بازگشت صفحه اصلی

محمد حسن پسر ملا مهدی شهید - آقا

آقا محمد حسن پسر ملا مهدی شهید است. بعد از خلع جلال الدوله حاکم یزد چون حاکم به شاهزاده كج كلاه كه حاكم يزد شد چنین گفت كه آقا محمد حسن بن ملا مهدی شهيد را باجمعی ديگر از مظلومان در حبس نگه دارد وبه تظلّم به دربار شاه وانگذارد و ديگر محبوسان را آزاد سازد لذا آقا محمد حسن مذكور مدّتی در محبس بوده آخر الامر التزام و ضامن داد كه به طهران نرفته از حكمران شكايت ننمايد و مستخلص گشت ولی حاجی محمد حسين ترک منشادی كه پيری ناتوان از متقدّمين مؤمنين بود به طهران رفت و جلو ی درشكه سواری شاه بگرفت وهای های گريه كرده چنين گفت ای شاهنشاه ايران آيا هيچ دادگسترْ گركی را شبان گلهٴ خود نمايد و شاه و همراهان را دل بسوخته پرسيد كه مگر چه روی داد و او گفت آيا از مردم يزد چه گناهی سرزد كه جلال الدّوله را بر ايشان چيره ساختی شاه برسيد چه كرد و او گفت هفت گوسفند يزدان را سر بريد و بدريد و پيری روشن دل را به دست خود و همرهان تير باران كرد وخانمان يغما و خاندان خوار و رسوا ساخت و در هنگام سخن چون ابر بهاری همی گريست و شاه پريشان شده به جلال الدّوله دشنام و نفرين گفت و بالجمله جلال الدّوله در طهران به علّت شدّت غم و اندوه بيمار شده تنبّه حاصل كرد و پس از دو سال ( ۱۳۱۰ ) باز به حكومت يزد منصوب شد و با اهل بها معامله به عكس كرده كمال محافظت و رعايت کرد و معاندين ترسيدند و دست از بدگوئی و تعرّض به اين فئه كشيدند و بار سوّم در سال ۱۳۲۰ به حكومت يزد آمد و چون در طهران با حاجی ميرزا محمد تقی ابن ابهر دوستی يافته اظهار ايمان كرده اورا به يزد برای تبليغ اهالی همراه برد و احترام تام بجای آورد با آحاد اهل بها ملاطفت و مساعدت نمود ولی پس از چندی با مشير ممالك مستوفی يزدی متّفق شد كه به تحريك ملاها فتنه برانگيزند و اموال و نقودی گرد آورند و مشير در قلعهٴ حكومت به حاجی ميرزا محمود افنان چنين گفت چرا اين همه اصرار به دعوت و تبليغ اهالی داريد و شورش و انقلاب فراهم مب آوريد وافنان جواب داد كه شروع اين امر در خاندان ما شد وعقيدت ميراثی وثابت ما است چگونه ممكن است به كنجی نشسته لب ببنديم و مشير برآشفته سخنانی چند به جلال الدّوله گفت و فتنه شروع گرديد (1) حاجی احمد و آقا محمد حسن دو پسر شهید مجید ملا مهدی خویدکی از شهدای سبعه یزد. در هنگام دستگیر کردن ملا مهدی خویدکی این دو پسر را نیز گرفته و دست هایشان را از عقب بسته نزد حاکم برده حبس کردند و عده بهائیان در حبس ده نفر بودند. مامورین مبلغ معتنابهی بعنوان خونبها برای آزاد کردن این دو بردار می خواستند که آنها پرداخت کرده آزاد شدند (2)
منابع
1. ظ ح: 6، 298-300
2. ت ی، 155
قبلی
بعدی