بازگشت صفحه اصلی

محمد رضا محمد آبادی تاجر شهید – آقا

آقا محمّد رضا از اهل قريهٴ محمّد آباد (او را با ملا محمد رضا محمد آبادی نباید اشتباه کرد) تاجری دولتمند و فاضل و شاعر و منشی و خوشخطّ نيک اخلاق و متنفذ و محترم در يزد بود و در ريعان جوانی در حدود سال 1298 ايمان بامر ابهی حاصل نمود و بصرف مال و بذل همّت به تبليغ و خدمت پرداخت و خانه اش را محلّ تبليغ و منزل مسافرين و مبّلغين قرار داد و برادرش آقا علی و ديگر خويشان خود را هدايت کرد و عدّه ای را بساحل معرفت بديعه وارد ساخت و صيت عقيدتش در يزد و اطراف پيچيد و اندک اندک شرارۀ عداء و نايره بغضا سر بر کشيد و در همانحال بعلتّ قوّت ايمان و ثروت و قدرت و رياست محض ترفيه بهائيان معدود قريه حکمرانی آنجا را اختيار کرد و در اعلاء و افشاء امر ابهی اندک انديشه نکرد و بنوع آزاد و صريح همه جا گفتگوی دينی در ميان آمد و برادرش نيز ضلبط قريه شد و ملا علی اکبر پيشنماز و واعظ را تبليغ کرد که بر فراز منبر بی پروا اثبات و افشا نمود و احباب در احتفالاتی که بخانۀ آقا محمّد رضا آراستند با صوتی رفيع تلاوت آيات و مناجات کردند چنانکه تا مسافتی دور بسمع مردم رسيد و سادات قريه که معروف به جسارت و شرارت بودند بخصميت برخاستند و نيمی از اهالی را با خود متفقّ ساختند و مدّتی آقا محمّد رضا مقاومت و کشمکش نمود ولی سادات بدستياری صدرالعلما و غيره از علمای يزد حکم قتل وی را از ميرزا سيد علی مدرّس و شيخ محمّد تقی مجتهد سبزواری گرفتند و حاجی سيد جواد از رؤساء قريه برادران سيد باقر و سيد عرب و ديگر سيد اسدالله از اشرار الواط سفاکّ شهر را وعدۀ مبالغی زر و سيم داده بريختن خون وی مبعوث کردند و آقا محمّد رضا در آن ايام بصدد عروسی و ازدواج بود و هنگامی که از بازار بخانه اش ميرفت سه تن شرير مذکور در درب دربند قرب بازار محمّد عليخان خلف مسجد امير چقماق که نزديک بخانه خودش بود از عقب وی را هدف گلوله ها کرده از پا در آوردند و اين واقعه هنگام ظهر روز دوم ذيحجّه سال ۱۳۱۰ واقع شد و حکمرانی يزد در قلمرو ظلّ السلطان و ميرزا محمّد وزير يزدی نائب الاياله بود و حين غسل و کفن و دفن جسد غرقه خون هجوم اشرار شده بنای رزالت و بی احترامی خواستند و برادران شهيد و مردم قريه نيز رسيدند و جسد را محترما بخانه اش برده در جوار خانه دفن کردند و روزی بعد مجلس تعزيت و تذکرّ بسيار با شکوهی در شهر فراهم نمودند و اهالی قريه در تلگرافخانه مجتمع شده تلگرافات عديده به طهران و اصفهان کردند و تجّاری که با آن شهيد سر و کار داشتند حاکم چون همگی فريفته حسن اخلاقش بودند مساعدت نمودند تا حکم از طهران و اصفهان به مجازات مفسدين و اشرار رسيد و قاتلين مخفی شدند و حاکم خانه سيد جواد جمال مذکور را که محرّک قتل بود و گريخت خراب کرد و جواسيس گماشت و سعی در دستگيريشان نمود و وعده ها داد و بالأخره سيد باقر نام رئيس قاتلين را در چاه خانه يکی از پيشنمازان پنهان يافته دستگير کردند و در اثنا که نزد حکومت می آوردند بضرب گلوله مقتول ساختند و حاجی سيد جواد چندی فراری و متواری گشت و عاقبت بدست حکومت افتاده محبوس و مضروب و مجروم و مرخصّ شد و خانۀ او و برادرانش در محمّد آباد خراب و ويران گرديد و بالجمله آقا محمّد رضا در هنگام شهادت سی سال داشت وی اشعار نغز فراوان داشت و بعد از آقا محمّد رضا برادران و اعقابشان در امر ابهی نمايان و درخشان بودند خصوصا آقا محمد حسين بن آقا علی مذکور که بواسطۀ عمّ بزرگوار در صغر سنّ وارد امر ابهی شد و اشتعال و انجذاب يافت و برای زيارت بعکّا شتافته چندی در جوار عنايت اقامت کرد آنگاه حسب الامر قريب دو سال در حجرۀ تجارت افنان در بيروت ماند و دو بار ديگر نيز بمحضر ابهی رفته زيارت نمود پس عودت به ايران کرد و هنگام شهادت عمو چنانکه نوشتيم حاضر بود و بعدا مهاجرت برفسنجان کرد و در مزرعه توق اقامت جست و دچار تعرّض و خطر از طرف اهالی گشت و چون شيخ محمّد تقی مجتهد محرّک فتنه و فساد شد ناچار با چند تن از احباب فرار به کوهستان نموده متواری و مختفی گشتند و مدّت دو ماه رهسپار در کوهسار گرديد و بعدا مسافرتهای پی در پی برای نشر امر ابهی کرده موفقّ بخدمت شايان گشت و او نيز طبع شعر داشت طاير تخلصّ مينمود (1)
یادداشت ها:
1. ظ ح: 6، 808-811
منابع
1. ظ ح: 6، 808-811
قبلی
بعدی