بازگشت صفحه اصلی

مهدی قلی پسر حسنعلی - آقا

جناب مهدیقلی پسر حسنعلی پسر فرضعلی پسر عبدالرزاق پسر قاسم بنابی شرح حال خود را چنین مینویسد که در سن دوازده میل و رغبت به عبادت و رفتن به مسجد در من پیدا شد تا درسن 25 سالگی بین دو نفر از علما نزاع واقع شد و به حرب و ضرب انجامید و بواسطه نسبت نزدیک بیکی از آنها مجبور به ترک وطن شده به عشق آباد وارد و رفتم در سر کوره آجر پزی مشغول کار شدم بعد از چندی مشهدی فتح الله و برادرشان از بناب وارد عشق آباد شدند و باهم آشنا شدیم و کم کم صحبت های امری بمیان آمد و وسیله ملاقات آقا میرزا حیدر علی اسکوئی فراهم شد و همین ملاقات وسائل اقبالم را به امر مبارک فراهم آورد و بعد عریضه ای به ارض اقدس فرستادم و لوحی از جمال قدم دریافت نمودم. ایشان در آن ایام به شغل صرافی مشغول بودند تا آنکه خبر صعود جمالقدم رسید و به عللی به مشهد مسافرت میکند و اشرار نزد حاکم شکایت میکنند و ایشان به معاونت استاد محمد سلمانی و یعقوب علی بیک توپچی و سید محمد بنابی از شهر بیرون آمده از راه قهقهه روانه عشق آباد میشوند و بعد از تحمل مشقات فراوان مجددا وارد عشق آباد میشوند از حضرت عبدالبها صاحب لوح هستند(1)
منابع
ت ع، 565
قبلی
بعدی