بازگشت صفحه اصلی

محمّد معلّم نوری - ملّا

منابع
در کتاب حضرت باب در شرح احوال ایشان چنین وارد شده که وی از فضلای هوشمند جامعه شيخي طهران بود و بشغل تعليم كودكان شاهزادگان و طبقات آن شهر اشتغال داشت. پس از ورود جناب باب‌الباب به طهران و سكونت در مدرسه ميرزاصالح (پامنار) و مذاكره با ميرزا محمّد خراساني از رؤسای شيخيّه جناب معلّم بر اثر استماع بيانات باب‌الباب منجذب و منقلب و در نتيجه مذاكرات مستقيم با وی مؤمن بامر جديد گشت. و هم او بود كه پيام ملّاحسين را كه حاوی پيام حضرت باب و آثار آن حضرت بود به جمال ابهي رسانيد و حامل پيام و هديه حضرتشان به ملّاحسين گرديد. معلّم نوری در بسياری از حوادث مهمّه در كنار اصحاب شركت داشت و از جمله در واقعه بدشت حاضر بود. پس از اختتام احتفال بدشت به اصحاب قلعه طبرسي پيوست و در کنار جناب قدّوس و جناب ملّا حسين بانجام خدمات عظيمه توفيق يافت.(5) شاهزاده مهديقلي ميرزا برای وی پيغام فرستاد كه اگر ازمحبت امر جديد و قدّوس دست بردارد و از قلعه خارج شود او را به طهران خواهد برد و به تعليم فرزندان خويش خواهد گماشت. ولكن جناب معلّم پاسخ فرستاد كه اگر شاهزاده همه ملك جهان را به وی ارزاني دارد يك لحظه نيز چشم از جمال قّدوس بر نخواهد داشت و ذرّه‌ای ازمحبت خويش بامر جديد نخواهد كاست. شاهزاده از اين پاسخ آنقدرخشمگين گشت كه بعداً پس از اسارت جناب معلّم دستور داد بدن او را تكه تكه كنند و از هيچ‌گونه آزار نسبت به او خودداری ننمایند.(6)
ملّا محمّد معلّم نوری در مدرسه میرزا صالح طهران در محلّه پامنار نزد میرزا محمّد خراسانی تلمّذ می‌کرد. طلّاب علوم دینی نزد میرزا محمّد خراسانی بفرا گرفتن عربی و علوم دینی بمدرسه مزبور رفت و آمد داشتند و همچنین ملّا محمّد معلّم در منازل اعیان و اشراف و شاهزادگان یومیّه برای تدریس اطفال بمنازل آنها می‌رفته در سال اوّل ظهور ملّا حسین تصادفاً در مدرسه مزبور سکونت اختیار کرد و با مدرّس، باب گفتگو در باره امر باز کرد ولی او لجاجت آغاز کرد ولی ملّا محمّد معلّم نوری مجذوب شد، تا اینکه شبی بدون اینکه احدی متوجّه شود به حجره ملّا حسین رفت و با هم ملاقات نمودند و استدلال ملّا حسین اثر عمیقی در ملّا محمّد نوری گذاشت و رفته رفته مؤمن شد، همینکه ملّا محمّد بعرفان فائز گردید، جناب باب الباب از وطنش پرسیّد که منجر به فرستادن توقیع حضرت باب برای حضرت بهاءالله شد. حاجی میرزا جانی از قول میرزا عبدالوهاب می‌نویسد که در سفر آذربایجان که حضرت اعلی را به تبریز می‌بردند، من باتفاق ملّا محمّد معلّم و آقا سیّد حسین یزدی و سیّد حسن همه جا دورا دور بر وفق حکمت همراه مبارک بودیم ملّا محمّد در واقعه بدشت در معیّت حضرت بهاءالله به بدشت رفت و همچنین موقعیکه حضرت قدّوس از مشهد مراجعت و بشاهرود ورود نمود، حضرت بهاءالله شبانه با ملّا محمّد معلّم نوری از بدشت حرکت و صبح زود موقع طلوع آفتاب قدّوس را در شاهرود ملاقات و به بدشت برگرداندند ملّا محمّد در علم و ذکاوت معروف بین اقران و در قلعه شیخ طبرسی جزو اصحاب بود و در محاربات دفاعیّه شرکت داشت و روز 9 ربیع الاول طرف عصر حسب الامر حضرت قدّوس باردوی عباسقلی خان لاریجانی رفته خبر آورد که دشمن فرار کرده و احدی در اردو نیست لذا اصحاب با خاطر جمع بمیدان رفته جنازه شهدا را بقلعه آوردند. نبیل می‌نویسد شاهزاده بایشان پیغام داد که اگر دست از محبّت قدّوس برداری و از قلعه خارج شوی من متعهد میشوم تو را بطهران ببرم و بآموزگاری فرزندانم بگمارم و اگر برنداری به بدترین عذاب ترا مجازات خواهم نمود ملّا محمّد در جواب شاهزاده گفت .... پس از خاتمه کار قلعه بقدری غضبناک بود که دستور داد او را قطعه قطعه نمودند. (7)
یادداشت‌ها:
1. ت ن ، 354
2. ظ ح، 3، 172
3. ت ن ، 80 و همچنین ع ا ، 255
4. ع ا، 271
5. ح ب، 394
6. ماخذ فوق صفحه 395
7. ت ش ا: 2، 181
قبلی
بعدی