بازگشت صفحه اصلی

محمد هاشم عطار اصفهانی - حاجی

از مشاهير مؤمنين اصفهان حاجی محمّد هاشم عطّار بود که از ايران بقصد تکميل تحصيلات علميه بعراق عرب مقرّ گرفت و پس از فراغت و نيل بمقصود و دريافت اجازۀ اجتهاد در فروع دينيه و مرجعيت شرعيه چون خواست عودت بوطن نمايد انديشه نمود که مبادا مانند غالب ارباب مساند فتوی برای جذب انام و استفاده از عوام در دام دنيا افتد و مشقاتّ و رياضات روحيه اش هبا شود لذا در بغداد اقامت جسته بصدد اشتغال بکسب و حرفت برآمد و با سرمايه دوازده قران که از متاع دنيا داشت متوکلا علی الله دکّه عطر فروشی باز کرده مشغول گشت و متدرّجا رونقی در کسب و کارش پديد شد وثروت وافره يافت و اموالش از کرور مرور کرد و سرحلقه متموّلين و تجّار محترمين بغداد شد و بعلتّ فرط علم و فضلش احدی بر او تقدّم نميجست و در مجالس مشورت بر خلاف رأی او بکاری اقدام نميکردند و بدين طريق در ايام اقامتش در عراق موفق به زیارت شده و مهتدی بفجر اشراق گردید و از دلباختگان امر بديع گشت و در آغاز توقفّ مقصود انام در دارالسّلام که هنوز آفتاب انوار الهيه از خلف سحاب حکمت و مصلحت وقت ميدرخشيد به انوار کردگار ره برده شيفته و آشفته گرديد و ارادت واخلاص تمام ابراز کرد و در همان اوقات عمارتی منیع در بغداد بر کشيد که ممتاز و بی نظير بود و پس از اتمام بناء مجلس معظمّی در آن خانه بياراست و از هر گونه زينت و آرايش مهيا کرده فواکه و حلويات رنگارنگ فراهم نمود و از جمال ابهی خواستار شد که براي تيمّن و تبرّک تشريف فرما شوند و خواهش مقبول گرديد و قبل از ورود مبارک حاجی خود بر صدر مجلس قرار گرفته جمع حضّار از علما و تجّار را به نعم و آلاء ظاهريه و معنويه مرزوق می کرد و چون جمال رحمانی با برخی همرهان ورود فرمودند از جای برخاسته به استقبال و تعظيم و اجلال پرداخت و با وجود سنّ شيخوخت در محلّ خدّام بايستاد و دست بر سينه ادب نهاده بخدمت مشغول شد و از آن روز همگی دانستند که حاجی را در مقامات عرفان و ايمان جديد چه خلوص و صفاتی است و رسالۀ اثباتيه در شأن امر بديع نگاشت که جمال ابهی در آن ايام برای دوستان تعريف و توصيف از آن ميفرمودند و بخطّ خويش وصيت نامه نوشته تمامت ثروت و مکنت خود را به جمال ابهی تقديم نمود و از اين عالم درگذشت و اولادش که از عرفان و ايمان پدر محروم بودند در تقسيم ما ترک اختلاف نمودند و همه را بردند و زن دوم حاجی که بی أولاد و دختران حاجی او را از ارث محروم کردند شکايت بمحضر ابهی آورده عين ورقه هبه نامه بخطّ حاجی را تقديم نمود و جمال ابهی تمامت ورثه را احضار فرمودند و دستور دادند که کتابها و آثار حاجی را که محفظه مخصوص و مقفلّ داشت حاضر کردند و حسب الامر در محفظه را گشودند و جمال ابهی قبلا کتابی را بتمام علامات و صفات توضيح دادند و آن را از مابين محتويات محفظه گرفتند و فرمودند ما از حاجی محمّد هاشم بهمين جواهر اکتفا کرديم و ما بقی را در ما بین خويش کما فرض الله تقسيم نمائيد و قبر حاجی محمّد هاشم در بغداد است (1)
منابع
1. ظ ح: 6، 1024-1025
قبلی
بعدی