محمّد حسین منشادی – حاجی
یکی از مومنین شجاع رشید از دوران اوّل حاجی محمد حسین منشادی است.. روزی گماشتگان شیخ محمد سبزواری ایشان را به منزل شیخ میبرند. شیخ میگوید چطور شد حاجی حسین رجعت حسینی را تو فهمیدی و من با کثرت علم نفهمیدم ایشان بلا تامل فرمودند حضرت شیخ چطور شد در زمان حضرت رسول ابوذر که یک چوپان بود فهمید و ابوجهل با کثرت علمش نفهمید؟ شیخ دستور داد ایشان را حبس کرده به حکمران خبرداد و ایشان چهل یوم محبوس بودند و مبلغی جرم گرفته آزاد کرد. این ها سه برادر بودند حاجی زینل و آقا حسن و حاجی محمد حسین و ملقب به ترک بودند. و نفوس مقدسی بودند بعد از شهادت شهدای سبعه یزد حاجی محمد حسین به طهران رفت و جلو درشکه ناصرالدین شاه را گرفت و گفت ای شاهنشاه ایران آیا هیچ کس گرگ را چوپان گله قرار داده؟ و گریست گریستنی که همه متالم و پریشان شدند شاه مکرر میگفت چه شده است پیرمرد از شدت گریه نمی توانست جواب بدهد تا اینکه گفت آیا اهالی یزد چه خلافی کرده بودند با قبله عالم که جلال الدوله را بر سر ایشان مسلط فرمودی؟ گفت چه کرده است ایشان توضیح مفصل در باره شهدای سبعه دادند و کشتن مرد هفتاد ساله ای را بدست خودش و باعث شد شاه جلال الدوله را معزول کرد آن وقت مراجعت نمود. پسران حاجی زینل یکی آقا ابوالقاسم از جوانی تا نفس اخیر باغبان باغ رضوان بود و آقا محمد ابراهیم از ابتدای جوانی الی مادام الحیوه در بیت مبارک خدمت به استان مقدس جمال قدم و اسم اعظم می نمود. فامیل این سه بردارد مؤمن موقن در منشاد و ساحت اقدس و مصر خادم عالم انسانی می باشند.(1) در ایّامی که جناب غلامحسین بنادکی به شهادت رسیدند هر روز فتنه و فسادی بپا میشد و احبّاء خیلی مواظب بودند تا اینکه نواب رضوی آمد به منشاد و اشرار چند نفر از وجوه احبّاء را گرفته نزد او آوردند : حاجی سیّد تقی منشادی که ایشان را اخراج بلد کردند. دیگران: آخوند ملا حسین برادر بزرگ رضی الرّوح و آخوند ملا علی اکبر برادر دیگرشان و آقا ملّا بابائی برادر کوچک رضی الرّوح و آقا ملّا محمّد پسر ملّا احمد پسر عموی رضی الرّوح و آقا سیّد تقی دیگر و پدرشان سیّد احمد و حاجی محمّد حسین معروف به ترک و حاجی زینل ترک برادر ایشان و هر یک را شال بگردن بسته دور استخر گرداندند. و بعد مقداری جریمه از آنها گرفته آنها را آزاد کردند. حاجی سیّد تقی دیگر به منشاد بر نگشتند و رفتند به ارض اقدس و در خدمت حضرت عبدالبها به خدمت مشغول بودند با وجود همه این مشاکل احبا محافل پانصد ششصد نفری میگرفتند و به خدمات و تبلیغ مشغول بودند (2)
منابع
1. ت ی، 170
2. ت ی، 113