علی اکبر پسر ابراهیم خباز منشادی - آقا
در سال 1298 هجری قمری به تهییج ملاها حکمران یزد بتعرض بهائیان آنحدود پرداخت و شش تن را که یکی از آنها آقا علی اکبر پسران آقا میرزا ابراهیم خباز منشادی بود دستگیر کرده چندی محبوس بداشت و بعد همه را به اصفهان نزد ظل السّلطان فرستاد و او آنها را مدتی زندانی کرده بعد مرخص نمود و همه با مشقت فراوان به وطن خود باز گشتند (1) یکی از مؤمنین ثابت راسخ از محله یوزدداران یزد و از قدماء مصدقین دوره ثانی هستند با کمال صدق و صفا با همه معاشرت می نمود در اول جوانی با دختر آقا محمد حسین برادر محمد طاهر مالمیری ازدواج کردند ولی همسر ایشان در جوانی درگذشت و برادر آقا علی اکبر بنام آقا علی اصغر بواسطه ایشان تصدیق امر مبارک نمود و در نهایت اشتعال بود و بسیار شجاع و بی باک و بمنزله سیف قاطع (2) علی اکبر برادر: محمد اسمعیل و شاطر حسن و اسدالله: این چهار برادر فرزندان آقا میرزا ابراهیم خبار بودند . سه نفر آنها دستگیر شده و به اصفهان فرستاده شدند. آاقا ابراهیم خباز در سن هفتاد سالگی بواسطه تصدیق پسران خود مؤمن شد و در سن پیری شور و عشقی داشت و با ایمان کامل از این دنیا صعود کرد. ایشان برادری داشتند بنام آقا حسین بابا که در بحبوحه ضوضا محفوظ ماند. این چهار برادر همه شهید شدند. این چهار برادر چون یک تن و یک روح و یک ذات داشتند و در خدمت به آستان رحمن متّحد و متّفق. چون در شهر چند روز قبل از ضوضا حاجی میرزا حلبی ساز را شهید نمودند این چهار برادر مجلس تذکر گرفتند و علانیة تمام احباب منشاد و بعضی از دیگران را دعوت کردند. در اسحار در منشاد آقا میرزا محمد هدی را بالای بام میفرستادند به صوت بلند مناجات میخواندند. در روز ها در مغازه عطاری و خبازی که داشتند صحبت امری می نمودند.آقا علی اکبر یک باغ و منزل عالی در منشاد داشتند. شش ماه قبل از ضوضا پنج دنگ آن باغ را به امرالله تقدیم کردند و قباله شرعی باسم حضرت افنان حاجی محمود نوشتند و یک دنگ را به حرم محترمشان دادند. مثل اینکه بقلبشان خطور کرده بود که ایشانرا شهید میکنند ابداً تعلق بعالم خاک نداشتند. سفری هم به طهران رفتند و بعد تا اینکه بشهادت رسیدند (3)
منابع
1. ظ ح: 5، 255
2. ت ی، 481
3. ت ی، 166