محمّد تاجر ترک - حاجی
از معروفین بهائيان مشهد حاجی محمّد تاجری اصلاً اهل آذربايجان و از مخلصان بود و خويشان و بستگان با وی تعصّب و عداوت در دين و عقيدت داشتند نوبتی به عزم ارض مقصود و زیارت در عكا از مشهد به طهران رفت و برادرانش حاج ميرزا محمد باقر و حاجی ميرزا جعفر تعقيب نموده او را مجبور به عودت كردند و معذلک به غايت اخلاص و قوت ايمان و صبر و تحمل فراوان با موانع و عوائق مقاومت آورده بيش از پيش با احباب معاشرت و مساعدت در امور روحانيّه جست و نخست دختر اسم الله الاصدق را به حباله نكاح گرفت كه بدون اولاد در گذشت. آنگه زوجه مُسلِمه اختيار نمود و صاحب اولاد متعدّد شد كه همه به خوی مادر رفته بهره از عقيدت و اخلاق پدر نيافتند. لاجرم زوجه ديگر متحليه به زيور عرفان و ايمان ازدواج نمود كه اولاد متعدّد آورد و همه با پدر موافقت گرفتند ولی اولاد حاصله از زوجه مسلمه به ستيزه و سختی و بد رفتاری برخاسته با اعمام متعصب مذكور متّحد شده بصدد اهلاک و قبض املاک پدر برآمدند و حاجی در سن پيری ازكار تجارت باز مانده قريه ای ابتياع كرده به فلاحت و زراعت اشتغال جست و پسران بدكام با مساعدت اعمام فتاوی و احكام در باره كفر و ارتداد پدر از مجتهدين گرفتند تا او را ممنوع التّصرف از املاک و اموال ساخته خود تصرف كردند و همواره حمله و هجوم برده عرصه زندگانی را بروی تنگ كردند چنانكه در سنّ هشتاد سالگی از مشهد به طهران گريخته شكايت و تظلّم به دولت برد و چندی بزيست تا آنكه واقعه شهادت جانگداز آن پير مظلوم در سال ١٣١۵ ه ق اتفاق افتاد (1) حاجی محمد ترک اصلا از اهل تبریز ولی در مشهد مشغول تجارت بود در ابتدا بعد از تصدیقشان لوح مبارکی باعزاز ایشان نازل شد بستگان ایشان نسبت بامر خصومت داشتند و اشرار ایشان را از خانه بیرون آورده با ضرب و شتم و صدمات و ضربات شسلول بشهادت رساندند (2) شرح حالش در کواکب الدریه، جلد 2 ، ص89-92 چنین آمده. حاجی محمد ده سرخی اهل تبریز ولی ساکن مشهد خراسان و شخص بسیار محترم و به جمالقدم مؤمن بود. صاحب مال و منال و املاک بود دو پسر داشت که یکی مؤمن و دیگری با مادر که مؤمن نبود. چون پسر مؤمن دست در کار املاک داشت و بیشتر مورد اعتماد پدر و باو توچه داشت، این باعث حقد و حسد برادر و مادر شد و نقشه کشیدند که به ارباب عمائم مدارکی که حمل بر بهائی بودن او میکرد ارائه دهند و باعث تعزیر وی شوند و پسر دیگر را از ارث محروم کنند. در آن زمان حکومت در دست رکن الدوله و سلطان مظفرالدین شاه بود و صدارت با امین الدوله تنکابنی بود. اشرار کم کم بر جرات افزودند و شروع به بی احترامی کردن در موقع حرکتش در اسواق شدند. و یکروز دو نفر از اشرار به تحریک علماء در یکی از روزهای رمضان وقتی ایشان از خیابان عبور میکردند یکی از اشرار ایشان را با گلوله میزند و دیگری نفت ریخته بدن ایشان را آتش میزند و بعد رفته در صحن امام بست نشسته. رکن الدوله دستور داد که قاتلین را بزور گرفته و از صحن خارج کنند و آنها را به دارالحکومه برده به چوب بستند بنحوی که از شدت چوبکاری جان دادند. سپس علمائی را که محرک بودند از شهر اخراج کردند و شهر تا مدتی آرام بود (3) حاجی محمد ترک از شهدای مشهد خراسان است که در سال 1315 هجری قمری مطابق 1897 میلادی به شهادت رسیدند (4) جناب استاد علی اکبر معمار مینویسند که همه روزه در عشق آباد به فیض ملاقاتشان نائل دفعه اول در سال 1312 از جور ظالمین به عشق آباد آمدند و مزرعه ای داشتند که متعلق بایشان بود که علما و ظالمان در مشهد در صدد غصب آن بودند و برای دادخواهی بعد از بیست و شش روز توقف در عشق آباد از راه بادکوبه و رشت به طهران رفتند و دستخطی از حضرت سلطان گرفته که مزرعه را در تصرف ایشان قرار دهند و به مشهد رفتند و دنبال کار را گرفتند و مجددا برای بار دوم فرار کرده به عشق آباد آمده مدت دو ماه و نیم ماندند و بعد عاز م مشهد شدند احبا سعی در ممانعت کردند ولی ایشان مصمم بودند به مشهد برگردند و بالاخره و پسران و زوجه ایشان بواسطه اشرار با یک تیرشش لوله ایشان را به شهادت میرسانند و جسد ایشانرا آتش میزنند (5)
منابع
1. ظ ح: 6، 61
2. ت خ، 123 همچنین ت خ، 72
3. م ح: 3، 324
4. م ح: 3، 387
5. ت ع، 610