بازگشت صفحه اصلی

اسدالله خوئی معروف به دیّان - میرزا

جناب دیّان، نامش اسدالله و از اهل خوی آذربایجان و دارای مراتب علمیّه و ادبیّه زمان خود بود و تحصیلاتش را در آنشهر نموده، از مشاهیر مؤمنین و صاحب علم و اسم و رسم و مقرّب درگاه سلطنت بود. فرزند يكی از نويسندگان و مستوفيان بنام عهد محمّد شاه و از منسوبان نزدیک حاج ميرزا آقاسی صدر اعظم ايران بود و میرزا اسدالله در زبان فارسی و ترکی و عربی و عبری و سریانی کامل و ادیب بود و بشغل انشاء مراسلات و امور مالی در خدمات حسّاس دولتی اشتغال داشت. در آن اوقات ميرزا اسداللّه از دانشمندان شهير و ادبای عاليمقام بود. نسبت بامر مبارک بی‌اندازه معاندت و مخالفت داشت. مخالفت او بدرجه ای بود که هيچ يک از احبّا جرأت نداشتند بتبليغ او قيام کنند. مشارٌاليه خوابی ديد و در ایّامی که حضرت اعلی محبّوس بودند با افراد و بابیان ارتباط حاصل و مذاکرات نمود ولی قانع نگردید و بدون آنکه بکسی اظهار کند و خواب خود را برای کسی حکايت نمايد، با تفسیر دو آیه قران در نظر گرفت و عريضه‌ای بحضور مبارک بوسيلۀ ميرزا محمّد علی زنوزی تقديم نمود، باین مضمون که من سه مطلب را در نظر گرفته‌ام، خواهشمندم بفرمائيد آن مطالب چيست، که این سه مطلب عبارت بودند از تعبیر رؤیائی که دیده بود با تفسیر دو آیه از قرآن، و این عریضه را توسط میرزا محمّد علی زنوری، تقدیم نمود. بعد از چند روز توقيعی بخط مبارک حضرت اعلی، بميرزا اسداللّه رسید. در آن توقيع شرح رؤيای مشارٌاليه و مطالبيکه در نظر گرفته بود، تصريح شده بود. از مشاهده و دقّت در توقیع مبارک چنان منجذب گردید و در صورتیکه جمیع وسائل سفر برایش میسر بود، با پای پیاده از خوی به چهریق شتافت. پس از تشرّف، نار ایمان وجودش را مشتعل ساخت. وی از حضور مبارک از حروف مقطعۀ قران کریم سئوال کرد. در جواب او توقیعی نازل شد که او را بکلی منقلّب نمود که درک آن برای آنان که در حد دیّان نیستند، صعب و مشکل است. یکی دو دهه بعد مرحوم حاج محمّد ابراهیم شیرازی که از مبلّغین بنام و رجال نامدار جامعه بهائی بود، از حضور حضرت بهاءالله استدعا نمود که معضلات و تفسیر آن لوح کریم را بیان بفرمایند. در جواب او لوحی به نام لوح هیاکل واحد (حروفات) نازل شده است که در دست است. (1) حضرت ربّ اعلی میرزا اسدالله را به لقب دیّان مفتخر نمودند زیرا اسدالله و دیّان بحساب ابجدی هر دو 65 است یک عدد دارند و از آن پس به تبلیغ مشغول و مشهور گشت. در ایّامی که حضرت باب در چهریق مسجون بودند به چهل نفر از علمای بیان امر فرمودند که دلایل ظهور بدیع را از روی آیات قران اثبات نمایند. حضرت باب از میان استدلالیه آن چهل نفر، استدلالیه دیّان را بیشتر از همه پسندیدند. و در توقیعی حضرت اعلی او را سوّمین شخص مؤمن به من یظهره الله خطاب فرموده اند (انّک یا ایهاالحرف الثالث المؤمن بمن یظهره الله). باینحهت در ایّامی که حضرت بهاءالله در بغداد تشریف داشتند بشرف زیارت نائل و این خطاب در باره‌اش مصداق یافت. (2)
بعد از شهادت حضرت ربّ اعلی میرزا اسدالله دیّان، در حدود خوی و سلماس و ارومیه پیروان نسبتاً زیادی پیدا کرد و از آن جمله میرزا علی اکبر، ابن عم حضرت اعلی بود. پیروان دیّان به دیّانیه شهرت یافتند و از او تبعیت می کردند. بطوریکه در تاریخ امر مذکور است، بیست و پنج نفر از اصحاب در ایران و عراق چون بشارات قرب ظهور من یظهره الله را در سنه نوزده منتظر بودند و خود در ظلّ آیات و کلمات حضرت نقطه اولی تربیت روحانیّه یافته بودند بدعوی من یظهره اللهی برخاستند. یکی از آنها جناب دیّان در تبریز بود و میرزا یحیی که خود ادعای وصایت داشت به مخالفت قیام نمود و میرزا محمّد مازندرانی را مأمور قتل او نمود و به تبریز فرستاد، ولی بالاخره دیّان به امید اینکه با میرزا یحیی ملاقات کند، سفری به بغداد کرد، زیرا ازل خودش را وصیّ حضرت باب و مروّج کتاب بیان معرفی کرده بود. زمان ورودش مصادف با زمانی بود که جمالِقدم مدّتی بود در سلیمانیّه تشریف داشتند. میرزا یحیی در بغداد او را نپذیرفت. دیّان از نحوه عمل و رفتار او رنجید و محبّتش نسبت به وی از میان رفت و با پی بردن به عدم شایستگی او متوجّه شد که لایق مقامی به آن صورت که مدعی بود نیست. میرزا اسدالله، پس از مراجعت جمالِقدم به حضور حضرت بهاءالله رفت و ثابت شد و سر تعظیم به آستان مقدّسش خم نمود. نبیل زرندی می‌نویسد: «حضرت بهاءالله کتاب قیوم الاسماء را به من عنایت کرده فرمودند، این کتاب را نزد دیّان که تازه از عجم آمده ببر و بگو شنیده‌ایم شما ادعای من یظهراللهی کرده‌ای و حضرت اعلی برهان آن نیّر آفاق را آیات قرار داده‌اند، این کتاب را به لسان آیات شرح بنویس. بنده نزد او رفتم .... ذکر نمود چندی پیش برای من حالتی پیدا شد، بعضی چیزها نوشتم، ولی بعد از آن از من آن حالت سلب شد و الان به نقطه فرقان عاملم و چیز دیگری در دست ندارم. برخاستم و به حضور مبارک مراجعت نمودم و جواب را معروض داشتم، چیزی نفرمودند، تا روز بعد صبح برای چای احضار فرمودند. در بیت مبارک در کنار باغچه‌ای که پر از گل و ریحان بود، قالیچه‌ای گسترده و جمالِقدم جالس بودند و جمعی از احبّا نیز مشرّف بودند. بعد از چای حضرت کلیم، معروض داشتند که دیّان آمده می‌خواهد مشرّف شود و توقع عنایت دارد، اجازه دادند، آمد، اذن جلوس فرمودند، نشست، عرض نمود از آنچه نسبت به من داده شد، تائبم، شاهد باشید. جمال مبارک چیزی نفرمودند. بنده به او گفتم چون بعضی به شما گرویده‌اند، لازم است این را که می گوئید، بنویسید تا سبب اصلاح حال آنها بشود. بعد قیام فرمودند و بعضی اقوال از طرف دیّان منتشر شد. بعضی در صدد اذیت او بودند، جمال مبارک او را حفظ فرمودند تا عازم کربلا شد.»(3)
دیان از جمله دلدادگان جمال ابهی شد و این سخت بر میرزا یحیی گران آمد. میرزا یحیی، او را ابوالشّرور نامید. حضرت بهاءالله در باره شهادت و مقامات روحانیّه جناب دیّان، درکتاب بدیع مفصّلاً مرقوم فرموده‌اند. جمالِقدم در لوحی که در مجموعه اشراقات به طبع رسیده میفرمایند قوله الاحلی: «..... اينمظلوم دو سنه فرداً واحداً غيبت اختيار نمود و در بيابانها و جبالها سائر و در ایّام غيبت، هرج و مرج ظاهر بعضی را غفلت اخذ نمود، بشأنيکه از ما عنداللّه گذشتند و بما عندهم تمسّک جستند بالاخره نار ظلم مشتعل و بحضرت ديّان وارد آوردند آنچه را که انجم سماء سرور ساقط و قمر عدل از نور ممنوع و شمس انصاف از ضياء محروم، در کتاب هيکل مخصوص حضرت ديّان از سماء عرفان نقطه بيان نازل قوله تعالی ان يا اسم الدّيان هذا علم مکنون مخزون قد اودعناک و آتيناک عزّاً من عند اللّه اِذ عين فؤادک لطيف يعرف قدره و يعزّ بهآئه الی آخر بيانه عزّ بيانه و در رأس کتاب هيکل اينکلمات عاليات مرقوم: قوله تعالی ما نزل لحضرة الاسد و الفرد الاحد المستشرق بالنّور الصّمد اسم اللّه الديّان و در مقام ديگر مي‌فرمايد، ان يا مظهر الاحديّه الی آخر بيانه و همچنين در مقامی مخاطباً ايّاه مي‌فرمايد، ان يا حرف الثّالث المؤمن بمن يظهره اللّه و معنی اين اسم جزا دهنده يوم جزاست و او حرف سوّم بود که باقبال و ايمان و حضور فائز گشت و مقصود از کتاب هيکل ذکر اين امر اعظم و نباء عظيم بوده و لکن احدی ملتفت نه و در مقامی مي‌فرمايد، هذا العلم عنداللّه لأعزّ من کلّ شئ مقصود آن بوده که منقطعين را بشارت عنايت فرمايد، بظهور کنز مخزون که از نوزده سنه تجاوز نمي‌نمايد و بعشرين نمي‌رسد، حال بايد منصفين انصاف دهند اگر مقصود اين نبوده اقدميّت آن بر سائر علوم و فضلش بر بيانات ديگر چه بوده، باری غرض، مرضی است انسانرا از عدل و انصاف محروم مي‌نمايد حضرت ديّان را بظلمی شهيد نمودند که سبب تبديل فرح اکبر بحزن اعظم شد و بعضی از کتاب هيکل علم اکسير و جفر را گمان کرده‌اند فباطلٌ ما ظنّوا وهم يظنّون، مقصود از کتاب بمثابه آفتاب ظاهر و واضح و لائح طوبی للمتبصّرين...»(4) دیّان از جمله دلدادگان و ارادتمندان حضرت بهاءالله شد و این گرایش او به حضرت بهاءالله، بر میرزا یحیی سخت گران آمد و موجب حقد و حسد بیشتر او شد و دیّان را ابوالشّرور خواند و به میرزا محمّد مازندرانی دستور داد که وی را به قتل برسان. میرزا محمّد او را بعنوان میهمانی به خانه خود برد و در نهایت کینه و دشمنی خون او را به خاک ریخت.(5) حضرت بهاءالله می‌فرمایند «کتاب مستیقظ را بخوان که در آن کتاب مرشدت میرزا یحیی فتوی بر دم جمیع نفوس مقدّسه داده چنانچه نفسی را که منصوصاً نقطه اولی روح ما سواه فداه حرف ثالث (مؤمن به) من یظهره الله نامیده به فتوای آن ظالم شهید شده»(6) و در جای دیگر می‌فرمایند: «در باره اسم الله الدیّان میرزا اسدالله اعظم از آن نازل، بيانات نقطه بيان را ملاحظه كن كه جميع اسماء الهی را به او راجع فرموده‌اند و تفصيل اين در كلماتی كه از مشرق اصبع رحمن اشراق فرموده موجود و همچنين عبد حاضر لدی العرش بعضی الواح دراين امور مبسوط نوشته‌اند ملاحظه كن لعل تتذكر فی نفسک و تخرق احجاب التقليد بقدرة ربّك المقتدر العزيز الحميد و همين اسم مذكور را كه نقطه بيان ديّان فرموده كه اعظم اسماء الهی است شما اليوم دنی مي‌خوانيد و ابوالشرور مي‌ناميد و مرشد شما ميرزا يحيی تصريحاً من غيرتلويح در كتاب سجيّن خود كه به مستيقظ معروف است فتوای قتل آن مظلوم را داده و هم چنين نفوس ديگر را برويد و بخوانيد تا مطلع شويد كه برمظاهر حقّ چه وارد شده و هم چنين نقطه اولی به او مرقوم فرموده "انك انت ان يا حرف الثالث المؤمن بمن يظهره الله" واين مقامي است كه سبقت داشته بر كل مقامات و بعد بياني دراين مقام فرموده‌اند كه از تلويح كلمات الهي چنان مستفاد مي‌شود كه به لقاءالله در ظهور بعد فائز می‌گردد و آن هیکل قدم او را به او می‌شناساند چنانچه بین یدی حاضر شد و لسان الله به او متکلم. مجملی از تفصیل او اینکه هنگامی که میرزا یحیی فتوای قتل او را نوشت حضرت ابهی از عراق هجرت اختیار فرموده بودند و قریب دو سنه بود که ابداً احدی از ایشان اطلاع نداشت و چون رقم قتل از نزد مرشدت ظاهر شد، میرزا محمّد نامی مخصوص رفته به آذربایجان که آن مظلوم را شهید نماید ابی الله عما اراد لیتم القول فیما ذکر فی اللوح. و اسم مذکور از آذربایجان آمده و جمیع اصحاب بر قتلش ایستادند از عرب و عجم و این در وقتی بود که حضرت ابهی مراجعت فرموده بودند و در عراق تشریف داشتند. به قسمی امر شدید شد که یومی از ایّام جمال ابهی از اوّل طلوع فجر تا قریب به عصر یکی یک از اصحاب را که در صدد اذیت آن بیچاره بودند طلبیده و نهی بلیغ فرمودند و بعد از دو یوم اسم مذکور بین یدی حاضر و آنچه از مفتریات که نسبت به او داده بودند از خود سلب نموده و قسم یاد نمود که "آنچه نسبت به این عبد داده‌اند کذب صرف است" و جمال ابهی کمال ملاطفت به او فرمودند و به آنچه در لوح ثبت بود فائز شد و به منزل خود راجع گشت بعد از چند یوم نفس مذکور او را فریب داده و از کاظمین آورده قرب خانه مرشدت آن بیچاره را شهید نمود فوالله در شهادت او غباری در عراق مرتفع گشت و بقسمی ظلمت فرو گرفت که روز به شب تبدیل شد و در اسواق سراج برافروختند و جمیع اهل عراق خائفاً مضطرباً متزلزلاً صیحه یا الله برآوردند و ندا می‌نمودند چه از اناث و چه از ذکور که از سفک دم این مظلوم است که این بلیّه بر عراق نازل شده و مرشد، مستشعر نشد و از نوم غفلت بیدار نگشت والله به ظلمی او را شهید نمودند که آسمان‌ها بفزع و نوحه و ندبه در آمدند معذلک متنبّه نشده، نفسی را که حضرت اعلی روح ما سواه فداه او را "فرد الاحد" نامیده و هم چنین "مظهر الاحدیّه" و "اسم الله الدیّان" خطاب فرموده در الواح ناریّه خود، به حقارت او را می‌نامند و تا حال احدی از مشرکین او را نشناختند چه که ستر رحمان حائل بود.»(7)
دیّان از جمله خوشنویسان دورۀ خود بود، خط او مشابهتی تمام با خط حضرت باب داشت، از روی لوح که حضرت باب در اظهار و اثبات مقام قائمیّت خود نازل فرموده‌اند به همان شیوه و بصورت چلیپا سوادی برداشته است که تشخیص خط او از خط حضرت باب بسیار مشکل است.(8) قتل دیّان در رمضان 1273 هجری قمری صورت گرفت. (9)
منابع
۱. ظ ح: 3، 54 ، همچنین رجوع فرمائید به ت ن، 244-245
۲. همان، 55
۳. ع ا، صفحه 481 به نقل از نبیل زرندی
۴. مجموعه اشراقات، صفحات 47-48
۵. ع ا، 481
۶. ک ب ، 43
۷. ک ب ، صفحات 50-51
۸. ع ا، پاورقی شماره 13، صفحه 562
۹. ظ ح: 4، 178
قبلی
بعدی