بازگشت صفحه اصلی

محمّد طاهر مالمیری – حاجی

یکی ديگر از مشاهير بهائيان قرن اول حاجی محمّد طاهر پسر حاجی عبدالغفور بسال 1273 بخانه پدريش واقع در محلّه مالمير يزد متولدّ شد و والد مذکورش و نيز مادر و عمّه و سائر منتسبين آن خانواده در ايام وحيد شهيد وارد امر بديع شدند و عمّه اش زوجه آقا سيد جعفر از علماء و اصحاب وحيد در يزد بود و حاجی محمّد طاهر در آغاز جوانی دختر زاده عمّه مذکورۀ خود را که بنت حاجی عبدالرّحيم بن ملا محمّد مشهور نيريزی بود بازدواج درآورد و حاجی برای شهرتش بنام بابی خصوصا از طرف ابوين و زوجه اش پيوسته مورد سوء قصد اعدا شد و در سال 1296 که در اصفهان واقعهٴ شهادت سلطان الشهداء و محبوب الشهداء واقع شد و احتمال شورش و فتنه در يزد ميرفت افنان محض مراعات احتياط و جلوگيری از واقعه وی را همراه قافله به سوی بوانات فارس روانه کردند و در بين طريق اعضاء قافله برای عداوت مذهبيه ويرا تنها عقب گذاشتند و او در آن صحرا بی اطّلاع از راه و تنها دو شب و روز گرسنه و تشنه مشرف به هلاکت شد و بعد از مشّقات بسيار بالأخره به بوانات رسيد و پس از يک سال سفر در نيريز و شيراز و تحملّ مصائب و متاعب بسيار عودت به وطن کرد و حاجی محمّد طاهر از يزد به منشاد رفته رايت تبليغ برافراخت و ملامحمّد از علمای آنجا را تبليغ کرد و ديگر ملاها بمضادت با ملا محمّد و معارضت وی برخاستند و به شيخ محمّد حسن مجتهد يزد نوشتند و او فرمان کفر نگاشت و حاجی معدّل السلطنه حکمران برای دستگيريش اقدامات نمود و حاجی مدّتي در يزد و مهريز بخانه های بهائيان و آشنايان مختفی گشت و در مواقع انتقال از خانه بخانۀ ديگر چادر زنانه بسر کرده با بعضی مؤمنات بدر رفت چنانکه دشمنان نشناختند و دست نيافتند و ديگر بهائيان را گرفته جريمه نمودند و مدّت چهار ماه بدين طريق به پايان رسيد و بمساعدت افنان به بوانات فارس رفت و بالجمله مکرّرا دچار تعرّضات ملاها و اعدا گشت و پيوسته تبليغ نمود و نفوسی کثيره مهتدی ساخت و غالب معاندين وی را بخوبی شناختند و معذلک در تمامت تضييقات و قتل و غارتها محفوظ و مصون ماند و سفری به عکّا برای زیارت کرده مدّت نه ماه در جوار عنايت کبری بسر برده عودت نمود و بعد از غروب شمس جمال ابهيٰ در طول مدّت دورۀ حضرت غصن اعظم عبدالبها مبلغّ و ناشر نفحات در قسمت يزد بود و سفر به ديگر بلاد نمود و چند مجلدّ در شرح کيفيت شهادت شهداء يزد و واقعات اين امر و تفصيل احوال مؤمنين آن حدود نوشته (1) شرح حال لقاء خانم مادر ادیب و حبیب و زوجه محمد طاهر مالمیری از اینقرار است. ایشان در نیریز در موقع صعود جمالمبارک 12 ساله بوده اند (تولد بسال 1880 میلادی). پدرشان محمد رحیم پسر ملا محمد شهید است که در واقعه رمی شاه او را شهید کردند. ملا محمد از بقیة السیف نیریز. سپس می رود در طهران بقصد قتل شاه و با محمد صادق و در شمیران گرفتار می شود و بالاخره شهید میشود. محمد رحیم در موقع فوت پدر یکسال و نیم داشته اند. در جریان قتل و غارت شیخ زکریا 18 نفر از احباء بشهادت رسیدند و خانه ها ویران شد از جمله خانه محمد رحیم. قریب 50 الی 60 لوح از جمالمبارک و حضرت عبدالبهاء و آثار متبرک را بغارت برد. حاجی طاهر به نیریز تشریف میآورند و با ایشان ازدواج می کنند. این فانیه (لقا خانم ) اتفاقاتی را که برای خود و یا احباب روی میداد از قبل در خواب می دیدم. قبل از این واقعه (ضوضای یزد) نیز ماجرا در خواب دیدم که همه بدون کم و زیاد اتفاق افتاد..... و بالاخره به زیارت با میرزا فضل الله اخوی و شوهر و حبیب چهار سال و نیم داشت رفتند. سه ماه مشرف بودند. در دوران تشرف 5 عید واقع شد: نوروز – مبعث حضرت رب اعلی و اعیاد رضوان. حضرت عیدالیهاء فرمودند مطمئن باش بسلامت بوطن باز خواهی گشت. 55 سال با آقا طاهر زندگی کردند در موقع نگارش این صفحات جناب طاهر حال یکسال است که وفات کرده در موقع تحریر این خاطرات بسال 1954 میلادی و 1332 شمسی(2) در سال 1879 قصد سفر بارض اقدس می کنند. میروند به رفسنجان. بعد برای رفتن به بندر عباس بسمت کرمان حرکت می کنند. در کرمان در منزل میرزا نظر علی خان ابوالزوجه اخوی خود وارد. یکشب محمد خان بلوچ در مجلس شام حاضر از قصد ایشان مطلع می شوند و می گویند منهم چنین قصدی دارم خوبست هم سفر شویم. قصدشان این بود که از طریق طهران و طرابوزان عازم شوند. خان عقیده اش را عوض می کند. خان حاکم بلوچسنان بودند. (تا بحال 5 مرتبه به زیارت مشرف شده بودند) و حکومت در خانواده ایشان موروثی بود (3) پس از ورود بارض اقدس خود را معرفی می کنند و آقا محمد ابراهیم صفّار کاشانی از طرف جمالقدم مأمور ارسال مراسلات و پذیرائی مسافرین بودند. جمالقدم دستور می دهند که مالمیری بمنزل حاجی علی و خان و محمد علی به مسافرخانه بروند. منزل حاجی علی واقع در خان سوق ابیض در عکا و بیت آقای کلیم هم در آنجا بود و منزل چند نفر از احباء: نبیل زرندی، حاجی عبدالرحیم یزدی (پدر آقامیرزا احمد داماد حضرت عبدالبهاء و اهل بیت و آقا محمد علی صبّاغ از اهل فراشه یزد در آن محل زندگی می کردند. شب سوم هر سه نفر برای تشرف احضار می شوند. مالمیری سجده می کند می فرمایند مرحبا مرحبا مکه را لحب الله ترک کردی و ورود به سجن اعظم را مقدم دانستی. فرمودند هر دو روز یکمرتبه می توانیم مشرف باشیم – زیارت نه ماه. طول کشید توسط خادم الله تقاضای چند کلمه از بیانات مبارک به خط جمالقدم خادم الله گقت ممکن نیست در عکا قلم بدست نگرفته اند. روز بعد می فرمایند لوحی بخط خود دریافت خواهی کرد. هنگام تشرف هر چه می خواستم قلبا عرض می کردم چون یارای تکلم نداشتم. یکی از سئوالها مقامهای ائمه متفاوت و یا یکسان ولی همیشه فراموش می کردم قلبا عرض کنم. یکروز جواب مرا در لوحی که نازل شده بود دادند. بعضی ایام در مزرعه مشرف می شدیم. یک نفر از احباء روز اول ایام ها در مزرعه دویست نفر از مسافرین و مجاورین را برای نهار دعوت کرده بودند. خادم الله مناجات دعای صیام در اسحار را که تازه نازل شده بود تلاوت کرد. چند روز قبل از این ضیافت شیخ سلمان از ایران آمده بود و همراه خود آقا علی عسکر اهل نجف آباد اصفهان که خادم منزل سلطان الشهدا بود همراه خود آورده بود. علی عسکر در راه مکه مریض می شود و مریض الحال وارد عکا می شود. و بالاخره فوت می کند. و در عکا دفن می شود در اوقاتیکه جمالقدم در مزرعه تشریف داشتند آقا میرزا جعفر دهجی که بخدمت درب بیت مبارک مشغول بودند شبها یک سطل آب نزدیک اطاق مبارک می گذاشت جلوی عمارت قصر یک ایوان وسیعی وجود داشت. یک شب وقتی آب بالا میآورده ملتفت نمی شود و از لب بام سطل در دست پائین می افتد در باغ مجاور که محل عبور و مرور نبوده صبح جمالقدم او را باسم صدا می زنند و فورا برخاسته و سطل خالی را بر داشته در نهایت سلامت از باغ خارج می شود. سالها بعد وقتی موقع فوتش می رسد و فوت می کند که همه دورش جمع شده بودند خادم الله خبر فوت را به جمالقدم می دهد و اظهار حزن میکنند می فرمایند اگر می خواهید او را بر میگردانیم امر امر جمالقدم است یک آیه نازل می کنند آنرا به حضرت عبدالبهاء می دهند توی گوشش بخوانند. همینطور انجام می شود و او بر می خیزد و باعث تعجب گروه زیادی که دورش جمع شده بودند می شود. یک شب محمد طاهر مالمیری و نبیل دنبال جمالقدم به قصر می روند و جمع کثیری را می بینند که به طواف مشغول بودند و مراجعت می کنند و نبیل شعر می سراید و ایشان چای درست می کنند و آنها را به محضر مبارک می فرستند و داستان اهل ملا اعلی و کروبین که به زیارت آمده بودند در آن بود و لوحی نازل می شود که نبیل را بلبل و مالمیری را بهّاج خطاب می فرمایند. یکروز که مشرف بودند امر فرمودند بنشین و نشستم و خادم الله چای آوردند و بعد چای را روی عبا ریختم فرمودند چای ها را ریختی و عبا را خراب کردی این عبا را حفظ کن لباس تو است تا عجم ما هم در سلیمانیه فقط یک پیراهن و زیر جامه داشتیم . چای نمسه (چای جاوه) سم است چای نمسه را به چای سفید تبدیل کردم. شبی جمالقدم در منزل جناب کلیم مشئ میفرمودند و من با سطل به گلها آب میدادم دست در شال کمرم کردند و فرمودند شال کمرت را شل بسته ای. بابی باید شال کمرش را محکم ببندد. یکروز در منزل نبیل به مالمیری فرمودند: در یزد هر وقت تبلیغ می کنی اول با مبتدی از قضایا و تواریخ انبیای قبل صحبت کن پس از مرخصی از حضور مبارک باتفاق شیخ سلمان روانه ایران شدیم و در مکه باجازه مبارک اعمال حج را انجام دادیم. به جده آمده منتظر ورود کشتی برای بمبئی شدیم. در جده در منزل حاج محمد حسین بوشهری. جناب سلمان یک صندوق داشتند که شبها روی آن می خوابیدند. جناب مالمیری یک خورجین داشتند که شبها در آن را قفل می کردند و روی تخت می خوابیدند. یک شب اشیاء داخل خورجین بسرقت می رود و خورجین تکه تکه شده بود. بسرقت رفته عبای ابریشمی را که فرموده بودند خوب حفظش کن و سه پاکت از شعرات جمالمبارک. روزها کوچه های جده را می گشتم روز چهارم جناب سلمان فرمودند برویم دزد را پیدا کردم در بازار حراج عبا را شناختم و با نظمیه او را باداره نظمیه بردم. سه پاکت شعرات را آورد گفت این هم مال شما ست گفتم بلی ..... حاج محمد حسین لاری از حساب آقا سید میرزای افنان بلیط کشتی میخرد و قدری پول نقد میدهد و با جناب سلمان روانه بمبئی می شوند. 17 روز در کشتی و هوا سرد و پوشاک سبک. حضرات افنان حاجی میرزا محمود و حاجی سید میرزا و جناب محمد ابراهیم مبلغ یزدی در بمیئی بودند. بلیط کشتی تا بوشهر و مخارج راه تا شیراز و یزد مرحمت می کنند (4) در سال 1300 هجری قمری موقعی که جناب مالمیری برای زیارت رفته بودند ملکشان را مجتهد تصاحب می کند و پس از مراجعت ایشان به اصفهان برای تظلم نزد ظل السلطان می روند. این مقارن با ایامی بوده که ظل السطان جناب نعیم، آقا میرزا حسین پسر آقا محمد کاظم عبا دوز و میرزا عبدالحسین عکاس را باسم بابی بودن دستگیر کرده بود. ایشان بهمراهی یکی از احباء آقا سید علیرضای خویدکی بدارالحکومه میروند (5) بعد از مدتی از خوف اطلاع دشمنان از محل اقامت مالمیری علی عسکر ایشان را به منزل همسایه که زرتشتی بوده انتقال میدهد و بعد نسوان میآیند و با چادر نصف شب به منزل بی بی فاطمه وارد می شوند. افنان تصمیم میگیرند که ایشان به بوانات فارس بروند. بی بی فاطمه (از مؤمنین اولیه یزد) در موقع حرکت 3 تومان پول دادند که قبول نمی کنند ولی می گویند که صبر کنید تا بمنزل رفته بر گردم آمدند لوحی بخط جمالقدم برای من آمده بود. عرض کردم این لوح کچا بوده فرمودند جناب رضی الروح 24 سال قبل در بغداد حضور جمالقدم بودند بعد از مراجعت این لوح را نزد من امانت گذاشتند فرمودند صاحب این لوح بعدا پیدا میشود حال 12 سال است که حضرت رضی الروح شهید شده اند و من اکنون می خواهم آنرا بشما بدهم: لوح هوالبدیع فسبحانک اللهم باسمک الاعلی فی سرادق الابهی ....... (6) پس از ایمان آخوند ملا محمد منشادی و صدور حکم قتل مالمیری ایشان مطلع شده روانه مهریز می شوند. و از بیراهه از طریق خویدک وارد یزد می شوند. و در منزل آقا علی عسکر پنهان می شوند. دو ماه در زیر زمین عمیق ایشان زندگی می کنند و برای مرتبه دوم یکماه در آنجا پنهان می شوند. چون موفق به پیدا کردن ایشان نمی شوند به منشاد رفته و تعدادی از احباء را دستگیر کرده به یزد آورده و از آنجا به اصفهان می فرستند؛ محمد طاهر مالمیری در سنه 1271 ه ق در محله مالمیریزد متولد نام والد ایشان حاجی عبدالغفور که توسط سید جعفر شوهر خواهرشان بامر مبارک مومن گردیدند و بواسطه جناب وحید سید جعفر و حاجی عبدالغفور و جناب مالمیری بامر مبارک مؤمن میشوند – از جمله افرادی که توسط جناب مالمیری موفق بایمان گردیدند جناب محمد افشار و داماد افشار حاجی محمد اسمعیل کندلی بودند و دیگر از تبلیغ شدگان توسط ایشان حاجی میرزا احمد کاظم اوف معروف به شیرازی که بعد از ایمان برادر خود حاجی میرزا محمد کاظم اوف را تبلیغ کرد و همچنین حاجی محمد جعفر یوز دارانی از تبلیغ شدگان مالمیری هستند. بعد از شهادت نورین نیرین در سال 1296 که خبر به یزد رسید جناب افنان صلاح دیدند که ایشان از یزد خارج شوند و با مصیبتی به نیریز وارد شدند. و بعد از گذشت مدتی به یزد مراجعت کردند و شوق لقا در سر ایشان افتاد و با با محمد خان بلوچ به قصد زیارت از راه بمبئی حرکت و در منزل اقا محمد ابراهیم مسگر کاشانی وارد و جناب مالمیری در منزل حاجی علی برادر خود فرود آمدند و مالمیری هم بدون اذن برای زیارت آمده بود مالمیری نه ماه درسجن اعظم بود و هر سه روز یکبار در قصر بهجی اجازه تشرف داشت در مراجعت با شیخ سلمان راه مکه پیش گرفت و در جده در منزل حاجی محمد حسین بوشهری لاری منزل کرد و از راه بمبئی به یزد مراجعت کرد و در سنه هفتادم بدیع خطی از حضرت عبدالبهاء رسید که ماذون بزیارت هستند و با زوجه خود لقا خانم و فرزندش حبیب الله عازم زیارت شد. از وقایع آخر زندگانیشان مدتی بواسطه تهمت دشمنان در زندان افتادند در سنه 110 بدیع مطابق 1372 ه ق در مولد خود درود حیات گفت (7) در سال 1269 هجری قمری مطابق 1852 در یزد متولد شدند (8) جون 1953 صعود کردند – ایشان بشرف حضور مظهر الهی فائر و بزیارت مرکز میثاقش مشرف و از بحر فیوضات ربانی نصیب موفور بردند و بوصول بیش از پنجاه لوح و توقیع مبارک مفتخر گشتند (9)
منابع
1. ظ ح: 6، 853-855
2. خ م، 220
3. خ م، 73
4. خ م، 75
5. خ م، 124
6. خ م، 116
7. م ﮬ: 5، 300 - 375
8. خ م، 6؛ 4
9. خ م، 13
محمد طاهر اشراق پسر حاجی ملا محمد مجتهد – حاجی ن ک محمّد طاهر قندهاری - حاجی
قبلی
بعدی