بازگشت صفحه اصلی

احمد مشیرالاطباء – سیّد

ملا علی محمّد سنگسری فرزند طاهر مدتی در شهر خود و مدت طولانی در عتبات عالیات به تحصیل مشغول بود و در ابتدا با بابیان دشمنی داشت و خانه اش در جوار منزل ملایوسف سنگسری بود و پس از مدت کمی او هم ایمان آورد و از پیشنمازی دست کشید و بخدمت امرالله پرداخت و باعث هدایت نفوس زیادی شد از جمله سیّد احمد مشیرالاطبا بواسطه ملا علی محمد و ملا یوسف ایمان آورد (1)
منابع
1. م ﮬ: 8، 54
احمد معلّم حصاری پسر آخوند کربلائی اسمعیل - ملّا
ملّا حسين پس از آنکه در طهران بحضور مبارک بهاءاللّه رسید و از عنايات حضرتش روحی جديد يافت بجانب خراسان رهسپار گرديد و پس از ورود بآن اقليم قوّۀ معنويّه و لطيفۀ غيبيّه که حضرت باب در هنگام خدا حافظی، باو عنايت فرموده بودند آثارش ظاهر و آشکار گشت. اوّل کسيکه در خراسان مؤمن شد ميرزا احمد ازغندی بود. (ازغند يکی از دهات خراسان است) که معروف‌ترين و دانشمندترين علمای آن زمان بود. دوّمين نفر از مؤمنين بامر ملّا احمد معلّم بود (مشارٌاليه بملّا احمد حصاری نيز معروف است) اين شخص وقتيکه در کربلا بود، متصدی تعليم اطفال سیّد کاظم رشتی بود و باين جهت بمعلّم معروف است.(1)
محل تولّد و والدین
از مشاهیر رجال این امر در خراسان، ملّا احمد معلّم حصاری بود. تولّد و نشو و نمایش در نامق از محال ترشیز واقع شد و والدش آخوند کربلائی اسمعیل از علماء و خوشنویسان محسوب بود و ملّا احمد پس از فراغت از تحصیلات ادبیّه و دینیّه در آن حدود عزیمت عراق عربّ نموده، تحصیلات به پایان برده به مقام اجتهاد رسید و به موجب تعصّبات مذهبی کمال اجتناب و احتراز از جماعت شیخیّه داشت، ولی تصادفاً با یکی از تلامذه سیّد رشتی معاشرت یافته، از مقاصد و معارف آن طائفه با خبر گشت و به توسط او نزد سیّد ذهاب و ایاب کرده، متمایل به عقاید مذکوره گردید و در حوزه درس سیّد و صفّ تلامذه‌اش داخل شد و در قریه آه رود واقعه جنب جسر یعقوبیّه با اعراب وصلت کرده، سکونت و استقرارش در کربلا و آن حدود شد و چون درخانه سیّد رشتی تعلیم و تدریس فرزندانش می نمود به لقب معلّم شهرت گرفت. ملّا احمد به طریق مذکور در عراق می‌زیست و در ایّام توقف حضرت باب در کربلا مکرراً به زیارت آن بزرگوار رسید و تجلیل و احترام سیّد را نسبت به ایشان دید، از این رو در بداعت اطوار و عظمت مقامشان متفکّر و متحیّر گردید تا چون سیّد از این جهان رفت و ملّا حسین به عزم تحقیق من له الحقّ عازم ایران گشت، ملّا احمد از او خواست که چون حقّ را دریابد برای وی بنگارد، لذا آن جناب از شیراز مکتوبی به او نوشته ظهور بدیع را آگهی داد و او فائز به قبول و ایمان گردید و در یعقوبیّه برادر زن خود و نُه تن دیگر را دلالت و هدایت نمود. ملّا احمد بالاخره با زوجه‌اش در یعقوبیّه وداع گفته، طفل صغیرش علی نام را به او واگذاشته و خود با دو برادر زن و هشت تن دیگر به خراسان برگشت. (2) بالاخره عشق زیارت و درک محضر نقطه اولی عنان اختیار از کَفَش ربود، لاجرم به صوب ماکو شتافت و این در اواخر ایّام سجن ماکو بود و به نعمت لقا حضرت نائل گردید و حسب الامر عودت به خراسان کرد و کتاب مستطاب بیان را که از روی خط آقا سیّد حسین کاتب استنساخ نمود و برخی از مواضع آن به خط حضرت تصحیح یافت با خود به وطن آورد.(3) كتاب بيان فارسي كه بفاصله كمي از نزول بيان عربي بطور تفصيل در ذكر معتقدات اهل بيان و احكام و قوانين شريعتي نازل گرديده، شامل نُه واحد و تا باب دهم از واحد نُهم نازل گشته است. و در همان ایّام چند نسخه بخط جناب آقا سیّد حسين يزدی و ملّا احمد معلّم حصاری نوشته شده و بين احباب منتشر گرديد و چون بخراسان رسید مؤمنین از آن چند نسخه نوشته و زيارت مي‌نمودند. (4) در این موقع، هنگامه طبرسی بر پا گشته بود و ملّا احمد به اتفاق همراهان مذکور عزیمت قلعه کردند و همین که به قریه در قرب مقبرۀ طبرسی رسیدند، آخوند قریه پی به قصد ایشان برده، نقش تعرّض به ایشان را در ضمیر بست و جاسوسان و مفتّشین دولتی نیز در آن اطراف پی دستگیری بابیان می‌گشتند، لا جرم ایشان ورود به قلعه نتوانستند و به صوب خراسان مراجعت کردند. ملّا احمد اوّلا به مشهد در آمده، با سرتیپ عبدالعلی خان که رئیس توپخانه اردوی خراسان بود، ملاقات نموده به رعایت و حمایت او از خطر ایمن گشته، به وطن رفت و از فوت پدر با خبر شده متأثر و محزون گردید. ملّا اسمعیل، پدر ملّا احمد چندین سال قبل از وفاتش وقتی شنید که ملّا احمد با عقائد شیخی آشنائی پیدا کرد و آنها را تبعیت می‌کند خشمناک شد و بعد که دانست که بامر بدیع گرایش حاصل کرده در صدد تحقیق برآمد و در زمره مؤمنین در آمد و بعد از او اوّلین فرد فامیل، خواهر ملّا احمد بنام ملّا فاطمه بود که بمرحله ایمان واصل گردید. و شرح ایمانش از اینقرار است که چون خبر شهادت حضرت اعلی به سمع معلّم رسید، در خلوت به مناجات پرداخت و گریه و زاری و بی قراری نمود و چون ملّا فاطمه از علّت بی قراری سئوال نمود، معلّم شرحی مفصّل در مظلومیّت حضرت اعلی و دلائل حقیّت این امر را بیان نمود و خلاصه ملّا فاطمه منقلب گردیده، تصدیق نمود و برادر خود شیخ محمّد را تبلیغ کرد. این شخص بعدها در ادرنه حضور حضرت بهاءالله مشرّف شد و لوح شیخ به افتخار او نازل شد (بغیر از لوح ابن ذئب که مشهور به لوح شیخ است). برادر دوّم جناب معلّم، آخوند ملّا علی شخصی عالم و فاضل بود و در موضوع این امر مبارک داخل نشده بود و یک رؤیا باو کمک کرد که توسط جناب معلّم ایمان بیاورد و بعد برادر سوّم ملّا ابوالقاسم تصدیق امر مبارک نمود. خلاصه قبل از اعلان امر حضرت بهاءالله تمام افراد عائله جناب معلّم بامر مبارک اقبال نمودند. معلّم متأهل شده و در حصار ساکن شد و برادرش ملّا علی در نامق.(5) به واسطه ملّا احمد و پرورده‌هایش گروهی از نامق و حصار به سلک بابیّه در آمدند و کتاب مستطاب بیان فارسی در آن حدود نشر یافت، پس ملّا احمد در حصار که از محال کوهستانی شمالی تربت حیدریّه است، متزوج شده سکونت گرفت و برادرش ملّا علی در نامق قرار داشت و به نشر و تبلیغ این امر پرداختند و ملّا احمد بعد از واقعه شهادت عظمی سفری به محولات نموده، یک نسخه از کتاب بیان فارسی به ملّا میرزا محمّد فروغی داد وبا میرزا احمد ازغندی پیوسته مکاتبه داشت و به واسطه او کتاب بیان و دعوت و تبیان این امر در آن حدود انتشار یافت و به تألیف رساله استدلالیّه و نظم اشعار مشغول شد و مکرراً به سائر نقاط خراسان از قبیل نیشابور، سبزوار، ترشیز، تربت و ازغند سفر کرد و جمعی را به سوی امر بدیع رهنمون گردید و اسامی بعضی از مشهورین که در حصار و نامق به واسطه او و برادرانش خلعت ایمان جدید در بر کردند و مؤمنین اوّلیه دو قریه مذکور بودند چنین است: در حصار: کربلائی محمود، کربلائی اسحق، کربلائی علی جمعه، کربلائی رمضان، آخوند ملّا احمد، سیّد حیدر، سیّد سلیمان، آخوند ملّا ابراهیم، ملّا عبدالغنی، در نامق: دهباشی اسحق از رؤسای قریه و سه پسرش، یوسف‌علی، کدخدا اسمعیل، نجف‌علی وکیل، شیخ عباس و برادرش ملّا ابراهیم، حاجی محمّد بیک، شیخ اسحق و ملّا حسین، ملّا حسن، سیّد حسن میرزا تقی و پسرانش و بدین طریق، ایّام جناب ملّا احمد معلّم در دوره اولی به خدمت امر بدیع گذشت .(6) ‌ بعد از اتمام دوران حضرت باب معلم نمی دانست که به چه فردی توجه کند و درویش حیران (ریحان) هراتی و محمّد فروغی او را تشویق کردند که به عراق برود حضرت بهاءالله را ملاقات کند در سال 1877 معاندین به مخالقت برخواستند در حدود ایّام شهادت ابا بدیع (7) بواسطه شهرت و اسم و رسم و حمایت اهل و فامیل ملّا احمد، در حصار و نامق و سفرهایش به شهرها و قرای اطراف، برای انتشار امر بدیع باعث شد که علمای محل به ایذاء جناب معلّم و سایر احبّاء برخیزند. هنگامی که حکومت محلّی در تربت و ترشیز از آنها حمایت می‌کرد به حکومت برای دستگیری و حبس احبّاء متوسل می‌شدند و در صورتیکه نظر موافق نمی‌دیدند به اشرار متوسل شده مقاصد خود را توسط آنها بانجام می‌رساندند. در موردی بواسطه شکایت علماء، جناب معلّم به ترشیز احضار شدند و ایشان با کمال اطمینان به محضر مجتهد ترشیز، حاجی میرزا احمد شدند و علّت استحضار خود را سئوال کردند و مجتهد مذکور سئوالات مختلفه نمود و نهایت انصاف را مرعی داشت و حتی جناب معلّم را به منزل خود برد و یک هفته در ترشیز نگه داشت و در انتها جناب معلّم، مظفّر به حصار مراجعت نمود و بعد از این واقعه تعداد بیشتری از حصار و حتی میان اقوام معاندین، درظلّ امر بدیع وارد شدند. متعاقب آن، جناب معلّم از ساحت اقدس لوحی دریافت کردند که در آن میفرمایند «انّا جعلناک نجم الهدایة للبریّة نوّرهم بانوار ربّهم المشفق الکریم.» و در لوح دیگر که به افتخار او نازل شد می‌فرمایند: «یا احمد انّا نحبّ ان نذکرک بذکر یستضیئ به العالم و نرید ان نسقیک ماءالحیوان من کوثر فم رحمة ربّک المعطی العلیم »(8) و این باعث شور و نشور در احبّا شد و در حصار جمعیت احبّا به هفتاد و در نامق به سی نفر رسید و تعدادی دیگر ایمان خود را مخفی نگه می‌داشتند. معاندین از علماء برای جلوگیری از اشاعه امر در مرحله اوّل جناب معلّم را از رفتن به مسجد و منبر منع کردند و در این هنگام لوحی برای جناب معلّم رسید که جمال قدم خطاب به او می‌فرمایند: «الانقطاع شمس اذا اشرقت تخمد نارالحرص و الهوی.» لذا فهمید که باید از شئون دنیوی دست کشید و او دست از منبر و محراب برداشت و در منزل ماند و شروع به تحریر آیات کرد. ولی این مقدّمه حملات دشمنان بود و آنها قصد قتل جناب معلّم را داشتند و احبّا به محافظت ایشان مشغول شدند و در انتها ایشان مجبور شدند حصار را ترک کنند و علماء، اشرار را بازیچه دست خود قرار داده و به ضرب و شتم و غارت منازل احبّا هم در حصار و هم در نامق پرداخته که به شهادت جناب آخوند ملّا علی، برادر جناب معلّم درنامق انجامید. حکومت اکثراً در این امور مداخله نمی‌کرد و اگر بواسطه شکایت احبّا، تعدادی از اشرار دستگیر می‌شدند بزودی آزاد شده به کار سابق خود ادامه می‌دادند. بعد از این حوادث جناب معلّم، در مشهد که مرکز ولایت خراسان بود از موقعیت خود و احبّا دفاع کردند و از ساحت اقدس لوحی باعزاز او به انضمام زیارتنامه‌ای باعزاز ملّا علی شهید، واصل شد و جناب معلّم به حصار مراجعت کردند.(9) چندی نگذشت که جناب معلّم لوحی دریافت کردند که در آن جمالِقدم می‌فرمایند: «یا احمد عالم را بگذار و فوق آن طیران نما»، چون جناب ملّا احمد معلّم حصاری این لوح را زیارت کرد، دانست که ایّامش بآخر رسید و در واقع ظهر همان روز یوم چهار شنبه نهم رجب 1303 ه ق (1886م) یوم بیست و پنج فروردین جهان فانی را وداع گفت. نوزده لوح، از قلم جمالِ‌قدم باعزاز جناب معلّم نازل شده. از بازماندگان ایشان در میان فرزندانشان یک پسر بنام ملّا حمید‌الله و پنج دختر. داماد‌های ایشان ملّا فضل‌الله که پسر ملّا علی شهید (برادر جناب معلّم) و دیگری ملّا حسین پسر ملّا ابوالقاسم (برادر جناب معلّم) و آقا سیّد محمّد ملقّب به سیّد بلبل و میرزا فرج الله، پسر آقا محمّد‌علی شهید و عیسی خان پسر شاه سوار بک. اولاد و احفاد ایشان در نقاط مختلف خراسان و دیگر نقاط دنیا پراکنده هستند. (10)
اینک، قسمتی از یک لوح که باعزاز او نازل شده درج می‌گردد: «حمد محبوب عالم را كه باشراقات صبح قدم منّور و از اهتزاز نفحه كلمۀ اوّليه مهتز گشته‌ايد و بستّۀ ثانيه بعد از الف قائمه كه مشعر بر انطواء ستّۀ اوّليه بوده عارف شده‌ايد اينست مقاميكه جناب احمد احسائی عليه بهاءالله از آن اخبار فرموده قوله الواو ثلاثة احرف ستة و الف و ستة و قد مضت ستة الایّام و الالف هوالتمام و لا كلام فكيف ستة ایّام آلاخر والا لما حصل العود لانه سرّ التنكيس لرمز الرئيس فان حصل من الغير الاقرار بالستة الباقيه تم الامر بالحجة و ظهر السّرالاعظم الی آخره سته اوّليّه اشاره بسموات كور قبل است كه در ستة ایّام خلق شده قد مضت ای طویت بالالف القائمة التی هی النقطة ثم ارتفعت ستة اخری بظهور اسمی الابهی كذلك ينبئك العليم الخبير و به ظهر سرّ التنكيس لان علم الرئيس قد نصب علی كلّ علم باذخ منيع كذلك جعلنا اعلاهم اسفلهم و اسفلهم اعلاهم طوبی للعارفين» (لوح ملّا احمد حصاری) انتهی(11)
ایشان نیز یکی از علمای کامل و مجتهدین نافذ الرای که ایمان و ایقاتشان به حضرت ربّ اعلی یکی دیگر از دلائل حقانیت ان مظهر ظهور میباشد.
یادداشت‌ها:
1. ت ن، 95-97
2 . ظ ح: 3، 127-129
3. ت خ ، 256-258
4. ح ن ، ۲۴۴
5. ظ ح: 3، 127
6. ت خ ، 257-259
7. ج ب:1، 194
8. ت خ ، 261-263
9. ماخذ فوق، صفحه 271و بیان مبارک در صفحه 264
10. مأخذ فوق، صفحه 271-273
11 . م آ : 8، 124-125
قبلی
بعدی