بازگشت صفحه اصلی

موصده اصفهانی – درویش

حاجی عبدالکریم قزوینی پسر حاجی فتحعلی قزوینی که شخصی ملاک و ثروتمند بود و در سلک اهل عرفان در آمد و به لباس درویشی ملبس شد. شخصی بنام اسمعیل که از جمله مریدان او بود و به حاجی طیفور معروف گردید بهمراه حاجی عبدالکریم به سیر و سیاحت مشغول شد. حاجی عبدالکریم به نام عارف علی به ارشاد مردم پرداخت. در اسلامبول نام جمهور ابدال را اختیار کرد و با حاجی طیفور به عکا برای زیارت رفت و جمال قدم او را حاجی مونس ملقب فرمودند. و مدت چهار سال در سیر و سفر بود در موقعیتی او با درویش یوقده همدانی و موصده اصفهانی در امزاجرد همدان به تبلیغ پرداختند و امیرتومان مالک قریه آنها را اخراج کرد.(1) درویش مونس یا حاجی عبدالکریم قزوینی پسر حاجی فتحعلی قزوینی که شخصی ملاک و ثروتمند بود و در بیست سالگی به حاجی غلامحسین معروف به حاجی قلندر همدانی ارادت پیدا کرد و چون آوازه امر مبارک شنید از دنیا و علائقش برید و در سلک اهل عرفان در آمد و به لباس درویشی ملبس شد. شخصی بنام اسمعیل که از جمله مریدان او بود و به حاجی طیفور معروف گردید بهمراه حاجی عبدالکریم به سیر و سیاحت مشغول شد. حاجی عبدالکریم به نام عارف علی به ارشاد مردم پرداخت. در اسلامبول نام جمهور ابدال را اختیار کرد و با حاجی طیفور به عکا رفت و جمال قدم او را حاجی مونس ملقب فرمودند. و مدت چهار سال درسیر و سفر بود در کاظمین به حاجی توانگر برخورد که به کسوت درویشی در آمده و به کتابت مشغول بود. در موقعیتی او با درویش یوقده همدانی و موصده اصفهانی در امزاجرد همدان به تبلیغ پرداختند و امیرتومان مالک قریه آنها را اخراج کرد. در اواخر ایام به قزوین برگشت و در نزد اسعد الحکما زندگی میکرد. حاجی مونس الواحی باعزازش نازل که درمرجع ذیل درج شده حاجی مونس در قزوین درگذشت و حاجی توانگر هم در سال 1361 ه ق در طهران صعود کرد. طرازیه خانم سمندری (فرهادی) نام دو درویش را ذکر میکنند درویش رجب و درویش علی . درویش حاجی آقا درویش دیگری از قزوین است شاهزاده ذخیره (محمد حسین میرزا) از تبلیغ شدگان درویش حاجی آقا و مشهدی حسین قزوینی پدر جناب دکتر یونس افروخته بوسیله درویش قلندر و جناب سمندر مؤمن شدند . جناب میرزا یوسف وجدانی نیز مدتی در کسوت درویشان بودند(1) از ناقضین ساکن همدان ذکر شده در رساله و نامه تاریخی جناب ثابت وجدانی (3) ديگر از بهائيان شهير قزوينی حاجی عبدالکريم ( حاجی مونس) بن حاجی فتحعلی قزوينی صاحب املاک و ثروت بود و در سنّ بيست سالگی بحاجی غلامحسين معروف بحاجی قلندر همدانی ارادت حاصل کرده آوازه امر ابهی بشنيد و از تعلقات ملکيه و شئون ظاهره بگسست و لباس طريقت و فقر در بر کرد و بمقامات رفيعه عرفانيه رسيد و باتّفاق يکی از مريدانش اسمعيل که معروف بحاجی طیفور گرديد قدم براه سير و سفر ظاهری و معنوی نهاد و در بلاد ايران و آناطول و ديگر بلدان عثمانيه گذاشت و خود را بنام طريقتی عارف علی مشهور کرد و چند سالی در اسلامبول مانده سند ارشاد و رياست ولايت يافت و بنام جمهور ابدال شهرت گرفت و همه جا حاجی طيفور بخدمتش پرداخت تا جذبۀ امر الهی وی را بسوی بالا کشيد و با حاجی طيفور بعکّا رفته تشرّف جست و زیارت نمود و چندی در جوار عنايت کبری کسب فيوضات معنويه کرد و سلطان روحانی وی را قبای جسمانی بخشيده بخلع ظاهر و باطن مخلعّ و به لقب حاجی مونس ملقب ساخت پس به ايران برگشته مدّت چهار سال با کسوت طريقت در قری و بلاد قدم زد و بطريق درويشان و مصطلحات ايشان اشعار جذبيه خوانده و ناس را بشاطی بحر اعظم کشاند و کم کم درويشانی چند گرد خود آورده همراز و همپرواز خويش ساخت چنانچه بعداً در ایام سير و سفر در کربلا و بغداد و ديگر بلاد عراق به حاجی توانگر برخورد که نيز مولدا و منشاء قزوينی بود و مجاورت کاظمين داشته بکتابت اشتغال می ورزيد و چند ماهی شد که به کسوت درويشی در آمده طريق سير و سلوک پيموده به رياضات نفسانيه پرداخت ولی در عالم حيرت و سرگردانی و ظلمات غفلت و بيخبری قرار گرفته ره بجائی نبرد و بواسطۀ رؤياهای متواليه نويد طلوع انوار هدايت يافت و در خلال آن احوال بملآقات و مکالمات درويش مونس و اصغاء کلمات و مناجات بديعه که حاجی طيفور بلحن جذّاب خواند و مشاهدۀ احوال طيبه چهارتن ديگر نيز از درويشان که با ايشان بودند ايمان آورد و حاجی مونس با حاجی يوقده همدانی و موصدۀ اصفهانی نوبتی در قريه امزاجرد همدان رايت تبليغ برافراشتند و اهالی برآشفتند و امير تومان مالک قريه ايشان را اخراج کرد و حاجی بالأخره در وطنش قزوين درگذشت(4)
قبلی
بعدی