محمود فروغی - آقا میرزا
آقا محمود فروغی اهل قریه دوغ آباد معروف به فروغ و فرزند ملا محمد فروغی که از کبار مؤمنین به حضرت باب و از بقیة السیف واقعه مازندران می باشند . افرادی که همراه جناب ملا محمد فروغی شده به قلعه شیخ طبرسی رسیدند عبارتند از آقا شیخعلی از فیض آباد و ملا محمد اهل مهنه و آقا احمد و میرزا حسنخان از عبدالله آباد و ملا عبدالله از دوغ آباد و جناب محمد فروغی بعد از اختتام کار به وطن مراجعت کردند ولی مجددا ایشان را دستگیر کرده و با جناب احمد ازغندی و 22 نفر از یاران ازغند به مشهد بردند و در ارک حبس نمودند و بسعی جناب ملا احمد فیض آبادی و پرداخت نقود از حبس خلاص بعدا به جمال قدم مؤمن و در سال 1295 ه ق صعود فرمودند . تاریخ حیات جناب محمود فروغی از دو ماخد اخذ شده یکی شرحی است که صبیه ایشان معصومه خانم فروغی و خلیل الله فروغی نوشته اند و دیگری شرحی بهمت قدرت الله مهر آئین بوسیله جناب محمد مخلصی تهیه شده. جناب ملا محمد فروغی پدر ملا محمود فروغی صاحب چهار دختر و چهار پسر از دو زوجه شدند. از چهار دختر از همه کوچکتر خدیجه بیگم که بازدواج ملا علی پدر شهید مجید صدیق العلما در آمد و بعد از وفات در قصبه شفیع آباد مدفون شد و اما پسران ملا محمد همه مؤمن بودند که عبارتند از ملا عبدالمحسن و میرزا محمد علی و میرزا عبدالحسین و میرزا محمود. مناجات از حضرت عبدالبها جهت والدین جناب محمود فروغی: «هوالله – مناجات در ذکر مرغ حدیقه ملکوت ابهی و حمامه ریاض ملا اعلی والد محترم و والده محترمه حضرت فروغی علیه بهاءالله الابهی هوالله الهی الهی ادرکنی فی عمان بحار البلایا و انقذنی من غمرات طمطام الرزایا ...» در ایام جوانی در مسقط الراس خود فروغ ساکن و باطراف مسافرت کردند و به کلات تبعید و از آنجا به باجگیران و عشق آباد تشریف بردند و برای زیارت حضرت عبدالبها به ارض اقدس رفت و حالات ناقضین را دید و داستان یوسفی که داستان جالبی است مرتبط به این سفر است. و بعد مراجعت به طهران کردند و داستان ابوالقاسم خمار که از بهادران شهر و جدیدا بامر مبارک ایمان آورده بود ایشانرا به قصر نائب السلطنه راهنمائی کرد و داستان زیارت مجدد جناب فروغی و سئوالاتی که داشت که همین ابوالقاسم هم جزو این داستان است . لوح حضرت عبدالبها (مصابیح هدایت جلد 3 ص 467) با مطلع هوالله ای خمار ای خوشا بحال تو. جناب محمود فروغی قائد جیش عرمرم میثاق لقب گرفتند. ایشان در طهران به ملاقات مظفرالدین شاه رفته در حدود دو ساعت صحبت و مکالمات داشتند (مصابیح هدایت جلد 3 ص 475) و برای بار سوم به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شدند. در یزد قصد دیدار سید علی حائری کردند ولی و اینکه جلال الدوله اجازه نمی دهد ولی ایشان میگویند من میایم و جلال الدوله بسیار متعجب میشود. بعد از مدتی به مشهد میروند. لوح حضرت عبدالبها که میفرمایند قوله الاحلی «... چقدر تصادف عجیبی حاصل گردید که جشن و ماتم و سرور و غم و بزم و رزم در آن خاندان توام گشت ...» این اشاره به همین واقعه است که موقعی که جناب فروغی در مشهد مورد اصابت گلوله شد در فروغ مجلس عقد صبیه ایشان با صدیق العلما بود یکی از اشرار به ضرب گلوله قصد جان جناب فروغی کرد. (مصابیح هدایت جلد 3 ص 487) اسمعیل نامی بود از اشرار که قصد جان سید محمد برادر زن جناب فروغی را کرد و در مزرعه بود و او را بضرب گلوله از پا در آورد. جناب فروغی که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود بهبود حاصل می کنند و بار دیگر در رمله بحضور حضرت عبدالبها مشرف میشوند. بعد از صعود مرکز میثاق بحضور حضرت ولی امرالله مشرف میشود. بالاخره جناب فروغی در سال 1347 ه ق به ملکوت ابهی صعود فرمودند ایشان صاحب دو دختر و یک پسر از دو زوجه میباشند دخترشان از زوجه اول که از سادات بوده حمیده نام داشت که صاحب ایمان و در زمان حیات والدین درگذشت و دختر دوم ایشان معصومه خانم است که از زوجه دوم ایشان است که دختر عبدالجواد نیشابوری که عموی میرزا بدیع شهید می باشند و بعد به ازدواج صدیق العلماء در آمد و از این زوجین سه پسر و یک دختر متولد شدند و پسر جناب فروغی میرزا محمد نام از زوجه دوم ولی از امر برکنار است (1) بعد از فوت میرزا محمد فروغی، ملا محمود فروغی پسرش بجای پدر نشست ومتدرّجاً آخوندهای متعصّب قريه دوغ آباد وتربت تعصّب و حسد ورزيده شكايت به علماء مشهد نوشتند تا به والی خراسان صاحبديوان شيرازی شكايت بردند و امر فرستاد شاهزاده محمد ميرزا حكمران تربت وی را بامأمورين چند گسيل مشهد داشت ( ١٣۰۸ ) و به دار الحكومه حاضر كردند و فروغی در محضر والی با شجاعت و فصاحت و جذبه ای كه مخصوص وی بود اثبات حقّيت امر ابهی و اقامه حجّت وبرهان نمود و حكمران ويرا تحت مراقبت مامورين حكومتی به كلات نفی كرده محبوس بداشت(2) پس از دو سال حبس در كلات مستخلص و آزاد گرديده به تبليغ قيام نموده شهرت يافت و به عزم تبليغ راه سفر پيش گرفت تا به طهران رسيد و در جمع احباب شور و انجذابی جديد پديدار آورد و حاجی ابوالقاسم دبّاغ وی را به خانه خود نگه داشته پذيرائی نمود و شب و روز مجامع و محافل احبا برقرار گشت و نوبتی اجتماع عمومی در باغ ميرزا آقا جان منعقد داشته بركرسی خطابه برآمده ايراد نطقی بليغ و رفيع در استدلال و استجلال امر ابهی كرده خبر به سمع كامران ميرزا نايب السّلطنه حاكم طهران رسيد و گروهی را پی دستگيری بهائيان خصوصا فروغی بگماشت و اسدالله بقّال جاسوس كه شبی قبل در اجتماع ضيافتی به خانه حاجی دبّاغ حاضر بوده مقالات فروغی را بشنيد نزد شاهزاده متعهد نشان دادن محال اجتماع اين حزب گرديد وصديق الدّوله پيشكار حكومت مأمور شده شخصا به درب دكان آقا محمد باقر و آقا نصرالله و آقا اسدالله دولت ابادی كه در عمارت جديد الاحداث خود مجمع تبليغی منعقد نمودند و فروغی تبليغ ميكرد رفته تشدّد و درشتی بنمود و به منزل ميرزا آقا جان مذكور شتافته از مستخدم فروغی كتب و آثار بهائی بدست آورد و فروغی از ماجری خبر يافت و بی تأنّی آقا نصر الله و آقا اسدالله مذكور را با خود همراه كرده به عمارت نايب السلطنه رفتند و با وجد و جذبه در حالی كه پی در پی الواح و مناجات و ابيات عاشقانه خواند مكالمه كرده گفت خلاف و عصيانی از من سر نزد كه مستحقّ عقوبت شوم و بی اجازه بخانه ام در آيند واشيائم بربايند و اگر علت و موجب اين امور عقيدت و ايمان من است اينک در همين جا محض آسايش خاطر دولت خودم را با گزلک اهلاك مينمايم و سخنانش در نايب السّلطنه اثر كرد و ما وقع را به شاه عرضه داشت و شاه پرسيد كه آيا در خانه شان اسلحه بدست آمد نايب السلطنه حقيقت را گفت كه از اسلحه چيزی نبود لذا شاه منع كرد كه مزاحمشان نشويد و نایب السلطنه ملاطفت کرد(3) و ملاها و منافقين شكايت نمودند تا بالاخره حكم به خروج فروغی از طهران صدور يافت و لاجرم بيرون آمده به سوی ارض مقصود شتافت و به محضر شوق پرور حضرت غصن اعظم رسيده ايّامی چند در جوار فضل و عنايت بسر برد و باده پر نشئه عهد وميثاق ابهی چشيده مملوّ از روح شور و عشق گرديد و مأمور به سير و سفر تبليغی در هندوستان و سپس به بلاد ايران برای نشر انوار عهد و پيمان گشت لذا به بمبئی رفته چندی در آن حدود به تبليغ پرداخت آنگاه از طريق دريا عازم فارس شد ( ۱۳۱۲ ) و در بين طريق به شهر شيراز با سيد محمد علم الهدی بوشهری وثقة الاسلام اصفهانی تصادف نموده چون به شيراز رسيدند وی را به نام پيغمبر بهائی تشهير كردند وهنوز چند يومی پيش نگذشت كه اخبار اجتماعات و جوش وخروش بهائيان به ملاها رسيد و شكايت به ركن الدوله والی ايالت نمودند و روزی كه در خانه آقا محمد حسن خيّاط محفل عمومی بود خبر رسيد كه حكمران به صدد دستگير کردن وی است و حسب المشورة مشهدی عباس از بهائيان مخلص فعال را با وی همراه كردند و شبانه به عزم آباده بيرون راند (4) جناب فروغی از شیراز به فروغ برگشتند. شهادت دامادشان سخت بر ایشان گران آمد و در فروغ هم متعصبین نقشه قتلشان را کشیدند ایشان مدتی خانه نشین شدند تا آنکه صعود حضرت عبدالبها اتفاق افتاد و جناب فروغی مصمم شدند که به حضور حضرت ولی امرالله مشرف شوند و عازم سفر شدند و بعد به فروغ مراجعت کرده و دیری نگذشت که آثار پیری و ضعف در وجودش پدیدار شد و چندی نگذشت که روحش به سال 1347 به ملکوت ابهی پرواز کرد تربت منورش در فروغ در جوار پدرش میباشد وی دوران جمال اقدس ابهی و حضرت غصن اعظم و غصن ممتاز بها را درک کرد و به خدمات بی نظیر موفق شد حضرت ولی امرالله ایشانرا یکی از نوزده حواریون حضرت بهاءالله تسمیه فرمودند (5)
منابع
1. م ﮬ: 3، 435- 504
2. ظ ح: 6، 83
3. ظ ح: 6، 84
4. ظ ح: 6، 85
5. م ﮬ: 3، 505