محمّد حسین میرزا معروف به شاهزاده ذخیره – شاهزاده
شاهزاده محمّد حسین میرزا معروف به شاهزاده ذخیره است. این حکایت از جناب طراز الله سمندری در همدان بیان شده و جناب اشراق خاوری هم آنرا در محاضرات نقل کرده اند. در قزوین شخص مؤمنی بود بنام حاجی درویش یا درویش حاجی اقا. از جمله افرادی که به این درویش ارادت داشت شخص جلیل القدری بود بنام محمد حسین میرزا معروف به شاهزاده ذخیره که منزلش مجاور منزل شیخ کاظم سمندر قرار داشت. و تهیه آذوقه و خوراک و پوشاک سربازان به عهده او بود. او نزد حاجی درویش میرفت و درس عرفان میاموخت. و چون حاجی درویش او را صاحب سمع دید وسیله ملاقات او را با جناب سمندر و میرزا اسدالله قمی فراهم نمود و او مجذوب امر مبارک شد و بی پروا شروع به تبلیغ امرمبارک پرداخت. و باعث هدایت تعدادی افراد شد از جمله ابوالحسن خان بهاء نظام که لوح ذیل باعزازش نازل شده: «الله ابهی ای متوجه الی الله چشم از جمیع ماسوی بربند و بملکوت ابهی برگشا ... » این لوح مبارک از روی خط اصل استنساخ شده و در اخبار امری محفل روحانی ملی ایران (شماره 6 مهرماه 1327 ) درج گردیده. و نیز از جمله نفوسیکه بواسطه قیام شاهزاده ذخیره بامر اعظم اقبال نمودند میرزا حسن شیخ الاسلام قزوینی بود. جناب سمندر مراتب انجذاب او را برای مرکز میثاق نوشت و لوح ذیل باعزاز شاهزاده ذخیره نازل شد «هوالابهی پاک یزدانا اگر چه دیوانه و بی لانه و آشیانه گشتم ولی سرگشته کوی توام و شیفته روی تو. مجنون و مفتون آن جمالم و محزون و دلخون از فراقم ...» شاهزاده ذخیره به طهران رفته و در طهران به جوار رحمت پروردگار پیوست (1) شاهزاده محمد حسین میرزا معروف به شاهزاده ذخیره. از شاهزادگان ساکن قزوین و توسط درویش حاجی آقا، جناب سید اسدالله قمی و جناب کاظم سمندر بامر مبارک ایمان آورد و بدون پرده تبلیغ امرالله می نمود. از جمله افرادی که موفق به تبلیغ آنها شد ابوالحسن خان نظام بهاء و میرزا حسن شیخ الاسلام قزوینی است. شاهزاده ذخیره بقدری مجذوب بود که موفق بدریافت لوحی از ساحت حضرت عبدالبهاء گردید. قوله: "هوالابهی پاك يزدانا اگر چه ديوانه و بی لانه و اشيانه گشتم ولی سرگشته كوی توام و آشفته روی تو ، مجنون و مفتون آن جمالم و محزون و دلخون از فراقم . اين مجنون شيدای بی نوا سلاسل و زنجيری جز آن زلف مشكين نجويد و اين مفتون بی سر و سامان عقل و نهائی به غير فيوضات عشق نخواهد ...." شاهزاده ذخیره به فعالیتهای تبلیغی خود ادامه داد و بطهران رفت و بالاخره در آنجا خود را مسموم کرد و بجوار رحمت پروردگار پیوست(2)
منابع
1. ی ق، 435-432
2. م ح: 1، 42