بازگشت صفحه اصلی

محمد بیک فارانی پسر میرمحمد حسن فارانی - میر

حاجی آقاابراهيم (برادر میر محمد حسن فارانی) از اعيان فاران هرچند از اصحاب سابقين مثل جناب باب الباب وغيرها را ملاقات وصحبت نموده بود ولی چون ايمان نيافت نوبتی وارد اصفهان شد و به واسطه سابقه دوستی با امام جمعه در خانه اش منزل كرد روزی در منزل امام جمعه جمعی از علماءِ واعاظم شهر جمع بودند. حاجی آقا ابراهيم گفت عمرم به آخررسيد و عاقبت ندانستم در ميان اينهمه فرق مختلفه حقّ با کدام است وكل يدعی وصلاً به ليلی و ليلی لا تقرّبهم بذاکا. جميع اقطاب شيخيّه و بابيّه را ديدم و تا كنون هيچ حاصل نکردم حال من عازم به بغدادم تا اگر از آنجا نيز امری نيابم بکلّی ترک ديانت نمايم. جمعی از حضّار بر آشفته در صدد اذيت او برآمدند امام جمعه حفاظت کرد و گفت او شخصی بسيار محترم و مهمان من است و چون اين خبر در اصفهان منتشر می شود جناب سلطان الشّهدا آن پير محترم را ملاقات ميكند و بعد از مراوده و آشنائی دعوت نموده و كتاب ايقان را که تازه بدست آورده بود برای ايشان تلاوت كرد. او سخت منجذب شده و به امر او نسخه از آن تحرير كرده همراه خود برداشته و گفت خدا بر پيری من رحم کرده و بغداد را نزديك كرد و مرا به حضور خود رساند. حال بايد همّت كرد و رؤساء و ملوک را هدايت نموده خواست در اصفهان با حاكم و امام جمعه گفتگو نمايد جناب سلطان الشهداء به تدبير ايشان را مانع شدند لذا از اصفهان حركت نموده يكسر به خراسان رفته در مشهد با شاهزاده نوّاب ميرزا ملاقات نموده و گفت هديه ای آوردم كه در خزائن ملوك يافت نمی شود بايد در وقت فراغت آن را بسپارم شاهزاده آدمی متکبر بود خلوت نمود و چون كتاب ايقان را زيارت كرد چنان منجذب شد كه حاجی ابراهيم را اذن جلوس داد و بخواندن مشغول شد تا اشکش جاری گرديد و گفت من در شيراز چندتن از اين طائفه را حکم قتل داده ام نمی دانم خدا با من چگونه معامله خواهد كرد. كتاب ايقان را نگاه داشت و هريك از علما را می ديد قدری از اين كتاب می خواند جواب می طلبيد و بارها گفت يا بايد احدی اسم دين و مذهب نبرد و يا به حقيقت صاحب اين كتاب مؤمن شود و حاجی ابراهيم را اذن داد كه بدون خوف در خراسان به تبليغ مشغول شود تا آن كه حاجی به فاران رفت و برادر زاده خود امير محمّد بیک را از اعيان فاران بود هدايت نمود ايشان از جمله نفوسی بودند که در دار السّلام به لقاء و زیارت و فوز بايقان فائز شدند . (1)
چهار پسر میرمحمد حسن بامر مبارک ایمان آورده و مستقیم ماندند. آقا ميرمحمد بیک، یکی از پسران آقا ميرمحمد حسن، از اولياءِ تصوّف وعرفان شده رياضت وتحمّل شاقّ ذكر و عبادت و عزلت اشتغال نمود و با بزرگان و رؤسا مذاهب و فرق معاشرت داشت و از هيچكدام بهره نگرفت و عطش طلبش ننشست و از حشر با حاجی ملا هادی حكيم سبزواری و استاد غلامرضا شيشه گر مرشد طريقت در طهران و حاج شيخ مرتضی انصاری و حاجی ابراهيم خان ولی در نجف و آقا سيد مرتضی انصاری و حاج محمد كريم خان كرمانی طرفی نسبت تا آن كه با اسم الله الاصدق كه در سفر اوّلش به فاران آمد مكالمه در خصوص امر بديع نمود و قانع نشد ولی متزلزل و مضطرب گشت و ايّامی مستغرق دعا و مناجات و تضرّع و ابتهال گرديد و در حال مكاشفه ملهم شده به شعله ايمان و انجذاب بر افروخت چنانكه با هركس مقابله نمود غلبه و هدايت كرد و طولی نكشيد به نام بابی مشهور شد و خانه اش محلّ ورود و اقامت مبلغين اين حزب گردید و آقا ميرزا محمد علی نبيل قائن و حاجی ميرزا حيدرعلی اصفهانی و آقا ميرزا علی محمّد بن اصدق در اسفار پی در پی به خانه اش نزول نمودند ودر لوحی از قلم ابهی خطاباً له چنين صادر شد, "طوبي لبيتك بما ارتفع منه ذكر الله و ورد فيه العباد الذين تمسّكوا بعروه الوثقی وتشبّثوا بذيل ربك المنير" و با همه شهرت و معاشرت و اقداماتش در راه امر ابهی كه مورد بغض و كينه شديده اعدا بود نظر به عظمت مقام و كثرت جود و كرم و محاسن اخلاق و حشرش با متقدّمين كس را جرئت جسارت نسبت به او حاصل نشد , آورده اند كه نوبتی آخوندی روضه خوان يزدی در مسجد بر منبر با حضور آقا محمّد بیک آغاز تعرّض نسبت به اين امر نمود و در اثنای كلام توجّه به وی كرده به كمال تجليل و توقير خطاباً له چنين گفت: الحمد لله كه شما بابی هستيد و او در غايت وقار و شجاعت اظهار داشت كه من بابی هستم و خدا لعنت كند كسی را كه نباشد و از باب رحمن احتراز نمايد و صاحب مجلس روضه خوان را از منبر پائين كشيده در محضر عام سرزنش و ملام كرد و آقا مير محمّدبيک به سال ١٣۰۶ با عائله برای زیارت به ارض مقصود شتافت و در بين طريق به آقا سيد احمد و آقا ميرزا عبدالحسين افنان و حاجی ابو الحسن امين برخورده به اتّفاق از طريق عشق آباد به ارض مقصود رسيدند و در محضر ابهی منزل يافتند و پس از هفتاد و سه روز استقرار در جوار عنايت رحمانيّه باهم از طريق بغداد عودت نمودند و در اصفهان برخی از دوستان وی را به خانه حاجی ميرزا هادی دولت آبادی بردند و يك روز تمام با يكديگر محاجّه و مناظره كردند و آقا مير محمد بيك تمامت شبهاتش را حلّ كرده ثابت مدلّل نمود كه اساس مطالب پيروان ازل اوهن و اذلّ از بيت العناكب است و شرح مكالمات را به محضر ابهی بنگاشت و لوحی در جوابش رسيد كه اين بيانات در ضمن مسطور است: " انّا كنَّا معَكَ اِذْ تَكَلَّمتَ مَعَ الهادی فی امرالله ربّ العالمين..... قد سوّد الله ربّك وجه باطنهِ واَخَذَهُ بسلطانهِ ....." ونيز در لوحی ديگر راجع به ملاقات و مكالمات مذكوره چنين مرقوم است: "يكی از اولياءِ كه از كأس استقامت نوشيده و ماسوی الله نزدش معدوم بوده در ارض صاد با هادی دولت آبادی ملاقات نمود مع آنچه اعتراض كرده جوابهای محكم شنيده..." و زوجه اش كه در سفر مذكور با وی همراه شد فاضله و اديبه بود و مدائح و قصائد وجديّه ای بسيار در وصف جضرت مقصود بسرود و كتابی به نام مصباح المنير تاليف كرده با خود به عكا برده تقديم محضر ابهی نمود و در وطن قيام به تبليغ نسوان و خدمات امريّه داشت و بالجمله آقا مير محمّد بيك تا آخر ايّام حيات مشعل هدايت امر ابهی بود و بالاخره در سال ۱۳۱۷ در شصت وهفت سالگی وفات نمود و خَلَف ارجمندش حاجی شاه خليل الله بيك در ظل توجّهات والد ماجدشان به عرفان بهائب پرورش یافت " (2) پسران حاجی میر عبدالرحیم فارانی آقا محمد بیک و مير آقا حسن بیک نيز مانند پدرمؤمن بودند(3)
منابع
1. ظ ح: 6، پاورقی صفحه 76 – نقل از تاریخ نبیل نسخه خطی
2. ظ ح: 6، 75 – 77
3. ظ ح: 6، 81
قبلی
بعدی