بازگشت صفحه اصلی

محمّد کاظم اصفهانی پسر حاجی ابوالحسن – حاجی

حاجی محمد کاظم اصفهانی یکی از احبای ساکن سبزوار (1) در اوائل قرن چهاردهم هجری قمری در سبزوار چون بعلاوه بهائیان شهیر از اهل بلد جمعی دیگر نیز از معاریف احباب بلاد اخری مانند حاجی محمد کاظم از اصفهان و حاجی عبدالرسول از یزد و غیرهما در آنجا اقامت جسته بتجارت مشغول شدند و بدینطریق گروهی از شناخته شدگان اینطائفه تجّمع یافته تبلیغ کردند و حاجی میرزا ابراهیم شریعتمدار مجتهد مقتدر شهیر بلد با رعایت احتیاط از رقبا و اعداء ملجاء و ملاذشان بود (2) محمد کاظم اصفهانی که در سبزوار که مدینه الخضراء نامیده شد ساکن و به خدمات مشغول بودند (3) حاجی محمد کاظم اصفهانی که مقیم سبزوار بود "یا کاظم انا ذکرناک فی الواح شتی" (4) حاجی محمّد کاظم اصفهانی دارای چهار برادر بود که یکی از آنها آقا محمد صادق نام داشت و ساکن سبزوار بود. در سال 1974 حاجی محمد کاظم اصفهانی (وفات 1892) و برادرش آقا محمد صادق اصفهانی (وفات بسال 1885) مجبور شدند بعلت تضییقات موطنشان را که اصفهان بود ترک کرده به سبزوار بروند و در آنجا منزل حاجی محمد کاظم مرکز اجتماع بهائیان شد آنها با برادران در مشهد و قوچان یک شبکه تجارت درست کردند و پسرش آقا محمد رضا ارباب معادن مس را اداره میکرد بهائیان از یزد به سبزوار آمدند از جمله آقا عبدالرسول یزدی که در سال 1877 وارد شد و بواسطه ازدیاد تعداد بهائیان تضییقات شروع شد (5) در سبزوار اهل فساد خصوصا برادران حاجی ابراهیم شریعتمدار سبزواری با دیگران انجمن كرده به صدد اذیت و قتل احباب برآمدند و قرار قتل حاجی محمد كاظم اصفهانی و ميرزا بديع حكيم و آقا ميرزا هدايت وآقا غلامحسين اصفهانی وآقا محمد حسن مشهور به عزرائیل دادند (6) از معاريف بهائيان اصفهان حاجی محمد كاظم و حاجی عبدالحسين و آقا محمد باقر و آقا محمد جعفر و آقا محمد صادق پسران حاجی ابو الحسن اصفهانی از تجار و ملّاکين بودند آقا محمد كاظم در ايّام اقامت حضرت نقطه اولی به اصفهان دهسال داشت و از بعض اهالی به اين عبارت شنيد كه سيد باب در خانه امام جمعه است روزی به اتّفاق جمعی كه برای ملاقات حضرت به خانه مذكوره ميرفتند شتافت و چون رسيدند حضرت دربالاخانه اقامت و برخی نزدشان حضور داشتند و شخصی دم درگاه ايستاده دست در دو طرف نهاده ممانعت از دخول ميكرد و او كه خُرد سال بود ممنوع نگشته به درون حجره رفت و نزدیک در ورودی نشست و چهره نورانی را مشاهده كرد که به گوشه چشمی نظری به وی انداخته تبسّمی لطيف نمودند و بذر محبّت در دلش كاشته شده منظره و صورت پيوسته در ضمير ماند و پس از بلوغ و رشد به مقام تحقيق برآمده ايمان آورده در مسلك بابيّه منسلك گشت تا در سال ۱۲۷۹ به حاليكه نظر به ميرزا يحیی ازل داشت سفر به بغداد نمود و او را نيافت و دانست كه آحاد بابيّه طائف حول جمال ابهی هستند وم کرّراً تشرّف حضوريافته زیارت نموده و فهميد كه ازل اسماً مشهور و رسماً مفقود است و حسب امر ابهی تحصيل تذكره سفر برايش نمود و قلباً بدين مفتخر و متباهی شد كه به اطاعت از دستور مبارك موفّق گرديد وپيوسته نزد احبّا در وصف الحال ميرزا يحیی اين بيت از ديوان حافظ ميخواند درپس آينه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو ميگويم. وچون به اصفهان مراجعت نمود طولی نكشيد كه صيت ظهور ابهی مرتفع شد و بی تامّل تصديق كرد واخوان مذكورش نيز همگی ايمان آوردند و بی پروا عاشقانه با آشنا و بيگانه صحبت داشتند وخانه شان محلّ ذهاب و اياب اغيار و اصحاب گشت و موجبات هيجان متعصّبين و فتنه مغرضين فراهم گرديد وجمعی نزد شيخ محمد باقر مجتهد (ذئب) شكايت كردند و او به ظلّ السّلطان مراجعه نمود که بايد اين حزب را برافكند و حكمران اخوان مذكور را باچندتن ديگر از اهل بها اخذ نموده به محبس تحت سلاسل و اغلال نگهداشت و مدت چهل و پنج يوم محبوس بوده مبالغی نقود تسليم كرده مستخلص شدند و اين واقعه تقريباً در سال ۱۲۹۴ ه ق واقع شد آنگاه حسب صلاحديد ميرزا محمد حسن سلطان الشّهدا و غيره از احباب برادران مذكور از اصفهان مهاجرت به بلاد خراسان نمودند آقا محمد كاظم و آقا محمد صادق مقيم سبزوار شدند آقا محمد كاظم با برادر اصغرش آقا عبدالحسین و برادر زاده اش آقا محمد حسين بن آقا محمد باقر در سال ۱۳۰۶ به نام حج مكه رهسپار شدند ونخست به محضر اقدس ابهی در عكا تشرّف يافته زیارت کردند وبعد از چند يوم حسب الامر عزيمت مكه نمودند و چون از مفارقت محبوب گريان ونالان شدند اجازت يافته بعد از مراجعت از مكه ايامی در عکا به سر بردند آنگاه عودت به ايران و سبزوار كردند و بواسطه بروز فتنه در سبزوار به عشق آباد مهاجرت کرده تا در سال ۱۳۱۰ كه بعداز غروب شمس جمال ابهی تا دو ماه مرض وبا احاطه داشت حاجی به جهان ديگر رخت كشيد ودر مقبره مستوفيان كه واقع جنب مقبره اهل بها است مدفون شد و پسرانش آقا محمد و حاجی علی و هم دخترانش از مشاهير مؤمنين و مؤمنات گشتند.(7) حاجی محمد کاظم پسر حاجی ابوالحسن تاجر اصفهانی از احبای سابقین الواح منزله باعزاز ایشان بسیار. مینویسند ده ساله بودم که شنیدم میگویند باب در منزل امام جمعه است و مردم جهت زیارت ایشان به منزل امام جمعه میروند و منهم رفتم و بزیارت آن حضرت نائل شدم و بعد مؤمن بامر شده به بغداد میروند و همین ایشان هستند که پاسپورت ازل را گرفتند و بعد مراجعت به وطن نمودند زمانی نگذشت که صیت ظهور جمالقدم بلند شد و بدون تامل تصدیق میکنند و برادران ایشان آقا محمد باقر و آقا محمد جعفر و آقا محمد صادق و عبدالحسین همگی تصدیق امر مبارک کردند و شروع به تبلیغ امر مبارک نمودند و ظل السلطان ایشان و اخوان را گرفته و تحت سلاسل و اغلال گذاشت مدت چهل و دو یوم در حبس بودند و این واقعه دوسال قبل از شهادت نورین نیرین بود و اصفهان را ترک کرده به خراسان هجرت نمودند. حاجی محمد کاظم و آقا محمد صادق در سبزوار و حاجی عبدالحسین در قوچان و اقا محمد جعفر به مشهد رفته مشغول تجارت شدند. جناب حاجی محمد کاظم در بین اخوان ممتاز بود و بعد به عشق آباد مهاجرت نمودند وفات ایشان در سنه 1310 اتفاق افتاد. از ایشان چهار اولاد باقی مانده دو نفر ذکور و دو نفر اناث یکی آقا محمد رضا و دیگری حاجی علی یکی از دختران زوجه عبدالجواد پسر برادر ایشان آقا محمد صادق (پسرعمو و دختر عمو) و دختر دیگر ایشان در خانه آقا محمد صادق یزدی است (8)
منابع
1. ت خ، 229
2. ظ ح: 5، 426
3. م ﮬ: 1، 66
4. ا ث:3، 208
5. ج ب: 1، 161
6. ظ ح: 6، 131
7. ظ ح: 6، 170
8. ت ع، 413
قبلی
بعدی