بازگشت صفحه اصلی

محمّد ناظم الاطباء - آقا سیّد

آقا سیّد محمد ناظم الاطباء (پدر خانواده علائی ها از جمله سرلشکرعلائی ایادی امرالله) ایشان از سلسله سادات حسینی در سال 1269 ه ق در گیلان متولد نام پدر سیّد رضا و نام مادر فروغیه بیگم که دختر عمه و پسر دائی بودند پس از تحصیلات و تحصیل حکمت و مطالعه معارف شیخیّه از قضای روزگار با جناب علی اشرف (عندلیب ) برخورد پیدا می کند و با او طرح دوستی میریزد و بعد کارشان به بحث و تحقیق در اصول دین میکشد و ایشان به امر مبارک مؤمن میشوند و درابتدا تقیّه را بکار می بردند تا اینکه جناب سمندر را در منزل آقا محمد صادق ارباب ملاقات می کنند و ایشان یک لوح که از جمال قدم باسم ایشان نازل شده بود زیارت می کنند: جناب آقا میرزا سید محمد «الاقدس الاعظم الاعلم ان یا ایها المذکور لدی المسجون ان استمع نداء اسم المکنون الذی ظهر بالحق و ینطق باعلی النداء فی ملکوت الانشاء انه لا اله الا هوالمهیمن القیوم لا تلتفت الی القوم و قواعدهم فانظر الی .... » بعد از مدتی میرزا حسن همدانی که مردی سیاح و عارف بود به لاهیجان میرود و پس از صحبت با ناظم الحکما ایمان می آورد بعد از مدتی شیخعلی نامی روضه خوان به لاهیجان آمد و با آقا میرزا احمد که از احبا بود و یکی از رفقای ناظم الحکما بود هم منزل شدند و از امر مطلع شد و بعد از گذشت چند ماه به رشت برگشت و چون کم کم طلاب و مردم از ایمان ایشان باخبر شدند و به مخالفت برخاستند ایشان الواح و آثار خود را نزد آقا حسینعلی تاجر تبریزی برده و بایشان سپردند. در همان ایام آقا علی قزوینی از لاهیجان قصد زیارت داشتند و ایشان نامه ای همراه ایشان فرستادند و در مراجعت لوح مبارکی باعزاز ایشان نازل شده: «آقا میرزا سید محمد 669 بنام مربی عالم شنیدیم ندایت را و اصغاء نمودیم حنین قلبت را در فراق محبوب آفاق جمیع عالم مخصوص عرفان مالک قدم خلق شده اند طوبی از برای نفوسی که باین مقام اعلی فائز گشتند ای طالب وصال محبوب بی مثال می فرماید ....» و بعد به طهران برای ادامه تحصیل مسافرت کردند و در آنجا فقط با یکی از احبا بنام شیخ عباس طهرانی مرافقت داشتند و در نهایت تنگدستی زندگی میکرد و گاه گاهی بمنزل یکی از احبّا بنام آقا میرزا علینقی اصفهانی میرفت و جناب سمندر بایشان پیشنهاد میکنند که درس طب بخوانند که همین کار را کردند و این نقطه عطفی در زندگانی مادی ایشان بود البته ارتباطشان با احبا کم شده بود و آقا سیّد جواد قزوینی ایشان و آقا میرزا احمد را ترغیب کرد که بمنزل جناب محمد اسمعیل ذبیح بروند و بعد عریضه ای به حضور جمال قدم فرستاد در لوحی به اعزاز حاجی آخوند ملا علی اکبر نام ایشان ذکر شده: «و اینکه در باره آقایان جناب سیّد محمد و جناب آقا میرزا احمد علیهما 669 مرقوم داشتید فی الحقیقه الامر کما ذکر حضرتک الحمد لله بغایت قصوی و افق اعلی فائز شدند در ایامی که فرائص وجود از ظلم معتدین و ظالمین مرتعد مشاهده میشود انشاءالله از استقامتشان کل باستقامت کبری فائز شوند و آن جناب باید نفوس را تربیت نمایند ...» و در این بیانات مبارکه اشاره به دو لوح شده یکی بافتخار آقا میرزا احمد و دیگری باعزاز ناظم الحکما و صورت لوح باعزاز ایشان از اینقرار است : « جناب آقا میرزا سیّد محمد علیه بهاءالله هوالاقدس الاعظم قد اشتعل العالم من النار التی ظهرت من سدرة الله رب العالمین لعمرالله ان الکلیم سمع منها انه لا اله الا انا العزیز الحکیم و الخلیل سرع بقلبه الیها و قال بلی بلی یا محبوب العارفین و الحبیب صعد و طار بقوادم العرفان ...» و در همین ایام رسیدگی طبی در لشکر و فوج های مخصوص بایشان واگذار شده بود. یومی از ایام حاجی میزرا ابوطالب نامی از احبای مشهد به طهران آمده بود و ناظم الحکما به معالجه اش پرداخت در همین اوان با اصرار جناب حاجی آخوند با همشیره آقا میرزا سیّد حسین ناظم الاطباء وصلت کرد که زوجه دوم ایشان بود و کم کم کار ایشان بالا گرفت و در تبریز سمت رسیدگی افواج بایشان داده شده و لوح حضرت عبدالبهاء گواه این مطلب است : «تبریز جناب میرزا سیّد محمد ناظم الحسینی لاهیجانی علیه بهاءالله الابهی هوالله ای یار مهربان من لوح مسطور رق منشور گشت و چون گشودم و در بدایع معانی نظر نمودم مضمون مشحون بروح محبت نیر افاق بود....» در تبریز سید رضا خان خوجه که سمت کتابداری ولیعهد(محمد علی میرزا) را داشت و محب امر و و احباءالله بود با ولیعد مربوط گردید و بالاخره درسال 1338 ه ق در حالیکه 67 سال از عمرشان میگذشت صعود کرد –و نام علائی برای آنکه جد آنها به میرعلاءالدین در زمان صفویه میرسید برای خود انتخاب کردند – ایشان سه زوجه اختیار کردند. از زوجه اول دو دختر که یکی والده جناب سرهنگ بهاءالدین علائی و دیگری به عقد جناب عزیزالله مصباح در آمد از زوجه دوم شعاع الله خان علائی دوم نعمت الله علائی سوم رحمت الله علائی که به مرض سرطان وفات می کنند از زوجه سوم سه دختر و سه پسر که همگی اهل ایمانند.(1) ديگر آقا سيد محمّد ناظم الحکماء مذکور بسال 1269 در قريه گوراب جوار تابعه لاهيجان تولدّ يافت و تحصيلات علمی عربيه و فنون رائجه در لاهيجان نمود و در هفده سالگی بواسطهٴ ميرزای عندليب از اين امر کاملا آگاه گشته و بعد از چندی مؤمن و منجذب شد تجليات عرفانيه ايمانيه بر قلب و لسان و قلمش جاری و با عندليب و ديگر مؤمنين معاشر شده تبليغ نمود و عاقبت طلّاب همان مدرسه که در آن سکونت داشت و ملاها به تعرّض برخاستند و ملا محمّد و شريعتمدار در محضرش با وی مکالمه کرده تنجيس و تکفير نمود و عمّامه و عبا از او گرفت و لاجرم بستگان نيز تعرّض و اعراض نمودند و چندی بحمايت عمّش که از مجتهدين بلد بود در قريه و شهر بماند و عاقبت به طهران رفته به تحصيل علوم حکميه طبّ قديم و جديد پرداخت و طبيب نظام شده و به لقب ناظم الاطبّاء مشتهر گشت و سالها در طهران و آذربايجان و غيرهما بخدمت امر ابهی قائم بوده الواح متعدّده از بيانات ابهی و حضرت عبدالبهاء در حقشّ صادر شد و سنين چند عضويت محفل روحانی طهران داشت و عاقبت در طهران درگذشت و خاندان وسيعه علائی تأسيس نمود(2) محمد ناظم الاطباء اهل قریه گوراب جوار لاهیجان گیلان بسال 1288 هجری قمری درسن 19 سالگی توسط عندلیب بهائی شد وبسال 1328 در طهران وفات یافت (3)
منابع
1. م ﮬ: 3، 282 – 398
2. ظ ح: 6، 994
3. ا ث:5، 109
قبلی
بعدی