بازگشت صفحه اصلی

کاظم طالخونچه ای – ملا

ملاکاظم طالخونچه ای از اهل طالخونچه که از قراء حومه اصفهانست بوده و در شهر اصفهان تحصیلات خود را تمام کرد و اجازه پیشوائی گرفت و موقعیکه عازم طالخونچه بود جناب آقا سید عبدالرحیم اسم الله که از مؤمنین دوره حضرت نقطه اولی و مکرر در ایّام توقف آنحضرت در اصفهان بزیارت و تشرف محضر مبارک فائز گشته بود نظر بسابقه دوستی بایشان القاء کلمه نموده و بالاخره سبب ایمان و اقبال او گردید (در سال 1288 ) و ایشان چون بطالخونچه وارد گردید درضمن انجام کارهای شرعی و وعظ مردم را بصراط الهی دعوت نموده عده ای از نفوس مستعده موفق بایمان گشتند لذا مغرضین قضیه را بشیخ محمد باقر مجتهد اصفهان نوشته و شکایت نمودند و باعث شد که ایشانرا به شهر طلبیدند و ایشان در مسجد گلبهار مسکن گرفته و سبب هدایت عده ای شدند و این باعث هیجان طلاب شد ناچار از مدرسه خارج و عمامه را به کلاه تبدیل نمود و در حمام یکی از احباء مشغول بکار شد طلاب ازهویت او با خبر شده به شیخ محمد باقر خبردادند و شیخ باقر فتوای قتل او را نوشت و چون جناب آقا سید حسن سلطان الشهداء که هنور در قید حیات بودند از این موضوع مطلع شدند ایشانرا روانه طالخونچه نمودند ورود ایشان سبب ضوضاء شد و ناچارا به اصفهان عود ت نمودند و ظل السلطان که تازه بحکومت اصفهان منصوب گشته بود امر بدستگیری ایشان داد و ایشان و جمعی از احباب را دستگیر نمودند ولی بعد از چندی در اثر اقداماتی که بعمل آمد رهائی یافتند و جناب شیخ به شیراز رفته و بعد از چندی به اصفهان مراجعت و باز به طالخونچه رهسپار شدند و در یک مجلس عقد سیّد حسین مجتهد را ملاقات و او بنای ضدیت گذاشت و مردم را بهیجان آورد و ایشان و همشیره زاده اش را گرفته زنجیر نموده باصفهان فرستادند و در این موقع در شهر مردم ضوضاء نموده چند نفر از احبا را دستگیر و محبوس نمودند تا اینکه ظل السلطان جناب ملا کاظم را خواسته و حضورا سئوالاتی نمود و جوابهای کافی شنید و با سابقه فتوای قبلی دستور اجرای حکم را داد و ایشان را سربریده و هیکل مطهرش را به تیر آویختند و این واقعه در روز اربعین از شهادت امام حسین از سال 1294 هجری واقع شد. شعر جناب عندلیب در باره شرح شهادت درج شده . لوحی در باره او درج شده (1) شهید شده بسال 1295 هجری قمری مطابق 1878 میلادی در اصفهان. شرح شهادتش را جناب ابوالفضائل نوشته است (2) شهید شده در اصفهان بتاریخ 22 صفر 1296هجری قمری به فتوای شیخ باقر. و بعد از شهادت بدن مظهرش را به بدار آویختند و او را سنگسار کردند و شبانه بدنش را آتش زدند. در سال 1296 ه ق در قریه طالخونچه ملا کاظم و خواهرزاده اش سیّد آقا جان که بواسطه ملا کاظم مؤمن باین بامر گشت را مردم به ترغیب علما دستگیر کرده باصفهان بردند و بدست ظل السلطان سپردند و شیخ محمد باقر (ذئب) و پسرش شیخ محمد تقی نجفی فتوای قتل دادند و هر دو محکوم به قتل شدند در اثر غوغا و ضوضا در اصفهان نیز بتحریک شیخ محمد باقر (ذئب) و پسرش شیخ محمد تقی نجفی (شورش شد و حاجی محمد هاشم و چند تن دیگر از احباب را گرفتار نمودند و به محضر حکمران شاهزاده مسعود میرزا ظل السلطان حاضر شدند و لاجرم شیخین فتوی بر کفر و قتل او دادند و عاقبت ظل السطان ملاکاظم را تسلیم میرغضب کرد شهادت او در بیستم ربیع الاول 1296 واقع شد (3) ایشان یکی از شهدای امر مبارک میباشند که شهادت ایشان در روز اربعین یعنی بیستم صفر سال 1296 هجری قمری درمیدان شاه اصفهان بدستور شیخ باقر اتفاق افتاد. (از تمام این تواریخ بیستم صفر 1296 از همه منطقیتر بنظر میرسد) شرح شهادت ایشان را جناب عندلیت لاهیجی بدر خواست و اشاره مرحوم سمندر بنظم بصورت مثنوی در آورده اند. جناب ابوالفضائل گلپایگانی در شرح وقایع اصفهان رساله نگاشته اند و شرح شهادت ایشان در آن درج شده. ملا باقرفتوای قتل صادر کرده بود و نوشته بود که هر که او را سنگبارکند ثواب دارد لذا پس از شهادت بدنش را سنگسار کردند (4) و در قريه تالخونچه/طالخونچه بسال ۱۲۸۸ جوانی ملا كاظم نام در مدرسه ملائی اصفهان فراغت از تحصيلات يافته از مجتهدين اجازت مباشرت احكام شرعيه ورياست فقهی گرفته عازم وطن شد ودر آنجا آقا سيد عبدالرحيم وی را ملاقات نموده به امر ابهی مهتدی ساخت پس با سری پر شور از بادهٴ محبّت بديعه به قريه قرار جسته با اشتغال به اجراء مراسم واحكام شرعيه به تبليغ انام همّت نهاد وجمعی را هدايت نمود آخوندها و معاندين به عداوت ورقابت برخاسته دين و عقيدت را بهانه كرده با جمعی به شهر شتافته نزد حاج شيخ محمد باقر مجتهد ذئب رفتند و شكايت نمودند ومجتهد وی را به شهر خواست و همين كه به شهر آمده در مدرسه اقامت گرفت آرام ننشسته به تبليغ طلاب پرداخت و طولی نكشيد كه آخوندها قد برافراختند وناچار از مدرسه بگريخت و عمامه تبديل به كلاه کرد و در حمّام يكی از اهل بهاء مشغول به کار شده معاش گذراند وبه اندک زمانی آخوندها از شغل و محلش مطّلع شده به مجتهد خبر دادند كه حكم كفر و قتل نوشت ولی آقا ميرزا محمد حسين (سلطان الشّهداء) همّت واقدام كرده وسائل اقامتش را در تالخونچه فراهم ساخت وموانع را بی اثر نموده وی را متمكّن ومستقرّ داشت تا به شوق وذوق تام آستين پی تبليغ بالا زده جمعی را به سبيل هدايت آورد ولا جرم نيران فتنه وفساد در قلوب متعصّبين برافراخت وخواهر زاده اش آقا سيّد آقا جان كه ملا و متنفّذ در قريه بود بابی بودن خالوی خود را تشهير كرد و ملا كاظم ناچار معاودت به اصفهان نموده باز به نشر اين امر پرداخت وصيتش منتشر گشت و خبر به حاج شيخ محمّد باقرمجتهد رسيد و نزد مسعود ميرزا ظلّ السّلطان كه تازه به حكمرانی منصوب بود رفته شكايت كرده برآن داشت كه دستور اخذ وی و ديگر بهائيان شهر و قريه را داد و مأمورين به هر سو حمله برده جمعی را دستگير كردند (۱۲۹٢) كه از آن جمله حاج محمد رضا (شهيد در عشق آباد) و آقا سيّد ابوالفضل و دیگران و نورین نیرین میرزا عبدالله نجف آبادی ازين فئه را به كاشان روانه كرد و به شاه در باب محبوسين تلگراف نمود و حكم استخلاص همه پس از هفتاد روز حبس رسيد و از محبس بيرون آمدند و ملا كاظم تالخونچه ای به شيراز رفت و پس از سير و اقامت شهوری چند در آن حدود عودت به تالخونچه كرده بزيست و بنا به رعايت حكمت واحتياط گذاشت ولی اتّفاقاً روزی فيما بين او و سيد حسين نام ملای قريه مناظرات عليمه پيش آمد و سيّد مغلوب گشته مخاصمت و معارضت كرده واهالی را به عنوان بابی بودنش به هيجان آورد به نوعی كه هجوم بردند واو را با سيد آقا جان مذكور كه چندی پيش از ان فائز به ايمان بديع گرديد دستگير كرده مغلولاً به شهر كشيدند ودر شهر نيز شورش مردم به مقاومت اهل بهاء به اوج رسيد وجمعی را گرفتند و ملا كاظم را به شهادت رساندند واين در سال ۱۲۹۵ واقع شد. (5)
منابع
1. ل د، 156
2. م ح: 3، 329
3. ظ ح: 5، 240
4. م ح: 1، 536
5. ظ ح: 6، 287
قبلی
بعدی