کمال الدّین نراقی - حاجی
در اوائل ایّامی که آواز مهدویت حضرت اعلی از شیراز بلند شد و زلزله در اقطار آفاق انداخت و جناب ملّاحسین بشروئی معروف به باب الباب از طرف آن حضرت مأمور به تبلیغ امرالله گردیدند در سر راه مسافرت خود به طهران و مشهد در قصبه نراق که تقریباً بین راه اصفهان و قم و در نزدیکی محلات واقع شده تشریف آورده بودند و امر مبارک حضرت نقطه اولی را بصاحبان هوش و درایت ابلاغ فرموده بودند نفوس مقدّسی که در نراق استماع این ندای جانفزا را نمودند و لبیک گویان فریاد انا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان امنوا بربکم فامنا از جان براوردند اشخاص مفصله ذیل میباشند:
1. حاجی کمال الدّین مجتهد معروف نراق فرزند مرحوم حاجی ملّا محمّد تقی ابن مرحوم حاجی ملّا احمد مشهور به فاضل
2. مرحوم آخوند ملّا میرزا جان فرزند مرحوم ملّا عبدالکریم
3. مرحوم آقا عبدالرحیم آقا کثیر
4. مرحوم درویش آقا جان و چند نفردیگر
حاج کمال الدّین نراقی یکی از علمای معروف اسلام و بسیار مرد محترمی بود و در نراق بر مسند شریعت جالس و نافذالحکم و مورد قبول عامه و در مسجد جامع نراق امام جماعت و فی الواقع در تدیّن و درستکاری وحید عصر خود بود و از تصدیق این آئین مقدّس یکروز در مسجد تشریف برده ما بین نماز از میان جمعیت برخاسته و کفشهای خود را زیر بغل گرفته میفرماید حضرات ببخشید و از مسجد خارج میشوند و بمنزل خود تشریف میبرند ولوله در میان آن جمیعت افتاده و هر کسی یک عنوانی اظهار میدارد برخی از جهّال این عمل را حمل بر جنون و بعضی تصورات دیگری نموده اما جناب حاجی کمال الدّین از همان روز به بعد در منزل خود منزوی و گاهگاهی از بعضی اشخاص فهیم دعوت میکرد و با آنها بیانات سری اظهار میفرمود و همواره اوقات خود را صرف خدمات امر مینمود و با احبای آن سامان معاشر بود تا بعد از شهادت حضرت اعلی چون ذکر یحیی انتشار داشت حاجى ميرزا کمالالدّين اهل علم و فرهنگ بود و بوسيله ملّا جعفر نامى که در کاشان بحضور حضرت باب رسيده بود به شريعت بابى مؤمن گشته بود وى به نيّت ملاقات ميرزايحيى که منتخب حضرت باب شناخته مىشد و به اميد کسب فيض از او رهسپار بغداد شد ولی چون او را نيافت طىّ عريضهاى از حضرت بهاءالله خواهش نمود که از ميرزا يحيى بخواهند تفسيرى بر آيه قرآنى "کلّالطّعام کان حلاً لبنى اسرائيل الاّ ما حرّم اسرائيل علی نفسه" که وى را دچار حيرت ساخته بود بنويسد حضرت بهاءالله اين نامه را به ميرزا يحيى تسليم نمودند جوابى که ميرزايحيى نوشت بقدرى سطحى و ناشايسته بود که حاجى ميرزا کمالالدّين را کاملّا مأيوس ساخت و ايمانش را نسبت به وى سست نمود حاجى ميرزا کمالالدّين سپس به حضرت بهاءالله روى آورد و از آن حضرت رجاى هدايت و راهنمائى در باره اين آيه قرآنيه کرد و بدين ترتيب لوح کلّالطّعام در جواب ايشان از قلم حضرت بهاءالله بلسان عربى نازل گرديد. حاجىميرزا کمالالدّين در اثر وصول اين لوح مبارک و مطالعه دقيق آن به الهام قلبى و تعالی روحى فائز شد قلبش با روح جديدى سرشار گشت و روحش با نور يوم بديع نورانى گرديد وى با زيارت اين لوح مبارک به اصل کلّالعلوم پى برد و به عرفان مقام حضرت بهاءالله بعنوان "من يظهرهالله" نائل گشت مشاراليه با فوز به اين رتبه از عرفان ايمان خود را به حضرت بهاءالله اعلان نمود و عهد وفادارى با آن حضرت بست حضرت بهاءالله باو امر فرمودند که حقيقتى را که يافته بود بر کسى فاش نسازد بلکه به موطن خود نراق مراجعت کند و مطالب اين لوح را با ياران الهى در آن سامان در ميان گذارد. در نراق ساکن بود تا اینکه مکتوبی از طرف جمال قدم جل ذکره الاعظم بافتخار حاج کمال الدین شرف صدور یافت و جناب حاج کمال الدین قصد مسافرت دارالسّلام بغداد را نموده با عیال محترمه خود مسماه به سیّده خانم فرزند مرحوم میرزای قمی و همشیره های خودشان آغا بیگم و جهان خاتون باتفاق مرحوم آقا محمد جواد و متعلقه شان آمنه خاتون صبیه حاجی علی نراقی و مرحوم حاجی علی اکبر آقا زین العابدین با عیالش و آقا محمد باقر و حاجی علی از نراق روانه بغداد برای زیارت رفته و به آستان مبارک حضرت بهاءالله مشرّف و مدتی حضور مبارک بودند و بعد به نراق مراجعت میکنند. بعد از مراجعت از بغداد در منزل خود منزوی و از مردم کناره جوئی داشته ولی شبها بطور خفی با احباب مراوده و مجالست می نمودند و محافل تبلیغ داشته در نتیجه چند نفری از اشخاص برجسته اهالی نراق از قبیل برادر خودشان آقا محمّد و آقا جعفر و آقا عبدالوهاب و پسر او و آقا محمد کاظم ناظم التّجار و ملّا محمّد تقی فرزند مرحوم ملّا میرزا جان و فرزندان خودشان آقا میرزا نورالدّین و آقا میرزا علی را تبلیغ و در شبهای جمعه فرزند خود آقا نورالدّین را برای تبلیغ اهالی بادقان که تقریبا در پنج فرسخی نراق است میفرستند و در آن قریه مجلسی تشکیل میدهند و ایّام خودشانرا صرف خدمات امرالله مینمایند. (1) جناب کمال الدین که صدمات زیادی از اعدا دید و همواره تا نفس آخر در خدمات امریه کوشا بود و در سال 1298 ه ق مطابق ١٨٨١ ميلادى در نراق در نهایت از خودگذشتگى و اخلاص به خدمت امر الهى به ملکوت ابهی صعود کرد.(2)
منابع
۱. تلخیص شده از تاریخ نراق، 1 – 11
2. ن ظ:1، 66