مهدی پسر احمد و برادر گوهر خانم – میرزا
میرزا مهدی پسر احمد و برادر گوهر خانم میباشد. ميرزا مهدی پسر ارشد میرزا احمد روضه خوان پسر ملا محمد روضه خوان، شخصی فاضل و شاعر و کاتب و خوشخطّ بود و در ريعان جوانی فائز بايمان بديع گشته بعلتّ تعرّض معاندين هجرت به بغداد کرده زیارت نمود چندی در جوار ابهی بماند آنگاه اذن رجوع به وطن يافته چند مدتی اقامت با خويشان کرده پس با خواهر عودت نمود و شرف استقرار در بيت ابهی حاصل نموده ظلّ عنايت کبری قرار گرفتند و بعدا از اسرای موصل شدند آنگاه حسب الأذن بعکّا شتافته اقامت نمودند. ميرزا مهدی کاشی با خواهر ناصر ( حاجی عبّاس) بغدادی پس از فوت شوهرش ازدواج نموده عائله بر جای گذاشت و در عکّا در گذشته مدفون گشت و او اوّل مؤمن اين خاندان بوده موجب هدايت ديگران گرديد و خواهرش گوهر خانم حرم ابهی بود. (1) آقا میرزا مهدی کاشانی از مؤمنین دوران اول امر میباشند. تذکره الوفا نام 84 تن از مؤمنین زمان جمال قدم نام برده و شرحی از زندگانی آنها توصیف گردیده که 12 نفر از آنها اهل کاشان و جمشید گرجی متولد گرجستان ولی ساکن کاشان بود. یکی از آنها میرزا مهدی کاشانی است که در ابتدا به بغداد شتافت و مدتی در آنجا بسر برد و بعد همشیره خود را به بغداد آورد و بعد مامور محافظه بیت الله الاعظم گردید و ازجمله اسیرا ن در موصل بود و پس از استخلاص با اذن مبارک به عکا رفت و در هماجا صعود کرد (2) نبیل در شرح سفرهای خود مینویسد از طهران به قزوین و بعد به همدان و کرمانشاه رسید و درآنجا عید نوروز را که مطابق 16 ذیقعده 1283 بود بر گزار کرد و بسوی بغداد برای انجام مراسم حج حرکت که آنرا براساس آنچه در لوح نازل شده مجری دارد پس از انجامش میرزا مهدی کاشانی نگهبان بیت مبارک نامه ای بیکی از احبا از ادرنه فرستاده شده بود باو نشان داد که به این مضمون بود که فورا بسوی ادرنه حرکت کند و او فورا حرکت کرد (3) بدنبال وقایع سال 1285 که میرزا بزرگ قزوینی و شیخ عبدالحسین به ازار و اذیت احبا برخواستند در انتها منجر به اسارت و تبعید احبا به موصل شد که جمعی در حدود هفتاد نفر باسارت بان محل فرستاده شدند که از جمله اسری عبارتند از حرم کاشیه با اقا میرزا مهدی (4) در سفری دیگر آقا میرزا مهدی کاشانی که در آن زمان در شیراز بود نبیل را در سفر چهارم برای دیدار احبا و تبلیغ امر مبارک بسال 1278 ه ق در شیراز وارد شده بود به منزل پدر خود برد و این میرزا مهدی باید برادر حرم مبارک باشد و روز اول حاجی سید محمد خال اکبر بدیدنشان آمد (5) حضرت عبدالبهاء در تذکرة الوفا شرح حال ایشان را نوشته اند قوله الاحلی:
« هو اللّه
و از جمله مهاجرين و مجاورين جناب آقا ميرزا مهدی کاشانی است اين شخص محترم از اهل کاشان بود و در بدايت عمر تحصيل علوم و فنون از پدر مرحوم مينمود تا آنکه در شعر و انشاء و خطّ شکسته مهارت تام يافت و در بين اقران ممتاز و از جوانان ديگر مستثنا بود در سنّ طفوليّت از ظهور حضرت احديّت خبر گرفت و بنار محبّت اللّه بر افروخت و از خريداران يوسف حقيقی شد سر حلقه طالبان گرديد و در دائرهء عاشقان در آمد لسان تبليغ گشود و در اثبات ظهور به بيان بليغ پرداخت بعضی را بشاهراه هدايت دلالت کرد و در کاشان بعشق الهی رسوای جهان شد مورد ملامت بيگانه و آشنا گرديد و معرض شماتت هر يار بيوفا شد يکی گفت اين سر گشته و سودائيست ديگری گفت اين بخت بر گشته و رسوائی جفا کاران زبان طعن گشودند و ستمکاران رحم ننمودند چون عرصه تنگ شد و اشرار بستيزه و جنگ برخاستند جناب مذکور ترک وطن مألوف کرد و بمرکز اشراق خطّهء عراق شتافت و بحضور دلبر آفاق رسيد چندی بمصاحبت ياران پرداخت و بمحامد و نعوت آهنگ خوشی مينواخت بعد از مدّتی مأذون برجوع کاشان گشت و ايّامی در وطن خويش بسر برد دو باره شور به سر آمد طاقت فراق نماند مراجعت بعراق کرد و همشيره خويش امة اللّه المحترمه حرم ثالث را ببغداد آورد در بغداد در ظلّ عنايت بسر ميبرد تا آنکه موکب مبارک از عراق بسمت قسطنطنيّه حرکت نمود در بغداد بمحافظه بيت مأمور شد و از آتش فراق در احتراق بود دمی آرام نداشت و نَفَسی آسايش و راحت ننمود تا آنکه احبّا از عراق بموصل نفی و تبعيد شدند از جمله اسيران بود و از زمره مظلومان بنهايت تعب و مشقّت بموصل رسيد و در حدباء اسير محنت و بلا بود اکثر اوقات ضعيف و عليل بود و در منفی در نهايت فقر و فنا با وجود اين صبور و شکور بود و حمول و وقور تا آنکه طاقت طاق شد و تحمّل فراق نماند اذن حضور خواست مأذوناً مأجوراً بسجن اعظم شتافت از شدّت صدمات راه و شدّت محنت و مشقّت با جسمی ضعيف و نحيف و ناتوان بزندان عکا واصل گشت ايّامی بود که جمال مبارک در داخل قلعه در وسط قشله محبوس و مسجون بودند باری، جناب مذکور با تعب موفور ايّامی بوجد و سرور گذراند بلا را عطا يافت و زحمت را رحمت دانست و نقمت را نعمت شمرد زيرا در سبيل الهی بود و ابتغاء رضاء ربّانی ايّام را ميگذراند تا آنکه مرض شدّت يافت و روز بروز جسم بر انحلال افزود و در پناه عنايت بجوار رحمت کبری طيران نمود اين ذات مکرّم بين خلق محترم بود ولی در سبيل محبّت اللّه بینام و نشان گشت و انواع بلايا و رزايا تحمّل نمود و هيچ وقت شکوه ننمود راضی بقضا بود و راه تسليم و رضا می پيمود مشمول نظر عنايت بود و در درگاه کبرياء مقرّب لهذا از بدايت حيات تا نهايت بر حالت واحده مستغرق بحر رضا بود و ربّ ادرکنی ادرکنی ميگفت تا آنکه بجهان پنهان صعود نمود عطّر اللّه مشامه بنفحات القدس فی الفردوس الاعلی و سقاه شراباً طهورا فی کأس کان مزاجها کافورا و عليه التّحيّة و الثّناء رمس معطّرش در عکاست.» (6)
منابع
1. ظ ح: 6، 654
2. ب ک، 61
3. م ﮬ: 10، 309
4. ظ ح: 5، 62
5. م ﮬ: 10، 283
6. تذکرة الوفا، 149-151