کاظم سمندر قزوینی - شیخ
شیخ کاظم سمندر یکی از نوزده حواریون حضرت بهاءالله تسمیه شده اند. تولد ایشان در سال 1260 و نام ایشان بواسطه احترام به سید کاظم رشتی تسمیه شده. تحصیلات مقدماتی در منزل صورت گرفت و در منزل در سن خردسالی توانست اجله مؤمنین و حروف حی را ملاقات کند. در منزل علوم متعارفه را یاد گرفت و یکی از معلمینش برای مدتی جناب زین العابدین عموی جمال قدم بوده است . پدر جناب شیخ کاظم، شیخ محمد (نبیل) که بنوبه خود پسر حاجی رسول و او فرزند حاجی رضا مشهور بخوینی بوده . حاجی رسول که مدت بیست سال در کربلا اقامت داشته حضرت رب اعلی را در حرم سید الشهداء زیارت کرده. شیخ محمد بعد از ایمان خانه اش مرکز رفت و آمد بابیان بود و حضرت رب اعلی را در ماکو و چهریق ملاقات کرد. شیخ محمد چوب خورد و حضرت اعلی فرمودند چوبی که او خورد مثل اینست که من خوردم جناب شیخ محمد در بغداد حضرت بهاءالله را زیارت کرده بحضورشان رسید ولی ایمان نیاورد و در سال 1278 ه ق درگذشت. عموی شیخ کاظم آقا محمد رضا و شریک عمو در لاهیجان آقا مرتضی قلی و یکی از اعمام مشهدی محمد رحیم و خالوی بزرگشان کربلائی محمد حسین که به قزوین وارد و با پدر رفتند تبریز دو نفر از مؤمنین یکی سیّد ابراهیم زواره ای و دیگری ملا علی اکبر اردستانی و ملا علی معلم شیخ کاظم میشوند و دو سال نزد ایشان درس خواندند . بعد به قزوین مراجعت و در سال 1283 ازدواج و آقا عبدالحسین متولد و در همان سال حاجی محمد حسن دائی و آقا علی دائی و مشهدی علی اکبر شریک آقا علی زرگر دائی بامر حکومت گرفته به طهران فرستادند درسال 1285 برادر شان نبیل ابن نبیل ازدواج و صاحب پسری بنام احمد شدند درسال 1288 نبیل ابن نبیل با میرزا علی اکبر نراقی و ملا محمد علی دهجی و شیخ احمد و همشیره اش که فرزندان آقا محمد جواد باشند به ارض اقدس و عکا مسافرت نمودند و حاجی رضا قلی را در مکه زیارت نمودند در سنه 1290 مراجعت شد درسال 1290 با دائی حاجی محمد حسن زرگر که زوجه و والده زوجه شان هم همراهشان بود و جناب حاجی ملا بابا کله دره ای و اقا عبدالله نام پسر ملا ملک محمد قزوینی و با جناب محمد نصیر برای زیارت رفتند و در استامبول توقف و کسب استیذان مجدد کردند و دیگران رفتند و آنها دو نفر بودند به همراهی منصور اسکوئی مشرف شدند و مصادف بود با محرم سنه 1291 و ایام صیام و نوروز و عید رضوان مشرف بودند و اسم الله الاصدق هم مشرف بودند روزی جمال قدم در خان جرین در منزل جناب کلیم تشریف آوردند در آخر سه ماه زیارت و با حاجی نصیر مراجعت نمودند یک سفر هم به طهران با میرزا عبدالحسین پسر مرحوم کربلائی محمد زمان نمودند و به دیدن احباءالله موفق شدند و نبیل ابن نبیل درسال 1299 تا سال 1307 در اسلامبول مشغول تجارت در همین سال 1307 زوجه ایشان مادر عبدالحسین وفات کردند و در این هنگام آقا عبدالحسین چند سال بود که در اسلامبول بودند و آقا سید احمد افنان ایشان را با مستخدم نبیل ابن نبیل اقا محمد خوئی به قزوین فرستادند و ایشان توانستند مادر خود را قبل از وفات بیبند – دختر حاجی اخوی ساذجیه خانم را برای آقا عبدالحسین و دختر خودشان را ذکریه خانم برای آقا شیخ احمد پسر نبیل ابن نبیل عقد و ازدواج نموند و بعد با جناب معلم عازم ارض اقدس شدند و در اوائل محرم سال 1308 به اسلامبول وارد و بعد به عکا عزیمت نمودند و دو ماه مشرف بودند در آن زمان حاجی میرزا عبدالله نوری و ورقای شهید و عزیزالله و روح الله مشرف بودند و در انتها حاجی میرزا عبدالله ماندند و حضرت ورقا و پسرانشان و حاجی ملا میرزا محمد خونساری و جناب معلم و ایشان مراجعت نمودند در این سفر فرمودند به عکا میروید خدمت سرکار آقا. بعد از مراجعت ویکسال بعد آقا میرزا اسدالله اصفهانی و آقا سید نصرالله کاشانی مع دختر مرحوم وزیر و نوه اش آمدند به قزوین که به ارض اقدس بروند و اسباب سفر میرزا طراز الله و نوریه (ثریا خانم) و خاله میرزا طراز الله هاجر خانم را فراهم نمود ه و این اوائل سال 1309 بود – ضیاءالله در سال 1282 ه ق در ادرنه متولد و در سال 1316 ه ق در گذشت آقا طرازالله شش ماه مشرف بودند و حدود یک ماه بعد از صعود آنها را مرخص نمودند و با سیّد نصرالله کاشانی از راه طرابوزان مراجعت کردند ورودشان در اوائل سال 1310 بود و حضرت عبدالبها یک سال بعد از صعود مبارک ثریا را برای میرزا ضیاءالله و نوه جناب وزیر را برای آقا میرزا بدیع الله خطبه نمودند و درسال 1317 با مادر ثریا و آقا غلامعلی و آقا علی ارباب برداشته به ارض اقدس رفته در خان جرین که مهمانخانه مبارک بود وارد و حضرت عبدالبها امر فرمودند که در منزل حاجی سید جواد صاحب تاجر یزدی ساکن شوند و روز بعد به بهجی رفتند و وقایع ناقضین در این دیدار اتفاق افتاد بعد از 24 روز تشرف مرخص شدند در مرخصی آقا میرزا مؤمن کاشانی و مع همسرشان و همسر نبیل ابن نبیل و آقا علی ارباب و آقا غلامعلی و مادرش و جناب سمندردر سوم جمادی الاول وارد اسلامبول و با آقا محمد حسین قزوینی بزیارت قبر برادر رفتند و به ایران مراجعت کردند و یوم جمعه جمادی الثانی وارد قزوین شدند آقا میرعلی نقی تاجر رشتی صبیه حبیه خانم را به توسط جناب امین برای پسرشان آقا سید هاشم خواستگاری کردند مهریه خانم خواستگاری برای آقا عبدالله معلم و آقا میرزا حسین و خاتون جان را برای خودش خواستگاری کرد. شیخ محمد کاظم سمندر قزوینی پسر ارشد شیخ محمد نبیل اکبر مومن به حضرت باب (ایشان بغیر از نبیل اکبر فاضل قائنی هستند) و در سال 1291 با حاجی نصیر برای زیارت به عکا رفت. در فتنه سال 1300 قزوین را هم در بر گرفت و شیخ محمد علی برادر جناب کاظم سمندر – شیخ علی که سمت معملی داشت و شیخ علی همشیره زاده ای داشت بنام کاظم بنهایت بغض – حسام السلطنه نا گهان وفات میکند در وقایع 1300 حاجی نصیر و دیگر احباب راهم دستگیر کردند – اقا علی و اقا فضل الله دو پسر حاجی نصیر – ملا علی لقب معلم پسر ملاحسین رودباری که معلم اطفال سمندر بود و فوز بایمان یافت – در سال 1308 به مصاحبت معلم بزیارت جمال قدم میروند و جناب معلم در سال 1331 ه ق صعود می کنند از دیگر تبلیغ شدگان توسط سمندر آقا سید ابوالمعالی ساکن خمسه که بواسطه ملاصادق بادکوبه ای شهید بمنزل ایشان هدایت میشود و از افراد یگر آقا یحیی صراف قزوینی مشهور به فتی که اهل و فامیلش ازلی بودند و بعد از مباحثات فراوان با سمندر به قبر س رفت و مایوس شد و به عکا رفت و منجذب گردید – دیگر میرزا عبدالرحیم ابهری است . داستان عبدالرحیم ابهری : چندی بود که شخصی بنام قربان که بعد از ملاقات و مراوده با جناب سمندر اظهار ایمان میکرد و درخواستی از احبا کرد امکان اجرایش نبود و کینه احبا را بدل گرفت و واسطه مراسله مسامحه میکرد و به حکومت داد و در ضمن میرزا رسول پیشکار حکومت قزوین این رساله را بنزد عبدالرحیم از منسوبانش برد و او به جناب سمندر خبر داد – جناب عبدالرحیم پدر جناب میرزا محمد تقی ابن ابهر ایادی امرالله هستند و ایمانش در حدود سال های بین 1280 و 1290 ه ق صورت گرفته. جناب سمندر سه مرتبه بساحت اقدس مشرف شده یعنی دو مرتبه در ایام جمالقدم و یکبار در زمان مرکز میثاق. حاجی محمد حسن زرگر خالوی سمندر در مسافرت سال 1290 به عکا جناب زرگر و زوجه ایشان و مادر زوجه جناب زرگر همراهشان بود و همچنین ملا بابا کله دره و عبدالله نام پسر ملا ملک محمد قزوینی و این گروه به اسلامبول میرسد و سمندر و نصیر توقف میکنند و دیگران میروند و بعد جناب منصور اسکوئی نیز بانها ملحق میشود و سه نفری عازم می شوند ایام صیام و نوروز و رضوان سال 1291 همه مشرف بودند و جناب ملاصادق مقدس هم مشرف بودند – مجموعا سه بار مشرف شدند و دو بار در زمان حضرت بهاءالله و یک بار در زمان حضرت عبدالبهاء در سال 1317 ه ق در این سفر همسرش و پسرش غلامعلی و زوجه برادر مرحومش شیخ محمد علی و اقا علی ارباب پسر حاجی نصیر همراه بودند – بدیع افندی پسر حاجی سید جواد و زنی از خدمتکاران – ثریا یک سال بعد از صعود ابهی به عقد و ازدواج میرزا ضیاءالله در امد – در زمان زیارت سال 1317 میرزا ضیاءالله صعود کرده بوده – در یک کتاب شرح مسافرت های خود را نوشته اند – در سفری بطهران در منزل مشهدی عباد بیک شیروانی قوام التجار و جناب محمد اسمعیل ابن حاجی خلیل همراه بودند در سال 1321 حاجی محمد باقر خواستگاری صبیه مهریه خانم را جهت پسرش میرزا عبدالله معلم مدیر مدرسه توکل نمود و همچنین اقا میرزا حسین ابن مغفور میرزا حسن حکیم خواستگاری خاتون جان خانم فرستاد و با اخوی زاده اقا شیخ احمد به مسافرت صفحات زنجان وارد شده منزل استاد حسن داماد حاجی ایمان و بعد به تبریز رفته منزل اقا محمد علی – سفر بیست و هفتم به رشت همراه با میرزا غلامعلی فرزندشان و در منزل حاجی یوسف عطار خواهش کردند پسر شان عبدالغنی همراه ما باشند که قبول شد – ایشان در سال 1306 ش در سن 76 سالگی صعود فرمودند دو زوجه اختیار کردند از زوجه اول سه پسر و دو دختر و از زوجه دوم دو پسر و سه دختر مجموعا ده فرزند و اولاد و واحفاد در ظل امر هستند. دررساله ای جواب محمد سراج را میدهند که جمالقدم ایشان را سمندر مینامند (1) فرزند ارشد جناب اقا شیخ محمد نبیل متولد در 17 محرم 1260 هجری قمری در شهر قزوین. نظر بارادتی که پدر و مادر به سیّد کاظم رشتی داشتند وی را کاظم نام نهادند. رساله در رد شبهات ردیه محمد سراج از پیروان ازل نوشته به حضور مبارک ارسال داشتند که مورد عنایت واقع گردید و در الواح ذکری از آن شده. از آن ببعد به سمندر و یا سمندری مخاطب گشتند. در سال 1290 باتفاق حاجی نصیر قزوینی برای کارهای تجارت به اسلامبول عزیمت و بعد به حضور مبارک مشرف گردید. مجددا در سال 1308 هجری باتفاق ملا علی ملقب به معلم عازم زیارت شدند و مدت این سفر پنج ماه طول کشید. سپس باتفاق حضرت ورقا و میرزا عزیز الله و روح الله و حاجی ملا محمد خوانساری بایران مراجعت نمودند. پس از یکسال از تاریخ مراجعت بر اساس مذکرات قبلی دختر خود نوراء که بعدا بامر مبارک ثریا نامیده شد و باتفاق آقا طراز الله و هاجر خانم همشیره عیال خود را بارض اقدس اعزام نمودند. در ربیع الاول 1309 هجری حرکت کردند. و ثریا با ضیاءالله نامزد گردید (2) در سال 1336 هجری قمری به ملکوت ابهی صعود فرمودند (3) و از مابين منجذبين در امر ابهی خانواده وبستگان حاج شيخ محمّد نبيل قد برافراخته بخدمت پرداختند و پسر ارشدش آقا شيخ کاظم سمندر در قزوين به هفدهم محرّم سال 1260 متولدّ شد و پس از تحصيلات فارسيه لازمه تجارت با پدر در حضر و سفر باکتساب اشتغال جست و در يازده سالگی بسال 1271 با والد سفر به لاهيجان کرده مراجعت نمود و در چهارده سالگی بسال 1274 به لاهيجان شتافت آنگاه سفری به تبريز رفته دو سال اقامت يافته نزد ملا علی اکبر اردستانی تحصيل عربيت نمود و بسال 1276 مراجعت به قزوين کرده اقامت گرفت و بنا علی هذا در امر بيان و معاشرت بابيان نشو و نما يافت و بعد از وفات پدر در قزوين و رشت دائره تجارت برقرار داشت و در سال 1280 خواست با برادر کهترش آقا شيخ محمّد علي باتّفاق آقا ميرزا نصرالله و آقا ميرزا عيسي تفريشي بعزم زيارت روانه ادرنه شود و بهمين منظور به رشت و لاهيجان شتافت ولي اسباب سفر فراهم نشد و بعد از اقامت يک سال و نيم در لاهيجان بقزوين برگشت و همينکه در اوايل سال 1282 آغاز خرق حجاب از وجه امر ابهی گرديد و الواح مبارکه از ادرنه به قزوين رسيد نداء الهی را لبيک گفت و با سيف بيان و برهان به نصرت امر رحمن پرداخت و چون در امر بيان تبحرّ داشت سپاه پيروان ميرزا يحيی را مغلوب و منکوب ساخت و رايت هدايتی شده بابيان بواسطۀ او رهبری يافتند و مشارب مختلفهٴ مذکوره بعرفان و ايمان و بيان ( نبيل زرندي ضمن بيان ايام آقامت خود در قزوين بسال 1283 نوشت بعد به خانهٴ سمندر رفتم در را زدم يکي از عقب در آمد اسم مرا پرسيد گفتم نبيل است جناب سمندر را ميخواهد زيرا اسم سمندر تازه در لوحی صادر شده بود و اين اسم جز در نزد خواصّ مذکور نبود ) و برهانش منتهی بصراط مستقيم الهی گرديد و هنگامی که متميزين مؤمنين حسب الامر رسالۀ اثباتيه در اثبات امر حقّ و ابطال لتوقين من اعرض عنه نگاشتند و رسالۀ مرقوم داشتند در ضمن اقامۀ ادلّه و براهين بدين آيهٴ صادره از قلم اعلي استدلال نمود الالوهية من يشاء و لتنزعن الالوهبة عمن تشاء . و رساله بمحضر ابهی رسيده مقبول بارگاه احديت گرديد و الواح معظمّ در حقشّ صدور يافته او را بلقب سمندر مفتخر فرمودند و بالجمله آقا شيخ کاظم سمندر علم هدايت ابهر در قزوين برافروخت و در همان سال 1282 تأهلّ اختيار کرد و بعدا زوجۀ ديگر نيز بحباله نکاح آورد و اولاد ذکور و اناث متعدّد پديدار شده عائلۀ واسعهٴ سمندری برقرار گشت و در فتنۀ غصنيه مدّتي طويل همّت گماشتند با مفتتنين مناظره کرده برهبري پرداخت و گاه از مناظره به منازعه کشيده خواستند ويرا مضروب و منکوب سازند تا بالأخره مغلوب شده نادم گشتند و در سال 1284 که برادرش آقا شيخ محمّد علي مقيم لاهيجان بودند بدانجا رفته با شريک تجارتش ميرزا مرتضی قلی فصل شراکت نموده بوطن برگشته اقامت کرد و گهگاهی برای بازرسی از حجره تجارتش در رشت به گيلان رفت و نيز اسفار متعدّده برای تبليغ بي خبران و تکميل و تشويق دوستان به آذربايجان و گيلان و طهران نموده خصوصا بيانيان را بموعود بيان و ظهور ابهی رهبری کرد و بسال 1290 با حاجي نصير از قزوين بارض مقصود شتافت و مدّت سه ماه در جوار عنايت کبری بسر برد و سفر مذکور تا يوم عودت به قزوين چهار ماه بطول انجاميد و بدين طريق صيت و آوازۀ سمندر بين الاحبّاء و الاعداء بغايت شهرت رسيد و برايش تعرّضات و تعديات متواليه رخ داد و از آنجمله چون بسال 1300 در اثر تعرّضات شديده باين طايفه در طهران برای احباب گيلان فتنه برخواست و حاجی نصير و آقا علی نصير اوف که حجرۀ تجارتش در رشت بدستشان اداره می شد و جمعی ديگر را حکومت گرفتار کرده بمحبس انداخت کس برشت فرستاده حجره را محفوظ و مصون کرد و در آن حال فتنه در قزوين بپا شد و او را بدارالحکومه کشيدند ولي بمحبس نرفته رهايی يافت و قريب بيست روز در خانه مختفی گرديد و باری ديگر بسال 1308 با ملاعلی معلمّ بارض مقصود رفته مدّت دو ماه در کنف فضل الهی بوده در سال 1308 عودت بوطن نموده و بسال 1309 دخترش ثريا را حسب ارادۀ مبارکه باتّفاق پسرش آقا ميرزا طراز الله برای وصلت با ميرزا ضياء الله غصن بارض مقصود گسيل داشت و هنوز ايامی طويل نگذشته واقعهٴ بيماری و غروب شمس جمال ابهی واقع شد و با کمال تعمقّ و تبصرّ متوسلّ و متوجّه بحضرت عبدالبهاء گرديد و در بحبوحۀ حرکت و مخالفت ناقضين در ايران بسال 1312 که آنهنگام مقيم طهران بود رسالۀ در دفع شبهات حاجی ميرزا حسين جهرمی مشهور بخرطومی اشاعه داد و در سال 1317 با پسرش ميرزا غلامعلي و حرم محترمه و زوجۀ برادرش حاجي شيخ محمّد علی بارض مقصود رفت و ايامي چند در جوار عنايت حضرت عبدالبها در عکا زيست و روزی بقصد زيارت روضۀ مبارکه به بهجي رفتند و سمندر دختر خود را از قصر بروضه برای ملآقات خواست و هرقدر اصرار کردند دختر قبول نکرد بسال 1332 حسب الامر باتّفاق آقا سيد مهدی گلپايگاني و آقا شيخ محمّد علي قائيني و آقا ميرزا محمّد نعيم و ايادي امرالله آقا ميرزا عليمحمّد ابن اصدق و حاجي ميرزا محمّد تقي ابن ابهر و آقا ميرزا حسن اديب در تأليف و تتميم کتاب کشف الغطاء مساعدت نمود و رسالهٴ در دفع شبهات ادواردبرون باتّفاق ابن ابهر و نعيم نگاشت و به سال 1336 در قزوین در گذشت و پسرانش آقا ميرزا عبدالحسين و آقا ميرزا طراز الله و آقا ميرزا غلامعلی ( غلام الله) و آقا ميرزا عنايته الله و آقا ميرزا عبدالله و دختران و خاندان وسيعهٴ سمندری برجای ماندند (4)
منابع
1. ت س، 265-288 همچنین م ﮬ: 7، 1 – 68
2. م ح: 1، 268
3. م ح:3- 290
4. ظ ح: 6، 526-534