بازگشت صفحه اصلی

محمّد ابراهیم خلیل ملقب به منصور – آقا  

آقا محمّد ابراهیم خلیل ملقب به منصور در جوانی به امر مبارک مؤمن شد و مادر و برادران خود را نیز بائین جدید رهنمون ساخت و به بغداد برای زیارت رفت و دو بردار خود نصرالله و اسدالله را به همکاری دربغداد خواند و به مسگری پرداختند پس از عزیمت جمال قدم سه برادر همراه دیگر بابیان باسارت به موصل فرستاده شدند. نصرالله در موصل ازدواج کرد و در آنجا ماندگار شد ولی محمد ابراهیم و اسدالله پس از آزادی به عکا رفتند و در ارض اقدس قائم به خدمت بودند. آقا محمد ابراهیم طبع روانی داشت و اشعار میسرود و مامور خرید آذوقه بود و حضرت بهاءالله باو لقب منصور دادند و خاندان منصور از او باقی ماند. حضرت عبدالبهاء در تذکرة الوفا از او به آقا محمد ابراهیم نحاس یاد می کنند. آقا محمد ابراهیم منصور در عکا با نوری جان خانم بیوه آقا علی کاشانی ازدواج کرده و صاحب چهار فرزند بنام های عبدالرسول و رفعت و رحمت و عارف شد این خانواده مدتی ساکن نابلوس و یافا بودند . پسر بزرگ آقا منصور یعنی عبدالرسول با رفیعه خانم شهیدی ازدواج کرده و موافق نظر حضرت ولی امرالله از سال 1938 مقیم طهران شدند. آقا اسدالله در ارض اقدس با صاحب جان خانم خواهر جناب حسین آشچی ازدواج کرده و تنها فرزند آنها در جوانی صعود کرد. صعود محمد ابراهیم منصور و اقا اسدالله در حیفا واقع شد (1) از احبای کاشان آقا محمّد ابراهيم خليل منصور در کاشان بسنّ شانزده سالگی فائز به ايمان بديع شد و برادرانش آقا نصرالله و آقا اسمعيل و آقا اسدالله و نيز مادر را هدايت نمود و با برادران بشغل مسگری اشتغال ميکردند و خود را به بغداد و تشرّف بمحضر ابهی رساند و بعد از چندی حسب الامر عودت و سفر در ايران کرد آنگاه با مادر و برادران به بغداد باز آمده مجاورت و اقامت جستند و با نهايت قناعت و انجذاب و روحانيت زيسته بنحاسی پرداختند تا پس از مهاجرت ابهی در زمره اسرای موصل شدند و در سال دوم سجن قشله با برادرش آقا اسدالله به حيفا رفته ماندند و دکّان مسگری باز کردند و بخدمت امر ابهی و زائرين قيام کردند و دائره ارسال مراسلات و نيز تهيه لوازمات بيت ابهی را در حيفا بعهده داشتند و بعدا به بهجی در جوار مبارک قرار گرفت و در عکّا دکّه نحاسی مفتوح داشت و برای برادرش آقا اسدالله نيز اوّلا در حيفا و ثانيا در عکّا دکان مسگری تأسيس نمود و دختر آقا محمّد جواد کاشانی (صاحب جان) را که شوهرش در وطن وفات و پسرش آقا حبيب صغير بود بازدواج وی در آورد و اخيرا دو سالی در خانه شرقی قصر بهجی با عائله در ظلّ عنايات ابهی زيست و در همانجا درگذشت و حضرت عبدالبهاء با جميع اصحاب جنازه را تشييع کرد جوار آرامگاه والدۀ معظمّه دفن نمودند و جمال ابهی در صورت زيارتش اين خطاب علیا را فرمودند « هذا سیفی ارسلناه اليک » و از وی خاندانی برجاست و خلفش آقا عبد الرّسول نيز بصنعت مسگری در عکّا خاندانش را اداره نمود و ديگر پسرش آقا رفعت الله اختلال حال در عکّا يافته بالأخره در دارالمجانين رنگون درگذشت و پسر ديگرش آقا رحمت الله بالأخره در رمله وفات نمود و ديگر عارف در يافا اقامت جست و آقا نصرالله در موصل اقامت کرده عائله پديدار ساخت و آقا اسمعيل در حلب عائله تأسيس نمود و قونسول ايران بعلتّ جسارت و شجاعت و عدم تملقشّ و هم از جهت عداوت مذهبی تنی چند از اشرار را بر آن داشت که وی را در خارج بلد بقتل رساندند و آقا اسدالله در روضهٴ بهجی عکّا درگذشت (2)
منابع
1. ب ک، 66-67
2. ظ ح: 6، 662-663
قبلی
بعدی