آقا جان خادم الله – میرزا
کاتب وحی. اولین فردی که بحضرت بهاءالله ایمان آورد. بعدا ناقض شد (1) میرزا آقاجان خادم بود که بعضی اقوال و احوال ناستوده از وی تراویده و احبّا بیکدیگر نقل و حکایت نمودند و این موجب کدورت شدیده خاطر ابهی گشت و اجمال ما وقع چنین است که چون از ایّام اوائل اردنه الی اواخر عکّا مرقومات و سئوالات احبّا را خادم حسب دستور ابهی جواب مینوشت و با عبارات بلیغ و عمیق آمیخته بفارسی و عربی مشتمل بر مناجاتهای بدیعه و دلائل متقنه تزئین میکرد و در طی مقال جواب هر سئوالی را نقل از بیان مبارک مینگاشت و برخی از احبّا گمان بردند که الفاظ و معانی الواح مذکوره باستثناء آنچه از زبان جمال ابهی نقل نمود از خود اوست و برای وی مقامی بس رفیع تصوّر کردند و او نیز ردّ نکرد قبول نمود تا آنکه جمال ابهی همه را متذکر داشته آگاه نمودند که تمامت عبارات الواح مذکوره من الف البدیة الی یاءالنهایة باملاء مبارک بود و خادم جز کتابت و رقم نصیبی نداشت و حضرت غصن اعظم از وی مکتوبی بخطش در اعتراف بطریق مذکور گرفته نسخ متعدّده کرده برای معاریف احبّای بلاد فرستادند (2) او در لیست مسجونین در ورود به عکا بعد از ظهر یوم31 اگوست 1868 بود (3) جزو بیست نفر همراهان جمالقدم در سفر به اسلامبول که نبیل ذکر کرده (4) خادم الله که وی را در الواح مبارکه عبد حاضر نامیده اند در جوانی در کاشان صابون فروش بود. در کربلا در منزل یکی از اصحاب برای اوّلین باز بحضور جمالقدم مشرف شد(5) میرزا اقا جان در ایّامی که در جمالقدم در سلیمانیه تشریف داشتند توسط میرزا یحیی برای قتل ناصرالدین شاه بایران فرستاده شده و وی خود را بصورت یک کارگر در آورد ولی موفق نشد و بازگشت (6) در وقایع بدشت حاضر بود (7) در ایام نوروز سال 1963 خیمه مبارک حضرت بهاءالله در مزرعه وشاش که توسط جناب کلیم اجاره شده بود برپا شده بود و هیکل مبارک در این چادر و عده ای از یاران در چادرهای دیگرکه در قرب چادر مبارک افراشته شده بود اقامت داشتند. جمالقدم زندگی در خارج شهر را دوست میداشتند و از مشاهده مناظر طبیعی لذت میبردند. در روز پنجم نوروز لوح ملاح القدس از قلم اعلی نازل شد و میرزا آقا جان کاتب مبارک اصحاب را جمع کرد و این لوح حزین را برای آنها تلاوت نمود. در لوح جمالقدم اشاره به مشکلات و امتحانات آینده که در پیش خواهد بود کرده بودند. بعد از اینکه تلاوت این لوح تمام شد جمالقدم دستور به جمع کردن خیمه ها فرمودند. هنوز بر چیدن خیمه ها تمام نشده بود که قاصدی وارد و پیامی به حضرت بهاءالله تسلیم نمود. در این پیام نامق پاشا حکمران بغداد از جمالقدم دعوت کرده بود که در محل حکومت با جمالقدم ملاقات کند. ولی چون جمالقدم نمی خواستند که در مقر حکومت ملاقات انجام شود این مصاحبه را در فردای انروز در مسجدی که نزدیک مقر حکومت بود تعیین فرمودند. نامق پاشا مانند دیگر حکام جالقدم را می ستود و راضی نبود که پیام صدر اعظم عثمانی که برای بار پنجم در عرض سه ماه گذشته تکرار شده بود به جمالقدم تسلیم کند و چون از این جریان شرمنده بود معاونش امین افندی را برای گفتگو فرستاد. دعوت به اسلامبول لحن مؤدبانه ای داشت و حکمران بغداد آمادگی خود را برای مخابره هر نوع پیامی که حضرت بهاءالله ممکن بود برای صدر اعظم عثمانی داشته باشند حتّی اگر مبنی بر ردّ دعوت حکومت باشد ابراز نمود. ولی جمالقدم دعوت به اسلامبول را باین بشرط قبول فرمودند که عائله مبارکه و تعدادی از اصحاب در این سفر همراه باشند.
لوح مبارک ملاح القدس از دو قسمت تشکیل میشود .قسمتی بزبان عربی و قسمت دیگر بزبان فارسی است. تا بحال فقط قسمت عربی بزبان انگلیسی ترجمه شده. موضوع اصلی لوح در باره عهد و میثاق الهی و بیوفائی و سستی انسان نسبت بان دور میزند. لوح ملاح القدس بزبان تمثیل و رمز نازل شده و برای درک آن باید در آثار جمالقدم آشنائی حاصل کرد. گر چه اصطلاحات استعاری که حضرت بهاءالله در این لوح بکار برده اند تعبیرات مختلف ممکن است داشته باشد ولی مقصد ان پیشگوئی حوادث و وقایع آتیه است. لوح با مطلع زیر آغاز میشود: هوالعزیز المحبوب ان یا ملاح القدس فاحضر سفینه البقاء فی ملاء الاعلی فسبحان ربی الابهی ثم امسکه علی بحر القدم ببدیع من الاسماء فسبحان ربی الابهی ثم ارکب علیها هیاکل الروح باسم الله العلی الاعلی فسبحان ربی الابهی اذا فاطلق زمام الفلک لتجری علی قلزم الکبریاء لیصل اهلها الی مواقع القرب فی مکمن البقاء ....... هو العجمی الفارسی العراقی چون اهل فلک الهی باذن ملاح قدسی در سفینه قدمی باسمی از اسماء تشبث نموده
میرزا اقا جان خادم الله کاتب وحی بود و بعد از صعود جمالقدم به ناقضین پیوست و بسال 1319 هجری قمری در حال نقض وفات کرد. در سفرتبعیدیان از بغداد باسلامبول 14 نفر از همراهان از اهل کاشان بودند که یکی ازانها میرزا آقا جان خادم الله بود (8) تعداد کل مسجونین در هنگام ورود جمال قدم به عکا شامل 66 تن بوده که از انها 25 تن از اعضای عائله مبارک و بقیه اصحاب و خادمین که 10 تن از انها از اهالی کاشان بودند که یکی از آنها میرزا آقا جان خادم الله بود (9) و ی"خادم 66" امضاء میکرد بمعنی خادم الله. از بغداد در حضور جمالقدم بود و کم کم درحسن خط و بلاغت و رشاقت انشاء فارسی وعربی و نبوغ عرفانی روحی راه اوج گرفت و کاتب مراسلاتشان گردید و در سنین ادرنه کاتب مخصوص روحانی و عرفانی گشت و کاتب وحی خوانده شد چنانچه اثار بسیاری بخطش با بخطوط مستنسخین دیگر و هم مسولّه تند نویسیش و هم بامضایش محافظت کرده موجود است و طرف مراسلات روحانیه و علمیه دینیه معاریف اهل بها گردید و امضایش "اقا جان خ ادم 66 " در اخر مراسلات باقی است و بعناوین خادم و خادم الله و عبد خاضرد راثار بسیار مذکور میباشد و برای نمونه از همه اثارش عریضۀ مناجاتی خطاب به جمالقدم در اوائل اظهار امر عظیم در سنین متوسط ادرنه است که اظهار ایمان خود و دعای در حق دیگران است تا بدست محرفین بابی منحرف از ایمان نگردند.
بعد از صعود جمالقدم حضرت غصن اعظم ویرا بخانه خود بعکا برده و او قرب به پنج سنه در آنجا اقامت نمود و دم بمخالفت نزد تا انکه بسال 1314 هجری قمری در مجمع عمومی بهائیان برای سال صعود باقامۀ داعیه و مقام خود در محضر جمالقدم و بر علیه غصن اعظم صحبت کرد و از ان پس خادم در روضه اقامت داشت تا بسال 1316 هجری قمری درگذشت و تفصیل احوالش در ظهور الحق ثبت است و در بیانات شفاهیه مزکر عهد در حیفا بسال 1919 در حق وی چنین فرمودند "اقا جواد خادم با شیخ سلطان عرب بود در انوقت میرزا اقا جان نبود این شخص رفته بود طهران بقصد کشتن ناصرالدین شاه و خودش را در زمره عمله ها بیرون آورده بود و تصادف هم کرده بود بعد آمد در بغداد مشرف شد و خادم شد .... در اواخر ایام مبارک یک نفر از احباب سوال کرده بود از میرزا اقاجان که الواحیکه از قول خادم است از جمالمبارک است مشارالیه جواب نگفته بود جواب مثبت نداد باین واسطه احباب برضد او قیام کردند اینوقایع در وقت نقاهت مبارک بود من آمدم دیدم احباب دو دسته شده اند یکدسته بریاست نبیل و یکدسته بریاست عیال آقا سید علی افنان و سخت با یکدیگر معارضه میکنند من بانها توپیدم و گفتم خجالت نمیکشید در وقت نقاهت مبارک دسته بندی چه معنی دارد و همه را متفرق کردم بعد مادر میرزا محمد علی آمد و ذکر کرد که میرزا آقا جان حضور مبارک جسارت کرده و گفته که من بیش از حضرت اعلی برای شما زحمت کشیده ام و قدر مرا نمیدانید جمال مبارک خیلی مکدر شده بودند من رفتم توی اطاق میرزا اقا جان و گفتم تو چقدر بد بخت هستی بعد از چهل سال زحمت میخواهی عظم خودت را ببری چقدر تو نادان هستی بعد سه مرتبه رفتم در حضور مبارک شفاعت بخواهم و بپای مبارک افتادم فرمودند پاشو تا اینکه صعود واقع شد و در خانه من بود کاری بکارش نداشتم .... » (10)
منابع
خ س، 136
ظ ح: 5، 364
ب ش، 360
ب ش ، 206 همچنین ظ ح: 4، 279
ن ظ: 1، 33
ن ظ: 1، 49
ت ن، 383
ب ک، 57
ب ک، 60
ا ث:3، 170