علی اکبر معماریزدی - استاد
يکی از مشهور ترين بهائيان يزدی مهاجر به عشق آباد استاد علی اکبر( شهيد ) ولادتش در يزد بسال 1261 واقع شد و بسال 1283 که بيست و دو ساله بود فائز بايمان بديع گرديد و به تبليغ و خدمت روحانيه پرداخته بدين نام شهرت يافت و خويشان و آشنايان متعصبّ در نصيحت و ملامت و ردع و منعش کوشيده نتيجه نبردند پس اشرار و اراذل را بر ايذاء او تحريص نمودند و علما قلم بر کفر و لزوم قتلش نهادند و او اعتنائی نداشته سرخوش محبّت ايمانيه بود و در سال 1292 چون بموجب حکم علما حکمران فرمان به دستگيريش داد اهل بها مشورت نمودند و صلاح ديدند که نيم شب از خانه بدر رفت و در خانه استاد علی اصغر ترمه باف مختفی ماند چنانکه کس ندانست و خبر قتلش چنان شهرت گرفت که زنان معاند برای عائله اش پی در پی نقل ميکردند و بعد از مدّتی زنش اطّلاع يافته با طفل شيرخوار به ملآقات شوهر رفت و او لاجرم از شهر خارج شده بعد از چندی برگشت تا بسال 1297 که آقا محمّد فاضل قائينی در يزد بود اتّفاق کردند و از حکمران تبعيد هر دو را از يزد خواستند و ايشان لاجرم بسوی طهران رفتند و آقا علی اکبر پس از اقامت ايامي چند باقدامات احباب اجازت عودت بوطن حاصل کرده برگشت و چند سنه بماند آنگاه در سال 1301 باتفاق حاجي ميرزا حيدر علی اصفهاني و استاد محمّد رضا بنّا از طريق تون و طبس عزيمت عشق آباد کردند و حاجی از آنجا برای وصول خبر تلگرافی که از محضر ابهی رسيد فسخ عزيمت نمود و آندو به عشق آباد رفتند و ورودشان در يوم 15 جمادی الثانيه سال 1301 مذکور شد و کمتر از دو سال بشغل بنّائی اشتغال نمود و در سال 1303 با استاد محمّد رضا بارض مقصود برای زیارت شتافته ايامی در جوار فضل و عنايت کبری زيست پس از آن عودت به عشق آباد نمود چندی به بنّائی مشغول شد آنگاه به يزد رفته پس از اقامت چند ماه مراجعت به عشق آباد کرد چه در آن ايام آغاز تأسيسات احبّا در عشق آباد بود و حاجی سيّد مهدی افنان بصدد بنای بازار و تجارتسرا و حمّام و غيرها برآمد و او را برای انجام مقصد مذکوره روانه داشتند و بدينرو با عائله و بعضی از منتسبين متدرّجا مقيم عشق آباد گرديدند و از محضر ابهی اجازت تأسيس مشرق الاذکار حاصل کرد و زمين اعظم را تأسيس نمود و قيام بر أنواع خدمات امريه ( روحانيه ) کرد و پس از غروب شمس جمال ابهی در سال 1311 بعزم زيارت روضۀ مبارکه و تشرّف بمحضر حضرت عبدالبها به عکّا رفت و مدّت سه ماه در جوار مبارک بسر برده مرخصّ گشت و در اياب چندی در مصر و اسکندريه و اسلامبول توقفّ کرده به عشق آباد برگشت تا آنکه در سال 1321 حسب امر حضرت عبدالبها برای تبليغ رهسپار بوطن گرديد و در آنجا به خانه برادرش استاد کاظم معمار اقامت گزيد و اشياء نفيسه و اموال بسيار با او بود و مدّت سه ماه بملآقات دوستان و تبليغ بيگانگان پرداخت و چون مقدّمات فتنه شروع گشت و اندک اندک غلظت و شدّت يافت فيمابين اهالی و خصوصا ملاها شهرت گرفت که استاد علی اکبر برای بناء مشرق الاذکاری در يزد آمد تا فتنه برخاست بعضي از سردسته های اشرار مانند حاجی محمّد حسين معمار و پسرش اسد و پسر خاله اش بودند و شب و روز با او ملآقات و ابراز حفاوت و صداقت مينمودند و برايشان ارمغان ها از روسيه برده بذل کرد و بدينرو تصوّر نميرفت که اقدام به قتلش نمايند و در اوائل واقعه چنين ميگفتند که احدي جرئت تعرّض به آقا علي اکبر ندارد ولي روز دوم فتنه قريب دو هزار تن اشرار به خانۀ استاد کاظم مذکور ريختند و اشياء استاد علی اکبر را بالتمام برده او را در حاليکه بخانه همسايه پنهان شد حسب اشارۀ بعضی از نسوان همسايه يافته دستگير کردند و اسد مذکور وی را با همان شش تير که از روسيه ارمغان آورد هدف دو تير ساخت و او بانگ يا بهاء الابهی بر کشيد و حاضرين آنچه آلات قتاله داشتند بر او نواختند و اسد فرياد کشيد که ايها النّاس آگاه باشيد من او را کشتم و سيد اسدالله نام بنّاء که بنّائی از وی آموخت و پروردۀ نعمتش بود کلنگی چند بر فرقش نواخت که کاسه سر پريشان گشت و پاهای جسد را بريسمان بسته جسد چند روز در کوچه و بازار گردانده سنگ و آبدهن انداختند و سوخته با شش هفت جسد شهداء ديگر در چاه اوّل کوچه سلسبيل ريختند و بنام وی الواح کثيره صادره از قلم ابهی و حضرت عبدالبهاء موجود میباشد و آثاری از وی در شرح احوال خود و ديگر مهاجرين ساکنين عشق آباد و کتاب مغناطيس در استدلال امر ابهی باقی است و انجال جليلش آقا عبدالوهاب و آقا فضل الله و عائله شهيدی از وی به يادگار بماند (1) در یوم شروع ضوضای یزد روز جمعه 29 ربیع الاول دسته بزرگی به قصد شهادت استاد علی اکبر بنا روانه خانه ایشان میشوند. ایشان بیست سال بود که با خانواده خود به عشق آباد رفته بودند و به امر طلعت میثاق برای دیدار به یزد تشریف آورده بودند و ایشان در بیت اخوی خود استاد کاظم تشریف داشتتند و با استاد محمد حسین معمار خاله زاده بودند. در هر صورت آن جمع به منزل استاد کاظم حمله میکنند و مشغول غارت میشوند و جناب استاد علی اکبر بنا به منزل همسایه میروند و بعد اشرار به منزل همسایه رفته و با گلوله شش تیر ایشان را به شهادت میرسانند و ریسمان بپای ایشان بسته و در کوچه و بازار میکشانند. در یوم شهادت 58 سال داشتند در روز بیست و نهم ریبع الاول هشت نفس مقدس را بشهادت رساندند زیارتنامه برای ایشان نازل شده (2)
منابع
1. ظ ح: 6، 849-851
2. ت ی، 269