محمّد رضا رضی الرّوح - ملّا
ملّا محمّد رضا منشادی ملقّب به رضی الرّوح و همچنین به نام های ملا رضا منشادی و رضی الروح شهرت دارند یکی از علمای بیان میباشند که در آخرین سفر جناب وحید به یزد بامر حضرت باب مؤمن شدند و از حامیان و اصحاب جناب وحید در یزد محسوب گردیدند. در سال 1266 که جناب وحید در یزد مشغول اشاعه امر حضرت باب بودند و اشرار بواسطه تحریک بعضی علما به معاندت با آن حضرت برخاستند و حتی اطراف منزل ایشانرا احاطه کردند و در صدد قتل ایشان برآمدند. لا جِرَم حسب الامر جناب وحید ملّا محّمد رضای منشادی (رَضی الرّوح) با شش تن دیگر از دلیران اصحاب از خانه جناب وحید بیرون رفته با نعره الله اکبر که بندای رعد آسا متفقاً و مکرّراً بعنان آسمان میرساندند حمله بر آن جمعیّت بردند و جنگی سخت در گرفت که هفت تن از مخالفین مقتول و کثیری مجروح شدند و بقیه شکست خورده منهزم گشتند و اصحاب رشید مسرور و فاتحانه نزد وحید مراجعت نمودند.(1) بعد از شهادت حضرت باب و وقایع نیریز و زنجان و بلافاصله بعد از حادثه تیراندازی به ناصرالدّین شاه توسط چند بابی بی خرد تمام بابیان در هرکجا که بودند مورد تعقیب و ایذاء علما و اشرار و آحاد دستگاه حکومت قرار گرفتند و مجبوراً اکثرا خود را مخفی کردند و یا از مکانشان به محل دیگری که ناشناس بودند تغییر محل دادند و از آن جمله ملّا رضا منشادی بود.
بعضی از مؤمنین پی در پی به بغداد مسافرت کرده جمال ابهی را زیارت نموده و درک فیوضات از محضر ابهی کرده و متواتراً به اوطان خود مراجعت نمودند از جمله ملّا محمّد رضا رضی الرّوح.(2) در سفر آخر جناب وحید دارابی به یزد در سال 1266 تعدادی نفوس به امر مبارک گرویدند، از جمله ملّا محمّد رضا (رضی الرّوح ) و اخوانش آقا غلامحسین (حسین) و ملّا علی اکبر و ملّا آقا بابائی پسران ملّا حاجی مجتهد متنفذ، (3) بواسطه تعرضات علما و حکومت ملّا محمّد رضا منشادی از شهر گریخته و قریب چهار سال در جبال اطراف یزد مختفیا ًبسر برد.(4) میرزا محمّد رضا منشادی ملقّب به رضی الرِّوح که از مومنین اولیه امر است و مخاطب الواح متعدد میباشد. (5)
آخوند ملّا رضای منشادی از مؤمنین دوره اوّل و با حضرت وحید بیعت کردند و تصدیق امر مبارک نمودند و جمال قدم او را رضی الرّوح نامیدند صاحب کمال و در علم طب وارد و خط خوش داشتند. برادران ایشان آقا ملّا حسین و ملّا علی اکبر منشادی و پدرشان ملّا حاجی محمّد مجتهد و تمام خانواده ایمان آوردند و حاجی ملّا محمّد را اعدا دستگیر کرده از منشاد به بنادک بردند و بعد ایشان را مرخص کردند. و رضی الروح که شهر را ترک کرده بودند بعد از چندی مخفیانه به منشاد مراجعت و به مهریز نزد آقا سیّد محمّد باقر تشریف بردند، در سنوات دو سال بعد از شهادت حضرت اعلی بیست و چهار هزار نفر از مؤمنین را شهید کردند. جناب رضی الرّوح چهار سال و نیم در کوه های اطراف در مغارهای زندگی میکردند و احدی جز برادر کوچک ایشان آقا ملّا بابائی از آن مکان اطلاع نداشت و چون بعضی افراد مطلع شدند محل را تغییر دادند و مدّت کمی در مهریز و به دارالسّلام بغداد برای زیارت مسافرت کردند و به شرف لقای جمال مبارک مشرّف شدند و به یزد مراجعه به شغل طبابت مشغول شدند و بالاخره توسط زهر که حاجی رسول مهریزی در چای ایشان ریخت بشهادت رسیدند، سنشان پنجاه سال بود که پنجماه از سنه 24 (1868) ظهور گذشته بود. بعد ها حضرت عبدالبها برای زیارت ایشان لوحی نازل فرمودند که اصل لوح نزد آقا میرزا هادی پسر ایشان است. حضرت عبدالبهاء به جناب امین مأموریت دادند که یک مقبره بر روی مدفن جناب رضی الرّوح بسازند و محفل محل به حاجی علی محمّد منشادی دستور دادند به معیت آقا علی اکبر پسر حاجی علی محمّد منشادی این کار انجام شود.(6)
یادداشتها:
۱. س ی، 391
۲. ظ ح: 4، 194
۳. ظ ح : 3، 367
۴. ظ ح: 4، 88
۵. ا ث: 4، 18
۶. ت ی ، 43-38
منابع
۱. س ی، 391
۲. ظ ح: 4، 194
۳. ظ ح : 3، 367
۴. ظ ح: 4، 88
۵. ا ث: 4، 18
۶. ت ی ، 43-38