل زنجان و یک حاجی دیگر به نام حاجی خلیل و سیّد میرزا از اهل مشهد را نیز استنطاق نمودند و نگهداشتند بعد از آنکه بیست و شش روز از دستگیری احباب میگذرد شاه از شکار برگشته شاهزاده عرض کرد که چهارده نفر را گرفته ام و سیاهه ای از اسامی هفتاد نفر دیگر را ارائه داد. ولی شاه گفت همین چهارده نفر کافی است، عکسشان را بردار و نزد من آر. روز دیگر از محبوسین عکس گرفتند و معلوم بود که قصد کشتن دارند، در این موقع ذبیح نامه نوشت که من مدت دو سال حبس انبار بوده ام اگر بازهم مرا به انبار می فرستی بهتر است حکم قتلم را صادر کنی وی قسم ها خورد که قصد کشتن ندارم پس به گردن سلسله گذاشتند و چهارده نفر را با چنین احوالی به انبار ستم بردند پنج ماه ماندند تا روزی دست اسب شاه به سوراخی فرو رفت و شاه از اسب رو به زمین افتاد خیال خیرات کرد یکی از رجال صالح گفت چه خیرات بهتر این عده بی گناه را از حبس خلاص کنی پذیرفت و به استخلاصشان فرمان داد.»(16) حبس جناب شهمیرزادی سه روز پس از ازدواجش با فاطمه خانم (دختر آقا محمد باقر اصفهانی) در سال 1872 میلادی ( 1288) اتفاق افتاد که این حبس دوم ایشان بود. این گرفتاری به دستور حضرت والا کامران میرزا حاکم طهران و نایب السلطنه به مدت 7 ماه ادامه یافت که باعث حزن و اندوه نو عروس و دیگر بستگان آن عاشق جمال ابهی گردید زیرا جنابش را در دخمه تنگ و تاریک در حالیکه زنجیر به گردن و پا در کُند بود قرار دادند و به انواع ظلم و شکنجه معذب ساختند ولی ان شهسوار میدان وفا از این همه اضطهادات بیکران شکوه و گله ننموده بلکه بر اشتیاقش افزوده تا آنکه به واسطه اتفاقی که بر سلطان ایران وارد امد کلیه زندانیان منجمله جناب شهمیرزادی از حبس نجات یافتند جمال ابهی در لوح منیعی اشاره به همین زندانی شدن ایشان میفرمایند «قدر ارتفع النداء مرة بعد مرة من الفردوس الاعلی و بشّرنا باقبال حضرت علی اکبر الی السجن فی سبیل الله مالک القدر طوبی له نذکره و نحبّه لوجه الله رب العالمین کذلک نطق لسان العظمه و اخبر الکل بما اکتسب ایدی الظالمین.(17) شرح واقعه خلاصی از زندان در کتاب موسسه ایادی به تفصیل آمده است که در این مقام مختصری از آن ذکر می گردد "روزی فاطمه خانم نوعروس جناب شهمیرزادی که فقط سه روز با شوهرش بسر برده بود به ملاقات شوهرش به زندان رفت در این دیدار نوعروس خیلی اظهاردلتنگی کرد. جناب شهمیرزادی به ایشان دلداری داده میگوید محزون مباش خدا قادر بر نجات ماست و مایه تسلی خواهد گشت وقتی فاطمه خانم به منزل مراجعت می نماید به او خبر میدهند که شاه از اسب به زمین افتاده و بر اثر تلقین اتابک اعظم که با شاه گفته که آه زندانیان باعث این حادثه شده کلیه زندانیان آزاد گردیدند دیگر معلوم است که شادی نوعروس و خانواده تا چه حدی بوده است.
حضرت بهاءالله اشاره به همین آزادی در لوحی میفرمیایند «یا ایها المسجون فی سبیلی ان استمع ندائی انه یذکرک فی حین احاطة الاحزان من کل الاشطار انه اخرجکم من السجن لیعلم الغافلون انهم غیر معجزی الله ... قد ورد علیکم فی سبیلی ما ناح به قلمی و صاح من طاف حول عرش العظیم ... اشراقات شموس عنایت حق از کلمات دریات واضح و مبرهن است قسم به مقصود من فی السموات و الأرض این کره در باره مسجونین نازل شد ان چه که هر ذی وجودی رجای حبس نمود» (18)
یکی از وقایعی که مربوط به همین دوران است یعنی بفاصله دو یا سه سال قبل اتفاق افتاده بود شهادت جناب بدیع و اتمام حجت به ناصرالدّین شاه بود با صدور لوح سلطان. بفاصله کمی قحط و غلای شدیدی در ایران رخ داد که به قحطی سال 1288 مشهور است. در سال 1288 هجری قمری که بر اثر انذار حضرت بهاءالله قحطی و گرسنگی در ایران شدت یافت جناب شهمیرزادی عریضه ای به ساحت اقدس جمال قدم تقدیم داشت و شفاعت نمود که دفع بلا شود و در جوابش این لوح امنع اعزنزول یافت. و در اثری بامضا خ ا د م ٦٦ است « و اينكه از تنگی و قحطی ایران مرقوم فرموده بوديد اين از وعده الهی بود در الواح چنانچه در همان سنه كه لوح منيع بيد بديع ارسال شد در الواح ذكر شدايد و بلايا و قحط انديار صريحا نازل شده و وعيد الهي كل را احاطه نموده چنانچه آيه نازله كه مضمون ان اينست : اگر نظر بملاحظه احباب نبود كل هلاك ميشدند ولكن بعد از مكتوب آن جناب تلقا عرش حاضر شدم و استدعا آنجناب را معروض داشتم فرمودند شفاعت ايشان قبول شد سوف يرون انفسهم فی رخا مبين ای علی هنوز اثر دم بديع از ارض محو نشده و تو ميدانی ان مظلوم بكتابی فرستاده شد كه ابدا از برای نفسی در آن عذری باقی نمانده و اصل امر بكمال تصريح اظهار شده معذلك ورد عليه ما ورد.»(19) لوح مبارکی که راجع بایران و قحطی و تنگی آن ازقلم جمال قدم نازل شده و در جلد اوّل کتاب مائده آسمانی مندرج گردیده خطاب به علی مخاطب این لوح مبارک همین ملّا علی اکبر شهمیرزادی است در سال 1288 هجری قمری که قحطی و گرسنگی در ایران مخصوصا شدّت یافت و هنوز هم در بین مردم ایندوره از گرانی و قحطی هشتاد و هشت داستانها موجود است ایادی عریضه ای به ساحت جمال قدم تقدیم کرده و شفاعت نمود که دفع بلا بشود در جوابش لوح مبارک مزبور نازل گردیده قوله «اینکه در باره تنگی و قحطی ایران ....»(20) جناب سمندر مینویسند «و در سال 1288 که به سبب شهادت بدیع در ایران قحط و غلا استیلا یافت و جمعی کثیر از گرسنگی به هلاکت رسیدند این بزرگوار ترحما علی الکل من الداخل و الخارج عریضه ای به شفاعت به توسط خادم به حضور مبارک معروض داشته رفع بلا و دفع غلا مسئلت می نماید و در جواب این بیانات را می فرمایند قوله : «و اینکه در تنگی و قحطی ایران مرقوم .... ما ورد علیه ......»(21)
و همچنین در اواخر ایام که در قزوین مع امین محبوس بودند این آیات مبارکه نازل تعالی «حمد و ثنا سلطان مبین را لایق و سزاست که سجن متین را به حضور حضرت علی قبل اکبر و حضرت امین مزین فرمود .... مالک ملکوت الانشاء»
از وقایع مهم زندگانی ایشان که نمونه بارز ایمان و ایقان آن شیرمرد سبیل تبلیغ و تسلیم و رضا است وقایع سجن سال 1300 هجری قمری است (1883) گرچه تواریخ به مسجونیت دیگری نیز اشاره میکنند که حدوثش قبل از واقعه 1300 بوده و بعد از وقایعی که ذکرشان در قسمت فوق بمیان آمد. و اما آغاز واقعه سال 1300 ه ق (1883م) مصادف با بازگشت اسم الله المهدی (سیّد مهدی دهجی) از ارض اقدس و اجتماعات بزرگ یاران طهران که آنرا تا چهار صد نفرنوشته اند برای استماع بیانات اسم الله صورت گرفت. و این خود باعث تحریک مبغضین گردید. یکی از واعظین با اعزام منافقین به این جلسات اسم و آدرس تعدادی از مؤمنین را بدست آورد و یکی از مجتهدین معروف طهران را بنام سیّد صادق سنگلجی (در آثار مبارکه از او بنام کاذب ارض طا یاد شده)(22) با خود همراه کرد و سیّد صادق حکمران طهران، کامران میرزا نائب السّلطنه، را تحت فشار گذاشت که اگر اقدام به دستگیری احباء و قتل آنان ننماید او خودش اقدام باینکار خواهد کرد و مردم را براین کار خواهد شوراند. کامران میرزا با در دست داشتن لیست و آدرس احباء فراشانش را بهمراه دو منافق برای دستگیر کردن احباء فرستاد که در رأس آنها جناب ملّا علی اکبر شهمیرزادی قرار داشت. در کتاب تاریخ ظهور الحق جلد پنجم چنین آمده: « در صبح بیست و هشتم ربیع الاول (17 بهمن 1261 شمسی مطابق 6 فوریه 1883) گماشتگان و غلامان دولتی با کربلائی محمد منافق مذکور ابتدا بخانه آخوند ملّاعلی اکبر شهمیرزادی رفتند و کربلائی محمّد تقدم جسته دق الباب کرده اظهارداشت که مشهدی باقر دیزی پزم و همینکه در خانه باز شد بی تامل وارد و داخل حجره گشتند و آخوند حاضر شده رسوم آداب بجای آورد و کربلائی محمّد از او سئوال نمود که ربّ اعلی چه معنی دارد آخوند جوابی در آنخصوص نداد و آندو از جای برخاسته گفتند گویا وقت فارغ برای تبلیغ و صحبت امری ندارید پس بماند برای وقتی دیگر و از درب خانه خارج شدند و آخوند را در آنجا خواستند همینکه بدرب خانه رفت دیده اش بقهوه چی باشی و گماشتگان نائب السلطنه افتاد که گفتند آقا شما را طلبید آخوند گفت تامّل کنید تا جوراب و پوستین و عبا بپوشم مأمورین اذن ندادند و در آن اثناء کربلائی محمّد بدرون خانه و حجره رفته کتاب بیان فارسی و شرح سوره کوثر و شرح سوره بقره و مقداری از آیات و آثار ابهی و صورت فنوغرافیه سلطان الشهداء را برداشته و با آخوند نزد نائب السّلطنه رساندند و نائب السّلطنه ببازپرسی و مکالمه مشغول گشت و از طرفی دیگر غلامحسین منافق مذکور با مامورینی چند بمحله دروازه قزوین که خانواده های بسیاری از احباب میزیستند شتافتند و آقا میرزا ابوالفضل گلپایگانی با آنچه از آثار امری و صور احباب که در منزلش بود بدست آوردند. نیز بطرف محله دروازه عبدالعظیم رفتند که گروهی از عائلات احباب در آنجا سکونت داشتند و آقا میرزا حبیب الله بن ذبیح و آقا ملّا احمد روضه خوان و استاد حسین نعلبند کاشی ....»( 23) و از جمله دیگر دستگیر شدگان جناب میرزا ابوالفضائل گلپایگانی و آخوند ملّا محمد رضا محمد آبادی و دیگر احباء بودند که شرحش باعث اطناب این مقال میگردد ولی نائب السّلطنه می خواست اسم و آدرس بیشتر یاران را با تطمیع و زور و چرب زبانی و تهدید بدست آورد. در مسجونیت قبل که نائب السّلطنه موفقیتی در این زمینه نداشت. جواب عکس العمل جناب ملّا علی اکبر باو در مورد اسم و رسم بهائیان دیگر چنین ثبت شده: «من از حال و عقیدت خودم آگاهم و از نهان قلب دیگران بیخبرم و هر قدر زجر و اذیت دادیم صبر و تحمل کرد و فراشان و میرغضبان شکنجه و عذاب نمودند بروز نداد بالاخره گفتم دندانهایش را بشکند و بر سرش بکوبند چون بیطاقت شد و از حال طبیعی بیرون رفت بی اختیار چنین گفت دینم مقتضی است که بندگان خدا را بزحمت نیندازم اینک هر بلائی که خواهید توانید بر من وارد آرید لکن نخست بگوئید که کدام دین و مروت و انصاف و ائین چنین ستم و جفائی را روا میدارد و من خجالت کشیدم و او را بمحل سجنش فرستادم.»(24) خصوصا نائب السّلطنه میخواست اسم مؤمنینی را بدست آورد که برای حکومت و در دستگاه سلطنتی مشغول انجام وظائف بودند. در ابتدا خود نائب السّلطنه مشغول به استنطاق این افراد شد و در مواردی سخن به بحث و استدلال هم کشیده میشد. یکی دیگر از حوادث این واقعه مناظره این حضرات با شاهزادگان عظیم الرتبه قاجار بود چند نقل قول از شاهزاده کامران میرزا:
• نائب السّلطنه خطاب به حاجی آخوند گفت: ای حاجی ملّا علی اکبر نزدیک است مرا بابی کنی حال بس است .
• نائب السّلطنه: نزدیک است حاجی علی اکبر ما را بابی کند از بس که حرف های خوب میزند.
• نائب السّلطنه به جناب ابوالفضل گلپایگانی گفت الحقّ مراتب علم و فضل شما بیش از همه علما است ولی حیف که بابی شدید.
• نائب السّلطنه روی بوزیر نظام و سائر حضّار کرده گفت فی الحقیقه کلمات اینطائفه عجیب جاذب است و مردم ذیحقّ اند که گوش به کلماتشان میدهند.
جلسه مناظره
جلسه مناظره و گفت و شنود ها که جناب میرزا ابوالفضائل به تفصیل در باره اش نوشته اند بسیار مشهور و در موارد مختلف بان اشاره شده. بنابراین در این مقاله بطور اختصار در باره آن سخن خواهیم گفت و فقط روؤس مطالب ذکر خواهد شد. در این جلسه مناظره جناب حاجی آخوند و میرزا ابوالفضائل با حکمت و محتاطانه جواب های خود را ارائه میکردند ولی ملّا محمّد رضا آنطوریکه رویه اش بود پرده پوشی نمیکرد. در مورد معجزات حاجی آخوند و میرزا ابوالفضائل همانطوریکه معمول است از طریق نقلی عدم اعتبار معجزات برای اثبات حقانیّت مظاهر ظهور را ارائه میکردند ولی ملّا محمّد رضا با ابرام به شاهزادگان می گفت شما به یک معجزه موافقت کنید و از حضرت بهاءالله توسط تلگرام درخواست کنید و به بینید که آیا بوقوع خواهد پیوست یا خیر. همچنین جنابان حاجی آخوند و ابوالفضائل در مورد مقام حضرت بهاءالله از راه حکمت رجعت حسینی را بعد از ظهور قائم موعود عنوان میکردند ولی ملّا محمّد رضا صریحا گفت که الیوم مطابق نصوص قرآنی یوم الله است و خود خداوند ظاهر شده که حاجی آخوند از راه حکمت گفت که ما در این امر غُلات داریم جناب ملّا محمّد رضا یکی از آنها هستند و ملّا محمّد رضا گفت ما همه جور بهائیان داریم بعضی از آنها پشت سماور و قوری می نشینند و تناول چای می کنند و در جلوی سفره پلو بهائی هستند. جناب ابوالفضائل می نویسند که رک گوئی و بدون پرده حرف زدن ملّا محمّد رضا ما را نجات داد. (25)
بالاخره همگی دستگیرشدگان که قطعاً قصد جانشان را داشتند بواسطه فوت ناگهانی سیّد صادق سنگلجی و حسام السّلطنه عموی ناصرالدّین به زندان سیاه چال روانه شدند و مدّت این سجن نزدیک به دو سال طول کشید و یک یک از زندانیان بتدریج آزاد شدند.
شرح این وقایع که باجمال و اختصار بیان شد در کتاب رسائل و رقائم جناب ابوالفضائل (26) و در کتاب ظهورالحق(27) بصورت تفصیل بیان شده و طالبین میتوانند بان رجوع فرمایند
جناب ملّا علی اکبر بار دیگر بسال 1288 برای تشرف به حضور جمال قدم و در سال 1988 عازم ارض اقدس شدند. یکی از خدمات ایشان خدمت در مقام ایادی امرالله است که جمال قدم ایشان را باین سمت منصوب نمودند. و این خدمات تحت این مقام که در اواخر ایّام حیات جمال قدم شروع شد تا دوران مرکز میثاق نه تنها ادامه داشت بلکه تشدید شد که بعداً بان اشاره خواهد شد. بعد از مراجعت از ارض اقدس به فاصله کمتر از دو سال ایشان مجددا گرفتار مخالب بغض و عداوت کامران میرزا شد و با جناب حاجی امین گرفتار شدند. شرح این مسجونیت که نزدیک به دو سال طول کشید ازاینقرار است که ایشان با جناب حاجی ابوالحسن اردکانی معروف به حاجی امین در یک زنجیر اسیر بود حضرت عبدالبها در باره آن حبس در تذکره الوفا میفرمایند قوله الاعز: « شمائل آن وجود مبارک با شمائل حضرت امين جليل در زير زنجير سبب عبرت هر سميع و بصير است که اين دو وجود مبارک چگونه در حالت تسليم و رضا در تحت سلاسل و اغلال نشستهاند و بنهايت سکون و قرار هستند»(28) این دو بهائی سرشناس یعنی جناب امین و حاجی آخوند که همراه عده ای از افراد مخالف شاه در زندان قزوین بسر میبردند در نهایت مشقت و تعب بودند. اقدامات سرّیه و فتنه شورشیان و جمهوریت طلبان از اتباع سیّد جمال الدّین افغانی برای بهم زدن سلطنت ناصرالّدین شاه در طهران بسال 1308 بروز کرد و عدّه ای بواسطه عمّال کامران میرزا نائب السّلطنه سپهسالار و حکمران طهران دستگیر و محبوس شدند و برخی از اکابر اینطائفه را نیز اسیر و مقیّد بغِل و زنجیر نمود و آغاز واقعه چنین اتّفاق افتاد که مکاتیب شورش انگیزی حاوی اعتراضات و عیب جوئی از اعمال دولت بخطّ میرزا نصرالله خان و میرزا فرج الله خان برادر زنهای صاحب دیوان بدست اعضاء دائره کامران میرزا رسیده آنانرا گرفتار کردند و میرزا رضا و میرزا احمد کرمانی و معدودی دیگر را نیز دستگیر نمودند و حاجی سیّاح مشهور را هم بچنگ آوردند و سپس در هفدهم رمضان حاجی ملّا علی اکبر شهمیرزادی و حاجی ابوالحسن امین اردکانی را نیز گرفته با آنان محبوس داشتند و نائب السّلطنه بعلّت غلبه طمع جلب اموال و علل دیگر که مذکور شد حاجی ملّا علی اکبر را پنجاه و هشت روز در خانه خویش محبوس نگاهداشت و حاجی امین را با محبوسین دیگر در انبار به غل و کُند انداخت و سپس همه را مغلولاً بقزوین بردند و با کند و غل در انبار حبس نمودند و نظر باینکه انقلاب جمهوریّت طلبی مذکور امری خطیر بود و خاطر شاه ازین رهگذر بغایت خوف و تشویش داشت و میرزا محمّد تقی ابهری (ابن ابهر) و برخی دیگر از احبّا را یافته دستگیر و حبس نمودند و محبوسین مذکور قزوین را بعد از هفده ماه و بیست روز بطهران عودت داده محبوس بداشتند و حاجی ملّا علی اکبر را احبّای طهران مبالغی نقود گرد آورده بکامران میرزا داده مرخص نمودند و حاجی ابوالحسن را چون میدانست که امین حقوق آلهیّه است طمع گزاف برای استخلاصش داشت و امین از جهت مفطوریّت بامساک از تبذیر و احتیاط و محافظت حقوق و اموال الهیّه راضی بتأدیّه نقود نشد و لذا کامران میرزا ویرا با سائرین مدّت سه ماه چند روز دیگر در انبار سیاه چال نگهداشته آنگاه باقدام بعضی از دوستان و عضو محترم سفارت روس معروف بعرب صاحب و بسعی و جدیّت میرزا ایّوب حکیم شاهی حکم استخلاص امین صادر و کامران میرزا ویرا رها نمود.(29) جمال قدم در لوح دنیا از این مسجونیبت با این عبارات ذکر میفرمایند حضرت بهاءالله در لوح دنیا که باعزاز اقا میرزا نورالدین نازل میفرمایند: «حمد و ثنا سلطان مبین را لایق و سزاست که سجن متین را به حضور حضرت علی قبل اکبر و حضرت امین مزین فرمود و بانوار ایقان و استقامت و اطمینان مزیّن داشت»(30) و همچنین در لوح مبارک شیخ با این عبارات قوله الاعز:« از يک جهت خبر رسيده اوليا را در ارض طا اخذ نمودهاند مع آنکه آفتاب و ماه و برّ و بحر گواه که اين حزب بطراز وفا مزيّنند و جز بارتفاع دولت و نظم مملکت و راحت ملّت بامری تمسّک نجسته و نخواهند جست.»(31) پس از استخلاص از زندان ایشان و صعود جمالقدم ایشان فعالیت های خود را در زمینه انعقاد مجلس شور شروع کردند.
جناب حاج آخوند یکی از چهار ایادی منتخب حضرت بهاءالله بود که با سایر ایادی در تشکیل محفل در طهران مشارکت داشت این مجمع که به مجلس شور ایادی معروف بود در اوائل علاوه بر چهار ایادی امرالله که عضو ثابت بودند به اقتضای زمان 18 یا 15 یا 12 نفر را تعیین می کردند و نظامنامه محفل را خود محفل می نوشت و تصویب و اجراء میکرد تا بدایت مشروطیت که امر مبارک حضرت عبدالبها با انتخاب عمومی نازل شد .(32)
نا گفته نماند که در سال 1324 هجری قمری نظامنامه ای تحت عنوان انجمن مشورت اهالی امر در طهران و سایر بلاد ایران تدوین شد به امضاء آقایان ایادی امرالله حضرت علی قبل اکبر و ابن ابهر رسید و منتشر و مجری گردید که شامل 51 فصل منجمله در فصل 16 مقرّر میدارد که در انجمن ایادی به منزله رئیسند ظاهراً در آغاز حضرات ایادی هر یک دارای دو رای بودند تا آنکه این بیان مبارک از حیفا رسید.
"در چند سنه پیش چنین به نظر امد که هر یک حکم دو رای داشته باشند یا بیشتر و این را من فکر کردم محض محبت ولی بعد ملاحظه کردم که در مستقبل به کلی شریعه الله مستحیل میگردد زیرا بعد أصحاب نفوذ از ملوک و غیره یک وقتی پیدا خوهند شد و این را قیاس خواهند نمود و هر یک ازبرای خویش تعداد اراء بلکه تا صد قرار خواهند گذاشت و به کلی مشورت را منسوخ و مهمل خواهند نمود و أساس شریعه الله منهدم خواهد گشت لهذا موقوف نمود ایادی امرالله الحمد لله موید به محبت عبدالبها هستند و این از هزار رای بهتر است." (33)
حاجی آخوند در سال 1899 در زمان مرکز میثاق بار دیگر به زیارت اعتاب مقدّسه مفتخر و متباهی گردیدند و موفق گردید که یگانه رسم حضرت ربّ اعلی را که آقا بالا بیک شیشوانی ازهیکل مبارک ترسیم کرده بود تقدیم حضرت عبدالبهاء نماید که مورد عنایت و الطاف در ساحت مقدّس گردید. داستان شمائل مبارک از اینقرار است: آقا بالا بیک شیشوانی تصویر مبارک حضرت اعلی را نقاشی کرد و حضرت عبدالبهاء بدستور جمالقدم رسم مزبور را خواستار شدند. میرزا محمود ولد آقا بالا بیک رسم مزبور را در دست داشت. جناب میرزا علیمحمد ورقای شهید از میرزا محمود آن رسم را دریافت کرد و توسط ملّا علی اکبر شهمیرزادی که برای تشرف بارض اقدس مسافرت میکرد آنرا ارسال نمود. تصویر دیگری از روی تصویر اوّل نقاشی شده بود که در سال 1320 هجری قمری اقا سیّد اسدالله قمی انرا تحصیل نمود و توسط میرزا یوسف خان لسان حضور که عازم عکّا بود گسیل داشت و اکنون این تصویر در ارض اقدس موجود است.(34)
صعود ملّا علی اکبر این واقعه در ماه صفر 1328 هجری قمری مطابق 25 فوریه 1910 اتفاق افتاد. شرح حال ایشان در تذکرة الوفاء امده
الواح نازله باعزاز ایشان بیش از آنست که بتوان آنرا در این چند صفحه مختصر گنجاند. اینک فقط به دو عدد از آنها با ذکر مطلع لوح و یا ابتدای لوح اشاره خواهد شد:
1. حضرت بهاءالله میفرمایند قوله الاعز: یا ایها المسجون فی سبیلی ان استمع ندائی انه یذکرک فی حین احاطة الاحزان من کل الاشطار انه اخرجکم من السجن لیعلم الغافلون انهم غیر معجزی الله ... قد ورد علیکم فی سبیلی ما ناح به قلمی و صاح من طاف حول عرش عظیم. (35)
2. حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاعز: جناب مسجون سلاسل و اغلال در سبيل حضرت ذوالجلال علی قبل اكبر عليه من كل بهاالابهی ملاحظه نمايند . هوالابهی ای ناطق بثنای حضرت يزدان در موسم زمستان انچه طغيان طوفان شديدتر و باران و بوران عظيم تر در فصل نوبهار گلشن و گلزار طراوت و لطافتش بيشتر گردد و حلاوت و زينت چمن و لاله زار زيادتر شود گريه ابر سبب خنده گل گردد و دمدمه رعد نتيجه اش زمزمه بلبل شود و شدت برد جمال ورد بباراورد طوفان سرد باغ را بشكوفه های سرخو زرد بيارايد ارياح شديد منتج نسائم لطيف گردد و باد صبا شميم گل حمرا ...(36)