محمّد علی سلمانی - استاد
از معاريف مهاجرين استاد محمد علی سلمانی است که در فتنه سال 1267 در اصفهان دستگير و حبس شده گوشش را بريدند وبعد از استخلاص درنگ در وطن نتوانست وبالاخره مجاور بغداد واز خدّام آستان ابهی گشت و در مهاجرت تا ادرنه پياده ملازم گرديد و در آنجا سلمانی و مباشر خدمات حمّام بود و بالاخره مجاور عكا و مباشر خدمات مذكوره گشت و تا مدّتی که آب مشروب اهالی عكا از عين الست خارج بلد ميگرفتند و ناگوار وموجب بيماری بود مشگ بردوش از مسافت بعيده خارج عكا آب برای محضر ابهی می آورد وچون در واقعه سيد محمد اصفهانی وهمراهانش به حبس افتاد بعد از خلاصی دكان در بازار بازكرده به كشيدن دندان و معالجه چشم و امراض ديگر نيز پرداخت و پس از غروب شمس ابهی سنواتی در عكا به اكتساب مذكور مشغول بوده در ظلّ عنايت مركز ميثاق بيارميد و در سنين اخيره حيات حسب الامر به عشق آباد رفته اقامت گزيده در آنجا وفات يافت و عائله برجا گذاشت و او غزل را نيكو میگفت. (1) از افراد دستگیر شده دراسلامبول استاد محمد علی سلمانی و جمشید گرجی را بایران فرستادند که بدست مامورین ایرانی در مرز تسلیم کنند. آنها را به کردها سپردند و کردها هم آنها را آزاد کردند و بقیه مسجونین را به گالی پولی برای تبعید فرستادند (2) به " خنثی کردن اقدامات ازل در اسلامبول " مشغول بود که دستگیر شد (3) استاد محمد علی سلمانی (دلاک و سلمانی مبارک) جزو بیست و شش نفر (بغیر از عائله مبارک و برادران) همراهان جمال قدم در سفر بغداد به اسلامبول (4) اهل اصفهان، اسم پدرش محرم ابراهیم اصفهانی، شغل استاد محمد علی سلمانی بافندگی، بدون تحصیلات ولی متقی و شیعه اثنی عشری، اسم مادر مریم. در سالی که محمد شاه بتخت سلطنت نشست متولد شد. در سن هشت سالگی مادر فوت می کند. در خاطراتش مینویسد من دو برادر و یک خوهر داشتم و من از همه بزرگتر بودم. در سن 9 سالگی پدرم مرا در یک سلمانی بشاگردی گذاشت. در سن 10 سالگی مغازه سلمانی را ترک کرده و در اطراف بازار می چرخیدم. در فاصله مختصری پدر هم بواسطه وبا دار فانی را وداع می گوید. و من بنا بود از زوجه دوم پدرم و فرزندش و برادران و خواهرم نگه داری کنم (5) داستان زندان: یکروز استاد سلمانی در منزل محمد جواد نجف آبادی بود و او مشغول درست کردن شراب بود و بویش همه جا را پر کرده بود. آمدند و هر دو آنها را گرفتند و در زندان انداحتند. در زندان 5 نفر بودند. 1. عبدالکریم اصفهانی 2. محمد جواد 3. محمد صادق برادر محمد جواد 4. ملا علی مبلغ استاد سلمانی 5. خود استاد سلمانی. دو ماه در زندان بودند. دماغ و گوش استاد و عبدالکریم را بریدند و دو نفر دیگر را به قتل رساندند. میر غضب مقدار کمی از گوش من برید ولی برای عبدالکریم رحم نکرد (6) استاد سلمانی به معیت عبدالکریم اصفهانی شهر اصفهان را بعزم کربلا ترک می کنند. در سال 1862 یکسال قبل از اظهار امر مبارک سلمانی وارد بغداد می شود. در گروه آنها شخصی بود که از Free Mason Lodge of Malkom Khan بنام صادق (7) وی یکی از همراهان در سفر به اسلامبول و ادرنه بود و در انتهای ایام ادرنه برای انجام اموری به اسلامبول میروند که در انجا دستگیر میشوند و استاد سلمانی و جمشید را فرستادند تحت الحفظ به ایران و بالاخره در خوی آزاد می شوند. جمشید میرود به سلماس و بعدها می رود به ارض اقدس و در آنجا فوت می کند. سلمانی می رود به تبریز و بعد به زنجان در موقع ورود 18 روز بود که اشرف و ابا بصیر را شهید کرده بودند. و بمنزل ام اشرف (توسط آقا ایمان زنجانی) وارد می شود (8) از زنجان به سلطانیه و از آنجا به قزوین میرود و شیخ محمد علی پسر نبیل بود که بعدا در اسلامبول خود را مسموم کرد در آنجا بود و جناب امین ابوالحسن اردکانی هم وارد می شوند. از آنجا با جناب امین از راه قم و کاشان و اردستان به اصفهان می رود. در اردستان جناب فتحعلی فتح اعظم را ملاقات می کند و محمد اسمعیل ذبیح هم وارد می شود و از برادرش می پرسد. بعد می رود به اصفهان زنش را برای شخص دیگری عقد کرده بودند. می رود منزل عبدالصالح که شوهر خواهرش محمد کاظم که عبا دوز بود. 15 روز در اصفهان می ماند و بعد بسمت عکا خورده فروشی و خرج سفرش را در می آورد. در کاشان پدر علی قلیخان را می بیند که او از اقوام امین الدوله است. و بعد قم – قزوین. قانته زن ازل و پسرش نورالله (قانته زن اول ازل بود)- همدان و ساوجبلاغ بعد به موصل وارد منزل زین المقربین می شود در موصل – کرکوت – دیار بکر- حلب – با محمد عرب به بیروت میرود و محمد عرب تند خو بود مثل نبیل زرندی . مقداری لوازم خرازی می خرد که بعنوان خورده فروش وارد عکا شود. از زمان مفارقت در ادرنه تا ورود به عکا یک سال گذشته بود. (9) جزو بیست نفر همراهان جمالقدم در سفر به اسلامبول که نبیل ذکر کرده (10) از بابیان اصفهان بود در ضوضا 1852 دستگیر شد و گوشش را بریدند در زمان ادرنه در اسلامبول دستگیر شد و او را به اکراد سپردند و اکراد او را آزاد کردند و به شهر خود برگشت و راهی عکا شد در حادثه قتل ازلیها شرکت داشت و پس خلاص از زندان در بازار شهر دکان کوچکی داشت وبه جراحی میپرداخت. پس از صعود جمالقدم به عشق آباد رفت و ایام آخر حیات را در آنجا سپری نمود (11) چندی پس از شهادت حضرت ربّ اعلی در اصفهان مؤمن شد و و در ایام حکمرانی خانلر میرزا ویرا با آقا محمد نجف آبادی و ملا علی اصفهانی و آقا صادق و عبدالکریم خراط گرفته – آقا صادق تبری کرد و آزاد شد و آقا محمد جواد و ملاعلی را اقوام پول داده خریدند و سلمانی و خراط را گوش بریده آزاد کردند(12) بعد از مراجعت میرزا محمد علی نهری و سید محمد حسن و سید محمد حسین از بغداد به اصفهان در آن شهر فتنه برخاست و عده ای از بابیان زجر و مورد عذاب قرار گرفتند و اقا محمد جواد و ملا علی صباغ را به شهادت رساندند و عبدالکریم خراط و محمد علی سلمانی را بینی مهار کرده در شهر گرداندند (13)
منابع
1. ظ ح: 6، 178
2. ب ش، 336
3. ن ظ: 2، 329
4. ظ ح: 4، 279
5. خ س، 3
6. خ س، 8
7. خ س، 13
8. خ س، 70
9. خ س، 72
10. ب ش ، 206
11. ب ش، 612
12. ا ث:5، 98
13. ظ ح: 4، 217