اسمعیل معمار کاشانی – استاد
در توصیف استاد اسمعیل معمار کاشانی حضرت عبدالبهاء میفرمایند «از جملهء نفوس مبارکه روح المخلصين له الفدا جناب استاد اسمعيل معمار است اين مرد خدا در طهران معمار باشی امين الدّوله فرّخ خان بود و در نهايت عزّت و اعتبار بود و بخوشی و کامرانی و عزّت و احترام زندگانی مينمود» (1)
در دوران ملحمه کبری بواسطه اینکه جانش در خطر بود با زوجه اش به بغداد رفت و در آنجا ساکن شد. استاد اسمعیل معمار کاشانی دائی حسین آشچی بود و در خدمت فرخ خان امین الدّوله در طهران کار میکرد و بعد بغداد رفت و از اسرای موصل شد و بعد از آزادی به عکا شتافت و در نهایت قناعت زندگی میکرد و در این حالت صعود نمود.(2)
محمد علی سلمانی در خاطرات خود مینویسد: جمال مبارک برنامه روزانه این بود که صبح ها در اندرون چای میل میفرمودند و بعد بیرون تشریف میاوردند و بیرونی داشتند که فقط یک اطاق پاکیزه داشت و این اطاق را که استاد اسمعیل بنای کاشانی شاخته بود. جمال قدم آنجا تشریف میاوردند گردش میکردند و مشی میفرمودند و احبا تشرف حاصل میکردند و قریب یک ساعت یا نیم ساعت در بیرونی بودند و بعد از منزل به بیرون تشریف میبردند (3)
حضرت عبدالبها میفرمایند: «حرمی تازه داشت و تعلّقی بیاندازه مادر زن بعراق آمد و بدسائس و حيلههای چند دختر خويش را بعنوان موقّت باجازه استاد بطهران برد بورود کرمانشاه نزد مجتهد رفت که داماد من از دين بر گشته لهذا دختر من بر او حرام است باری، مجتهد طلاق داده و از برای ديگری نکاح نمود اين خبر چون ببغداد رسيد اين شخص مؤمن صادق بخنديد و گفت الحمد للّه که در سبيل الهی از برای من هيچ چيز باقی نماند حتّی حرم رفت» (4)
از جمله کارهای او در هنگام اقامت در بغداد ساختن کاروانسراها و ساختمانها برای زائزین که برنامه میرزا هادی جواهری و پسرش میرزا موسی جواهر بود و او این کار را باحسن روش و طریق انجام داد. و پسر خواهرش حسین آشچی در مواردی باو کمک میکرد.
همانطوریکه در تذکرةالوفا وارد شده جمال قدم چند بیتی که در قسمت ذیل بان اشاره شده برای او فرستادند و او در بین راه موصل و عکا در صحرای سوریه این اشعار را میخواند وطی طریق میکرد.
در لوح شیخ ذکر شده که در عکا بواسطه سنگتراشی امرار معاش میکرد و همچنین با خورده فروشی اشیاء جزئی گذران زندگی می نمود. تا در عکا در زمان حیات جمال قدم به ملکوت ابهی صعود کرد.
استاد اسمعيل از سر معماران ناصرالدّين شاهی در طهران از مؤمنين امر اعلی که منزلش در طهران محلّ اجتماع احبا بود و چون وقایع سال 1268 رخ داد يکی از ارکان دولت که با وی سابقه دوستی نزدیک داشت تأکيد بفرار نمود تا دچار گماشتگان و ميرغضبان نشود و او چندی متواری و مختفی گرديده خود را مصون کرد و در سنين اشراق انوار ابهی از عراق به بغداد رفته بماند و چندی بسرپرستی املاک آقا ميرزا موسی جواهری مشغول گشت و بعد از مهاجرت ابهی در بغداد بماند و هنگام فتنه بغداد در سال 1286 و اسارت اهل بها سهيم و شريک در مصائب شد که همگی را به اسارت به موصل فرستادند و پس از آزادی قصد عکا کرد که هنوز ايّام سجن در قشله عکّا بود و پی زيارت شتافت و با برخی ديگر در محلی از کنارۀ دريا که زائرين از دور متوجّه پنجره حجرۀ اقامتگاه ابهی ميشدند بايستاد و بسوی پنجرۀ نگران گشت و چون جمال ابهی با دست اظهار ملاطفت فرمودند و زائرين تعظيم نمودند و استاد اسمعيل دستها بالای چشم برای محافظت از انوار شديد ه آفتاب بگسترد و جدّ و دقت نمود ولی بعلت ضعف چشم از مشاهده محروم ماند وعائله ابهی خصوصا حضرت غصن الله الاطهر از ملاحظه حالت عاشق دلداده که با همه جدّ و کوشش از ذوق وصال محروم گرديد بغايت متأثرّ شدند. بعد که واقعه بسقوط و صعود غصن اطهر اتفاق افتاد و استخلاص جمال ابهی را از قشله و اقامت در عکا را خواستار شد، استاد اسمعيل مدّتی مقيم حيفا بود با برخی ديگر شبها در مغازه قرب مقام خضر و غارالياس بسر برده و روزها دربازار با سرمايه قليل بسوداگری پرداخت. شوهر خاله اش آقا محمّد جواد که خواهر زادۀ حاجی ميرزا جانی بود بنابر این استاد اسمعیل دائی حسین آشچی بود. در خانۀ خال با زوجه و دخترش که بعدا جليله آقا شيخ علی اکبر پسر آقا شيخ ابوالقاسم مازگانی ( شهيد) شد(5)
استاد اسمعیل بنای کاشانی معماری بود که اطاق بیرونی بیت بغداد را ساخت (6) قبل از اینکه باب زیارت مفتوح گردد استاد اسمعیل معمار کاشی که مقیم طهران و معمار شاهی شد و درطریق بذل و بخشش و خوشگذرانی و مهماندوستی بود از طریق موصل رسید و در خارج حیفا مواجه شباک قشله با اداب کامله بایستاد و جمال ابهی از شباک باو متوجه شد تلطف و عنایت فرمود و او بعلت ضعف چشم ندید و مدتی در نهایت عشق و بیقراری بانتظار ایستاد و عائله ابهی از ملاحظه حال آنمؤمن مخلص متاثر شده همی گریستند و بالاخره باروزی لقا مقیم آنحدود گردیده بغاری در کوه کرمل حیفا در شبها اقامت جست و بخورده فروشی در عکا و حیفا و ناصره امور معاش خود را تهیه و اداره کرد. (7) در لوح ذیل که به افتخار شاهزاده ذخیره نازل شده حضرت عبدالبها بطور ایماء به استاد اسمعیل معمار اشاره میفرمایند: «هوالابهی پاک يزدانا اگر چه ديوانه و بی لانه و آشيانه گشتم ولی سرگشته كوی توام و شیفته روی تو، مجنون و مفتون آن جمالم و محزون و دلخون از فراقم . اين مجنون شيدای بی نوا سلاسل و زنجيری جز آن زلف مشكين نجويد و اين مفتون بی سر و سامان عقل و نهائی بغير فيوضات عشق نخواهد. اين جنون اگرچه جامع جمیع فنون و پر سكونست لكن چون وقت مقتضی نه به فضل و عنايت قوتش را خفتی بخش كه آن زنجير مبارك را نگسلد و آن سلسله پيچ اندر پيچ را بكلی قطع ننمايد. نه عقل و فرهنگ زياد مانع از نشر نفحات مقبول و نه جنون پر فنون زنجيرشكن محبوب .خدايا اعتدالی بخش و توسطی عنايت فرما . در ايّام مبارك شخصی بود مفتون محبتالله، امر فرمودند كه اين ابيات را دائما قرائت و به لحن خوش تلاوت نمايد:
ای عشق منم از تو سرگشته و سودائی و اندر همهعالم مشهور بشيدائی
درنامه مجنونان از نام من آغازند زاين پيش اگر بودم سر دفتر دانائی
ای باده فروش من سرمايه جوش من ای از تو خروش من من نايم و تو نائی
گر زندگيم خواهی در من نفسی دردم من مرده صد ساله تو جان مسيحائی
والبهاء عليك و علی كل مفتون معتدل كريم . ع ع» (8)
این لوح منیع در مجموعه مناجاتهای حضرت عبدالبهاء، جلد اوّل ص ٤١- ٤٢ (چاپ هند) درج شده همچنین ن.ک. ماخذ اشعار ج 2 ص 114
بيان حضرت عبدالبهاء در اين مناجات، قوله الاعزّ « .... در ايام مبارك شخصی بود مفتون محبتالله ......» اشاره به جناب استاد اسمعيل است یا آقا محمد اسمعیل میباشد. ابیات ذیل از حسین خوارزمی است:
ای منم از تو سرگشته و سودائی و اندر همه عالم مشهور به شيدائئ
در نامه مجنونان از نام من آغازند زين پيش اگر بودم سر دفتر دانائی
اي باده فروش من سرمايه جوش من ای از تو خروش من من نايم و تو نائی
گر زندگيم خواهی در من نفسي دردم من مرده صدساله تو جان مسيحائی
اول تو و اخر تو ظاهر تو و باطن تو مستور ز هر چشمي در عين هويدائی
(حسین خوارزمی - دیوان اشعار : غزلیات، قصاید و قطعات شمارهٔ ۲۳۶) ابیات فوق در دیوان منصور حلاج و عبدالرحمن جامی دیده میشود و بهر سه منصور حلاج و جامی و حسین خوارزمی نسبت داده شده. ولی در دیوان غزلیات مولانا جلال الدین رومی دیده نشد
حضرت بهاالله در لوحی كه در اوايل ايّام بغداد به اعزاز جناب آقا ميرزا اقای كاشانی (جناب اسم الله المنیب) عزنزول يافته چنين ميفرمايند: «هوالحیّ عندليب سنا می گويد، الی يا اهل البقاء، بلبل وفا می گويد، الیَّ يا اهل الوفاء، هدهد لقا مغرد الیَّ يا اصحاب الهدی، ورقه ورقا مترنم الیَّ يا قدس القدس فی الملكوت الابهی ليشهدون كيف يمشی السرور قدام الوجه و بعد فالق اكليل التكبيرعلی راس من تشاء. جناب آ محمد اسمعيل توجه به نقطه اعلی و کلمه اولی نموده و این اشعار را ذکر نمائید، اگر چه فارسی است لا باس علیه.
ای عشق منم از تو سرگشته و سودائی و اندر همه عالم مشهور به شیدائی
در نامه مجنونان از نام من آغازند زین پیش اگر بودم سردفتر دانائی
ای باده فروش من سرمایه جوش من ای از تو خروش من من نایم و تو نائی
گر زندگیم خواهی در من نفسی در دم من مرده صد ساله تو جان مسیحائی
اول تو و آخر تو ظاهر تو و باطن تو مستور زهر چشمی در عین هویدائی
و لکن بقوت الهی و قدرت ربّانی و عنایت حضرت لایزالی باید بر بساط نور جالس شد و بر فضای روح سایر گشت با جمیع چند ها را بی چون مشاهده نمود و تمام اسم و رسم را بی ننگ و نام دید. این است مقام رفرف اعلی و سدره ابهی و شجره طوبی و ثمره قصوی. فطوبی لعارفیها و شاربیها و آکلیها و واصلیها » (9)
منابع
1. ت و ، 52
2. ب ک، 63
3. خ س، 16
4. ت و، 54
5. ظ ح: 6، 658
6. ت و، 29-32
7. ظ ح: 5، 104
8. م ح : 1، 46
9. مجموعه آثار، شماره 38 ص 43-44 نقل شده در ماخذ اشعار ج 2 ص 113