محمّد فروغی پسر ملّا عبدالحسن پسر محمّد علی اصفهانی - ملّا میرزا
ملّا میرزا محمّد فروغی یکی دیگر از مشاهیر علما و مؤمنین دوران اوّل در خراسان میباشند. نام پدرشان ملّا عبدالحسن بن حاجی محمّدعلی اصفهانی از اهل قریه دوغ آباد از محال تربت است. او از علما و وعّاظ شیخی بوده در قریه و وطن خود مقبولیّت عامه داشت و ملّاهای آن حدود از وی تعظیم و تجلیل و از مراتب علم و فضل و تقوای نادرالنظیرش ستایش مینمودند و در اَوائل ظهور این امر به واسطه جناب باب الباب فائز به عرفان و ایمان بدیع گشت و در معارک و مهالک ملازم موکب آن جناب گردید چنانکه در وقایع خراسان حضور داشت و سپس با بعضی از نزدیکان و خاصان و با برادر زادهاش که جوانی نیک خصال بود تا مازندران رفته در قلعه طبرسی در آمده از اَصحاب عالیشان گردید و برخی نوشتهاند که هنگام مراوده و موارده رسل و رسائل فیمابین حضرت قدّوس و شاهزاده مهدیقلی میرزا، جناب قدوس ملّا یوسف اردبیلی و ملّا میرزا محمّد فروغی و آقا سیّد رضا از اهل میامی را برگزیده به رسالت نزد شاهزاده فرستاد. بالجمله برادر زاده جناب فروغی در قلعه به شهادت رسید و او مستخلص گردیده به وطنش عودت نمود.(1)
از تقریرات استاد محمّد رضای دوغ آبادی که در ظهور الحقّ وارد شده: «ملّا محمّد بن ملّا عبدالحسن بن حاجی محمّدعلی اصفهانی (در کتاب "حضرت باب" نام پدرشان "عبدالحسین" و در تاریخ عشق آباد "عبدالمحسن" آمده) از علمای معروف و به فضل و تقوی موصوف بود اکثر اهالی اطراف تابع ایشان و او معزّز و محترم نزد سلطان بود و از هر طرف هدایا برایشان میآوردند و هرگاه از حکّام و ضبّاط اطراف تعدّی به رعایا میشد اهالی به ایشان عارض میشدند و ایشان پس از تحقیق ظالمین را گرفته حبس و تنبیه مینمودند و اگر زیاده از منال عمومی گرفته بودند از آنان باز پس گرفته مسترد مینمودند و بدین طریق به علاوه مسند شریعت قوه تنفیذ و سیاست نیز داشتند و هنگامی که ذکر ظهور باب شهرت یافت و رایات سود در خراسان مرتفع گشت و اهل قبور از نفخه صور به مفاد آیه الی ربهم ینسلون قیام از اجداث نموده بسوی حقّ شتافتند جمعی از اهل محل و از اطراف نزد ایشان مجتمع شدند که بر سه حال بودند بعضی فی الحقیقه حالت طلب و تجسّس از حقّ داشتند و برخی از علمای حسود و گروهی از حکّام و ظلّام تصور نمودند که وی را بدین بهانه از میان برده آزادانه به هوای نفس خود عامل شوند و همه اظهار داشتند که تحقیق از چنین امر مهمی را احدی جز ایشان عهده نتوانند نمود و برایشان اسبِ سواری و مصاریف سفر حاضر کردند و چند نفری هم عازم همراهی با ایشان شدند پس میرزا محمّد متوکلاً علی الله حرکت کرد و چون جناب باب الباب و اصحاب رهسپار سمت مازندران شده بودند ایشان هم بدان سو روانه گشتند و از آن عدّه که با وی همراه شدند برخی در نیمه راه پشیمان گشته مراجعت نمودند و چند نفر تا قلعه طبرسی رسیدند و اسامی آنان چنین است: آقا شیخ علی اهل قریه فیض آباد و ملّا محمّد اهل مَهنه، آقا احمد و میرزا حسن خان از عبدالله آباد و ملّا عبدالله از دوغ آباد. و قبل از شروع غزوات در قلعه وارد شدند و به شرف ملاقات قدّوس و حضرت باب الباب و آصحاب رسیده به مقام یقین وارد شدند و رحل اقامت افکنده تن به قضا و رضای الهی در دادند. یکی از نفوس که جان بدر برد جناب میرزا محمّد بود و به سلامت مراجعت به وطن نمود. ایشان حکایت میکردند که هر وقت جناب باب الباب نفوس را برای حمله بر اعداء معیّن می نمود چند بار نوبت به من رسید و خدمت حضرت قدّوس عرض کردم که من میل به شهادت ندارم و می خواهم محفوظ بمانم. آن حضرت بیاناتی در وصف شهادت نموده میفرمود چون تو میل به شهادت نداری محفوظ خواهی ماند مطمئن باش. لذا به اطمینان بیرون رفته جهاد و دفاع نمودم و با وجود پنج زخم منکر که به کرات از گلوله و شمشیر بر بدن یافتم و در آن همه بلایای متواتره و مهاجمه اعداء و شبیخون ها محفوظ مانده مراجعت به وطن نمودم تا نفوسی که موجب حرکت و مسافرتم شده لاجل تحقیق این امر مرا روانه نمودند و من به واسطه سعی ایشان به اعلی مراتب ایقان و اطمینان رسیدم به حقائق مطالب آگاه نموده آنچه را برایالعین دیدم شهادت دهم شاید به شرف ایمان امر حضرت سبحان مشرّف گردند. ولی جمعی را به شریعۀ باقیۀ الهیه رهنما شد و آنان به مقام ایمان و اطمیان فائزند و گروهی از مدّعیان محبّت به عداوت قیام نموده به صدد قلع و قمع ایشان برآمدند تا آنکه اسباب فراهم آورده ایشان را به طهران احضار نمودند و معذلک ایشان مظفّر و منصور شده باز به وطن مراجعت کردند و اهل عناد پس از چند سنه دیگر باز اسبابی فراهم آورده ملّا میرزا محمّد را به ذلّت و مشقّت اخذ نموده کُند بر پا گذاشته غل و زنجیر به گردن انداخته دست ها به عقب بستند و هکذا آقا میرزا احمد ازغندی را مانند ایشان در غل و زنجیر و کُند نموده با اسرای ازغند که بیست و دو نفر بودند به مشهد کشیده در ارک حکومت محبوس نمودند و مدّتی در حبس بداشتند تا آنکه به سعی جناب ملّا احمد فیض آبادی و صرف مبلغ صد تومان همه ایشان را از حبس خلاص کردند و ملّا میرزا محمّد آخر الحیات در سال 1295 ه ق از زندان خلاص شده و به فضای قدسی و روضه رضوان شتافت. (2)
مؤلف تاریخ دیانت بهائی در خراسان مینویسد: ملّا میرزا محمّد فروغی ازاجلّه علمای تربت بود و بزرگان و علمای شیخیّه و اصولی بالاتفاق او را تقدیس و تجلیل مینمودند در علم و فضل و زهد و تقوی طوری مسلم بود که مردم تربت به وجودش افتخار میکردند. مولد او قریه دوغ آباد از محال تربت است که نزد بهائیان معروف به فروغ می باشد وقتی که ملّا حسین بشروئی به مشهد وارد گردید ملّا میرزا محمّد با ایشان ملاقات نمود و بدون درنگ و مکث ایمان آورد و در زمره اصحاب او قرار گرفت، در بدشت در حضور حضرت بهاءالله مشرّف گردید به مقام ایشان پی برد و فهمید در حضور چه کسی حاضر شده است. (3)
ملّا محمّد فروغی از اولین افرادی بودند که یک نسخه از بیان را که جناب ملّا احمد معلّم حصاری استنساخ کرده بودند دریافت نمودند.(4) در واقعه قلعه شیخ طبرسی با چند نفر از نزدیکان و حامیان خود که از فروغ بودند جزو اصحاب داخل بود و بعد از واقعه قلعه جزو بقیةالسّیف در آمد به خراسان مراجعت فرمود و به تبلیغ پرداخت. جناب ملّا محمّد فروغی برادری بنام احمد داشت که پسرش از جمله ملّازمان او در این حادثه عظیم بود که جان سالم بدر نبرد و به شهادت رسید. نبیل مینویسد « پسر ملّا احمد برادر ملّا ميرزا محمّد فروغی که بر خلاف عموی خود ملّا ميرزا محمّد که بشهادت نرسید او در قلعه بشهادت رسید. ملّا ميرزا محمّد ميگفت که مشارٌاليه جوانی با دانش و تقوی و خوش رفتار بود که در قلعه جام شهادت نوشيد. (ملّا احمد برادر ملّا محمّد فروغی بود)»(5) آن مرحوم در مجالس احبّاء شرح خلاصی خود را بدین طریق نقل نمود. پس از آنکه در خاتمه کار و ترک قلعه قوای مهاجم اصحاب را در موقع معیّن غفلة محاصره و شلیک نمودند و از کار خود که قتل عام بود فراغت حاصل کردند بین کشتگان بنای گردش را گذاشتند و هر کسی نیمه جانی داشت سر از تن جدا میکردند تا آنکه نوبت به من رسید قسمتی از گردن من را هم بریدند در این حال در دل خود به ساحتش عرض نمودم من می خواستم ظهورت را برأیالعین مشاهده نموده و ببینم پس از رفتن قاتلین إحساس نمودم که چند رگ از گردن بریده شده و لکن حنجره و حلقوم سالم مانده است به هر قسم بود با پارچه ای از لباس گلو را بستم و با زحمت زیاد خود را کشان کشان و افتان و خیزان به یکی از قرای اطراف قلعه رسانیدم چون کدخدای قلعه لا اله الله گفتن مرا شنید کسی آورد زخم هایم را دوخت و دو سه روز نگهداری نمود تا آنکه قوّت حرکت پیدا کرده از طریق شاهرود و سبزوار به وطن خود که فروغ باشد مراجعت نمودم. مرحوم فروغی غالب اوقات به مشهد می آمد و از بیانات خود وجد و شور دیگری در احبّاء ایجاد می کرد و خود نیز اغلب در حالت طرب می آمد. همچنین به سایر نقاط خراسان نیز برای تبلیغ مسافرت مینمود. روزی در مجلس عمادالملک حکمران طبس بعد از آنکه قدری صحبت داشت از فرط انجذاب و طرب عمامه را به یک سو انداخته گفت مگر خبر نداری که ملّا دوغی ملّا ماستی شده (عماد الملک با او خصوصیّت داشت و قبلا بر سبیل مزاح او را ملّا دوغی خطاب میکرد) مقصود فروغی این بود که بهائی شده و به دین تازه گرویده است.(6)
زمانیکه نقض میرزا یحیی ازل آشکار شد فروغی در خراسان به توضیح و تبیین اصل و منشاء این مسئله پرداخت و حقیقت مطلب را به احبّاء فهمانید بطوریکه در خطه خراسان رائحۀ نقض استشمام نگردید مِن جمله در سبزوار با شریعتمدار حاجی میرزا ابراهیم مجتهد در باره امر میرزا یحیی ازل چند شبانه روز صحبت کرد و او را بر امر حضرت بهاءالله ثابت و مستقیم نمود بعد به امر حضرت بهاءالله استدلالیه ای در این باب تألیف کرد مرحوم مؤتمن السّلطنه برای آنکه فروغی با فراغت به امر تبلیغ پردازد مخارج او را کفالت می نمود و سالی یک صد تومان مستمری میپرداخت.
مرحوم فروغی در علم اعداد ید طولائی داشت و ازکلیه اسماء مبارکه به اسم مبارک بها استخراج می نمود. ملّا محمّد به جمال ابهي نيز مؤمن گشت. وی از نخستين بهائيان ايران بود كه تكبير الله ابهی را بعنوان تحيّت روزانه معمول نمود.
تکبیر « به تحيّت "الله ابهي" تبديل شده و تكبير جديد دفعة واحدة بين دوستان ايران و ياران ارض سرّ معمول گرديد. اوّلين نفسی كه بنا بر تذكر نبيل ذكر "الله ابهی" را در مهد امرالله بلند نمود جناب ملّا محمّد فروغی يكي ازمدافعين قلعه شيخ طبرسي بود. و باز در همين اوان بود كه عبارت "اهل بيان" كه به اتباع ميرزا يحيی اطلاق ميشد منسوخ و بجای آن اصطلاح "اهل بهاء" معمول گرديد و مؤمنين بامر مبارك باين عنوان بديع و منيع خوانده شدند و نيز مصادف همين اوقات بود كه جناب ملّا محمّد نبيل زرندی كه در يكی از توقيعات اخيره از قلم قدم بلقب نبيل اعظم مفتخر و بابلاغ كلمةالله بشرق و غرب عالم مأمور شده بود ...» (7) به خراسان وارد شد.
مرحوم فروغی اغلب در مجالس احبّاء گلوی خود را نشان می داد و میفرمود جمال مبارک مرا برای چنین روزی حفظ فرمود روزی در مشهد مرحوم فروغی برای ملاقات حکمران خراسان حسام السّلطنه به محضر ایالتی رفت و در آنجا حاجی ملّا عبدالله قندهاری که در زهد و علم و ورع اشتهار داشت نیز نشسته بود قندهاری مزبور فروغی را نمیشناخت و در صدر مجلس قرار گرفته به علم و فضل خود می بالید شاهزاده حسام السّلطنه فروغی را مخاطب قرار داد که شما هم صحبت بدارید آن مرحوم در مسئله ای که قندهاری طرح نموده بود شرحی بیان کرد و اشتباهات او را با دلایل واضحه بر طرف نمود و در خاتمه مذکور داشت که اختلافات عالم اسلام منبعث از اجتهادات امثال قندهاری است شخص مذکور که صحبت فروغی را قبلاً شنیده بود او را شناخت و از اظهار علم و فضل در حضورش منفعل گردید شاهزاده در حضور او به فروغی پنجاه تومان به عنوان خرج سفر تسلیم نمود. (8)
نبیل بسیاری از وقایع قلعه شیخ طبرسی را از جناب ملّا محمّد فروغی شنیده و در کتاب تاریخ خود نقل کرده است که از جمله مینویسد:
« من در سال هزار و دويست و شصت و پنج يکماه بعد از خاتمهء واقعهء طبرسی در طهران از جناب ميرزا احمد واقعهء مزبور را شنيدم جمعی از احبّا نيز از قبيل ميرزا محمّد حسين حکيم کرمانی، حاجی ملّا اسماعيل فراهانی، ميرزا حبيب اللّه اصفهانی، سيّد محمّد اصفهانی حاضر بودند بعدها از ملّا محمّد فروغی در مشهد خراسان در منزل جناب مقدّس خراسانی که برای تحصيل اطّلاعات امريّه رفته بودم با حضور پدر جناب بديع و جناب نبيل اکبر در خصوص واقعهء مزبور سؤال کردم و از او در خواست نمودم که واقعهء شمشير زدن ملّا حسين را که درخت و لولهء تفنگ و آن شخص را بدو پاره کرده بود برای من نقل کند جناب فروغی فرمودند اگر من اين واقعه را بچشم خود نديده بودم هرگز تصديق نميکردم.» (9)
همچنین « من از ميرزا محمّد فروغی پرسيدم صاحب ناسخ التّواريخ نوشته است که جناب ملّا حسين در اوايل حال مدّتها مشق اسب سواری و شمشير زنی ميکرده آيا اين مطلب بنظر شما درست ميآيد؟ جناب فروغی فرمودند اين مطلب تهمت صرف و دروغ محض است زيرا من از مدّتها پيش با ملّا حسين رفيق بودم و با او معاشرت داشتم آنوقتها بقدری قوای جسمانيش ضعيف بود که من بمراتب از او قويتر بودم هروقت ميخواست چيزی بنويسد دستش ميلرزيد و نميتوانست با سرعت و آنطوريکه ميخواست از عهدهء کتابت برآيد نه اسب سواری ميکرد و نه شمشير زنی تعليم ميگرفت بديهی است دستی که در حين گرفتن قلم بلرزد از گرفتن شمشير عاجز است لرزش دست با او همعنان بود تا وقتيکه بجانب مازندران مسافرت نمود اوّلين مرتبهايکه شمشير کشيد تا از قاتل جوان يزدی انتقام بگيرد با يک ضربت چنان مهارت عجيبی از خود بروز داد حصول اين قوّه در وجود او بدون سابقه جز بقوّهء غيبيّه بچيز ديگری نميتواند ارتباط داشته باشد در جنگهای بعد هم گاه اتّفاق افتاد جناب ملّا حسين اوّلين شخصی بود که رکاب ميکشيد و اسب خود را در ميانهء لشکردشمن ميجهانيد و يک تنه باعداء هجوم مينمود و بر آنها فائق ميگشت ماها از دنبال او بدشمن حمله ميکرديم و اغلب اشخاصی را از لشکر دشمن از پا در ميآورديم که بواسطهء شمشير ملّا حسين نيمه جان شده بودند.» (10)
نبيل ميگويد: «جناب ميرزا محمّد فروغی برای من چنين حكايت كرد كه چون ملّا حسين آن ضرب شمشير تاريخی را از خود ظاهر ساخت ديگر ما او را نديديم و ندانستيم كجا رفت هيچيك از ما بگرد او نرسيد تنها كسيكه با او همراه بود خادم با وفايش قنبر علی بود كه بعدها برای ما حكايت كرد ... » (11)
همچنین: « از ملّا ميرزا محمّد فروغی شنيدم که ميفرمود خدا ميداند ما گرسنگی خود را اهميّت نميداديم و برای خوراک روزانهء خود فکر نميکرديم زيرا تلاوت آيات به نحوی مؤثّر بود که عقل ما را تسخير ميکرد اثر آن آيات طوری بود که اگر چند سال هم بهمان منوال بسر ميبرديم ممکن نبود آثار ملالت و رنج در ما پيدا شود يا شجاعت ما از بين برود.» (12)
نبیل مینویسد: «جناب ميرزا محمّد فروغی ميفرمود که: من در آن هنگام حاضر بودم وقتی که قدّوس پياده شدند و پشت بضريح شيخ طبرسی دادند و جناب قدّوس اسم حضرت بهاءالله را آوردند و از دیدار ایشان از قلعه سؤال کردند.» (13)
حکایت در گذشت ملّا حسین را در کنار قدوس جناب ملّا محمّد فروغی برای نبیل ذکرکرده اند. (14)
همچنین نبیل میگوید: « ملّا صادق و ملّا ميرزا محمّد فروغی برای من ( نبيل ) چنين حکايت کردند ... » (15) برای اصل نقل قول به مرجع ذکر شده مراجعه فرمائید
ایشان مخاطب الواحی چند بودهاند. یکی از آنها : « يا محمود قد اتی الموعود و ظهر ما كان مكنونا فی علم الله رب العالمين انا بعثنا من الخا من بشّر النّاس بهذاالظهور الذی به نادی المناد الملك لله العزيز الحميد قد اظهرنا الاحمد الازغندی و بعثنا المحمّد الفروغی ليبشر الارض و السما بهذا النور الساطع المبين انا ذكرناهما من قبل بايات قرت بها ابصار العارفين » (16)
از میان فرزندان او از دو پسر یاد شده یکی میرزا محمود فروغی مشهور و دیگری میرزا محمّد که نه تنها بامر مبارک ایمان نداشته بلکه مُبغض هم بوده است. قسمتی از نوشتجات و الواح ملّا میرزا محمّد فروغی در تصرّف پسر ایشان میرزا محمّد است که در اداره گمرکات خراسان مستخدم و از ظلّ امر خارج بلکه عداوت مخصوص با امر بهائی دارند و الواح و آثار در تصرّف اوست به قولی قسمتی از این آثار را در حضور احبّاء سوزانده. (17) در تاریخ دیگری فرزندان میرزا محمّد فروغی را هشت ذکر کرده است: میرزا محمّد دارای چهار پسر و چهار دختر از دو زوجه شد کوچکترین دختر خدیجه خانم - پسران ملّا عبدالمحسن و میرزا محمّدعلی و عبدالحسین و میرزا محمود از همه پسران کوچکتر. (18)
باستناد تاریخ امر در خراسان صعود او قرب صعود مبارک حضرت بهاءالله واقع گردید و تمام اهل فروغ چند روز برای تسلیت بازماندگان او در رفت و آمد بودند (19) ولی در کتاب حضرت باب صعود ایشان را در سال ١٢٩٥ هجری قمری (١٨٧٨ ميلادی) ذکر میکند. (20)
منابع
1. ظ ح: 3، 125-127، در کتاب "حضرت باب ، 480 " او را پسر عبدالحسین مینامد.
2. ظ ح: 3،پاورقی صفحات 125 و 126- مضمون تقریر استاد محمّد رضای دوغ آبادی
3. ت خ ، 102-104
4. ت خ ، 260
5. ت ن، 380
6. ت خ ، 102-104
7 . قرن بدیع، ۳۵۶
8. ت خ ،102 – 104
9. ت ن، 297
10. ت ن، 299
11 . ت ن ، ۳۰۰
12. مرجع فوق، صفحه 355
13 . مرجع فوق، صفحه 319
14. ت ن ، 310-311
15 . مرجع فوق، صفحه 346
16. مائده آسمانی: 4، 358
17. ت خ ،254
18. م ھ: 3، 435
19. ت خ ،102-104
20 . ح ب، 480-481 همچنین ظ ح: 3، 125-126