محمّد علی نهری - میرزا
ميرزا محمد علی نهری و خورشيد بيگم شمس الضّحی و سائر اعضا خانواده نهری ها خصوصاً ميرزا محمد حسن سلطان الشّهداء و ميرزا محمد حسين محبوب الشّهداء كه رايت مرتفعه امر ابهی و نادر النّظير بودند و ميرزا محمد علی در ايّام اجتماع در بدشت به محبّت و اخلاص به جمال ابهی فائز گرديد و در سفر اول به عراق عرب مزيد محبّت و اخلاص حاصل كرد و بالاخره صيت اشراقات انوار بديعه از افق عراق زمام اختيار از كفش ربود و با دو برادر زاده مذكور به سال ۱۲۷۳ به بغداد برای زیارت شتافت و مدّتی در جوار افضال بسر برده در غايت ايمان واخلاص به وطن برگشت و در حدود سال 1275 درگذشت و او به علاوه مقامات مذكوره افتخار اتصال عائله به خاندان ابهی يافت چه که دخترش منيره بيگوم به شرف اقتران با حضرت غصن اعظم رسيد (1) ایشان پسر حاجی سید مهدی نهری ابن سید محمد هندی میباشند. حاجی سید محمد اصلا از اهل زواره اصفهان و در ریعان جوانی مهاجرت به هندوستان کرد و صاحب ثروت شد و پس از فوتش حاجی سید مهدی از هند انتقال به نجف جست و دکاکین و کاروانسرا و حمام و غیره تاسیس کرد و نهر آبی برای اهالی احداث کرد باین جهت معروف به نهری شد پیرو شیخ احسائی شده به اصفهان برگشت. میرزا محمد علی در اصفهان متولد و بزرگ شد و بعد به عراق رفت و درحوزه درس سید شرکت میکرد و پس از ظهور امر مؤمن شد زوجه اول فوت شده و زوجه دوم اختیار کرد در بدشت با برادرش میرزا هادی حاضر بود و برادر فوت کرد و سپس به اصفهان برگشت وپسران میرزا ابراهیم را هدایت نمود از ایشان یک پسر و سه دختر باقی ماند (2) از جمله نفوس که در اصفهان مؤمن شدند ميرزا محمّد علی نهری و برادرش ميرزا هادی بودند(3) بعضی از مؤمنین پی در پی به بغداد مسافرت کرده زیارت نموده و درک فیوضات از محضر ابهی کرده و متواترا به اوطان خود مراجعت نمودند از جمله آقا میرزا محمد علی نهری با برادر زادگان آقا محمد حسن و آقا محمدحسین (سلطان الشهداء و محبوب الشهداء)، آقا محمد جواد فرهادی، میرزا مصطفی نراقی، ملا محمد رضا رضی الروح، آقا سید عبدالباقی کاشانی، حاجی حسین ترک، حاجی رجب منشادی، آقا عظیم و نصرالله تفرشی، شیخ سلمان هندیجانی، آقا محمد علی مخملباف کاشانی، شاهزاده شمس جهان معروف به حاجیه شاهزاده خانم (ورقة الرضوان – فتنه) عمه ناصرالدین شاه که کیفیت ایمان خود را به رشته نظم در آورده و جمال ابهی او را امر به رجعت به طهران فرمودند(4) بعضی از اصحاب که قلباً دارای ايمان قلبی بودند از واقعه بدای در حضور حضرت باب در کربلا سرافراز گردیده و دستور مبارک را اطاعت کردند از آنجمله ميرزا محمّد علی نهری بود که دخترش پس از چندی مخطوبهء حضرت غصن اعظم گرديد.(5)
بعد از وفات حاجی سیّد محمّد هندی، پسر بزرگوارش جناب حاجی سیّد مهدی معروف به نهری جانشین پدر گردید و مدّتی در هند با کمال احترام و شهرت بسر برد. پس از مدّتی ثروت بیپایان خود را برداشت و عازم عتبات عالیات شده در بلده نجف رحل اقامت افکند و ثروت خویش را صرف تأسیس کاروانسرا و خانه و حمّام و دکان نمود و املاک و ضیاع و عقار فراوان فراهم ساخت و از جمله امور خیریه که مشارالیه باجرای آن موفق گردید یکی آن بود که برای استفاده مردم آن دیار نهر آبی احداث فرمود و با این اقدام یکی از مشکلات اهالی را مرتفع ساخت و از آن پس بحاجی سیّد مهدی نهری معروف و مشهور گردید. در جریان گذشت ایّام در آن دیار ندای قیام و اقدام حضرت شیخ احمد احسائی علیه الرحمة والرضوان را استماع نمود و در سلک پیروان آن عالم شهیر در آمد پس از مدّتی هوای وطن اصلی را در سر پرورده و پس از تهیّه وسائل لازمه و مقدّمات ضروریّه از نجف عزیمت اصفهان فرموده و در آن بلده طیّبه رحل اقامت افکند. داستان تأهل سید مهدی از کتاب نورین نیرین اقتباس شده و ذیلا درج میگردد:
در آن اُوقات از جمله علمای مشهور اصفهان که مقتدای انام و مرجع خواص و عوام محسوب میشد مرحوم حاجی سیّد محمّد باقر حجةالاسلام بود. پدر مشارالیه سیّد محّمد تقی موسوی شَفتی رشتی بود و شَفت یکی از قراء رشت گیلان است و لهذا حجةالاسلام مزبور را سیّد شَفتی میگفتند، نفوذی تام و اقتداری عظیم داشت و تحصیلات علمیّه مختلفه خود را در محضر علمای اعلام مانند سیّد بحرالعلوم و صاحب ریاض و کاشفالغطاء و ملّا مهدی نراقی و میرزای قمی و غیرهم به پایان برده بود. صاحب ریحانةالادب در شرح حال وی مینویسد که «شرح جلالت وی خارج از قوه تقریر و تحریر است» مشارالیه دارای تألیفات متعدده قریب به بیست مجلّد است. وی حدود شرعیه را اجرا میکرده و گویند با دست خود جمعی را بحکم شرع بقتل رسانیده و جمعی هم بفتوای او بقتل رسیدند زیرا شرعاٌ مستوجب این حدّ شرعی بودند و برخی عده مقتولین مزبور را تا صد و بیست (۱۲۰) تن نوشتهاند. حجةالاسلام شَفتی همانست که در آغاز حال بر حسب مندرجات تاریخ نبیل زرندی با پیروان شیخ احمد احسائی و سیّد رشتی رحمةالله علیهما بشدّت مخالفت میکرد، بلکه معاندت میورزید و شیخ و سیّد و پیروان آن دو وجود مقدّس را کافر و خارج از دین مقدّس اسلام میدانست. سیّد کاظم مرحوم، جناب ملّا حسین بشرویهئی (بعداٌ به بابالباب ملقب شد) را برای مذاکره با سیّد شَفتی باصفهان فرستادند و ملّا حسین مزبور پس از چند جلسه که با حجةالاسلام مذاکره فرمود، او را بحقیقت حال دلالت کرد و باو ثابت فرمود که تعلیمات شیخ و سیّد بهیچوجه مخالف با اسلام نیست و از آن ببعد سیّد شَفتی جبران مخالفتهای قبلی خود را نمود و نسبت به شیخ و سیّد نهایت احترام را مراعات میفرمود و حتی بخط خود هم مکتوبی در اینخصوص نوشت و توسط ملّاحسین بشرویهای برای جناب سیّد کاظم رشتی فرستاد و بالاخره در سال ۱۲۶۰ ه ق، قبل از اظهار امر مبارک در هشتاد و پنج سالگی بمرض استسقاء وفات کرد و در مسجدی که خودش در بیدآباد اصفهان ساخته بود و بمسجد سیّد معروفست مدفون گردید. زوجه حجةالاسلام شَفتی مزبور از پیروان شیخ و سیّد علیهما الرحمة بود و چون جناب حاجی سیّد مهدی نهری وارد اصفهان شد و سکونت گزید زنی از خویشاوندان زوجه حجةالاسلام را بحباله نکاح خود در آورد و از این اقتران فرزندانی چند از نسل جلیل وی بوجود آمدند از این قرار: جناب آقا میرزا محّمدعلی نهری، جناب آقا میرزا هادی نهری، جناب آقا میرزا ابراهیم آقا.
جناب آقا میرزا محّمدعلی نهری محل تولّدش بلده اصفهان است و پس از بلوغ بحد رشد بکسب علوم و معارف پرداخت و شب و روز در مدرسه کاسهگران بسر میبرد و در تحصیل علوم متعارفه در آن عصر سعی بلیغ مبذول میفرمود. مدّتی بر این منوال گذشت تا آنکه برای تکمیل مراتب تحصیل عازم عراق عرب گشت و در کربلای معلی رحل اقامت بیفکند و از مدد طالع بیدار و مساعدت ظروف و اقدار بمحضر حاجی سیّد کاظم رشتی علیهالرحمة و الرضوان راه یافت و از بحر علم آن عالم ربّانی باستفاضه مشغول گردید و در همان بلده مکرّمه تأهل اختیار فرمود و در اوقاتی که هیکل مطهر حضرت نقطهاولی جلّ ذکرهالاعلی قبل از اظهار امر مبارک وارد کربلا شدند و چندی توقف فرمودند آقا میرزا محمّدعلی نهری چند مرتبه هیکل اطهر را در حرم مطهر حضرت سیّدالشهداء علیهالاسلام ملاقات کرده شیفته و فریفته آن وجود مطهر گردید و برادر والاگهرش آقا میرزا هادی نهری نیز در این موهبت شریک بود و چون آوازه امر مبارک از شیراز مرتفع گردید، آقا میرزا محمّدعلی نهری زوجه خویش را در کربلا گذاشت و با برادرش آقا میرزا هادی بصوب شیراز روان گردید و در آنجا استماع نمود که هیکل اطهر بزیارت کعبه تشریف برده اند. میرزا محمّدعلی نهری و برادرش در آن ایّام با جناب ملّاحسین بشرویه برخورد کردند و بوسیله آنجناب بمعرفت کامل مظهر حضرت ربالارباب فائز شدند و از ایمان و ایقان بهره کافی یافتند و با آن جناب عازم اصفهان شدند و از آنجا روانه شیرازی گشتند و بشرف لقای موعود الهی مشرّف گردیدند. در آن ایّام، وفود اصحاب از هر طرف بشیراز افزون بود و هر یک حسبالامر مبارک در گوشه ای از شهر بکار و کسبی روزها میپرداختند و شبها بر حسب اقتضا با اجازه هیکل مبارک بحضور انور مشرّف میشدند و از آنجمله میرزا محمّدعلی نهری و برادرش آقا میرزا هادی نهری و ملّا عبدالکریم قزوینی و غیرهم بودند. پس از وقوع حوادث بیشمار عاقبتالامر اصحاب بامر مبارک هر یک بطرفی رفتند. از جمله آقا میرزا هادی نهری بکربلا مراجعت نمود و آقا میرزا محمّدعلی نهری باصفهان برگشت و اقامت نمود. پس از چندی خبر رسید که زوجهاش در کربلا وفات کرده، لهذا از عزیمت بکربلا اصلاٌ منصرف شد و در مدرسه کاسهگران اصفهان اقامت گزید. پس از چندی یکی از تجّار اصفهان که حاجی آقا محمّد نام داشت دختر خود را بجناب میرزا محمّدعلی داد. از این زن هم مانند زوجه قبل فرزندی برای میرزا محمّدعلی نهری بوجود نیامد و احوال برهمین منوال بود تا وقتی که حضرت ربّاعلی جلّ ذکره از شیراز باصفهان ورود فرمودند و شبی را که برحسب تقاضای جناب آقا میرزا ابراهیم آقا (برادر میرزا محمّدعلی نهری) هیکل مبارک در منزل میرزا ابراهیم میهمان بودند از ساحت اقدس رجا کردند که عنایتی فرمایند تا خداوند فرزندی بمیرزا محمّدعلی عطا فرماید. هیکل مبارک عنایت فرمودند. خداوند دختری والاگهر بایشان عطا فرمود که نامش را فاطمه گذاشتند که بعدها بلقب منیره ملقّب شده و بشرافت خدمت حضرت غصنالله الاعظم در آمد و فرزندان دیگر نیز خداوند بجناب میرزا محمّدعلی نهری عطا فرمود.
باری مدّتها گذشت و امر مبارک حضرت اعلی خطاب باهل ایمان صادر شد که علیکم بارض الخاء، چون این ندای مبارکرا جناب میرزا محمّدعلی نهری شنید، از اصفهان با برادر خود آقا میرزا هادی بجانب مشهد خراسان عزیمت فرمود و بالاخره در انجمن بدشت شرکت جست و از فتنهٔ نیالا نیز هر دو برادر نصیبی موفور یافتند. جناب میرزا هادی نهری وفات یافت و جناب میرزا محمّدعلی نهری تنها بطهران رفت و از آنجا باصفهان عزیمت فرموده، رحل اقامت افکند و جناب آقا میرزا حسن سلطان الشهداء و حضرت محبوب الشهداء پسران جناب آقا میرزا ابراهیم بوسیله جناب آقا میرزا محمّدعلی نهری که عم محترمشان بود بهدایت کبری فائز شدند. از جناب میرزا محمّدعلی نهری یک پسر موسوم بسیّد یحیی و سه دختر مسماة بفاطمه خانم و راضیه بیگم و گوهر بیگم باقی ماند. اشهر فرزندان مشارالیه همان فاطمه خانم ملقبه بمنیره خانمست
آقا محمد علی نهری در هنگامی که جمالقدم در بغداد تشریف داشتند باتفاق دو برادر زاده اش سید حسن سلطان الشهداء و آقا حسین محبوب الشهداء به بغداد سفر کرده و بحضور مبارک حضرت بهاءالله نائل گردیده و به مقام آن حضرت پی بردند(6)
منابع
1. ظ ح: 6، 138
2. ظ ح : 3، 78
3. ت ن 77
4. ظ ح: 4، 194
5. ت ن، 123
6. نورین نیرین، 12 – 38