بازگشت صفحه اصلی

محمّد هادی صحّاف - آقا

آقا محمد هادی صحاف از مهاجرین احبای اصفهان - آقا محمد هادی صحاف در عكا مجاور شده به كسب وهم به خدمت بیت ابهی پرداخت تا وفات نمود. (1) در شرح حال ایشان حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاحلی
«جناب آقا محمّد هادی صحّاف
هو اللّه و از جمله مهاجرين و مجاورين آقا محمّد هادی صحّاف بود اين شخص شاخص از اهل اصفهان بود و در تهذيب و تجليد ماهر و فائق بر ديگران چون بعشق الهی گريبان چاک نمود سريع و چالاک گشت و شجيع و بی باک وطن مألوف بگذاشت و سفری مخوف پيش نهاد بتعب و مشقّتی زياد مرور بر بلاد نمود تا آنکه ببقعه مبارکه رسيد و با مسجونان مشارکه کرد جميع اوقات عاکف آستان بود و جاروب کش و پاسبان ميدانی که در مقابل بيت مبارک بود بهمّت مذکور شسته و روفته در نهايت نظافت و لطافت بود همواره نظر مبارک بر آن ميدان می افتاد و تبسّم ميفرمودند که آقا محمّد هادی ميدان سجن را جلوه گاه قصر مينمايد و جميع همسايگان را خوشنود و ممنون ميکند و چون روفتن و شستن اتمام می يافت بتذهيب و تجليد کتب و الواح ميپرداخت بر اين منوال ايّام بسر ميبرد و بلقای دلبر آفاق مسرور و شادمان بود فی الحقيقه بسيار نفس پاک و صادقی بود و موهبت وصال را سزاوار و لائق و از هر آلودگی فارغ روزی نزد اين عبد آمد و از امتداد بيماری شکايت نمود گفت دو سال است که تب لرز مينمايم و حکيمان مسهل و گنه گنه ميدهند روزی چند، تب فرصت ميدهد باز عودت ميکند باز گنه گنه ميدهند باز بر ميگردد من از حيات بيزار شده‌ام و از هرکاری باز مانده‌ام چاره ئی بنما* گفتم چه غذائی ميل داری و بنهايت اشتهاء ميطلبی؟ گفت نميدانم من بشوخی اطعمه را شمردم تا آنکه نام از آش کشک بردم گفت بسيار خوب لکن بشرط سير داغ باری، سفارش کردم تا از برای او آماده نمودند و رفتم روز ثانی حاضر شد و گفت يک قدح آش خوردم و سر ببالين نهادم و تا بصباح خفتم خلاصه قريب دو سال نهايت صحّت را داشت روزی يکی از احباب حاضر و گفت آقا محمّد هادی حُمّای مُحرقه نموده چون بعيادت او شتافتم ديدم حرارت تب بچهل و دو درجه رسيده و هوش کمی دارد از حاضرين پرسيدم چه کرده گفتند چون تب نمود گفت من دوا را تجربه کرده‌ام آش کشکی با سير داغ يک شکم سيرخورد و باين حال گرفتار شد از قضا و قدر متحيّر ماندم گفتم چون دو سال پيش مسهل زياد خورده بود و مزاج پاک بود و نهايت اشتها داشت و تب لرز بود لهذا آش کشک تجويز شد امّا حال با وجود اخلاط و عدم اشتها علی الخصوص تب حمّی قياس بتب لرز نميشود چگونه آش کشک ميل فرمود گفتند قضا و قدر چنين بود باری، کار گذشته بود فرصت معالجه نبود اين شخص بظاهر کوتاه بود ولی همّت عالی داشت و مقامی سامی قلبی پاک داشت و جانی تابناک * ايّامی که ملازمت آستان داشت در نزد دوستان محبوب و مقرّب درگاه کبريا بود جمال مبارک گاه گاهی تبسّم کنان صحبت ميفرمودند و اظهار عنايت ميکردند دائماً شکرانه مينمود و جز رضای حقّ هر حالی را افسانه ميشمرد طوبی له من هذا الرّفد المرفود بشری له من هذا الورد المورود هنيئاً هذه الکأس مزاجها کافور و تقبّل اللّه منه کلّ سعی مشکور» (2)
منابع
1. ظ ح: 6 ، 192
2. تذکرة الوفا، 109-112
قبلی
بعدی