محمد علی پشته باف کاشانی پسر عبدالغفار - آقا ن ک محمّد علی مخملباف کاشانی - آقا
محمد علی پشته باف کاشانی پسر عبدالغفار کاشانی - آقا
آقا محمد علی پشته باف کاشانی پسر عبدالغفار کاشانی است که به نام آقا محمد علی مخملباف کاشانی نیز مشهور است. آقا محمّد علی پشتی باف پسر آقا عبدالغفّار که هنگام توقفّ حضرت اعلی به کاشان در عالم رؤيا درويشانی را مسلحّ و مهيای جهاد ديد و او را خبر ظهور موعود دادند و همينکه بيدار شد و برای اداء صلوة بمسجد رفت خواب را به ملا محمّد جعفر نراقی (اعرج) که اطّلاع و ايمان داشت گفت و در آنجا خبر ورود سيد باب را بشنيد و باشتياق تمام بطلب شتافت و دانست که مأمورين آن حضرت را بسوی آذربايجان بردند ديگر کسی را نيافت که بی ملاحظۀ احتياط وی را آگاه سازند و چند سالی بعد با مادر نيز زيارت کربلا رفت و چون عودت بوطن نمود و خبر شهادت کبری بسمعش رسيد و بعلتّ شدّت طلب و اشتياق همه جا جويا و پويا گرديد و بالأخره بواسطۀ برخی از مؤمنين و در خانۀ حاجی ميرزا جانی و اخوان فائز بايمان بديع گشت در سنين اشراق انوار ابهی در عراق باتّفاق آقا شعبان علی چرمی باف پياده به بغداد برای زیارت شتافت تا ميرزا يحيی را که باو معرّفی کردند دريابد و ملا جعفر مسائلی موافق خود باو گفته نامه مملو از اعتراضات داد که بمحضر ابهی رساند و چون به بغداد در آمد و ميرزا يحيی را مختفی ديد سخت متکدّر گشت تا برخی مؤمنين مختصّين را يافت مطلعّ شد که جمال ابهی در يوم حرکت وی از کاشان خبر قرب وصول چنان مکتوب از قبل ملا جعفر باصحاب دادند و بمحضر مبارک شرف حضور يافته مدتی در نهايت انجذاب در جوار عنايت ابهی بسر برد و درد پايش را شفا دادند آنگاه مأمور عودت بوطن و جواب اعتراضات ملاجعفر و نشر انوار ابهی گشت و اطاعة لدی الورود به کاشان سواره بدر خانۀ آخوند رفت و تنها ملآقات کرده گفتنی ها بالتمام گفت و ملا جعفر همينکه از وی نوميد شد ملا باقر جفری را که بحضرت اعلی در سنين اوّليه ايمان آورده بکمال احتياط در کاشان زيست و با وی معاشر و موافق شده اظهار بستگی و تعلقّ نسبت به ميرزا يحيی ازل کرد و بر آنداشت که بانحراف پسرش آقا محمّد باقر همّت گماشت و آقا محمّد علی با ملا باقر جفری نيز در خصوص جمال ابهی ملآقات و مکالمات کرده هدايت نمود و بالجمله بهمّت آقا محمّدعلی امر ابهی فيما بين بابيان کاشان منتشر گشت و او صاحب کارخانجات مخمل منقشّ و دولتمند بوده صنعتش در بلاد ايران رواج داشت و متدرّجا شهرت بليغه بنام اين امر يافته مورد تعرّض اهالی شد و نوبتی وی را بامر بيگلر بيگی حکمران دستگير کرده با پسرش آقا محمّد باقر مذکور کند بپا گذاشتند و حاجی محمّد نامی تاجر که دوستی داشت صد تومان داده ايشان را مستخلص ساخت و چند بار درب خانه اش را با نفت آتش زدند و به تحريک واعظين و روضه خوانان خصوصا سيد حسن اصفهانی خانه اش را سنگساران کردند چنانکه قريب يک سال و نيم در حوضخانه عمارت و باغ وسيعش با پسرانش مختفی گشت و شاگردان در کارخانه کار ميکردند و خانه اش معروف و محلّ توجّه اشرار گرديد و آخرالأمر با دو پسر اوسط و اصغرش ميرزا مهدی و ميرزا عبدالباقی و با عائله بطهران مهاجرت کرده ساکن شد و ميرزا مهدی بسال 1316 و او خود دو سالی ديگر درگذشت و ميرزا عبدالباقی در سال 1337 بدرود جهان گفت و پسر مهترش ميرزا محمّد باقر مذکور در کاشان وفات نمود و آقا محمّد علی هنگام وفات نود سال داشت و عائلۀ واسعه مجيدی از وی در امر ابهی تأسيس گشت و در لوحی از الواح صادره در حقشّ چنين مسطور است: « هذا ما نزّل للاوّل الذی فاز باللقاء و همچنین: « تو از نفوسی محسوبی که قبل از اکثر ناس بلقاء مرّة بعد مرّة فائز شدی » و نيز « در يومی که اکثر علمای ارض و فقهای آن بر ارانک غفلت و اعراض متکا .... بشطر مظلوم توجّه نمودی و در روز وداع به لقاء فائز گشتی کرة بعد کرّة از بحر وصال آشاميدی ندای الهی را در طور ايقان شنيدی و نيز لوحی از قلم حضرت غصن اعظم حضرت عبدالبها و صورت مناجاتی در حقشّ صادر گرديد در آن جمله چنين مسطور است الهي الهي انّ النبيل قبل علی الذي فاز في محفل التجلي و خطي بمشاهدة نور الاشراق و انس هذا العبد بحبّ و وفاق و اجتنب يومئذ من جرثوم النفاق طاغوت (1)