بازگشت صفحه اصلی

مهدی بنا شهید - استاد

تقریبا نیم ساعت بعد از ظهر روز یکشنبه دوم ربیع الثانی سال 61 بدیع جمعیت کثیری به مزرعه وارد ننه خانم با چند اماءالرحمن به نصرآباد فرار میکنند آنها حسن درویش را گرفته و پدرش درویش غلامحسین می گوید او یک درویش است و دم از علی میزند او را رها کنید و بیست سال از عمرش میگذرد در این اثنا استاد مهدی بنا میاید ایشانهم میگوید او درویش است و چکار باین کار ها دارد و درویش حسن و استاد مهدی را میبرند نزد امام جمعه و امام جمعه استاد مهدی را واجب القتل اعلام میکند و میگوید او را ببرید نزد حاکم و ایشان نزد حاکم اظهار ایمان میکنند و حاکم دستور شهادت ایشان را صادر میکند و بعد حاکم دستور قاطع به علما میدهد که دست از تعرض بردارند و علما در مسجد جمع میشوند و آقا سید علی حائری علما را نصحیت میکند و متفرق میشوند (1)
منابع
ت ی، 342
قبلی
بعدی