محمود نیر - سید
سده (سه ده) از توابع اصفهان و در این شهر سه تن از معروفین اهل بهاء و اشهر مبلغین و اعرف شعرا در امر ابهی نيّر و سينا و نعيم میزیستند. آقا سيد محمود نيّر و آقا سيد اسمعيل سينا در فروشان سده ماربين كه سه ده واقع به مسافت چهار فرسنگی شمال غربی اصفهان است ولادت و نشو و نما يافتند و تولّد برادر مهتر آقا سيد محمود در سال ١٢٦٢ و ولادت برادر كهتر آقا سيد اسمعيل دو سال و چند ماه بعد از آن واقع و سلسله نسبشان موافق شجره نسبنامه به سيد عبدالله ابن الامام موسی الكاظم منتهی بود و در صغر سن تحصيلات فارسيّه و عربی و هر دو فطرة قريحهٴ سيّاله و ذوق شعری داشتند و چون پدر و خانواده شان از سادات و علمای قريه بودند لاجرم به تعلّقات مذهبيّه و عمّامه و لباس ملاها مطرّز گشتند و در آن رشته منسلك شدند و اشعار در مدايح و مراثی خاندان رسالت ميسرودند و با آقا ميرزا محمد نعيم و عدّه ای ديگر از ظرفا و عرفای قريه كه نيز صاحب ذوق شعری بودند طرح رفاقت و شاعری و مشاعره انداختند و مُجالس و مُعاشر گشته انجمن شعرا داشتند و از ايشان اشعار بسياری در بين اهالی انتشار يافت و خود را به صريح نام محمود و اسمعيل تخلّص ميكردند و از اديان و مذاهب و عرفان و عقايد مختلفه مطلع شده مباحثات نمودند و با حاجي سيد ميرزا از اقربايشان كه ساكن قريه ديگر بود نيز مطالب را به ميان نهادند و همه به اين صدد بر آمدند كه تحرّی حقيقت نموده طريقت حقّه را كه فيما بين آن همه موجود است بيابند و پيروی نمايند و در سال ١٢٩٢ آقا سيد محمود و آقا سيد اسمعيل باعمّ زاده شان آقا سيد محمد و با دو برادرآقا سيد ميرزا و آقا سيد اسدالله و برخی ديگر از سادات قريه عزم سفری به صوب آذربايجان كردند و آقا سيد اسمعيل سينا خود در ضمن شرح حالی كه نگاشت توضیح داده است (1) پس از تصدیق امر مبارک تضییقات در وطنشان شروع میشود و حکومت اصفهان بدستگیری و مسجونیت آنها اقدام میکند و بالاخره مجبور به ترک وطن میشوند که مینویسند تا آن كه تقريباً نيم فرسخ راه ميروند و از آبادی و خطرات خارج شدند آن وقت جناب نيّر وداع نموده گريه و زاری نموده و آنچه خرجی همراه داشتند تقديم نمودند مراجعت كردند پس از آن جناب نيّر در آن ظلمت شب با خوف و هراس زياده از حدّ قياس افتان و خيزان رفته خود را به قريهٴ دولت آباد رسانيدند كه در سه فرسنگی سده ماربين اصفهان واقع است جناب نيّر با اسدالله قصاب و اخوانشان و جناب آقا محمد باقر و آقا سيد احمد و حاجی عبدالعظيم و سائر احباب ملاقات نموده و در منزل آنها مخفی و پنهان شدند (2) واستقرار نيّر و سينا باعائله شان در طهران تقريباً به سال ۱۳۰۴ شد چيزی از نقود برای صرف معاش نداشتند وحاجی ابوالحسن امين مقدار نوزده قران از حقوق الله بديشان به مساعدت داد در سال ۱۳۰۷ به خراسان رفته در آن حدود اسفار متعاقبه نمودند. ميرزا محرّم با ايشان بود و در بلدهٴ نيشابور مردم به هيجان آمدند و به نيّر الدّوله والی خراسان شكايت كردند و او امر به تبعيد ايشان داد لذا هر سه را تا قدمگاه برده از آنجا خارج نمودند(3) و در نوبتی گروهی كه سر دستهٴ آنان چندتن از قاطر داران شاهی بودند به كوچهٴ بابی ها که در آنجا در طهران زندگی میکردند هجوم نمودند واتّفاقاً عده ای از قزّاقهای بهائي اشتهاردی در آن هنگام در خانهٴ دو برادر مذكور حضور داشتند و به مجرّد شنيدن های هوی از خانه بيرون دويده باكتارهٴ آخته به مهاجمين حمله ور شدند يكی از قاطر داران زخم دار شده و همه منهزم گشتند ويك تن از ايشان دستگير شد آخر الامر رئيسشان به ضراعت و شفاعت پيش آمد و پوزشش مقبول گرديد و دستگير شده را گرفته رفتند وغبار فتنه فرو نشست ونيّر و سيناشرح ماوقع را به حضرت عبدالبهاء نوشتند و از مردانگی هفت قزّاق مذكور كه رئيسشان ابوالقاسم بيك اشتهاردی بود توصيف نمودند (4) شرح حال نیر و سینا در مصابیح هدایت جلد اول صفحات 93 الی 173 وارد شده.
منابع
1. ظ ح: 6، 226
2. ظ ح: 6، 243
3. ظ ح: 6، 246
4. ظ ح: 6، 250