بازگشت صفحه اصلی

محمد رحیم پسر محمد عطار و برادر محمد کریم - حاجی

حاجی محمد رحیم پسر محمد عطار و برادر محمد کریم میباشد. یکی از پسران حاجی میرزا محمد عطار نامش حاجی محمد رحیم با سکینه دختر فراشباشی ناصرالدین شاه ازدواج کرده بود و حاجی رحیم خان کنکن با بهائیان خوب بود(1) حاجی محمد رحيم (پسر حاجی محمد عطار و برادر آقا محمد کریم عطار) دختر حاجی رحيم خان فرّاش غضب ناصر الدّين شاه را كه مردی دلير و غيور از اهل قفقاز و معروف به رحيم كنكن بود به حبالهٴ نكاح آورد و آن محترمه در ايمان و ایقان در خدمات روحانيّه سر حلقهٴ مؤمنات شمرده گشت و رحيم خان مذكور مشهور به تعصّب و تقليد پرستی مسلمانی بود ولی نهايت حمايت و سرپرستی را نسبت به اين طائفه نشان داد و چون در سال ۱۲۸۸ قحطی پدید آمد و كثيری از مردم هلاک گشتند دولت چندين خبّازی در چهار محلّهٴ طهران برقرار كرده به سر پرستی رحيم خان واگذاشت و او داماد خود حاجی محمدرحيم مذكور را كمک گرفت كه به تمام مردم يكسان نان داده شود ولی به عائلات بيچارهٴ گرسنهٴ آن طائفه به علت تعصّب وعداوت عامّه نان نميرسيد و مادر محترمهٴ حاجی محمد رحيم (ام الاولیاء) دستور داد در نيمهٴ هر شب كه ديدهٴ مردم معاند در خواب بود يک خروار نان به منزلش می آوردند و فيما بين خانواده های بهائی قسمت مينمود و بهای نانها را به دولت از پیش ميپرداخت و بدين طريق مدتی در نيمه شبها طبقهای نان را تحویل گرفته به بهائيان قسمت ميداد و هركه توانست قيمت ادا كرد و هركه نداشت مجّانی و بلا عوض نان برد تا قحطی به پايان رسيد و مراعات و مواساتش در طول مدّت مذكوره به درجه ای شد كه سهم ونصيب خود را از نان نيز به عائلات بهائی داد و از سهم فرزندان خويش به مقداری قليل قناعت كرده ايّام گذراند كه به اولادش نيز اثر نكرد واعمال مذكوره موجب مسرّت و رضايت خاطر ابهی شده ويرا به لقب امّ الاولياء مفتخر و متباهی كردند ونيز هر نوبت كه معاندين به صدد تعرّض و قتل و غارت احباب شدند و صورت اسامی معروفين اين طائفه را به رحيم خان مذكور ميدادند كه اسير نمايد تا ريشه كن كنند با اين كه دولت و ملّت برای شدّت تعصّب اسلاميّتش نهايت اعتماد به او داشتند محرم را نزد آقا محمد كريم فرستاده ابلاغ ميكرد كه در همين ساعت با دوستانت به هر سوكه ميتوانيد متواری شويد و منتظر بمانيد تا از من بشما خبر رسد و چندان درنگ ميكرد تا اطمينان می يافت آنگاه در جلو افتاده جمعيّتی از فرّاشان و مير غضبان در عقبش روان وارد چارسو شده درب حجرهٴ آقا محمد كريم رفته به نوع كمال تغيّر وتشدّد ميپرسيد آقا محمد كريم كجا است وهمين كه شاگردان جواب نفی و بی علمی ميدادند یک يا دو نفر شان را زده مقداری از اشياء حجره در وسط چهار سوق ريخته وشكسته ميرفت و با سائر احباب نيز به همين نوع سلوک كرده اسير نمينمود و به دولت خبر می داد كه هيچیک را خوانده نميشود نيافتم(2) همچنین ن.ک. حاجی میرزا محمد عطار
منابع
1. ج ب:1، 27-29
2. ظ ح: 6، 408
قبلی
بعدی