بازگشت صفحه اصلی

محمّد حسین بشرویه ای جناب باب الباب - ملّا

شرح زندگانی و خصوصیات روحانی و ایمانی این شخصیّت عظیم تاریخی را چند ورق مختصر نشاید زیرا زندگانی ایشان پر از مهر و وفا و جانبازی و اطاعت از محبوبی بود که شیفته ایشان بود و هر یک قدم که بر میداشت بخاطر مولایش بود و بالکلّ از خود منقطع و بیخود بود و جان بکف آماده اجرای نوایای ربّ علی اعلی. ملّا حسین بشرویه ای ملقب به اوّل من آمن و باب الباب از علما و فضلای بیان و ستاره ای درخشان در آسمان دیانت بابی است. در ایمان و ایقان و خلوص نیت و انقطاع و اطاعت از مولای خود و ثبوت و استقامت و در فصاحت بیان و نفوذ کلام در قلب سامعین و بسیاری خصائل دیگر بی نظیر و مثیل است او حیاتش را بالکلّ فدای امر جدید نمود و از شدّت و حدّت بلایا هرچقدرعظیم بود دلهره نداشت و لقب شیر دل گرفت.
محلّ و تاریخ تولّد و نام و نشان: لقب ایشان جناب باب‌الباب نامشان محمّد حسين بود مشهور به ملّا حسین و تولد بسال ١٢٢٩هجری قمری (١٨١4 ميلادی) در قريه زيرك از قرا بشرويه و باحتمال زیاد در خود بشرویه که شهرکی در جنوب خراسان و در کنار کویر واقع شده. محلّ تولّد او را در سراچه حاجی عبدالنّبی دانسته اند. (1)
پدر و مادر و بستگان: نام پدر ایشان حاجی ملّا عبدالله که بعد ها به حاجی کربلائی ملّا عبدالله صباغ مشهور شد اهل یکی از روستاهای مجاور بشرویه به نام یسار بود اما در بشرویه زندگی می کرد حاجی در مقایسه با مردم دیگر مردی نسبتا ثروتمند بود که علاوه بر املاک وسیع زراعتی درآمدی هم از کشتزارهای دو روستای زیرک و یسار به دست می آورد. علاوه بر این ملّا عبدالله کارگاه رنگرزی داشت و جمعی از بستگانش با او همکاری میکردند. وفات ملّا عبدالله در سال 1249 ه ق اتفاق افتاد. پدر همسر ملّا عبدالله صباغ یعنی جد مادری ملّاحسین حاجی عبدالنّبی در سرای عاشور زندگی میکرد و در آنجا منزلی داشت که بعدها همین منزل به عنوان ارثیه در تصرف ورقة الفردوس نوه اش قرار گرفت. مادر ملّا حسین که دختر حاجی عبدالنّبی بود در نزد بهائیان بشرویه به جناب بی بی بزرگ و یا اختصاراً به نام بی بی معروف بود و بانوئی فرهیخته و نزد همگان محترم بود.(2) در مدّت قریب به ده سال که دو پسرش درمحضر حاجی سیّد کاظم رشتی به تحصیل مشغول بودند جناب بی بی با دختر کوچکتر خود مریم خانم "بی بی کوچک" در کربلا ساکن و انیس خانواده سیّد رشتی بودند. در این ایّام با جناب طاهره آشنائی یافته و در مجالس درس وی شرکت میکردند. جناب بی بی طبع شعری نیکو داشته و اشعار ایشان در رثای فرزندان مورد استقبال و ستایش بوده. فوت بی بی بزرگ مادر ملّا حسین در بشرویه بفاصله دو سه سال بعد از شهادت پسر ارشدشان در حوالی سال 1268 ه ق اتفاق افتاد.(3)
از ملّا عبدالله و همسرش پنج فرزند پا به جهان نهادند که کوچکترین آنها محمد علی درسنین نوجوانی در کربلا وفات یافت. چهار فرزند دیگر دو پسر بنام های محمّد حسین و محمّد حسن و دو دختر بنام های مریم خانم (ورقة الفردوس یا بی بی کوچک) و خدیجه خانم (ورقة الرضوان). (4)
دوران کودکی و تحصیلات اوّلیه: ملّا حسین دوران کودکی را در سایه مراقبت والدین به شادمانی گذرانید. محمّد حسین دوازده ساله بود که تحصیلات مکتبی را نزد معلّم خود کربلائی میرزا علی ابن میرزا مهدی به پایان رسانید و بواسطه استعدادی که در تحصیلات اوّلیه نشان داد ملّا عبدالله بدون درنگ وسائل عزیمت وی را به مشهد فراهم ساخت. دیری نپائید که محمّد حسین در مدرسه شبانه روزی میرزا جعفر منزل گرفت و نزد سیّد محمد قصیر رضوی که از علمای اصولی بود به تحصیل پرداخت و همانجا بود که با تعالیم مکتب شیخی آشنائی یافت و سپس مشهد را به قصد تکمیل تحصیلات در اصفهان و یا کربلا در حدود سال 1247 ه ق ترک کرد. - تحصيل ملّاحسين در شهر اصفهان در ديگر اسناد و مدارك تاريخي تاييد نشده‌ است. (5) هنوز در طهران بود که خبر فوت پدر را دریافت کرد و برای برگزاری مراسم سنتی و غیره به بشرویه مراجعت کرد و مورد احترام عام و خاص قرار گرفت. اهل فامیل می خواستند برای او همسری انتخاب کنند و ایشان به آنها میگفتند که مراسم جشن عروسی من در مکانی باز و سر سبز بوقوع خواهد پیوست و بر دیوار خانه پدر خود نوشت به یادگار نوشتم خطی بر این دیوار تو یا ربّ از ره لطف و کرم نگه می دار – اقل الطلبه بیستم جمادی الثانی 1248 چند خط به خط زیبای ملّا حسین بر روی دیوار خانه ای که پدرش برای او ساخته بود باقی مانده :
فکر از این خانه فرازت کشد سوی سراپرده ی رازت کشد
رهروان از ره دیگر شدند پس تو بدین راه کجا میروی ؟!
و در کنار این بیت دیده میشود:
مردان به سعی و رنج به جائی رسیده اند تو بی هنر کجا رسی از نفس پروری؟
باری ملّا حسین بخشی از آب و ملک پدر را فروخت و در اواخر سال 1248 ه ق و 1831 م به قصد هجرت از بشرویه و اقامت در کربلا عازم مشهد شد. در این سفر سرنوشت ساز مادر و دوبرادر و یکی از خواهران (بی بی کوچک) و خالوزاده (پسر دائی ) میرزا محمّد باقر با وی هم سفر شدند.
از مشهد تا کربلا و تلمذ نزد سیّد کاظم رشتی : مدّت توقف ملّا حسین در مشهد و طهران و احتمالا اصفهان به خوبی معلوم نیست. حضور ملّا حسین درجمع شاگردان سیّد کاظم در حدود سال 1249 الی 1250 ه ق و 1834 بوده. دوران تحصیل کربلا را بین 9 الی 11 سال نوشته اند. مدّت ها با یکی از دوستان خود بنام ملّا حسین دخیل مراغه ای جدا از فامیل در حجره کوچکی زندگی میکردند. بزودی بواسطه هوش سرشار در جمع شاگردان سیّد کاظم درخشید و مورد تکریم و احترام استاد بزرگوار خود قرار گرفت که سرپسرستی تعدادی از طلاب را باو واگذار کرد. و بسیاری از شاگردان او را جانشین سیّد کاظم تصور کردند. (6) برخي از تواریخ‌ بحضور ملّاحسين در محضر شيخ احسائی نيز اشاره كرده‌اند. مولف كواكب‌الدّريه مي‌نويسد: «... در عنفوان شباب چون بفوز ملاقات شيخ جليل احسائی فائز گشت و در كوی وی مقيم شد و متدرجا از محارم ايشان محسوب گشت. مدتها درخدمت ان عالم جليل بسر برده ...» (7). این نظر چندان صحیح بنظر نمی رسیّد زیرا شواهد تاریخی و سن ملّاحسين و تاریخ ذکر شده برای سطوری که بر دیوار منزلشان نوشته شده یعنی سال 1248 ه ق با حیات شیخ احسائی توافق ندارد ( شیخ احسائی در سال 1241 ه ق در گذشت). در زمان وفات شیخ احمد احسائی ملّا حسین سنشان در حدود دوازده سال بوده است و بنظر میرسد که ایشان حتی تحصیلات بعدی خود را هنوز شروع نکرده بودند. باری ملّاحسين در همه مجالس درس سيد رشتی حاضر شد و بجميع دقائق و ظرائف عقايد شيخ و سيّد اگاهي يافت و از برجسته‌ترين شاگردان سيّد محسوب گشت. سعه علم و تقوی و شجاعت ملّاحسين سبب شد كه سيّد مهمترين ماموريت‌ها را بوی ارجاع نمايد.
سفر اصفهان و مشهد: ملّا حسین کتب و رسالاتی هم در منتخبات مسائل شرعی تالیف کرد و شرحی بر سورۀ مبارکه کوثر بر مبنای تفاسیر و تعابیر شیخیه نگاشت. حاجی سیّد کاظم در بسیاری از مسائل اجتماعی که به تحکیم موضع دینی شیخیه ارتباط داشت با ملّا حسین مشورت میکرد و وظائف مهمی را به عهده وی گذاشت از جمله در سال 1256 ه ق مجمعی از علمای اصولی ساکن عراق علیه عقائد شیخیه قیام کردند و برای پشتگرمی بیشتر از علمای اصولی ایران ازجمله شیخ محمد باقر شفتی (گیلانی) نیز دعوت کردند که در رد و تکفیر این گروه با آنان همداستان شود. (8) سیّد شفتی در اصفهان که در آن ایّام یکی از مراکز مهم علمی شیعیان شمرده میشد زندگی میکرد و صاحب منبر و مسجد و حوزه تدریس وسیع بود .
سیّد شفتی از سیّد کاظم دعوت کرد به اصفهان برود یا نماینده خود را بفرستد و سیّد ملّا حسین را برگزید که به اصفهان سفر کند و مدّت این مناظره و گفتگو را هفت ماه نوشته اند. بنابراین، این سفر باید در سال آخر حیات سیّد کاظم یعنی سال 1259 ه ق یا اواخر سال 1258 ه ق صورت گرفته باشد. سیّد کاظم باو فرمود كه پس از اتمام مذاكرات با شفتی به‌ مشهد خراسان رود و با ميرزای عسكری مذاكره نمايد و حمايت او را نيز جلب كند. ملّاحسين هنگام وداع بر دامن سيد رشتی بوسه زد و با نهايت انقطاع راهی شهراصفهان شد. سيّد محمّد باقر شفتی در آن زمان تقريبا مقتدرترين مجتهد در كشور ايران بود. احكام شرعی و از جمله مجازات قتل را غالبا بدست خويش اجرا می‌نمود. ماموريت ملّاحسين مذاكره با چنين مجتهد مقتدری بود. ملّاحسين پس از ورود به اصفهان بی‌آنكه آسايشي كند و گرد سفر از خود دور سازد با ظاهری نامرتب يكسر به مدرس شفتی شتافت و در حضور شاگردان او كه همگی با لباسهاي آراسته بتلمذ اشتغال داشتند با نامبرده بمذاكره پرداخت. همه سؤالات او را جواب داد و مشكلاتش را حل نمود در ایّام اقامت خود در اصفهان آنطوریکه فاضل مازندرانی نوشته اند «ملّا حسین هفته ای یک روز را مزدوری نموده معاش یک هفته را فراهم میکرد و روزها صائم شده در افطار و سحور قناعت می نمود»(9) ملّا حسین با چنان صلابتی استدلات خود را بیان میکرد که سیّد شفتی قانع شد.(1۰) نبیل اعظم چنین مینویسد « مطابق وعده سيّد رسالهء مفصّله در فضائل شيخ احمد و سيّد کاظم بنگاشت و مخالفت با آنرا مخالفت با ديانت اسلام معرّفی کرد در ضمن از علم و اخلاق ملّا حسين تمجيد بسيار نمود و بجلالت و بزرگواری سيّد کاظم اقرار کرد. از رفتار سابق خويش معذرت خواست و صريحاً نگاشت که در آينده بتدارک مافات خواهد پرداخت. چون نامه بپايان رسيد در محضر شاگردان آنچه را نوشته بود قرائت نمود سپس نامهء گشاده را بملّا حسين داد و باو گفت اين فتوای من است بهر شخصی از خاصّ و عامّ که ميخواهی اين نامهء مرا نشان بده تا همه بدانند که مراتب اخلاص من نسبت بسيّد کاظم رشتی تا چه درجه است. ملّا حسين اجازه انصراف خواست و از محضر سيّد بيرون رفت. .... حاجی سيّد محمّد باقر رشتی قبل از سال ستّين که سنهء ظهور و دعوت باب است وفات نمود و تا آخرين مرحلهء حيات از مساعدت و نصرت سيّد کاظم لحظه‌ای کوتاهی نکرد و پيوسته بتعريف و تمجيد مشغول بود. ملّا حسين بعد از انجام مأموريّت در اصفهان نامهء سيّد را برای استاد بزرگوار خويش فرستاد و در صدد بر آمد که بمشهد سفر کند و ميرزا عسکری را هم ملاقات نمايد. چون نامهء سيّد، بسيّد کاظم رسيد فوراً بملّا حسين جواب نگاشت و زحمات او را تقديری شايان کرد و صورت فتوای سيّد محمّد باقر را در بين درس برای شاگردان خواند و نامه ای را هم که در جواب ملّا حسين نگاشته بود نيز برای شاگردان قرائت نمود. مدح بسيار و تمجيد بيشمار از اخلاق مرضيّه و استعداد شديد او نمود و باندازه ا‌ی در تمجيد ملّا حسين زبان گشود که برخی از شاگردان پنداشتند که موعود منتظری که دائما استادشان بقرب ظهور او اشارت ميکند همان ملّا حسين است. مکتوب سيّد رشتی برای ملّا حسين اثر عظيمی داشت و او را بر مقاومت در مقابل هجوم اعداء ثابت‌تر ميساخت. از خلال آن مکتوب چنان بنظر ميآمد که ديگر ملّا حسين در اين جهان بملاقات استاد خود نائل نخواهد شد زيرا سيّد رشتی درضمن مراسله از ملّا حسين که شاگرد منتخب و محبوب او بود خدا حافظی کرده بود.» (11) احاطه علميه ملّاحسين سيد شفتی را مبهوت و در عين حال مسرور نمود. چون ملّاحسين مجلس درس سيد شفتی را ترك كرد سيّد مذكور به يكی از خواص خود دستور داد كه وی را تعقيب نمايد و مسكن او رابيابد. شخص مذكور پس از مدّتی تعقيب ملاحظه نمود كه نامبرده درمدرسه‌ای داخل گرديد و به حجره محقری رفت و بر روی فرش آن حجره كه حصير پاره‌اي بود لحظاتی به دعا و نماز گذراند و سپس عبای خويش بگرد خود پيچيده و خوابيد. مامور موضوع را به سيّد شفتی اطلاع داد و سيّد مبلغ يكصد تومان پول آن زمان برای ملّا حسین فرستاد ولكن ملّاحسين با نهايت ادب نپذيرفت و وسيله مامور مراتب سپاسگزاری خود را به سيّد شفتی ابلاغ نمود.(12)
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان چه خوف از موج بحر اورا که باشد نوح کشتیبان
ملّا حسین از اصفهان به مشهد شتافت و میرزای عسکری امام جمعه معروف خراسان را نسبت به مفاهیم شیخی جلب نمود. در کتاب بشرویه زادگاه جناب ملّاحسین باب الباب در خصوص همراهان ملّاحسین در سفر مشهد نوشته شده: «میرزا محمد باقر پسر دائی ملّاحسین همراه او بود و در مشهد توقف نکرد و رهسپار بشرویه شد و چندی بعد ملّا حسین نیز برای دیداری به بشرویه آمد و پس از دو ماه اقامت هر دو مسافر به مشهد بازگشتند.»(13) و پس از مهلتی عازم عتبات عالیات گردید و در راه شنیدند که استادشان حاجی سیّد کاظم در سال 1259 و دسامبر 1843 از این عالم رخت بر بسته. نبیل زرندی بازگشت ملّا حسین را به کربلا در اوّل محرّم سال 1260 و 22 ژانویه 1844 نوشته است. ملّاحسین سه روز مراسم سوگواری استاد خود را در نهایت ارادت انجام داد.
از کربلا تا ایران : ملّا حسین جانشینی سیّد کاظم و اختیار تاهل را در کربلا نپذیرفت و دو ماه در کربلا بسر برد و از نصایح و وصایای سیّد از شاگردان در هنگام غیبتش از کربلا استفسار کرده و آگاهی پیدا کرد ملّا حسن گوهر و میرزا محیط کرمانی و حاجی محمد کریمخان کرمانی داعیه جانشینی سیّد را داشتند. مادر و خواهر را در کربلا بجا گذاشت و به اتفاق برادر و پسر دائی خویش میرزا محمّد حسن و میرزا محمّد باقر عازم سفر و کنکاش شد در این هنگام قریب به ده سال از زندگی او و خانواده اش در کربلا گذشته بود.
او مطمئن بود که علائمی را که سیّد ذکر کرده بود در شاگردان سیّد در کربلا نمی توان یافت و سه مرد مسافر بر آن شدند که به چله نشینی و اعتکاف بپردازند از آنجا به نجف رفته و از مزار حضرت علی طلب برکت و توفیق نموده و سپس در مسجد کوفه اعتکاف کردند که بعد از آن سفر خود را درجستجوی موعود منتظر آغاز نمایند. هنوزچند روزی که از اعتکاف نگذشته بود که تعدادی از شاگردان سیّد کاظم که ملّا علی بسطامی و دوازده نفر از همراهان او بودند به مسحد کوفه واردشدند. بعضی از منابع تعداد واردین را تا چهل نفر نوشته اند. پس از اختتام اعتکاف به کربلا برگشته و زیارت مرقد نموده و وداع گفته و سفر خود را در اوائل بهار در نزدیکی های ماه ربیع الاول 1260 آغاز کردند. جناب باب الباب بر خلاف سفرهای قبل که از مرز غربی ایران به عراق سفر میکرد دراین سفر از طریق دریا و خلیج فارس سفر را آغاز کرد و از بصره به سوی بوشهر در کشتی نشست. حضرت باب پنج سال از دوران جوانی خود را در این بندر بوشهر گذرانده و از این شهر بوی آشنا بمشامش رسید و باعث تحریک احساسات روحانی بی سابقه ای در وجدان او بود. بوشهر شهری با هوای نامساعد بود. کم کم هوا رو بگرمی میرفت. چون بوشهر هوایش نامساعد بود بی درنگ راه شیراز را در پیش گرفت و نیروی جاذبه ای او را بسوی شیراز می کشید.
ورود به شیراز: راه طولانی بیش از 275 کیلومتر بین بوشهر و شیراز را که دو هفته طول می کشید طی کردند و از دروازه کازرون پا بدرون شهر نهادند، هوا ملایم و کشتزارها سبز و خرم بود. ملّا حسین از برادر و خالو زاده خداحافظی کرده و بانها گفت وارد شهر شوند و در مسجد ایلخانی حجره ای بیابند تا او ساعتی در مزارع بیرون شهر در قطعۀ پرطراوتی که به گود خزینه معروف بود گردش کند و ان شاءالله به هنگام نماز مغرب و عشا به آنان ملحق شود.
درهنگام غروب که خورشید رخ در نقاب میکشید و ملّا حسین غرق در اندیشه های گوناگون بود سیّد جوانی را رو در روی خود دید که با خوشروئی تمام باو نزدیک شد و او را درآغوش گرفت و آرزو کرد که رنج سفر او را خسته و آزرده نکرده باشد. ملّا حسین اگر چه چند سال قبل سیّد جوان را در کربلا در منزل ملّا صادق مقدّس خراسانی دیده بود ولی خاطره ای در ذهنش نبود و سیّد جوان را یکی از شاگردان شیخیه پنداشت .(14)
نبیل به نقل قول از ملّا احمد کاتب قزوینی که این حکایت را از او شنیده وثبت کرده چنین مینویسد " جوانی که در بیرون دروازه شیراز با من روبرو شد ...." این کلمات با چنان تاکید ادا شد که مرا جز قبول چاره ای نماند. به راهنمائی او به راه افتادم ... خدمتگزاری حبشی در را گشود و میزبانش ادخلوها بسلام آمنین گفت – ملّا حسین این کلام را به فال نیک گرفت – حالت سرور سراپایش را فراگرفت. همینکه نشستند میزبان آفتابه و لگن طلبید و شخصاً آب بر دست و پای او ریخت – میهمان را با شربتی گوارا پذیرائی کرد – سماور را بجوش آوردند و چای معطر حاضر ساختند. سپس گفتگو درباره ظهور موعود و معیار های معرفت شروع شد که در تواریخ ضبط است و جزئیاتش را تکرار نمی کنیم. این گفتگو منجر به اظهار ادعای حضرت ربّ اعلی و قبولش توسط ملّاحسین شد. در اینهنگام دو ساعت و یازده دقیقه از غروب روز پنجم جمادی الاول 1260 = 23 می 1844 گذشته بود که صاحب خانه خود را به عنوان موعود کل کتب آسمانی و صاحب الامر معرفی نمود.(15) با این اعلام روز قیامت دور فرقان اعلام شد و به گواهی حضرت شوقی افندی «عصری که تاج وهّاج اعصار و قرون است» (16) آغاز شد. در آن شب تفسیر سوره یوسف که خود سوره احسن القصص و تفسیرش هم احسن القصص نامیده شده است شروع شد و نزول سورة الملک که سرآغاز تفسیر احسن القصص است بانجام رسید. ملّاحسین میزبان خود را در هاله ای از نور میدید و احساسات خود را در آن دقائق بیان کرده «هیجان و سرور و خوف و حیرت او را فرا گرفت. سیّد جوان خود را باب نامید باب بقیة الله و میهمان باب الباب خوانده شد و اوّل من آمن در مقامات دیگر خود را باب الله و باب اعظم و سیّد ذکر و باب من یظهره الله حضرت اعلی و طلعت اعلی و ربّ اعلی و القاب شامخ دیگر. «چون حدّ اين خلق را ميدانستم از اين جهت امر بكتمان اسم نموده بودم اين همان خلقند كه در حقّ مثل رسول الله كه لا مثل بوده و هست گفتند انه لمجنون و اگر ميگويند ما آنها نيستيم عمل آنها دليل است بر قول و كذب آنها و ما شهدالله خداوند همان است كه حجت او شهادت ميدهد از قبل او» (17)
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت کار چراغ خلوتیان باز در گرفت (غزلیات حافظ)
همچنین
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
زین قصه هفت گنبد افلاک پر صدا است کوته نظر نگر که سخن مختصر گرفت (غزلیات حافظ)
همین که مؤذن بانگ صبح گاه برآورد ملّا حسین از محضر حضرت باب اجازه مرخصی گرفت در کوچه های شیراز همچون عاشقی شیدا سر از پا نمی شناخت و به دیدار همراهان خود به مسحد ایلخانی رفت باب الباب آنچه بر او گذشته بود شرح داد اما به دستور حضرت باب از افشای نام و نشان ایشان خودداری کرد.
تشرف ملّا حسین و مشاهده نزول تفسیر سوره یوسف چهل روز ادامه یافت و اراده الهیه سراسر حیات عنصری و روحانی او را تسخیر کرد. باب الباب از همان شب اوّل اظهار امر بخوبی دریافت که با موعود کتب آسمانی روبرو شده و صاحب العصر والزّمان را شناخته. این طلبه جوانی سی ویک ساله بشرویه ای به مدت چهل روز یگانه مخزن اسرار یزدانی در عالم انسانی و تنها مومن بابی بود – پس از او هفده نفر دیگر نیز هر یک به مدد مکاشفات قلبیه و روحانیه به شرف ایمان موفق شدند و از آن جمله برادر و دائی زاده وی بودند – حضرت اعلی این نفوس برگزیده را "اقرب اسما الی الله نامیدند" که "به آن چه جوهر کل علو و عزت است فائز گردیدند." (18)
این افراد به القابی چون مظاهر اسما حسنی و مرایای ملک و حروف حیّ سرافراز گشتند و هریک از این حروف را به وصول توقیع منیعی افتخار بخشیدند. ملّا حسین چهل روزی را که تنها حافظ امانت الهی بوده و حق اظهار به احدی و حتی خویشان خود نداشته سخت ترین لحظات زندگانی خویش دانسته است و حالات خود را در آن اوقات برای خانواده و بعضی از دوستان از جمله آقا محمّد رضای یزدی که ساکن نیشابور بوده حکایت کرده.(19) در باره ملّا حسین در بیان فارسی «ان جوهرکل وجود در حین استماع مؤمن گشت با آن مناعت و ارتفاعی که در کینونت او بود»(20) در تکریم مقام او اضافه میفرماید «کل شئون خیریه مثبته راجع به اوّل من آمن میشود و او راجع الی الله میشود»(21)
«و همچنین مبدء ظهور بیان را مشاهده کن که تا چهل روز غیر از حرف سین (ملّا حسین) مؤمن به با (حضرت باب) نبود احدی و کم کم هیاکل بسمله تقمص ایمان پوشیده تا آن که واحد اوّل تمام شد. » (22)
به طوری که نبیل زرندی مینویسد ملّا حسین در روزهای پس از ایمان در مسجد ایلخانی که به منزل حضرت باب نزدیک بود بر منبر می رفت و عقاید شیخیه را توضیح میداد. در این مجالس حضرت باب هم به اتفاق جمعی از بازرگانان حضور میافتند و ملّا حسین طلاب شیخی را بایشان معرفی میکرد .
حاجی سیّد خراسانی که در زمره همدورگان ملّا حسین در مشهد بوده و به واسطه او امر حضرت باب را شناخت حکایت کرده که روزی به همراهی باب الباب از مقابل یکی از مدارس طلاب نگاهی بدرون انداخت سری تکان داد و با تاکید تمام این بیت را برخواند یک اهل دل از مدرسه ناید بیرون ویران شود این خانه که دارالجهل است
با تعجب گفتم چرا باید از این گونه مدارس شکوه کنیم که افرادی مانند تو را پرورانده ملّاحسین گفت دوست عزیز اگر براثر آموزش این مدارس و آموزه های کلامی و جدلی آنها نبود هیچ گاه با حجّت خدا به جر و بحث زبان نمی گشودم.
شرح ندامت باب الباب را از تحصیل در این گونه مدارس ملّا محمّد حسین بشرویه ای (بقیة السیف) و خواهر ملّا حسین یعنی ورقة الفردوس نیزروایت کرده اند.(23) آخرین حروف حیّ ملّا محمد علی بارفروشی بود. حروف حیّ به فرموده حضرت باب « وحال آنكه كينونيّت ايمان بقول او خلق ميشود اين است كه چون اعين افئده ندارند نمى بينند وآنها كه دارند كه مثل پروانه در حول مصباح حقيقت طواف نموده تا سوزند از اين جهت است كه يوم قيامت را اعظم از هر يومى گفته.» (24)
شبی حروف حیّ را احضار فرمودند و قصد سفر حجّ را اعلان فرمودند و مقام این نفوس را ستودند. و آنها را بطور دسته جمعی مورد خطاب قرار دادند و آنها را ملح ارض نامیدند.
حضرت باب ماموریت هر یک را معین فرمودند و آنها را به تبلیغ امر جدید مامور نمودند بشرطی که نام حقیقی آن حضرت را افشا ننمایند و آن حضرت را باب امام دوازدهم یا رابط امام غائب معرفی کنند و مراد از بقیة الله اشاره به مقام مبشّریت ایشان به ظهور حضرت بهاءالله بوده.
ماموریت بزرگ ملّا حسین: حضرت اعلی شبی ملّا حسین را به حضور پذیرفتند و تذکر دادند که ایّام دیدار و گفتگو در شیراز بسر آمده و برای سفر حجّ با ملّا محمّد علی قدوس همراه خواهند بود و فرمودند راه شمال را پیش گیرد و از راه طهران به خراسان رهسپار شود و در بین راه اهالی شهرها و روستاها را به طلوع امر جدید بشارت دهد و از تعصب خواص و جهالت و تعرّض عوام افسرده نگردد. و بایشان فرمودند «نزديک است که از هم جدا شويم شما بايد دامن همّت بر کمر زنيد و بتبليغ امر اللّه قيام کنيد خداوند شما را محافظت خواهد کرد و قرين نصرت و موفّقيت خواهد ساخت. اينک در بلاد سير نمائيد و همانطوريکه باران زمين را سر سبز ميسازد شما نيز مردم را از باران برکات خود که خداوند عنايت فرمود سر سبز سازيد. در هر حال تسليم ارادهء خداوند باشيد بصدای بلند مردم را مخاطب ساخته بگوئيد بيدار شويد بيدار شويد که باب رحمت الهی باز است صبح هدايت در نهايت روشنی دميده و حضرت موعود آشکار گشته. ای امّتهای روی زمين راه ورود موعود را آماده و مهيّا سازيد ... از خدا بخواه که در طهران بمشاهدهء مقرّ سلطنت الهی موفّق شوی و در قصر محبوب واقعی ورود نمائی. در سرزمين طهران سرّی موجود است و رازی پنهان که اگر ظاهر شود جهان بهشت برين گردد. اميدوارم تو بفضل و موهبت آن محبوب بزرگوار برسی. از طهران بخراسان سفر کن در آن بلاد ندای الهی بلند نما از آنجا بنجف و کربلا برگرد و منتظر امر پروردگار باش، مطمئنّ باش که اين مأموريّت را بتمام و کمال انجام خواهی داد زيرا تو برای انجام اين مأموريّت خلق شده‌ای. اگر جميع اعداء و مخالفين قيام کنند و بخواهند ترا از انجام مأموريّت مانع شوند هرگز نمی توانند اذيّتی بتو برسانند و تا مأموريّت خود را انجام ندهی يک موی از سر تو کم نخواهد شد زمام امور در قبضهء قدرت حقّ است اوست غالب و توانا.» (25)
روز بعد ملّا حسین به همراهی برادر و دائی زاده خویش شیراز را به قصد اصفهان ترک گفت و در اصفهان در مدرسه نیماورد حجره ای گرفت و در منتهای شهامت و حکمت به تبلیغ امر حضرت اعلی پرداخت. از جمله افرادی که دعوت او را پذیرفتند ملّا جعفر گندم پاک کن بود.
دو سال بعد ملّا جعفر در سال 1262 ه ق در شهر خود حضرت اعلی را ملاقات نمود و در انتشار رستاخیز بابی بی پروا شرکت جست و سرانجام در قلعه شیخ طبرسی به شهادت رسید. نام او را در بیان فارسی به بزرگی یاد کرده اند « و همچنين در اين ظهور مشاهده كن كه تا امروز با تدابير الهيه جواهر خلق را حركت داده تا آنكه سيصد و سيزده نفر نقبا گرفته شد درارض صاد كه بظاهر اعظم اراضى است و در هر گوشه مدرسه آن لا يحصى عبادى هستند كه باسم علم و اجتهاد مذكور در وقت جوهر گيرى گندم پاك كن او قميص نقابت را مى پوشد اين است سرّ كلام اهل بيت - عليه السلام - در ظهور كه ميگردد اسفل خلق اعلاى خلق و اعلاى خلق اسفل خلق و همين قسم در ظهور من يظهره الله.» (26) نقیب کسی را گفته اند که رکنی از ارکان عرفان حق باشد - درهمین سفر در اصفهان بود که ملّا صادق مقدّس ایمان آورد.
ملّاحسین از اصفهان به کاشان رفت و میرزا جانی اقبال کرد و بعد در اواخر ماه رجب سال 1260 – اگوست 1844 به طهران رسید و روز بعد میرزا محمّد باقر را به مشهد فرستاد و خود در حجره یکی از مدارس مذهبی سکنی گزید.
اقامت در طهران: در این شهر دو ماموریت داشت یکی تقدیم مکتوب حضرت باب به انضمام جزوی از آیات قیوم الاسما به جناب میرزا حسینعلی نوری. این رسالت را از نظر اهمیت از زیارت شیراز و حجاز والاتر شمردند باب الباب به این منقبت عظیم فائزشد و توقیع را توسط ملّا محمّد معلّم نوری به حضور حضرت بهاءالله فرستاد و به دریافت یک کله قند و مقداری چای سرافراز شد. زیارت قیوم الاسما سبب اقبال آن حضرت و برادر گرامیشان میرزا موسی کلیم شد. (27)
ملّا حسین ماموریت خود را در ابلاغ پیام الهی به صدر اعظم حاجی میرزا اقا سی و محمّد شاه نیز در کمال صداقت انجام داد و مولف ناسخ التواریخ مینویسد «در جواب حکومت گفتند که این گونه مسائل را مطرح نکند و جان خود را به خطر نیندازد و طهران را ترک کند.» (28)
ملّا حسین طهران را ترک کرد و فاصله 1850 کیلومتر بین شیراز و مشهد را در 45 روز پیمود و در اواخر شعبان 1260 سپتامبر 1844 در مشهد فرود آمد. در اینجا به هدایت مردم مشغول شد از جمله مومنان میرزا احمد ازغندی و ملّا احمد معلّم حصاری و ملّا شیخعلی ترشیزی (کاشمری) میرزا محمد فروغی و میرزا محمد باقر قائنی (معروف به هراتی ) و جمعی دیگر از علما و صاحب منصبان شد. باب الباب از مشهد نامه ای به حضور حضرت باب تقدیم نمود و اقدامات را گزارش داد. عریضه ملّا حسین در شب 17 رمضان 1260 اول اکتبر 1844 یعنی دو روز قبل از عزیمت حضرت باب به سمت حجاز در بوشهر بدست آن حضرت رسید و مایه سرور فراوان شد (نبیل این تاریخ را 26 شعبان مینویسد.)(29)
ورود ملّا حسین به مشهد مصادف به ستیزه جوئی سیاسی مصادف شد که فتنه سالار از ان یاد شده. حسن خان سالار فرزند الله یار خان آصف الدوله و پسر دائی محمد شاه بود وی به همدستی ترکمانان و مردم ناراضی شهرهای قوچان و شیروان علیه حکومت شاه قیام کرد و ادعای استقلال خراسان و بلکه سلطنت ایران را در سر میپرورانید. محمّد شاه برادر خود حمزه میرزا (حشمت الدّوله) را مامور سرکوب کردن او و رفع غائله نموده بود. ملّا حسین مدتی را در مشهد ماند و احتمالا به شهرهای اطراف سفر کرد و برای دیدار خانواده و ابلاغ امر به بشرویه سفر کرد و مورد اعزاز مردم قرار گرفت.
بازگشت حضرت اعلی از سفر حجّ و دیدار مجدد: حضرت باب پس از انجام مراسم حجّ بنا بود به کربلا سفر کرده و پیروان خود را دعوت کرده بودند که در کربلا ایشان را ملّاقات کنند. بواسطه ابلاغ امر به شریف مکه و گفتگو با بعضی از مدعیان جاه طلب مکتب شیخیه و برخورد های عقیدتی مردم عراق و مداخله های مامورین عثمانی و ایرانی در امور سیاسی و مذهبی دشواری هائی بوجود آورده بود اشوب دیگر طغیان قبیله بنی حرب علیه عثمان پاشا حاکم ترک منطقه بود در این بحبوحه کنفرانس ارز روم با موافقت و سرپرستی نمایندگان روس و انگلیس بر سرتقسیم خطوط مرزی ایران و عثمانی از طرفی و ایران و روسیه از طرف دیگر در جریان بود. و حساسیّت زائرین ایرانی و حفظ حقوق آنان در این هنگام ملّا علی بسطامی حرف حیّ در نجف اشرف به اعلای امر حضرت باب پرداخت. تبلیغات ملّا علی عده رو به افزایشی از متفکران عرب و عجم را جلب کرد و یکی از آنها شیخ ابوتراب اشتهاردی بود از علمای شیخی بود که در کربلا خبر ظهور را شنید و مؤمن شد و جناب طاهره هم از آثار حضرت اعلی را از دست او دریافت کرد و ایمان آورد. بزودی فریاد تکفیر و تحقیر از منابر و تکایا در کربلا بلند شد طرفداران شیخ محمّد حسن نجفی ملّا علی را دستگیر کرده به زنجیرکشیدند و به مقامات عثمانی تسلیم کردند شورای استثنائی قضاوت مرکب از بیست تن از قضات سرشناس سنی و دوازده نفر از یپشوایان شیعیان عراق و ایران در بغداد تشکیل شد. و پس از سه ماه در چهارم محرم 1261 و 13 ژانویه 1845 فتوای قتل متهم به کفر با اکثریت 30 رای موافق صادر شد و به امضای طرفین رسیّد و نجیب پاشا ملّا علی را شش ماه در زندان نگهداشت و سر انجام اجرای مفاد فتوا را به تصمیم مقامات بالاتر سیاسی و قضائی دربار عثمانی موکول کرد و سپس ملّا علی را در کند و زنجیر بسته به اسلامبول فرستاد.(30)
مجموعه این وقایع سبب شد که حضرت باب به ملاحظه حفظ جمع بابیان تصمیم خود را تغییر داده پس از سه ماه توقف در سرزمین حجاز از طریق جده و بوشهر رهسپار شیراز شوند و با ارسال توقیعی از اصحاب و مؤمنین بخواهند که به جای کربلا به اصفهان روی آورند و منتظر بمانند تا شرائط دیدارشان در شیراز فراهم شود. (در معارف امر این مسأله را بداء نامیده اند((31)
جناب باب الباب به دلیلی نا معلوم دستور نهائی حضرت باب را دریافت نکرد، از این رو به همراهی برادر و پسر دائی که اخیرا به او پیوسته بودند از مشهد به قصد کربلا به راه افتاد تا اولاً امر مولای خود را اطاعت کرده باشد و ثانیا از اغتشاشات و جبهه بندی های سیاسی بر کنار بماند. ملّا حسین درکنگاور کرمانشاه به یارانی که از کربلا بر می گشتند برخوردند که باو اطلاع دادند که حضرت باب به کربلا تشریف نخواهند آورد و ملّاحسین به اتفاق آنان رو به اصفهان نهادند و این گروه به گروه های کوچک تقسیم شده از چند جهت وارد شهر شدند و روز بعد از ورود اخبار اغتشاشات شیراز را شنیدند.
در این اوقات خطه فارس دستخوش دسیسه های خاص خود بود هجوم طوائف ایلاتی به شهر، ضعف قانونمندی و ناتوانی حکومت های محلی و رواج لوطی گری و فساد اخلاقی افزایش انواع تجاوزات اشرار به مال و جان وناموس مردم آرامش اجتماعی را به شدّت تهدید میکرد. حسین خان ایروانی «ظالم ارض شين حسين پر كين اول من حارب الله و اس اساس الظلم كه در اولين سنه ظهور نقطه اولی حبيب و محبوب را بجسارت تمام اهانت و تحقير نمود» (32) به سرکوبی امر جدید بدون تحقیق همت گماشت.
ملّا حسین و برادر و پسر دائیش عمامه و عبا را برداشته به لباس افراد ایل هزاره خراسان در آمدند و رهسپار شیراز شدند و برادر خود را فرستاد و به خال اعظم ورود خود را اطلاع داد و ایشان ترتیب ملاقات محرمانه در منزل حاجی سیّد علی خال اعظم بر گزار میشد داد و طبق معمول تا صبح ادامه می یافت رفت و آمد ملّاحسین با رعایت کمال حکمت انجام میگرفت ولی از سوی کنجکاوان نا دیده نماند. حضور چند نفر از بابیان حسود نیز بر وخامت اوضاع میافزود. «چون جناب ملّا حسين بشيراز رسيدند و مردم از ورود او مطّلع شدند آشوب و غوغای جديدی بر خاست زيرا ميدانستند که او از پيروان صميمی سيّد باب است و ميگفتند اين شخص بار ديگر بشيراز آمده تا بنيان اسلام را متزلزل سازد و شريعت مقدّسه را از بنيان براندازد. از اينجهت مشکلات بسيار ايجاد شد و کار بر حضرت باب باندازه‌ای سخت گرديد که بملّا حسين امر فرمودند از راه يزد بخراسان برود. » (33)
سفر به خراسان: حضرت باب ملّاحسین و دو همراهش در حاشیه کویر از طریق یزد و کرمان و طبس خود را به بشرویه رسانید اکنون آوازه امر حضرت باب بلند شده و مقام ملّاحسین به عنوان اولین داعی این نهضت بلند شده بود.
میرزا اسمعیل تونی که یکی از علمای معروف خراسان بود به بشرویه سفر کرد و در مسجد جامع با حضور تنی چند از امثال خود مانند میرزا محمد علی پیشنماز و ملّا عبدالرحیم مجتهد با باب الباب به مباحثه نشست و انواع احادیث و راوایات مربوط به ظهور قائم را مطرح ساخت آخوند مذکور به بهانه عدم وقوع علامات ظاهری قیامت از قبول امر بدیع خودداری کرد وبه تون مراجعت نمود.
میرزا محمّد علی و ملّا عبدالرّحیم که مردانی منصف بودند بمردم گفتند مراقب باشید اگر ندای آن حضرت بر حق باشد البته خواهد پائید و گرنه به زودی خاموش خواهد شد. حضرت باب اعزام باب الباب را به خراسان با این عبارت شیرین اعلام داشتند «عزیزترین خلائق را مجددا نزد شما فرستادم» (34) در مشهد بار دیگر در منزل میرزا محمد باقر قائنی که به بیت بابیه شهرت یافته بود فرود آمد و نزدیک هشت ماه توقف کرد و بیت بابیه مرکز اجتماع مؤمنین شد.
سفر به ماکو: مشهد هم در آشوب طغیان سالار گرفتار بود. سالار در صدد شد از نیروی ملّاحسین به نفع خود استفاده کند ولی ملّاحسین هوشیارتر از آن بود که در دامش گرفتار شود و مشهد را برای ملاقات زندانی ماکو ترک کرد. در این سفر قنبر علی خادم با وفای ملّاحسین همراه وی شد ایندو با پای پیاده سفر پر خطر خود را 1900 کیلومتر به سوی آذربایجان شروع کردند و از شهرهای طهران قزوین و تبریز گذشتند. در طهران آرزوی او به ملاقات حضرت بهاءالله برآورده شد – در قزوین با جناب طاهره ملاقات کرد و این ملاقات ده روز قبل از واقعه قتل ملّا تقی برغانی عموی طاهره بوده است. (35) طاهره در نامه ای به ملّاحسین سرور خاطر خود را از این دیدار ابراز داشته و سجایا و کمالات او را ستوده است. (36) از قزوین اندو رو به تبریز گذاشتند و شبانگاه اول فروردین ماه جلالی و مطابق 13 ربیع الثانی 1264 ه ق 21 مارچ 1848 به آن شهر وارد شدند. مسافرین لباس خود را عوض کردند و صبح اول خجسته نوروز به پای قلعه ماکو رسیدند و شکر خدا را بر انجام نیت خود بجا آوردند و به راهنمائی قلعه بان علی ماکوئی که ورود آن دو مسافر را در رؤیا دیده بود به حضور محبوب جان خود شتافتند.(37) همزمان با باب الباب و کربلائی قنبر علی مومن بابی دیگری هم به زیارت آمده نوروز علی خادم بیت سیّد کاظم رشتی بود که ملّاحسین را بخوبی میشناخت نام برده شکایت نامه ای از یکی از بابیان به نام سیّد علی بُشر آورده بود و مضمون نامه حکایت از شکایت از قرة العین داشت ولی حضرت اعلی مقام علمی طاهره را ستودند – زیارت ملّاحسین نه روز ادامه داشت. یک اسب و یک شمشیر که گویا بدست خود بکمر ملّا حسین بسته بودند عنایت کردند و مرخصش نمودند . فرمودند پیاده بر گردد و احبای الهی را به شمول عنایات الهی مطمئن سازد و از طریق شمال کشور عازم مازندران شود در همین ایّام طی توقیعی همه مؤمنان را بسوی خراسان امر فرمودند. باب الباب بنا برتوصیه حضرت باب به شهرهای خوی و ارومیه و مراغه و میلان و تبریز و زنجان و قزوین وطهران سفر کرد و در هر توقّفی قیام به خدمت به امر بدیع را گوشزد نمود. ملّا محمّد معلّم نوری نیز در ماکو به زیارت نائل شد حضرت باب از جناب طاهره خواسته بودند که اصحاب را برفتن بسوی خراسان تشویق نماید و مردم را به اطاعت از امر حبیب (قدوس) دعوت کند و به آنها امر کند بسوی خراسان حرکت کنند. ملّا حسین در تبریز بود که در چهارم جمادی الاول 1264 خبر انتقال حضرت اعلی را از زندان ماکو به چهریق شنید ملّا حسین در ورود به طهران بار دیگر به دیدار حضرت بهاءالله سرافراز شد و به عظمت ایشان اگاهی یافت. ملّا حسین در اجرای امر حضرت باب از طهران عازم مازندران شد تا گنج پنهانی را که به او وعده فرموده بودند بیابد در شهر بارفروش در منزل قدوس فرود آمد.
گنج پنهان: مراد مبارك از گنج پنهان تشرف جناب باب‌الباب بحضور جناب قدوس بود. در آن ايّام جناب قدوس در شهر بارفروش و در خانه پدريش سكونت داشت. مردم بارفروش بوی عشق ميورز‌يدند و از تبحّرش درمعارف الهی در عجب بودند. ملّاحسين پس از ورود به بارفروش درخانه قدوس منزل نمود. قدوس شخصا بخدمات ملّاحسين مبادرت می‌نمود و در حضور اصحاب پائين‌تر از وی می‌ نشست. يك شب ضيافتی بافتخار ملّاحسين ترتيب داد و پذيرائی شايسته‌ای از وی نمود. چون مجلس پايان يافت و تنها شدند قدوس از ملّاحسين شرح سفرش را بساحت حضرت باب جويا شد. ملّاحسين گفت در مدت نُه روزکه در ماكو بحضور حضرت باب شرفياب شدم تعليمات بسياری فرمودند. ازجمله به من فرمودند بهر شهر و قريه‌ای در ميان راه وارد شو و با اصحاب ملاقات نما و پيام محبت آميز مرا بيك يك برسان. فرمودند پس از ملاقات اصحاب طهران عازم مازندران شو در آنجا گنج پنهان الهی را خواهی يافت. هربار كه قبلاً حضور مبارك مشرف می‌شدم وعده ملاقات بعدی می‌فرمودند ولكن اين بار چيزی نفرمودند. يقين دارم كه ديگر در اين جهان فانی بزيارت وجه رحمانی فائز نخواهم گشت. جناب قدوس يك كتاب خطی بدست ملّاحسين داد تا مطالعه نمايد. چون ملّاحسين يك صفحه از كتاب مذكور را قرائت نمود تغییر عجیبی يافت. چنان از خود بيخود شد كه اظهار داشت كه ترشحات قلم نويسنده اين كتاب از همان منبعی است كه وحی الهی از آن صادرمی شود. قدوس سكوت نمود و ملّاحسين از سكوت وی دريافت كه اين كتاب از آثار قلمی اوست. از جای برخاست و معروض داشت كه گنچ پنهان معهود را يافتم و آنچه حضرت باب فرموده بودند متحقّق گشت.(38) از بیانات شفاهی حضرت عبدالبهاء (ثبت شده در بدایع الاثار جلد دوم صفحه 302 ) قوله الاعز:«در مازندران شب حضرت باب الباب چون حضرت قدوس را دید و بیانات فضل و حکمت از لسان ایشان شنید فوراً مانند عبد ذلیل بر خدمتش برخاست علی الصباح اصحاب دیدند که حضرت باب الباب با آنکه مرجع اصحاب و سرور احباب بود با نهایت تعظیم در حضور حضرت قدوس دست بسینه ایستاده بقسمیکه از خضوعش کل حیران شدند» از آن پس تا پايان حيات ملّاحسين همواره در محضر قدوس ساكت بود و از بحر معارف الهيه آن بزرگوار استفاضه می‌نمود. اصحاب كه ملّاحسين را همواره در صدر مجلس مشاهده می نمودند از آن بعد تعجب می‌نمودند كه چگونه بحر بيان قدوس مواج است ... ملّاحسين با نهايت خضوع و ادب در محضر وی جالس است. بدستورقدوس ملّاحسين با سعيدالعلما ملاقات كرد و امر الهی را بدو ابلاغ نمود ولی نامبرده اعراض كرد و بسب و لعن پرداخت. ملّاحسين بدستور قدوس از بارفروش روانه مشهد گرديد. در مشهد بخانه ميرزا محمّد باقر قائنی وارد شد.
بازگشت ملّا حسین به خراسان: جناب قدوس در اوّلین قدم باب الباب را مامورساخت که امر الهی را به ملّا سعید، سعید العلما ابلاغ کند سپس به خراسان برگردد و بنای بیت بابیه را تعمیرکند و توسعه دهد و منتظر ورود او باشد. ایشان امر را به سعید العلما ابلاغ فرمود و در او استعدادی ندید و به همراهی قنبر علی سفر پیاده خود را به سوی خراسان در پیش گرفت همین که به مشهد رسیّد تعمیرات بیت بابیه را آغاز کرد و صحن حیاط را قدری وسعت داد و چند اطاق بر آن افزود – خراسان بعلل مختلفه از قابلیت بیشتری برخوردار بود. باین علت ملّا حسین می توانست درحوزه های علمیه حاضر شود و روحانیون را به تحقیق دعوت کند و مفاهیم ولادت و غیبت امام زمان را که از بافته های خیالی و تنیده های خرافی ملّایان است آزاد سازد. ملّا حسین از ظهور حضرت باب به عنوان تولّد روز جدید و عصر نوینی یاد میکرد که در اخبار اسلامی به طلوع آن در قیام قائم وعده داده شده – ملّا حسین باور داشت که اعتقادهای خرافی مانند اعتقاد به قضا و قدر و ثبوت سرنوشت انسانی پنهان کاری و تقیّه که در فرهنگ ملّایان رایج بود ملّامت میکرد و تلقین این گونه افکار را سبب ضعف و تسلیم مردم در یپشگاه اربابان زور می دانست ملّا حسین ازهیچ کس واهمه نداشت زیرا پایان حیات خود را از لسان وحی شنیده بود دریکی از روزها به مسجد گوهرشاد رفت که به حرم امام رضا چسبیده بود در انتهای یکی ازایوان های این مسجد منبر با شکوه بلندی قرار داشت که آنرا منبر صاحب الزّمان می نامیدند باب الباب همراهان را بکار گرفت تا منبر را به صحن مسجد بکشانند آنگاه پله های منبر را تا بالاترین آنها پیمود و در میان انبوه حیرت زدگان و جمع زوار نداد داد و مردم را به تحقیق در نهضت جدید دعوت کرد. کار تعمیرات بیت بابیه تمام شد و جناب قدوس هم به مشهد وارد شدند و اجتماع بابیان گرم تر شد و جویندگان حقیقت روز بروز تعدادشان بیشتر میشد افراد جدید عبدالله خان مراغه ای افسر توپ خانه در اردوی حمزه میرزا و سامخان ارمنی رئیس نظمیه شهر بود و به نام سام خان اُرس شهرت داشت از جمله نظامیان قشون روسیه بود که در پایان دوره جنگ دوّم بایران پناه آورده و به اسلام گرویده بود و فرماندهی فوج بهادران که مخلوطی از ارمنیان و آسوریان تشکیل میدادند بدست آورده بود و محمّد شاه قشون دیگری به فرماندهی حشمت الدّوله به مشهد فرستاد یکی از روزها توده متعصب یکی از ملازمان ملّا حسین بنام کربلائی حسن بشرویی را به چنگ آورده و به تعزیر او پرداختند و بینی او را سوراخ و مهار کرده در کوچه و بازار گردانیدند و اصحاب قصد آن کردند او را از چنگ اعدا بیرون اوردند.(39) حمزه میرزا که در مقر اردوی خود در چمن رادکان، ده فرسنگی مشهد از ملّا حسین دعوت کرد بانجا برود. به غلط نوشته اند که در اردوی حمزه میرزا محبوس شد. جناب باب الباب با موافقت قدوس این دعوت را پذیرفت و باتفاق خادم خود قنبر علی به اردو رفت و توقف وی در اردو تا دهه اول شعبان و بیش سه ماه به طول انجامید (40) همان شب جناب قدوس با ملّا محمد علی قزوینی عازم مازندران گردید و بعد ملّا حسین از اردو مراجعت و بعد عازم مازندران شد و وانمود نمود عازم کربلا است و ناگهان قاصد امینی از ساحت حضرت باب رسید که عمامه سبز بر سر گذاشته و اسم جدیدش سیّد علی و با افراشتن پرچم های سیاه در ملازمت جناب قدوس به جزیره الخضرا توجه نماید. در اجرای أوامر مبارکه ملّا حسین با دویست و دو تن از أصحاب در تاریخ نوزدهم شعبان 1264 (21 جولای 1848) عازم مازندران گردید.(41) ملّاحسين و اصحاب پس از عبور از قريه بيارجمند به ميامی رسيدند و در آنجا سی تن به ملّاحسین ملحق شدند.
حرکت بسوی کربلا: ماه شعبان سال 1264 شاهد وقایع چندی بود که هر یک نقطه عطفی در تاریخ تحولات بابیه بشمار میرود
1. عده ای از بابیه بدستور حضرت باب بسوی خراسان روی آوردند
2. جناب قدوس با عده ای ازبابیان در حالی که ملّاحسین در اردوی حشمت میرزا اقامت داشت بسوی مازندران حرکت کردند
3. حضرت بهاءالله با تعدادی از بابیان بسوی خراسان حرکت کردند
4. جناب طاهره هم با تعدادی از یاران بسوی خراسان حرکت کرده بودند
این گروه های مختلف برای کسب اطلاع بر احوال یکدیگر در قریه بدشت میان شاهرود و بسطام واقع بر سه راهی خراسان و طهران و مازندران گرد آمدند تا برنامه ها فعالیت ها و اقدامات مشترک آینده خود را تنظیم نمایند. در این گرد همائی 81 نفر از مومنین حضور داشتند و پس از بیست و دو روز کنکاش و گفتگو به جهات مختلف رهسپار شدند و اخبار و حوادث این موتمر بزرگ را با خود بردند از جمله فرازهای برجسته و تاریخ ساز این انجمن نقش حضرت بهاءالله در رهبری جامعه بابی و اعلان نسخ دوره شریعت اسلام و استقلال دیانت بابی و حلول دور بدیع بیانی و دعوت به خردگرائی باز سازی اندیشه ایمانی همگای مدرکات دینی با پویش فلسفی و علمی و بالاخره مشورت در نجات حضرت باب از زندان چهریق و قبول وجدانی نسوان (بانوان) در جامعه جدید انسانی و رفع حجاب و خانه نشینی از آنان بود که جناب طاهره قهرمان غیور و مبارز آن شد.
پس از پایان انجمن بدشت حضرت بهاءالله در نقاط کناره دریای خزر و محال نور به تبلیغ و اعلان امر پرداختند. جناب قدوس درساری گرفتار مخالفت علما شد و در خانه میرزا محمد تقی مجتهد مازندرانی درساری گرفتار و زندانی گردید و طاهره مدّتی در صفحات شمالی به تبلیغ امرالله مشغول و در حوالی زمانی که شهادت شهدای سبعه طهران صورت گرفت ماموران پیگرد در قریه "واز" نزدیک آمل ایشان را دستگیر کردند. طاهره به طهران احضار شد و در منزل محمود خان کلانتر زندانی و ممنوع الملّاقات اعلام شد شهادت ایشان درسال 1268 صورت گرفت. (42)
دراواخر ماه شعبان ماموران حکومت حضرت اعلی را برای محاکمه در حضور علما و ولیعهد از قلعه چهریق به تبریز آوردند. شرح این محاکمه که طی آن حضرت باب ادعای قائمیت خود را اشکارا اعلام کردند و واکنش ملّایان و زمامداران اموربه صدور فرمان قتل آن مظلوم منجر شد. جناب باب الباب در اواخر دهه اول ماه شعبان از اردوی حمزه میرزا بازگشت و یک هفته مهلت یافت تا خراسان را ترک کند و با برادر و پسردائی وسائل حرکت را تدارک می دیدند که پیک حضرت اعلی رسید آن حضرت ضمن توقیعی باب الباب را به لقب سیادت مفتخر ساخته و از و خواسته بودند که به جای عمامه سفید معمولی سر خود را به عمامه ای سبز ارسالی آن حضرت بیاراید و خود را سیّد علی بنامد و پرچم سیاه را که شعار اهل بیت رسول الله است به نام قدوس بر افرازد و برای یاری و رهائی حبیب به جزیره الخضرا بشتابد اهتزاز رایات سودا مصداق حدیثی بود از حضرت رسول اکرم که فرمود إِذَا رَأَيْتُمْ الرَّايَاتِ السُّودَ قَدْ أَقْبَلَتْ مِنْ خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا وَ لَوْ حَبْواً عَلَى الثَّلْجِ فَإِنَّ فِيهَا خَلِيفَةَ اللَّهِ الْمَهْدِيَّ. به این مضمون که هرگاه علم های سیاه از جانب خراسان بر افراشته شود به(43) سوی آن بشتابید حتی اگر برف و یخ زمین را پوشانده باشد و ناگزیز شوید که سینه خیز بروید و در ظل آن رایات پناه گیرید. برخی از محققان انتخاب رایات سیاه را به اجرای مراسم چاوشی نسبت میدهند. چاوشان مردانی بودند که با حمل پرچم سیاه و خواندن اشعار مذهبی پیشاپیش کاروان زائران عتبات عالیات حرکت میکردند و مردم را به شرکت در آن تشویق می نمودند. نگارنده کتاب "بشرویه زادگاه ملا حسین" مینویسد اجرای این گونه مراسم را بارها در بشرویه دیده است رایات اصحاب باب الباب از آغاز شعبان 1264 تا آخر جمادی الثانی 1265 ه ق یعنی بمدت یازده ماه نشان ظهور قدرت آسمانی بود لازم به یاد اوری است که ملّا حسین از روزی که خبر محاکمه حضرت اعلی را در تبریز و محکومیت ایشان را به تحمل چوب کاری شنید همواره خود را عزا دار می دید و همیشه جامه سیاه می پوشید. (44)
حرکت بسوی مازندران: بامداد روز 19 شعبان 1264 جولای 1848 بود که ملّا حسین به همراهی تنی چند از اصحاب بیت بابیه را به عنوان زیارت کربلا ولی به قصد جزیره الخضرا ترک کرد در راه شاهرود از میرزا سلیمان نوری شنید که حضرت بهاءالله به روستای بدشت تشریف برده اند و جناب طاهره هم رو به خراسان میاید. در میان وقایع نگاران دوره قاجاریه تنها رضا قلی خان هدایت است که حرکت ملّا حسین را از مشهد به قصد شرکت درموتمر بدشت و طرح نقشه رهائی حضرت اعلی از زندان چهریق دانسته است. همه اسناد دیگر شاهد آن است که جناب باب الباب با تنی چند از مسافران بابی که به او پیوستند به عنوان سفر به کربلا مسیر خود را به سوی شمال ادامه داد زیرا راه مازندران را نسبت به مسیر طهران از امنیت بیشتر برخوردار میدید. تواریخ امری تعداد رو بافزایش این نفوس را در آن هنگام از 113 نفر (تاریخ خراسان) تا 202 نفر (تاریخ شهدای امر) و متجاوز از 300 نفر (تاریخ نبیل) گروه مهاجران در بعضی روستاها و شهرهای استان خراسان مانند نیشابور و سبزوار و مزینان و میامی و اورمیان و شاهرود و مهماندوست توقف کوتاهی کرده مردم را به آئین جدید دعوت کردند. در قریه مزینان توقیعی از جناب قدوس به باب الباب رسیّد که عنوان آن "شهادت الازلیه" در این توقیع چنان که از نامش پیدا است اشاراتی دیده می شد که بر حوادث آینده مانند جانبازی ملّا حسین و شخص قدوس و تعداد دیگری از یاران دلالت داشت به وصول این مکتوب باب الباب مراسم تطهیر را به جای آورد لباس تازه پوشید و اصحاب را خبر داد که از آن به بعد وی را سیّد علی بنامند ملّا حسین جواب این توقیع را در قریه میامی نگاشت و ضمن تقدیم نهایت ارادت به آن جناب آمادگی خود را به قبول آنچه که رضای خدا باشد اظهار داشت. (مهجور زواره ای، تاریخ میمی ) (45)
در ده ملّا که از محال دامغان بود لطفعلی میرزای شیرازی که بعضی او را از شاهزادگان افشاری دانسته اند به مسافران ملحق شد وی که از زیارت حضرت باب درقلعه چهریق بر میگشت در طهران به لباس درویشی درآمده و حامل توقیع "ایقغ" بنام باب الباب بود این تفسیر عبارت از دعائی بود که به منظور حفظ سلامت و حراست از آسیب ها نازل شده و به شکل دائره تحریر یافته تاریخ وصول این مکتوب را روز 12 رمضان سال 1264 نگاشته اند. (مهجور، تاریخ میمی )
در روستای آستانه عده دیگری از بابیان که از نقاط دیگر کشور به قصد خراسان راه افتاده بودند به اصحاب بر خورده پیاده شدند ملّا حسین دو پیام پیاپی یکی به توسط قنبر علی و دیگری توسط کربلائی علی اصغر بنای قائنی به حضور قدوس تقدیم کرد و ایشان را از نزدیک شدن خیل یاران به مازندران آگاه ساخت. آنگه به توصیه لطفعلی میرزا، محمّد باقر هراتی را به علمداری برگزید و او را مامور ساخت که جمع اصحاب را به دسته های کوچک تر تقسیم کند و سرپرستی امور هر جوخه را به یکی از همراهان بسپارد و پاسدارانی برای مراقبت افراد وحفظ اموال از گزند های احتمالی بگمارد .(46)
در انتظار دریافت پاسخ قدوس حرکت کاروان آهسته تر شد تا آنکه در پایان ماه شوال 1264 در محدوده دامغان به چشمه علی وارد شدند و برای رفع خستگی هفته ای به استراحت پرداختند، چشمه علی مکانی با صفا و پردرخت با آبی روان بر سر دوراهی طهران و مازندران قرار داشت. عصر یکی ازروزها هنگامی که اصحاب در سایه درختان آرمیده بودند باد شدیدی وزیدن گرفت و باران و تگرگی سنگین فرو بارید دراین اثنا شاخه تنومند درختی شکست و با صدائی مهیب بر زمین افتاد ملّا حسین با مشاهده این پیش آمد اظهار داشت سلطنت محمّد شاه به اراده خدای بزرگ شکسته شد. سه روز بعد مسافری که از طهران به خراسان میرفت خبر فوت محمّد شاه را آورد.
وقتی که توقف در چشمه علی بپایان رسید باب الباب تصمیم گرفت به سوی مازندران حرکت کند (47) و با همراهان که تعداد آنان به بیش از 254 نفر میرسیّد فراخواند و در نهایت صداقت و فروتنی به آنان گفت که راهی که در پیش دارند راه سرنوشتی است که ایشان را به کربلای مقدّر خواهد رسانید کسانی که در این راه پای میگذارند باید همانند یاران کربلای حضرت حسین بن علی برای هر گونه فداکاری و جانفشانی آماده باشند بنا براین افرادی که توانائی تحمّل مشکلات و مصائب جسمانی و روانی را ندارند و یا به تعهدات دیگر دنیوی پای بندند می توانند راه دیگری بر گزینند و به یار و دیار خودر به سلامت برگردند در منزلگاه بعدی که روستای خوریه نامیده می شد کربلائی قنبر علی که نامه ملّاحسین را به قدوس رسانیده بود از شهر ساری بازگشت و جوابی از آن جناب برای باب الباب آورد قدوس در توقیع خود ملّا حسین را سلطان منصور نامیده و از وی خواسته بود که با جمع همراهان و رعایت جوانب حکمت به سوی بارفروش روانه شوند. منزلگاه بعد اَریم بود که آشفتگی هوا و کمبود غذا آنان را مجبور کرد چند روزی توقف کنند به طوری که حاجی میرزا جانی مینویسد به جمع اصحاب فرمود که عقل خالص جمع نقضین را قبول نمی کند بنابراین مالکیت متاع فانی دنیا و ادامه راه دین خدا را نمی توان با یکدیگر سازش داد وقتی وارد خاک مازندران شدیم راهی برای برگشت وجود ندارد و باید قبول کنیم که جز فدای جان چیزی در انتظار ما نخواهد بود... هر یک از شما که کمترین تزلزلی در دل دارد و می ترسد که لحظه ای ضعف و سستی بر او غلبه کند باید این جا را ترک گوید و به دنبال کار خود رود. در این وقت شمار اصحاب وفادار 212 نفر بود.
هیجان در بار فروش: گروه بسمت بارفروش حرکت کردند خبر حرکت مؤمنین باعث دلهره سعید العلما شد و از سقوط مقام خود میهراسید و نزدیک 4000 را نفر را مجهّز کرد که برای جلوگیری از ورود ملّاحسین و همراهانش به هر نوع سلاحی مجهّز شوند.
و جبهۀ بزرگی آراستند و با خشونت به تعرّض پرداختند و این واقعه در 12 ذیقعده 1264 که مطابق 10 اکتبر 1848 بود در این هنگام 83 روز از سفر پر خطر اصحاب پس از حرکت از خراسان گذشته بود. تعرّض اهالی منجر به قتل چند تن از بابیان شد دریکی از برخوردها مردی از مهاجمان را که با تیراندازی پیاپی آقا سیّد رضای یزدی را کشته مورد حمله قرار داد و شخص مزبور با تفنگی که در دست داشت در پناه درختی نشسته بود و آماده تیراندازی دیگر بود که ملّاحسین او را دریافت و به یک ضربت شمشیر پیکر آن مرد و تفنگ و درخت را به دو نیم ساخت. اسناد تاریخی این عمل او را خارق العاده نسبت داده اند شمشیر او در دار الاثار بهائی به یادگار باقی است. (48) حضرت ولی امرالله در قرن بدیع صفحه 108 چنین میفرمایند قوله الاعزّ: «ديگرملّاحظهء شجاعت و شهامت خارق العادهء ملّا حسين است که با اندام نحيف و دست لرزان توانست بقوّت ايمان و قدرت اراده و ايقان بجانب خائنی که خود را در وراء درخت مختفی نموده بود حمله ور گردد و با يک ضربهء شمشير هر يک از تنهء درخت و لولهء تفنگ و حامل آنرا بدو پاره تقسيم نمايد» منازعات بارفروش چند روز (5 الی 6 روز) طول کشید و طی آن در خارج شهر و در داخل کاروانسرا تعدادی از اصحاب (5 تا 7 ) تن به شهادت رسیدند در میان آنها سه نفر از منسوبان باب الباب را میتوان نام برد.
نفر اوّل ملّا محمّد علی فرزند کربلائی محمد مَلِک که در نخستین روز در سبزه میدان به قتل رسید.
نفر دوّم برادر نفراوّل ملّا محمّد حسن جوان رشیدی بود که به فرمان باب الباب از بام کاروانسرا بانگ اذان را برآورد و به ضرب گلوله محاصره گران بار فروشی کشته شد.
نفر سوّم حسن علی خان که کوشید تا بانگ ملکوتی اذان را به پایان رساند اما مهلت نیافت و به گلوله دیگر از پا در امد.
سخن کوتاه پس از خروج از بارفروش و خیانت پاسداران قادیکلائی که راهنمائی اصحاب را تعهد کرده بودند و سرگردانی در راه های پیچیده جنگلی باب الباب و همراهان آخرین منزل خود را که روستای شیرگاه بود پشت سر گذاشتند و در سحرگاه 14 ذیقعده به آخرین پناهگاه خویش که آرامگاه ابو منصور احمد ابن ابی طالب شیخ طبرسی وارد شدند ابو منصور در ساری میزیست و مرقد او در فاصله هشت کیلومتری دهکده علی آباد (شهر شاهی) و صد کیلومتری شهر بابل واقع شده است. ملّاحسین حفاظت هر زاویه را بعهده یک گروه گذاشت. (49)
حماسه طبرسی: ورود ملّا حسین و اصحاب در آرامگاه شیخ طبرسی روز چهارم ذی القعده 1264 بود. جناب باب الباب میرزا محمّد باقر هراتی را مامور ساخت که محیط آرامگاه را برای حفاظت یاران از خطر تجاوز مخالفان آماده سازد و طرح دیوار کشی را بشکل هشت ضلعی ترسیم کرد و اطراف قلعه را دیوار کشی و اطرافش را خندقی به گودی یک و نیم متردرست کردند. همان روز اوّل ورود یک عده برای انتقام جوئی خسرو قادیکلا آمدند.
ملّا حسین سعی میکرد که با ایجاد رابطه دوستانه با همسایگان و خرید اذوقه و ابزار کار اوضاع پریشان همراهان را سرو سامان دهد به علاوه هر روز پس از برگزاری نماز عشا بر کرسی می نشست و به انواع دلائل عقلی و نقلی به اثبات صحت و عظمت ظهور حضرت باب می پرداخت و دوستان را به تسلیم ورضا در مقابل خواست خدا و به دفاع از آزادی وجدان و سرافرازی انسان فرا می خواند – قاصدی رسیّد و توقیعی برای باب الباب از طرف قدوس به هدیه آورد. به موجب این نامه جمع اصحاب موظف شدند که در چهار گوشه آرامگاه طبرسی برج های کوچک دیدبانی بسازند و برای خود نیز اطاق و مسکنی بنا نهند و ملّاحسین این امور را بنحو احسن انجام داد و اخبار تاجگذاری ناصرالدّین شاه هم به یاران رسید. میرزا تقی خان فراهانی امیر نظام را مقام صدارت اعظمی برگزید و لقب امیر کبیر باو داد. بعد امیر کبیر بر آن شد که نهضت بابیه را ریشه کن کند. شاهزاده دالگورکوف نماینده روس در طهران در گزارشی به تاریخ 17 مارچ می نویسد که «امیرکبیر از پیشرفت آئین باب وحشت دارد» (50) روزی به من گفت «هم اکنون تعداد آنان را از صد هزار تجاوز میکند وحضورشان در طهران و خراسان و مازندران او را نگران میکند » (51)
حضور حضرت بهاءالله در قلعه: شیخ ابوتراب اشتهاردی خبر آورد که حضرت بهاءالله به روستای افرا آمده و آماده دیدار اصحابند و این خبر ملّاحسین را بوجد آورد عصر یکی از روزهای ماه ذیقعده نگهبانان خبر دادند حضرت بهاءالله به همراهی نظر خان مالک روستای افرا به قلعه نزدیک میشوند - ملّا حسین و دوستان به پیش باز رفتند – حضرت باب در نخستین توقیع خود به حروفات حیّ باب الباب را اوّل من آمن به من یظهره الله نامیدند حضرت بهاءالله در لوحی خطاب به ورقای شهید به تاریخ 29 رجب 1304 ه ق مراتب ایمان و ایقان حضرات باب الباب و قدوس را چنین تائید می فرمایند « ... بشارت این ظهور را (حضرت باب ) به هر یک (قدوس و باب الباب ) داده اند .... مظاهر کلیه قبل از ظهور آگاه بوده اند » (52)
بدستور حضرت بهاءالله ملّا مهدی خوئی با شش نفر یاران به ساری شتافتند و آزادی قدوس را از میرزا محمّد تقی خواستند. این مجتهد می خواست به طهران سفر کند و در مراسم تاجگذاری شاه شرکت کند و مقاومتی نشان نداد و قدوس را پس از 95 روز حبس آزاد کرد. جناب قدوس پس از دیدار از موطن خود بارفروش و اقامتی کوتاه به اتفاق جمعی از مؤمنین مازندرانی رهسپار قلعه شد. باب الباب و صد نفر دیگر از مؤمنین در پیشگاه او به سجده افتادند.
جناب قدوس در قلعه : اوّل من آمن جناب قدوس را حبیب و نقطۀ اخری و آخر من آمن و جناب قدوس باب الباب را سلطان منصور می نامید. حضرت بهاءالله در کتاب ایقان میفرمایند « در هر بلد و مدينه جميع علما و اعزّه بر منع و ردّ ايشان برخاستند و کمر غلّ وحسد و ظلم بر دفعشان بستند. و چه نفوس قدسيّه را که جواهر عدل بودند به نسبت ظلم کشتند و چه هياکل روح را که صرف علم و عمل از ايشان ظاهر بود به بدترين عذاب هلاک نمودند. مع کلّ ذلک هر يک از آن وجودات تا دم مرگ به ذکراللّه مشغول بودند و در هوای تسليم و رضا طائر. و به قسمی اين وجودات را تقليب نمودند و تصرّف فرمودند که بجز اراده‌اش مرادی نجستند و بجز امرش امری نگزيدند، رضا به رضايش دادند و دل به خيالش بستند. حال قدری تفکّر نمائيد، آيا چنين تصرّف و احاطه از احدی در امکان ظاهر شده؟ و جميع اين قلوب منزّهه و نفوس مقدّسه به کمال رضا در موارد قضا شتافتند و در مواقع شکايت، جز شُکر از ايشان ظاهر نه و در مواطن بلا، جز رضا از ايشان مشهود نه. و اين رتبه هم معلوم است که کلّ اهل ارض چه مقدار غلّ و بغض و عداوت به اين اصحاب داشتند. چنانچه اذيّت و ايذای آن طلعات قدسی معنوی را علّت فوز و رستگاری و سبب فلاح و نجاح ابدی می دانستند. آيا هرگز در هيچ تاريخی از عهد آدم تا حال چنين غوغائی در بلاد واقع شد و آيا چنين ضوضائی در ميان عباد ظاهر گشت؟ و با اين همه ايذاء و اذيّت، محلّ لعن جميع ناس شدند و محلّ ملّامت جميع عباد. و گويا صبر در عالم کون از اصطبارشان ظاهر شد و وفا در ارکان عالم از فعلشان موجود گشت. باری، در جميع اين وقايع حادثه و حکايات وارده تفکّر فرمائيد تا بر عظمت امر و بزرگی آن مطّلع گرديد تا به عنايت رحمان، روح اطمينان در وجود دميده شود و بر سرير ايقان مستريح و جالس شويد.» (53)
سعید العلما نامه به طهرا ن فرستاد: در ابتدا اصحاب قلعه را دست کم گرفتند وبعد از شکست ها موفقیت های آنان را بر اساس تعدادشان که به دوازه هزار نفرمیرسیّد تخمین زدند و بعضی از خوانین مازندران حاجی مصطفی خان و عبدالله خان ترکمن هزار جریبی و عباسقلی خان لاریجانی را مامورکردند که قلعه را ویران و آنها را تار ومار سازد این قوا اوائل محرم سال 1265 بقعه طبرسی را در محاصره گرفتند و ورود آذوقه را ممنوع و آب بروی محاصره شدگان بستند. عبدالله خان بضرب شمشیر ملّا محمّد حسن برادر باب الباب از پا در امد و قوای آنها پراکنده شدند – بفرمان قدوس استحکامات را بلند تر و محکمتر و عمق خندق به سه متر رسید و دیوار ها بلند تر شدند. در محرم سال 1265 حضرت بهاءالله به همراهی 11 نفر از همراهان عازم قلعه شدند و در نزدیکی آمل دستگیرو به طهران مراجعت کردند و ناصرالدّین شاه عموی خود میرزا مهدیقلی خان سهام الملک نایب السّلطنه را مامور قلع و قمع قلعه کرد. جناب قدوس در نامه ای که حالیه اصل آن موجود است نوشتند که ما قصد شورش نداریم و باید گفتگو و بحث مسائل فیصله یابد. (54) حضرت اعلی در توقیع به محمّد شاه مینویسند «ما ارید ان اخذ منک قدر خردل و لا استقر علی مقعدک.»(55)
در کتاب بیان «سبیل هدایت از روی حب و رأفت بوده نه شدّت و سطوت پژوهندگان بی طرف اهداف ایمانی و جاذبه روحانی محرک آنها بوده.» (56)
همه میدانستند که محاصره شدگان هیچوقت موفق نبوده اند تعداد اصحاب به گزارش لطفعلی میرزا 444 و حاجی نصیر 500 و نبیل 313 نفر قوای گروه قلیلی بدون داشتن آذوقه و پشت گرمی به دیگران بزودی از پا درمیایند.
شهادت باب الباب: اخبار شکست نظامی شاهزاده مهدیقلی میرزا فرماندار و عمّ نامدار شاه کشته شدن دو شاهزاده قاجار و پراکندگی سپاه مرکزی و محلی در طهران صدا و غو غای عجیبی به راه انداخت هیچیک از رؤسای سیاسی و نظامی و پیشوایان محرّک مذهبی وقوع چنین خفتی را باور نمی کردند. ناصرالدّین شاه از انتشار کیش بابی هراسی عجیب داشت. هراس مجتهدین که خود را نایب امام زمان دانسته و پادشاه به نیابت از آنها سلطنت می کند از او کمتر نبود.
حضرت ولی امرالله میفرمایند «فرمان های ننگ آوری که از مراجع شرعی و عرفی در باره پیروان بی گناه این آئین صادر شد و جان و مال و ناموس شان را بر باد داد از جمله شومترین اعمالی است که تا ابد دامن سلسله خون آشام قاجار را ننگین خواهد ساخت .. » (57) مهدیقلی میرزا که در مرکز فرمانداری خود سرگرم ترتیب سپاهیان بود از توبیخ شاهانه رنجیده عباسقلی خان باو وعد و وعید های و تطمیع قوائی بالغ بر شش هزار نفر در شهر آمل ترتیب داد و به محاصره قلعه همت گماشت حملّات اولیه او به نتیجه ای نرسیّد تا اینکه قوای شاهزاده مهدیقلی میرزا و سایر افواج به فرماندهی سلیمان خان افشار و 45 افسر کار دیده به امداد او رسیدند. در فاصله چهار ماه ربیع الاول تا جمادی الثانی ه ق سنگرهای سپاهیان آماده شد توپخانه بر فراز تپه های مجاور قرار گرفت و خمپاره اندازها برای سنگباران و تخریب قلعه بر افراخته شد و جنگ و گریز بی وقفه ادامه پیداکرد و در هر بار اصحاب به سرداری ملّا حسین دلیری ها نشان دادند.
در هشتم ربیع الاول 1265 چاهی که حفر میکردند به آب رسیّد و ملّاحسین به یاران فرمود باید نیت کنیم که همان گونه که تن خود را از اوساخ و آلودگی های این دنیای فانی پاک و منزه میکنیم تا جسم و جان ما برای فداکاری و جانبازی در راه امر حضرت محبوب آماده باشد آنگاه اعلام کرد که به امر طلعت قدوس سحر گاه امشب برای دفاع از قلعه و پراکنده ساختن جمع دشمنان بیرون خواهیم رفت و کسانی که مایل باشند مرا همراهی خواهند کرد. ملّا حسین تمام آن شب را به دعا و مناجات گذرانید همین که وقت حرکت نزدیک شد لباس تازه پوشید عمامه سیادت ارسالی حضرت اعلی را بر سر نهاد و شال سبز را به قول لطفعلی میرزای شیرازی چنان محکم و استوار بربست که مافوق آن متصور نبود سپس بجانب حبیب شتافت و زانوی او را بوسه زد و خواهش نمود که هر گونه تقصیر خدمت او را عفو فرماید. آنگاه در نهایت تسلیم و رضا بیرون آمد دور قلعه و اطاق قدوس را طواف کرد و سبوح قدوس را چند بار تکرار کرد شمشیر را از نیام برکشید و اصحاب را به خروج از قلعه و جهاد در راه خدا فرمان داد در سحرگاه به همراهی او 313 نفر با وجد و سرور بی پایان از دروازه قلعه بیرون رفتند و پس از مدّتی راه پیمائی از پشت جبهه دشمن سر برآوردند و با فریاد یا صاحب الزمان بر صفوف حیرت زده آنان تاختند باب الباب با سرعتی فوق العاده از سه ردیف سنگرهای افواج قادیکلائی گذشت و نگهبابان آنانرا به فرار وادار نمود سپس به سنگرهای افراد سواد کوهی و افغانی و لاریجانی حمله آورد و آنان را نیز به گریز واداشت صدای گلوله ها که از هر سوی بر اصحاب میبارید شیون ترس آلود افراد پراکنده قشون با آوای نیرو بخش یا صاحب الزّمان بابیان درهم میامیخت و قیامتی بر پا میکرد چادرگاه برافراشته بخشی از نظامیان آتش گرفت و عرصه رزمگاه را مانند روز روشن ساخت ملّا حسین مانند شیر شرزه به هر طرف روی می کرد و تیغ برنده اش را مستقیم بر سر قراولان فرود میاورد در گرماگرم پیکار پای اسب راهوار او در طناب خیمه ای گیر افتاد همراهان فدا کار کوشیدند که او را رها سازند. عباس خان لاریجانی که در لابلای شاخ و برگ درخت انبوهی پناه گرفته بود باب الباب را هدف گرفت و سینه بی کنیه او را شکافت باب الباب زین را خالی کرد و بر زمین نشست همراهان بی مهابا او را بردوش گرفته به قلعه بردند و تصور کردند که جان به جانان تسلیم کرده و او را به محضر قدوس بردند و قدوس دستور داد اطاق را خلوت کنند. نبیل ززندی شرح این حادثه را از میرزا محمّد فروغی و ملّا صادق خراسانی که خود شاهدش بوده اند نقل کرده است «ملّا صادق و ملّا ميرزا محمّد فروغی برای من ( نبيل ) چنين حکايت کردند گفتند که ما هر دو در آنوقت که ملّا حسين را بقلعه آوردند در ميان قلعه در محضر جناب قدّوس مشرّف بوديم وقتی باب الباب را بحضور جناب قدّوس آوردند بما فرمودند همه بيرون برويد و هيچ کس اينجا نماند ملّا حسين را که بيهوش شده بود در حضور قدّوس گذاشتند همه بيرون آمديم بعد جناب قدّوس بميرزا محمّد باقر امر کردند در را ببندد و هيچ کس را بمحضر ايشان راه ندهد و فرمودند بعضی کارهای پنهانی دارم که هيچکس نبايد بآنها اطّلاع پيدا کند ما از شنيدن اين فرمايش جناب قدّوس حيرت کرديم همانطور ايستاده بوديم چند لحظه بعد صدای جناب ملّا حسين را شنيدم که با حضرت قدّوس به مذاکره مشغولند و بسؤالات ايشان جواب ميدهند اين گفتگو دو ساعت طول کشيد تعجّب ما وقتی بيشتر شد که ديديم ميرزا محمّد باقر خيلی مضطرب و پريشان است بعدها بما گفت من پشت در ايستاده بودم و از سوراخ در بميان اطاق نگاه ميکردم بمحض اينکه جناب قدّوس اسم ملّا حسين را بردند فوراً ملّا حسين برخاسته نشستند و مانند سابق با کمال خضوع سر خود را کج کرده چشمها را بزمين دوختند و با کمال دقّت فرمايشات قدّوس را می‌شنيدند و هر چه را سؤال ميکردند جواب ميدادند شنيدم که حضرت قدّوس بايشان فرمود " خيلی زود از من جدا شدی و مرا در چنگال دشمنان واگذاشتی چندان طولی نميکشد که انشاء اللّه من هم نزد تو خواهم آمد و بتو خواهم رسيد و از نعمتهای الهی که بوصف نميايد بهره‌ مند خواهم شد " آنگاه صدای ملّا حسين را شنيدم که بقدّوس عرض کردند " جانم فدای شما آيا از من راضی هستيد " پس از مدّتی جناب قدّوس بميرزا باقر امر کردند در اطاق را باز کند اصحاب مشرّف شدند جناب قدّوس فرمودند" من با ملّا حسين خدا حافظی کردم و دربارهء اموری با او شريک و انباز گشتم که پيش از اين دربارهء آنها گفتگو نشده بود " ما نگاه کرديم ديديم جناب ملّا حسين صعود کرده‌اند و آثار تبسّم لطيفی در صورتشان پيداست چنان با آرامش و اطمينان بنظر ميرسيدند مثل اينکه خوابيده‌اند » (58)
این وداع جانگداز دوساعت به طول انجامید تا آن که قدوس میرزا محمّد باقر را به حضور طلبیده اعلام فرمود که تودیع ایشان و باب الباب به آخر رسیده و آنچه را نگفته مانده بود به اتمام رسانیده اند در این ساعت روح پرفتوح ملّا حسین به عالم باقی شتافته و تبسمی برلبان او نقش بسته شهادت باب الباب یک ساعت و نیم قبل از بامداد روز نهم ربیع الاول سال 1265 یا دوم فوریه 1849 و 45 روز قبل از نوروز سال پنجم از ظهور حضرت ربّ اعلی و 116 روز از ورود ایشان به قلعه گذشته بود. جسد او را در محلی در قلعه بخاک سپردند. در این هنگام 36 سال از عمر عزیز و گرانمایه او گذشته بود از قلم قدوس زیارتنامه ای به نام ملّا حسین صادر و یاران هر روز آن را به یادبودش زیارت میکردند .
به گواهی سیّد حسین کاتب خبر شهادت ملّا حسین در اوائل شعبان 1265 به حضرت باب به چهریق رسیّد و بر اثر این خبر جریان نزول تعطیل شد و غم و افسوسی سهمگین بر آن وجود مستولی گردید و روزهای متوالی بر مصیبت شهدا اشک میریختند پس از پنج ماه در محرم سال 1266 نزول وحی آغاز شد. اوّلین صحیفه را به شرح اوصاف ملّا حسین اختصاص دادند امانت و وفاداری و اخلاق وصفات پسندیده او را تائید فرمودند و بشارت دادند که به زودی نیز در جهان جاودانی به او و حبیب اش قدوس خواهند پیوست.
در صحیفه ای در حق ملّا حسین دعا میکنند «فلتنزلن اللهم حینئذ علی اوّل من آمن ببابک و آخر من قصدک بایاتک و ماشهدت بینهما من انبیائک و اصفیائک و شهدائک و اولیائک من کل بهاء ابهاه و من کل جلاله اجله .... » (59)
یکی از احبای مراغه بنام آدی گوزل معروف به سیاح مامور فرمودند محل شهادت را زیارت کند و از خاک آن محل کفی بعنوان ارمغان ببرد. بنا بر گزارش نبیل به میرزا آدی گوزل فرمودند: «بر خيز و با کمال انقطاع در لباس درويشی بمازندران برو و از طرف من مکان مقدّسی را که اجساد مطهّرهء شهدا را در بر گرفته زيارت کن وقتيکه نزديک نواحی آن زمين مقدّس رسيدی کفشهای خود را بيرون بياور و با احترام، آنها را تعظيم کن اسم آنها را بلند بگو و با کمال خضوع دور مقامات مقدّسهء آنها طواف کن از مدفن قدّوس و ملّا حسين مشتی خاک برای من بياور تا يادگار زيارت تو باشد. » (60)
از روزی که باب الباب در بارفروش فرود آمد تا یوم شهادت وی اندکی بیش از چهار ماه از جهاد روحانی او گذشته بود در تمام این اوقات این مؤمن بردبار و یاران با وفای او معرض طعن و لعن شریعتمداران قشری قرار گرفتند با همّتی بلند و توکّلی بی مانند برای حقانیت امر خداوند لحظه ای غفلت نکرد. بزرگ مرد تاریخ با ایمانی راسخ به استقبال شهادت رفت در جنگ خونبار آن شب علاوه بر باب الباب 36 تن دیگر از اصحاب به شهادت رسیّدند که سه تن آنها از حروف حیّ بودند ملّا جلیل ارومیه ای میرزا محمّد علی قزوینی و ملّا محمود خوئی مع ذلک اردوی انبوه نظامی بار دیگر از هم پاشید و افواج متواری شدند. پس از شهادت ملّاحسین فرماندهی را به برادر کهتر ملّاحسین که ملّا محمّد حسن باشد سپردند اما چون به شدت زخمی شده بود میرزا محمّد باقر قائنی با این افتخار منصوب شد. (61)
مقام و شخصیت ملّا حسین
ملّا حسین اوّلین شخصیت والا و نخستین برگزیده عالم انسانی است که در شامگاه در پنجم جمادی الاولی طلوع یوم ظهور را مشاهده کرد و از صراط امتحانات و باورداشت های پیشینه گذشت و به بهشت ایمان امر بدیعی که حضرت باب شارع و مؤسس آن بودند درآمد. و بسیاری از شاگردان مکتب شیخی که مقام علمی و روحانی و سجایای اخلاقی او را می شناختند به لطف خدا به شرف ایمان فائز شدند این راد مرد وفادار در مدّت چهل روز به تنهائی آموزش خود را در حضور حضرت باب به خوبی دریافت ملّا حسین اوّل کسی که به فرمان حضرت اعلی برای انتشار امر جدید در اطراف و اکناف به راه افتاد و بدون هراس مخالفت ها و سرزنش ها گاهی پیاده و گاهی سواره بادیه پیما شد و با بیانی رسا و استدلالی بی همتا تبلیغ امر مبارکش نمود. اکنون نوشتارهائی از او موجود است.
پس از مراجعت حضرت رب اعلی از سفر حجّ ملّا حسین مقام مرجعیت تنظیم امور و تدریس اصحاب را به عهده داشتند.او سرمشقی جاودانه بر جای گذاشت - از خود گذشتگی و از تمکین و پیروی افرادی که توسط او به امر راستین هدایت شدند میرزا محمّد باقر قائنی و ملّا شیخعلی عظیم و میرزا احمد ازغندی و ملّا عبدالخالق یزدی و ملّا احمد معلّم حصاری و میرزا محمّد فروغی و ملّا محمد تقی هروی و میرزا حیدر علی اصفهانی ملّا صادق مقدّس خراسانی حاجی عبدالمجید نیشابوری میرزا جانی کاشانی میرزا قربانعلی درویش ملّاجعفر گندم پاک کن میرزا علیرضا مستوفی و برادرش میرزا محمد رضا مؤتمن السّلطنه وزیر خراسان و میرزا حیدر علی اصفهانی در بهجت الصدور مینویسد «در شیراز از صندوقدار شاهزاده مهدیقلی میرزا که در محاصره با او بود شنیده است که سه مطلب را هر کس بگوید دروغ است....... هر که بگوید که فلان شخص را ملّاحسین رو برو ضربت زد کذب است فرار می نمود از عقبش رسید و تمامش کرد» (62) برای مراجعه به بعضی آثار ایشان رجوع کنید به کتاب بشرویه زادگاه جناب ملّاحسین بشرویه صفحات 142-144
گفته شده مدافعات دلیرانه او را بواسطه سابقه آموختن فنون جنگی است. نبیل مینویسد « من از ميرزا محمّد فروغی پرسيدم صاحب ناسخ التّواريخ نوشته است که جناب ملّا حسين در اوايل حال مدّتها مشق اسب سواری و شمشير زنی ميکرده آيا اين مطلب بنظر شما درست ميآيد؟ جناب فروغی فرمودند اين مطلب تهمت صرف و دروغ محض است زيرا من از مدّتها پيش با ملّا حسين رفيق بودم و با او معاشرت داشتم آنوقتها بقدری قوای جسمانيش ضعيف بود که من بمراتب از او قويتر بودم هر وقت ميخواست چيزی بنويسد دستش ميلرزيد و نميتوانست با سرعت و آنطوريکه ميخواست از عهدهء کتابت برآيد نه اسب سواری ميکرد و نه شمشير زنی تعليم ميگرفت بديهی است دستی که در حين گرفتن قلم بلرزد از گرفتن شمشير عاجز است لرزش دست با او همعنان بود تا وقتيکه بجانب مازندران مسافرت نمود اوّلين مرتبه‌ايکه شمشير کشيد تا از قاتل جوان يزدی انتقام بگيرد با يک ضربت چنان مهارت عجيبی از خود بروز داد. حصول اين قوّه در وجود او بدون سابقه جز بقوّهء غيبيّه بچيز ديگری نميتواند ارتباط داشته باشد در جنگهای بعد هم گاه اتّفاق افتاد جناب ملّا حسين اوّلين شخصی بود که رکاب ميکشيد و اسب خود را در ميانهء لشکر دشمن ميجهانيد و يکتنه باعداء هجوم مينمود و بر آنها فائق ميگشت ماها از دنبال او بدشمن حمله ميکرديم و اغلب اشخاصی را از لشکر دشمن از پا در ميآورديم که بواسطهء شمشير ملّا حسين نيمه جان شده بودند.» (63) نبیل زرندی در مطالع الانوار « جناب ملّا حسين حتّی در دوران صباوت آثار نجابت و حسن خلق در سيمايش ظاهر و آشکار بود در علم و دانش و تمسّک بدين و مهارت در سواری و اخلاص در انجام مقاصد و مراعات انصاف و ثبات و استقامت در امور دينی بدرجهء عالی و رتبهء بلند ارتقاء يافته بود بواسطهء اين صفات جناب باب الباب از بين نفوسيکه جان خود را در راه امر مبارک نثار کردند و بشهادت رسيدند ممتاز و از همه بالاتر بود وقتی که جام شهادترا نوشيدند سی و شش سال از عمر مبارکشان گذشته بود. جناب ملّا حسين وقتی که بکربلا رسيدند و بمجلس درس جناب سيّد کاظم رشتی وارد شدند هيجده سال داشتند نه سال هم از محضر سيّد استفاده کردند. (64)
ملّاحسین در آثار مبارکه: در توقیع نوروز 101 حضرت ولی امرالله میفرمایند « جوهر صدق و صفا و رافع رايت سودا و آيت استقامت و شهامت النجم الساطع و البدر اللامع حضرت اوّل من آمن كه بلقب مرات اوّليه ملقب و بشهادت قلم اعلي لولاه ما استوی الله علی عرش رحمانيته و ما استقر علی كرسی صمدانيته مفتخر و تربت مباركش را طلعت اعلی پنج ميل در پنج ميل شفای هر مريض و سقيم فرموده » (65)
برخی از القاب ملّا حسین : باب الباب ، باب ، باب اعظم، آیت استقامت وشهامت ، نجم ساطع، بدر لامع ، جوهرصدق و صفا، اوّل من امن، رافع رایت سود، محبوب فواد، مرات اوّلیه، اسم الله الاول، حبیب، سیّد علی، نفس نفیس، حرف سین، قدوه اخیار، وجود مقدّس، جند شجیع الهی، جوهر عرفان، عنصر شجیع و دلیر، قائد جیش الله، جوهر کل وجود، منادی حقیقت، سالک سبیل هدی، جاهد طریق معرفت و تقوی، نجم بازغ افق عرفان، مطلع الایقان، مشرق الاحسان، مبداء الخیرات، مظهر البینات، اسوة الابرار، مظهر تکبیر .(66)
درتاریخ نبیل وارد شده: «الواح متعدد به اندازه سه برابر قرآن درمدح و تمجید و اظهار عنایت نسبت به جناب باب الباب از قلم مبارک حضرت باب نازل شد. در یکی از این الواح بیانی باین مضمون مندرج است میفرمایند "خاک زمینی که ملّاحسین در ان مدفون است اندوه و غم هر محزونی را به فرح و شادی تبدیل می کند و هر مریضی را شفا می بخشد"...» آیات نازله از قلم حضرت اعلی درحقّ ملّاحسین سه برابر قرآن کریم بوده که اکثر آنها در بحبوحه حوادث از بین رفته.(67) همچنین حضرت ولی امرالله در قرن بدیع میفرمایند قوله الاعزّ: «جناب ملّاحسین اولین حرف از حروف بیانیه است که بلقب باب الباب ملقب و بعنوان جلیل و فخیم "مرآت اوّلیه" مخصص و ممتاز گشته و در وصف آن جند شجیع الهی از قلم حضرت اعلی معادل سه برابر قران آیات و الواح و مراثی از مدح و ثنا و نعت و بها نازل" (68)
حضرت عبدالبها در لوح نبیل بن نبیل می فرمایند «اول من آمن روحی له الفدا به منزله مه تابان بود که اقتباس انوار از آن شمس حقیقت نمود و سائر نفوس مهتدیه جلیله در آن کور بمنزله نجوم.» (69)
در توقیع قائمئیت «اول من بایع بی محمد رسول الله ثم علی ثم الذین هم شهداء من بعده ... » در اینجا مقصود از محمد رسول الله جناب ملّاحسین و منظور از علی ملّاعلی بسطامی است.(70)
در توقیعی از حضرت ربّ اعلی با عنوان "بسم الله الامنع الاقدس سبحانک اللهم یا الهی لاشهدنک حینئذ یوم الجمعه" در حقّ ملّاحسین دعا کرده میفرمایند قوله الاعز: «فلتنزلن اللهم حینئذ علی اول من آمن ببابک و آخر من قصد بایاتک و ما شهدت بینهما من انبیائک و اصفیائک و شهدائک و اولیائک من کل بهاء ابهاء و من کل جلال اجله و من کل جمال اجمله و من کل عظمة اعظمها و من کل نور انوره و من کل رحمة اوسعها و من کل کلمات اتمها و من کل اسماء اکبرها و من کل عزة اعزّها و من کل مشیّة امضاها و من کل علم انفذه و من کل قدره اقدره و من کل قول ارضائه و من کل حبّ اجذبه و من کل سلطنه ادومها و من کل ملک افخره و من کل علاء اعلاه و من کل ما انت تحبّه ما لم یکن له عدل و لا مثل و لا کفو و لا شبه و لا قرین و لا مثال ...» (71) مضمون این بیانات مبارکه از اینقرار است: پروردگارا بر نخستین کسی که به باب تو ایمان اورد و اخرین کسی که به آیات تو روی آورد و بر کسانی از انبیاء، اصفیاء و اولیاء که ما بین آنان بر حقیقت امر تو شهادت دادند، بزرگترین افتخار، بالاترین جلال، نیکوترین جمال، برترین بزرگی، نافذترین انوار، وسیع ترین بخشش ها، کامل ترین کلمات، والاترین نام ها، شکوهمندترین بزرگداشت ها، گزیده ترین تصمیمات، ژرفترین دانش ها، برترین قدرت ها، خوشایندترین گفتارها، دلکش ترین عشق ها و محبت ها، پاینده ترین سلطنت ها، افتخارآمیزترین سرزمین ها، شکوهمندترین مقامات و از آن چه که در پیشگاه قبول تو معادلی و همتائی و شبیهی و قرینی و مانندی ندارد، ایثار فرما.
حضرت بهاءالله درسوره وفا که به لسان عربی نازل شده، ضمن توضیح معانی قیامت و معاد تصریح میفرمایند که در عوالم ربّانی آغاز و فرجام، مبداء و مآل، بعثت و رجعت، اوّلیت و خاتمیت، بدء و عود، عین یگدیگرند و حدود زمانی و مکانی را درآن بساط نامحدود راهی نیست. بنابراین، اگر مظهر امر الهی، اسمی را مظهر تمام اسماء ماضیه و یا نفسی را رجعت یکی از نفوس گذشته بنامد، کسی را حقّ انکار نیست، زیرا آفریننده توانا در همه جا فاعل مایشاء است. بر این قیاس، آنگاه که حضرت اعلی به اتّکای انبعاثات حیاتی، اول من آمن را رجعت رسول خدا (محمد بن عبدالله ) شمردند و تفاوت های اسمی، قومی، مکانی و تاریخی، میان آن دو را نادیده انگاشتند هیچ کس را حقّ تردید و اعتراض براین رای صواب نبوده و نیست زیرا هر دو بر یک امر قائم و به یک رسالت مامورند. (72)
حضرت بهاءالله دریکی از الواح چنین می فرمایند قوله الاعز:ّ «اسم حاء (حسین) علیه من کل بها ابها به این شهادت کبری فائز شد قبل از شهادت ظاهره چه که از خود به هیچ وجه اراده و مشیت و خیالی نداشت جمیع این مراتب را فدای دوست نمود و بعد هم به شهادت ظاهره فائز شد و جان را در راه محبوب حقیقی نثار نمود.»(73)
در کتاب بدیع در شرح حدیث اسلامی که قلب مؤمن عرش حضرت رحمن است و مجلی الهی که در آسمان ها و زمین نمی گنجد در دل شخص مؤمن لانه و آشیانه میگیرد و معنای عرش را دریک مقام نفس مظهر ظهور و در مقام دیگر اوّل من آمن تعیبر فرموده اند.(74)
از جمال قدم دریکی از مناجات های ماه صیام در بزرگداشت مقام ملّا حسین چنین قوله الاعز: « ... كبر اللهم يا الهی علی .... مشرق الوهيتك النقطة الاولی و الطلعة الاعلی و اصل القديم و محیی الامم و علی اوّل من آمن به و باياته الذی جعله عرشاً لاستوا كلمتك العلیاء و محلاً لظهور اسمائک الحسنی و مشرقاً لاشراق شموس عنایتک و مطلعاً لطلوع اسمائک و صفاتک و مخرناً للئالی علمک و احکامک ...» (75) مضمون بیانات مبارکه از اینقرار است: ای خداوند بزرگ دار محل اشراق الوهیتت حضرت نقطه اولی و طلعت اعلی و اصل قدیم و زنده کننده امم و همچنین بزرگ دار اول فردی که باو ایمان اورد و بایاتش که انرا عرشی قرار داد برای جایگزیدن کلمه علیای تو و محلی برای ظهور اسم های نیکوی تو و محلی برای اشراق خورشیدهای عنایت تو محلی طلوع اسما و صفات تو مخزنی برای مروارید های علم تو احکام تو.
و همچنین در کتاب مستطاب ایقان در باره حضرت اوّل من آمن جناب ملّاحسین چنین فرموده اند قوله الاعز: « لَو لاهُ مَا استَوَی اللّهُ عَلی عَرشِ رَحمانِيَّتِهِ و ما استَقَرَّ علی کُرسِيِّ صَمَدانِيَّتِهِ.» (76)
زیارتنامه ها
علاوه بر محامد و نعوت در آثار مبارکه در ذکر خصائص روحانی جناب باب الباب تعدادی زیارتنامه باعزاز ایشان از قلم حضرت باب و حضرت بهاءالله نازل که ذیلا بانها اشاره میشود.
حضرت باب در زیارتنامه ای، او و یاران او را باین اوصاف و نعوت قوله الاعز « فما اعظم حقک و اکبر ما ینبغی لبدیع شأنک و علو مکانک و ارتفاع ظهوراتک، فقد انقطعت الی الله بکل ما عندک الی ذروة علوّ ما سبقک احد و لا یلحقک من شیء فتعالی ما قد ادرکت و طوبی بما قد شهدت علیه. فاشهد انک و من صعد معک اولئک هم فی الافاق الاعلی من العرش و ذروة الابهی. (77) مضمون بیانات مبارکه ازاینقرار است: چه بزرگ است حق تو و چه والا است آنچه سزاوار شگفتی شان تو و مقام تو و ارتفاع ظهورات تو. با انقطاع کامل از انچه داشتی الی الله به درجه ای از کمال رسیدی که پیش از تو هیچ فردی بان مقام نرسیده بود. چقدر والا است آنچه تو بان رسیّدی و خوشا بحال تو صحتش گواهی دادی. من گواهی میدهم که تو و افرادی از همراهان تو که صعود کردند به بالاترین افق عرش اعلی و برترین درجات ملکوت ابهی راه یافتند.
حضرت بهاءالله در "سورة الزیارة" که بکمال لطف و محبت به افتخار "ورقة الفردوس" خواهر داغدیده جناب باب الباب نازل شده، ضمن اشاره به شمه ای از مصائب وارد شده بر نفس اطهر خودشان در زندان سیاه چال طهران و در سرگونی به بغداد و بلاد دیگر از همّت و خلوص نیت برادر بزرگوارش به تفصیل و تکریم یاد میکنند و از آن قانته کبری می خواهند که بعد از وصول این لوح منیع که کلام حقّ و حامل رایحهء طیبه پروردگار است، بپا خیزد و در کمال خضوع و خشوع آنرا بگیرد و بر سرو چشم بگذارد. سپس از او می طلبند که قلبا به مقتل شهدا توجه نماید زیارت نامه را به نیابت حضرت ایشان تلاوت کند و آن ارواح مقدّسه را به حمایت و شفاعت بطلبد. در پایان او را تشویق می فرمایند که به تبلیغ و هدایت اماء و رجال قیام کند و از این که برادری چون باب الباب دارد بر خود ببالد زیرا به واسطهء همنامی او با جمال قدم به حقّ منسوب گشته است. می فرمایند قوله الاعزّ: «فیا حبذا لک بما نسبک الله الی اسمه الذی به ظهرت رایات النصر و اشرقت شمس الفضل و لاح قمر الجود و استقر جمال القدم علی عرش اسمه العلی العظیم ...»(78) مضمون بیانات مبارکه فوق از اینقرار است خوشا به سعادت تو که خدا ترا با نام خویش نسبت داد نامی که به واسطه ان پرچم های پیروزی برافراشته شد، شمس فضل درخشید قمر بخشندگی پدیدارشد و جمال قدم بر کرسی نام بزرگ عظیم خود استقرار یافت. بعد از این مقدمه به اعزاز و ذکر فداکاری ملّاحسین می پردازند و می فرمایند قوله الاعز: «اشهد انک نصرت دین الله و اظهرت امره و جاهدت فی سبیله بما کنت مستطیعا علیه و بنصرتک ظهرت حجة الله و برهانه ثم قدرته و اقتداره ثم عظمته و کبریائه ثم سلطنته علی الخلائق اجمعین فطوبی للذینهم جاهدوا معک و حاربوا مع اعداءالله بامرک و طافوا فی حولک و دخلوا حصن ولایتک .... و شاهد بان ورد علیک فی سبیل ربک بلایا عظمی و مصائب کبری و احاطتک الضراء عن کل الجهات و ما منعک شیء عن سبیل بارئک و جاهدت بنفسک الی ان اشتشهدت فی سبیله و کنت من المستشهدین و انفقت روحک و نفسک و جسدک لمولاک القدیم حبّ مولاک و بلغت امره الی شرق الارض و غرب ها الی ان فدیت فی سبیله و کنت من المستشهدین » مضمون بیان مبارک: شهادت میدهم که تو دین خدا را یاری کردی و امر او را اشکار ساختی و در راه او تا ان جا که توانستی مجاهده کردی و با کمک تو دلیل و برهان خداوند اشکار شد و قدرت او و حشمت و عظمت او معلوم گردید و سلطنت او بر همه خلائق تائید شد. خوشا بحال انان که در کنار تو جهاد کردند و به فرمان تو با دشمنان خدا جنگیدند و نزد تو گرد امدند و در حصن ولایت تو جای گزیدند .... شهادت میدهم به این که در راه خدا بر تو بلاهای عظیم و مصیبت های بزرگ وارد شد و مشکلات ازهمه جهات ترا فرا گرفت اما هیچ چیز تو را از طریق پروردگارت دور نساخت و در این جهاد جان خود را فدا کردی و در زمره شهدا در امدی و در عشق مولای قدیم جسم و جان را نثارکردی ... اکنون شهادت میدهم ای مولای من که در کار پرودرگار خود کوتاهی نکردی و در عشق او صبر و قرار نداشتی و پیام او را به شرق و غرب عالم رسانیدی تا انجا که در طریق حب او فدا شدی و به شهادت رسیدی.
زيارتنامه جناب باب الباب كه از قلم مبارك اعزابهی جل جلاله نازل شده است قوله الاعز: « هو الاقدم الاعظم الابهی اول نور اشرق و لاح من افق رحمة الله مالك الانام و اول روح ظهر باسم الرحمن عليك يا مطلع الايقان و مشرق الاحسان اشهد انك سمعت ندا سدرة المنتهی قبل الوری و توجهت اليها منقطعا عن كل ما خلق فی ناسوت الانشاو شربت من اول كاس ادارها ايادی الالطاف بين الارض و السما روحي لنفسك الفدا يا مبدء الخيرات و مظهرالبینات لولاک ما نزلت الایات و ما استقر علی العرش خالق الصفات الذی به اخذت الزلازل کل القبائل ...» (79)
بغیر از این زیارتنامه ها زیارتنامه مفصلی از قلم جمال قدم نازل که مطلعش از اینقرار است قوله الاعز : "بسم الله الاقدس الابهی اشهد بنفسی و ذاتی و کینونتی و لسانی و قلبی و جوارحی بانه لا اله لا هو و ان نقطة البیان لظهوره و بروزه و عزه و شرفه و کبریائه لمن فی الملّاءالاعلی "
منابع
1. ظ ح: 3، 93 همچنین ت ب، 41
2. ت ب، 43
3 . مأخذ فوق صفحه و43 به صفحه 196 بشرویه زادگاه ملّا حسین مراجعه کنید. صعود بی بی مادر ملّاحسین در سال 1269 ه ق در خلال مصیبات ملحمه کبری صورت گرفته.
4 . ح ب، 465
5 . ت خ،62
6 . ت ب،50
7 . کواکب الدّریه: 1، ٣٨
8 . ح ب، 467 یادداشت 93 همچنین تنكابني. قصص العلما . صفحات 42-46
9. ظ ح: 3، 94 از فحوای کلام در تاریخ نبیل بنظر میرسد که توقف ملّاحسین در اصفهان از چند روز بیشتر نبوده و هفته ها و ماه ها طول نکشیده. ملّا جعفر واعظ قزوینی مینویسد این محاوره هفت ماه طول کشید.
10. ت ن، 16-17
11 . ت ن، 18-19
12. ت ن، 18 مطابق نوشتار تاریخ نبیل برادر و خالوزاده اش در سفر مشهد همراهش بوده اند (ن ک به تاریخ نبیل ص36 و 37 ) و محتمل است که با او در اصفهان نیز همراه بوده باشند.
13. در کتاب بشرویه زادگاه جناب ملّا حسین باب الباب صفحه 53 نوشته شده این سفر دو تا چهار سال طول کشید. چون بر اساس گزارش نبیل از تاریخ آغاز سفر ذکری نشده و به طول سفر هم اشاره نشده این مسأله محتاج تحقیق بیشتر است. شاید دو سال و یا کمتر مقرون به صحت باشد زیرا در سال 1257 ه ق که حضرت رب اعلی در کربلا تشریف داشتند ملّا حسین در کربلا اقامت داشته است. مطابق تاریخ نبیل (ن ک یادداشت شماره 12 هم برادر و هم خالوزاده در سفر خراسان همراه ملّاحسین بوده اند)
14. ظ ح: 3، 97 همچنین ت ن، 37 -39
15. ت ن، 39-46
16. قرن بدیع، 36
17. منتخبات آیات حضرت نقطه اولی، 86
18 . بیان فارسی باب دوّم از واحد اوّل عین بیان مبارک از اینقرار است: «رجوع محمد ص (ملّا محمد حسین بشرویه ای) و مظاهر نفس او بدنیا شد و ایشان اوّل عبادی بودند که بین یدی الله در یوم قیامت حاضر شدند و اقرار بوحدانیت او نموده آیات باب او را بکلّ رسانیدند»
19 . ت ب، 66
20 . بیان فارسی باب 7 از واحد 6
21 . بیان فارسی باب 9 واحد 2
22 . بیان فارسی باب 15 واحد 8
23. ت ب، 68 همچنین ظ ح: 3، 98-99
24 . بیان فارسی باب 9 واحد 8
25. ت ن ، 66
26. بیان فارسی باب 14 واحد 8
27 . ت ن، 80-82 همچنین ت ب، 73
28. ت ب، 74
29 . تاریخ دقیق حرکت حضرت رب اعلی از شیراز بسوی بوشهر 26 شعبان سال 1260 و ده روز مسافرت شیراز تا بوشهر طول کشید و ششم رمضان وارد بوشهر شدند و روز 19 رمضان وارد قایق شده بعد از سه ساعت به کشتی شراعی سوار از بوشهر .....
30. داستان ملّا علی بسطامی و محاکمه اش در محل خودش در شرح حال ملّا علی بسطامی نوشته شده - مراجعه فرمائید
31. رجوع فرمائید به مقاله فواد صدیق در سفینه عرفان، دفتر 22 صفحات 51-81 "مسئله بدا در امر حضرت باب"
32. توقيعات مباركه - خطاب به احبای شرق، صفحه ۲۵۵
33. ت ن، 131
34 . ت ب، 86
35. ت ن ، 201-201
36 . ظ ح: 3، 265 – فاضل مازندرانی مینویسند: «ما بعضی (ازنامه ها) را بخش سابق ثبت کردیم و نبذه ای را دراین مقام می آوریم منها معروضه ایست که به جناب باب الباب بدین عنوان نوشت: به ساحت قدس مولی العالمین و الواقف علی الطتنجین صلوات الله علیه مشرف شود بسم الله العلی الجواد المحسن السلام من السلام...»
37 . جناب میرزا ابوالفضائل در کشف الغطاء صفحه 110 ذکر مینویسند: «از رساله ملّا جعفر قزوینی مستفاد میشود که جناب باب الباب ملّا حسین بشروئی در بیت اقا هادی قبل از این واقعه (قتل ملّا محمد تقی) با قرة العین ملاقات نموده اند و پس از آن به طهران عزیمت نمودند.» چون قتل ملّا محمد تقی در تاریخ 15 ذی القعده 1263 ( 25 اکتبر 1847) صورت گرفته و چون مطابق گزارش نبیل زرندی حضور جناب باب الباب در ماکو در مارس 1948 بوده بنابراین در این هنگام جناب باب الباب هنوز به ماکو سفر نکرده بودند همچنین جناب ملّا عبدالکریم قزوینی به جناب خال نوشته و در عهد اعلی وارد شده که از کتاب عهد اعلی نقل صفحه 315-318 نقل میشود: « مکتوب اول ملّا عبدالکریم قزوینی هوالاعلی عریضه العبودیه ... جناب باب الباب سلام الله علیه مدّت قریب به پنجاه یوم در قزوین بندگان ضعیف را سرافراز فرمودند و از شرف حضور ایشان محظوظ و سربلند بودیم در اواخر شهر صفر روانه خراسان از سمت مازندران شدند و بعضی از دوستان در مازندران جمعند ....» صفر 1264 مطابق اواسط ژانویه 1848 است و هنوز به حضور حضرت باب مشرف نشده بودند.
38 . ح ب، 430 ،‌ همچنین تاریخ نبیل – ترجمه مطالع الانوار ، 207-208
39. ن ک به همچنین ت ن ، صفحات 232 -233 و تاریخ میمیه: محمد حسن – این واقعه در تواریخ به غائله مشهد مشهور است و توضیح مختصری در شرح حال ملّا محمّد حسن رشتی تحت عنوان غائله مشهد بر اساس گزارش تاریخ میمی ارائه شده. در کتاب حضرت باب صفحات 431-432 چنین وارد شده: «تعداد زیادی مصدقین مأموران حکومت را پریشان ساخت و برای آنکه جناب باب الباب و اصحاب و مردم شهر را بترساند دستور داد حسن خادم مخصوص باب الباب را دستگیر کرده بینی او را سوراخ کرده مهارش کردند و در همه جای شهر گردش دادند و ملّاحسین آنها را امر بسکون کرد و اصحاب یا صاحب الزّمان گویان به مأموران حمله کرده حسن را آزاد کردند»
40. ت ب، 97
41 . ح ب، صفحه ۴۳۱- همچنین ت ن، صفحه 260؛ آقا سيد حسين مهجور زواره‌ای در تاريخ ميميه (خطی) می‌نويسد كه چون باب‌الباب از سبزوار به مزينان رسيد در آنجاكربلائی علی‌اصغر بنای قائنی مرقومه معروف جناب قدوس"شهادة‌الازليه" را بنامبرده رساند. در آن مرقومه جناب قدوس ازشهادت خود و جناب باب‌الباب و ديگر اصحاب اخبار نموده بود.
42. ت ب، 97-99 – برای توضیح جزئیات دستگیری جناب طاهره به شرح حال ایشان در همین کتاب رجوع فرمائید .
43. این حدیث در چند کتاب از جمله کشف الغُمة بصورت ذیل وارد شده: «بِإِسْنَادِهِ عَنْ ثَوْبَانِ أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا رَأَيْتُمْ الرَّايَاتِ السُّودَ قَدْ أَقْبَلَتْ مِنْ خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا وَ لَوْ حَبْواً عَلَى الثَّلْجِ فَإِنَّ فِيهَا خَلِيفَةَ اللَّهِ الْمَهْدِيَّ. (کشف الغمة: 2، السادس و العشرون في مجيئه و راياته.، 472) همچنین (بحار الانوار: 51، 83) که به این معنی است که به سند ثوبان که روایت کرد حضرت رسول اکرم ص فرمود زمانیکه پرچم های سیاه از جانب خراسان رو ینماید پس بسمتش بشتابید گرچه بر روی برف باید رفت زیرا که در او خلیفه خدا مهدی است.
44. ت ب، 101
45. ت ب، 102 همچنین ت ن، 260-261
46. ت ب، 103 – 104
47. ت ن، 262-264
48. ت ب، 109
49 . ت ب، 110
50 . ت ب، 114
51. ت ب، 11
52 . ت ب، 117 لوح خطاب به ورقای شهید بتاریخ 29 رجب 1304 – مائده آسمانی: 4، 154 155
53 . کتاب ایقان، 156 پاراگراف های252-254
54. ت ب، 124
55 . منتخبات آیات حضرت نقطه اولی،۷
56. کتاب بیان فارسی، باب 16 واحد 2
57. نظم جهانی بهائی، صفحه ۱۱۰
58. ت ن، 310-311
59. ت ب، 138
60. ل م، 281 – 282 همچنین ت ن ، 359
61. ت ب،140
62. ب ص، 45 – 46
63. ت ن، 268
64. ت ن، 313
65. توقیعات مبارکه صفحه 122 – در توقیع نوروز 101 بدیع
66 . حروف حیّ تالیف هوشنگ گهرریز، 45
67. ت ن، 343
68 . قرن بدیع، 129
69. مکاتیب عبدالبهاء: 1، 480
70. ظ ح: 3، 132
71. ت ب، 161 – 162
۷۲. ت ب، 162 – 163 ؛ سوره وفا یکی از الواحی است که در مجموعه الواح بعد از کتاب اقدس ص 113-114 درج شده. قسمتی از بیانات مبارکه عیناً در این مقال درج میگردد قوله الاعزّ: «... و امّا ما سئلت فی المعاد فاعلم بانّ العود مثل البدء و کما انت تشهد البدء .... و لمّا کان اوّل من آمن باللّه فی البيان علی ما کان عليه محمّد رسول اللّه لذا حکم عليه بانّه هو هو او بانّه عوده و رجعه و هذا لمقام مقدّس عن الحدود و الاسمآء لا يری فيهما الّا اللّه الواحد الفرد العليم ثمّ اعلم بانّه فی يوم الظّهور لو يحکم علی ورقة من الاوراق کلّ الاسمآء من اسمائه الحسنی ليس لاحد ان يقول لم و بم و من قال فقد کفر باللّه و کان من المنکرین ... »
73 . ظ ح: 3، 115
74 . کتاب بدیع، 110 - 111 – قسمتی از بیانات مبارکه در این مورد عینا نقل میگردد قوله الاعزّ: «و بعد میفرماید حمل می نماید عرش پروردگار را ملئکه عماء در انفس ثمانیه .... و در یک مقام عرش نفس ظهور است که در مابین ناس مشهود، چه که آیه توحید و جوهر تفرید در مقرّ خود واحد بوده و احدی با او نه (کان الله و لم یکن معه من شیء ) در آن مقام عرش نفس ظهور است و ملائکه ثمانیه مدلین بر این اسم مبارک ابدع امنع چنانچه عددش با عدد بهاء من غیر همزه مطابق. و در حقیقت اوّلیه حامل آن عرش جز نفس مقدّسش نه عرش او را این زمان جز ذات او می نیارد حمل، این از من شنو و این فرد از اشعاری است که از لسان ابدع احلی در عراق جاری. و در مقام دیگر عرش اوّل من آمن است و اوّل من حضر و اوّل من بعث و اوّل من حمل او است اوّل خلق و اوّل ناطق و اوّل بصیر و اوّل سمیع و اوّل عارف و اوّل موقن و اوّل خبیر»
75. امر و خلق: 4، 53
76. کتاب ایقان، 148 بند 248
77. ت ب، 165
78. م آ: 8، 82 – 92
79. م آ: 8، 81
قبلی
بعدی