بازگشت صفحه اصلی

آدی گوزل علی سیّاح مراغه‌ای - ملّا

جناب ملّاعلی (آدی گوزل) سيّاح مراغه‌ای، یکی از شاگردان برجسته حاج ملّاعلی اكبر مراغه‌ای، از مبشّران (ملّا علی اکبر در حوزه علمی خود به قرب ظهور بشارت می‌داد) بود. ملّا علی، در همان آغاز ظهور افتخار ايمان يافت و در ایّام سجن ماكو و چهريق بكرّات به حضور مبارك شرفياب گشت و در حقيقت پیک امين، ميان حضرت باب و اصحاب بود.(1) نام اصلی وی ملّاعلی آدی گوزل بود كه در زبان تركی بمعنای نيكنام است. وی در همان اوائل ظهور بحضور حضرت باب رسید و بمقام حضرتشان عارف گشت و عاشقانه قيام بخدمت امر بديع نمود. حضرت باب باو لقب سيّاح عنايت نمودند. در احيان مسجونيّت حضرت باب، در ماكو و چهريق بارها شرفياب و اصولاً پیک هيكل مبارك محسوب گشت، زيرا عرایض اصحاب را به حضور مبارك تقديم می‌نمود و توقيعات حضرتشان را بدانان می‌ر‌ساند.(۲) چند ماهی بعد از خاتمه کار قلعه طبرسی و شهادت ملّا حسین و قدّوس و تعدادی از حروف حیّ و اصحاب، ملّا علی آدی گوزل، چون از معتمدین حضرت ربّ اعلی بود مأموریت خاصّی یافت. حضرت ربّ اعلی به او امر فرمودند که به مازندران برود و مراقد ملّاحسین و حضرت قدّوس را از جانب آن حضرت زیارت کند و زیارتنامه ای تلاوت نموده و از تراب آن مراقد مقداری برای آن حضرت به ارمغان ببرد و قبل از نوروز سال 1266 هجری قمری (مارچ 1850میلادی) در چهریق در حضور مبارک باشد. و او مأموریت خود را به نحو احسن انجام داد و در طهران به حضور حضرت بهاءالله در منزل ایشان مشرّف شد و داستان بوسیدن پاهای گل آلود او توسط جناب وحید اکبر، به این عنوان که از ارض محبوب می‌آید، داستانی بسیار شورانگیز و حیرت انگیز و مشهور است.(۳) او از طهران عازم چهریق شد. در وصف این حادثه پر شور، نبیل زرندی در تاریخ مخلّد خود چنین نوشته است، که عینا نقل می گردد:
«روز عاشورا (دهم محرم 1266 هجری قمری مطابق 26 نوامبر 1849 میلادی) يکی از احبّای مراغه را که مدّت دو ماه بود بجای سیّد حسن، برادر سیّد حسين عزيز بانجام خدمات هيکل مبارک مشغول بود، به محضر خويش احضار فرمودند. مشارٌاليه معروف، بملّا آدی گزل بود. خيلی باو اظهار عنايت فرمودند و بلقب سيّاح او را سر افراز کردند، الواح زيارت را که در بارۀ شهدای قلعه نازل شده بود، باو مرحمت فرمودند و دستور دادند، تا بزيارت شهدای قلعه برود. فرمودند بر خيز و با کمال انقطاع در لباس درويشی، بمازندران برو و از طرف من مکان مقدّسی را که اجساد مطهّرۀ شهدا را در بر گرفته، زيارت کن. وقتيکه نزديک نواحی آن زمين مقدّس رسیدی، کفشهای خود را بيرون بياور و با احترام، آنها را تعظيم کن، اسم آنها را بلند بگو و با کمال خضوع دور مقامات مقدّسۀ، آنها طواف کن. از مدفن قدّوس و ملّا حسين، مشتی خاک، برای من بياور، تا يادگار زيارت تو باشد. سعی کن، روز عيد نوروز مراجعت کنی تا بمراسم عيد قيام کنيم، زيرا اين آخرين عيدی خواهد بود که من اين عالم را خواهم ديد. سيّاح حسب الامر مبارک بجانب مازندران رفت و دستورات حضرت باب را با نهايت دقّت انجام داد. اوّل ماه ربيع الاوّل سال 1266 هجری بآن مقام مقدّس رسید و در روز نهم ربّيع الاوّل (23ژانویه 1850میلادی ) که روز شهادت ملّا حسين بود، مراسم زيارت را انجام داد و مأموريّت خود را بانتهی رسانده، بلافاصله بطهران برگشت. جناب کليم در آن ایّام سيّاح را در منزل حضرت بهاءاللّه در طهران ملّاقات فرموده بود، برای من اينطور حکايت کردند: "وقتيکه سيّاح از زيارت شهدا برگشت و بحضور حضرت بهاءاللّه رسید، فصل زمستان بود، برودت و سرما بنهايت درجه شديد بود، سيّاح در آن هوای سرد و برف شديدی که ميباريد با لباسهای کهنه و پاره مانند درويشها خود را بعبائی پيچيده بود، پاهايش برهنه و مويش آشفته و در هم بود، امّا قلبش مشتعل بنار محبّت اللّه بود و زيارت شهدا او را سر تا پا مشتعل ساخته بود. جناب سیّد يحيی دارابی آن روز مهمان حضرت بهاءاللّه بودند، بمحض اينکه شنيدند سيّاح از قلعۀ طبرسی برگشته با آن همه احترام و عظمتی که داشتند بی‌اختيار، بجانب سيّاح با سرعت روان شده خود را بپاهای او انداختند و پاهای سيّاح را که تا زانو گل آلوده بود در آغوش خود کشيده با نهايت شوق ميبوسیدند ......" جناب سيّاح، در اثنای سياحت و سفرش در فاماگستاء سرگذشت خود را برای من (نبیل زرندی) حکايت کرد. از جمله مي‌گفت: "حضرت بهاءاللّه خيلی بمن اظهار عنايت فرمودند ولی جناب وحيد با علوّ مقام و رتبه ای که داشت در حضور حضرت بهاءاللّه مرا بر خودش ترجيح مي‌داد. وقتيکه وارد منزل حضرت بهاءاللّه شدم، جناب وحيد آمد و پاهای مرا بوسید. من از اين رفتار او دچار دهشت شدم، هر چند در آن ایّام غرقۀ دريای کرم و مهربانی حضرت بهاءاللّه بودم لکن از عظمت مقام آن بزرگوار در آنوقت بکلّی بی خبر بودم ...."»(۴) سيّاح، در دو ماه اخير حيات حضرت باب در چهريق، بجای آقا سیّد حسن يزدی (برادر سیّد حسين كاتب) بخدمات خصوصی آن حضرت اشتغال داشت. در هنگام وقوع شهادت كبری مختفی بود و سپس به خاك عثمانی رفت و در كربلا ساكن شد و با دختر جناب شيخ حسن زنوزی، ازدواج نمود و سه پسر داشت بنام های جلال و جمال و کمال و شیخ حسن به نوه‌های خود نهایت علاقه را داشت.(۵) سيّاح از جمله نفوسی بود كه از لسان حضرت باب مژده تشرّف بحضور من يظهره‌الله موعود (حضرت بهاءالله) را يافت.(۶) سیّاح پس از چندی اهل و عیال خود را به شیخ سپرد و از کربّلا عازم کوی دوست گردید و به ادرنه رفت. وی به جمال ابهی مؤمن گشت و نه تنها سالها بخدمت امر آن حضرت قائم بود بلکه از معاریف اصحاب دور ابهی گردید و نام او در الواح مبارکه مکرّر ذکر شده. سیّاح خصوصاً مخاطب لوح مبارکی است که مطلعش ازاینقرار است قوله الاعز: «باسمی البهیّ الابهی ان یا علیّ فاشهد بانی ظهورالله فی جبروت البقاء و بطونه فی غیب العماء و جمال القدم فی ملکوت البهاء و ساذج الرّوح فی قمص الاعلی و کلّ خُلقوا بامری و یطوفن فی حولی و کل بامری لمن العاملین ...» (7) حضرت ولی امرالله در صفحه 184 گاد پسز بای بیانی باین مضمون می‌فرمایند که بر حسب اظهار نبیل در تاریخ خود، جمالِقدم در سالهای اوّل ورود به ادرنه در لوح سیّاح اشاره به سجن عکّا فرموده و ان را "وادی النبیل" لقب دادند، همانطور که عدد کلمه عکّا و نبیل با هم برابر و معادل رقم 92 است.(۸) بر اساس نوشتار جناب بالیوزی: «میرزا علی سیّاح (ملّا آدی گوزل) که پیک حضرت اعلی بشمار میرفت و مدّتی هم ملازم شخصی آنحضرت بوده است، باتفاق مشکین قلم و آقا جمشید گرجی (یا بخارائی) از ادرنه باستامبول رفتند. علّت این سفر بدرستی معلوم نیست.»(۹) جناب محمّد حسینی نیز در کتاب حضرت باب، می‌نویسند که حضرت بهاءالله او را به استامبول فرستادند.(۱۰) متاسفانه، هر سه در استامبول دستگير و محاكمه شدند. جمشید گرجی، بایران فرستاده شد و میرزا علی سیّاح و مشکین قلم به بندر گالی پولی فرستاده شدند و با دو نفر دیگر از پیروان جمالِقدم، چهار نفر شدند که همگی را همراه میرزا یحیی ازل به جزيره قبرس تبعيد کردند و جناب سیّاح در آنجا ساکن شد و بفاصله سه سال بعد از ورود در شهر فاماگوستا (ماغوسا) بسال ١٢٨٨ هجری قمری (چهارم اگوست 1871ميلادی) صعود نمود.(۱۱)
منابع
۱. ح ب ،367
۲. ماخذ فوق، 684
۳. ل م ، 282
۴. ت ن ، 359 -361
۵. ظ ح: 3، 50 همچنین م ح: 3، 263
۶. ح ب 685، رجوع فرمائید به یادداشت 41، 695
۷. م ح: 3، 258
۸. ماخذ فوق، 257
۹. ب ش ، 318
۱۱. ح ب 685
۱۲. ب ش، 596
قبلی
بعدی