آقا جان العازار کاهن – حکیم
حکیم آقا جان پسر العازار کاهن اوّلین بهائی از ابناء بنی اسرائیل در شهر همدان است که نسبتش به هارون میرسید و از کهنه و سادات بنی اسرائیل محسوب میشد و بواسطه یک عمل پاک از آقا محمّد باقر نراقی مؤمن شده بود. حکیم آقا جان بعد از تبلیغ گروهی از همکیشان خود سفری نیز به طهران نمود و امر را به چند نفر از ابناء کلیم در طهران رساند و بعد به فاصله دو یا سه سال به ملکوت ابهی صعود نمود جمال قدم در لوحی در باره او میفرمایند : «انا نذکر فی هذا المقام من سمع ندائی و اقبل الی وجهی و فاز فی ایامی و صعد الی الرفیق الاعلی و کان من الفائزین انه سمی باقا جان فی لوح رفیع طوبی له و لمن ذکره بما نزل له من لدن ناطق امین انا ذکرناه من قبل و من بعد و انا الذاکر الخبیر» (1) در سال سی و پنجم ظهور و 1294 ه ق و 1879 م تعدادی از یهودیان همدان بامر مبارک ایمان آوردند نخست حکیم اقا جان از اطبا و فضلای قوم با آقا محمّد باقر نراقی تاجر از احبای ساکن بلد ملاقات و معاشرت و اطلاع از این امر یافت آنگاه پسر خالش حاجی رحیم طبیب مشهور بطلب برخاست و هر دو ایمان آوردند سپس پسر خاله حاجی رحیم که آقا حییم نام داشت فائز بایمان شده باقدامات ایشان و غیرهم متدرجا در همدان جمعیت کثیره از آل اسرائیل در این طائفه داخل شده و الواح کثیره از قلم ابهی خطاب بانان صادر گردید (2) و اینک شرح نزدیک شدن حکیم آقا جان بامر مبارک درج میگردد. بعد از سال 1280 آقا محمّد جواد و آقا محمّد باقر برادران نراقی در حال انجذاب و اشتعال ايمانی با عائله به همدان آمده مقيم شده به تجارت پرداختند و با تنی چند از همدانيها که بخلعت ايمان بديع مطرّز بودند معاشرت جسته با اعمال و اقوال به نشر و تبليغ امر ابهی پرداختند و بسال 1294 آغاز اقبال آل اسرائيل باين امر شد و حکيم آقاجان از فضلای قوم را که طبيبی معروف بود آقا محمّد باقر نراقی مذکور برای معالجه زوجه بخانه برد و بدين مجانست و معاشرت يافتند و طبيب از مشاهدۀ آداب و اخلاقش که از مسلمين غيرمعمول بود دلخوش و متعجبّ گرديد چه که مسلمانان تحقير و تنجيس يهود و اجتناب از آنان داشتند و او بر حکيم سبقت در سلام جسته استقبال هميکرد و موافقت در کلام نموده با بيان و اخلاقي شيرين مؤانست جست و دعوتش را بي تأملّ و ترديد پذيرفته با همان عمّامه و لباس تجارتی که دربر داشته مورد توجّه عامّه بود بخانه ورود کرده به شرب چای و تناول ماحضر مبادرت نمود و همينکه متدرّجا وارد عقائد و مسائل دينيه شدند طبيب تمامت اعتقادات و مطالبش را صحيح و معقول يافت و نسبت بکتب مقدّسه تورات و انبيا کمال تجليل و احترام از وی مشاهده کرد و جلسات مراوده و مفاوضه توالی يافت و پسر عمّه خود ميرزا عبدالرّحيم حافظ الصحّه را خبر داده و او نيز طالب شده در چند جلسه ملآقات و گفتگو کردند و آقا محمّد باقر مقام جمال ابهی بعنوان موعود کلّ اديان اظهار کرده با ادّله و براهين تطبيق نمود و هر دو طبيب ابراز محبّت و قناعت نمودند آنگاه آقا حييم خاله زاده ميرزا عبدالرّحيم مطلعّ از حالشان شده از احتياط و ملاحظاتشان آگهي حاصل کرده اندک اندک حقيقت مطلب را فهميده اظهار تصديق نموده با ايشان مؤانس شد و هر سه بنوع اختفا تا چند ماه بمجامع احبّا رفت و آمد کرده از آثار و آيات و واقعات اطّلاع حاصل نموده در ايمان ثابت و مستقيم شدند و ميرزا عبدالرّحيم و خصوصا حکيم آقاجان به تبليغ يهود پرداختند و گروهي از اهل ايمان فراهم ساختند (3)
منابع
م ﮬ: 4، 450
ظ ح: 5، 236
ظ ح: 6، 702-703