نصیر قزوینی – حاجی
حاجی نصیر قزوینی از مؤمنین اولیه امر است. از مشهورین و مهمترين احبای رشت حاجی نصير قزوينی و خاندانش بودند و حاجی با شهرتی بليغ که برای سوابق و لواحق در اين امر داشت پيوسته تعرّضات و بليات از هر سو بدو رو ميآورد و با صراحت و صرامت و صدق و استقامتی که خاص او بود با آنها مقابله و مواجهه ميکرد و پسر ارشدش آقا علی ( ارباب ) در ايام قزوين و رشت ناظر و سهيم در کثيری از بلايا بود و حکايت کرد که در واقعهٴ قتل حاجی ملا تقی برغانی و تعرّضات به احبّای قزوين حاجی لباس زنانه در بر کرده با چادر و چاقچور از خانه بخانه همی گريخته پنهان شد و بالأخره با آن لباس از قلعهٴ بلد بيرون رفته به لاهيجان شتافته چندی بزيست و چون نيران فتنه سکونت يافت مراجعت کرد ولی از تعرّض و تعدّی اهالی راحت نبود و نيز پس از طی واقعات بدشت و خراسان و قلعهٴ طبرسی مازندران ميرزا باقر فرّاشباشی قزوينی او و حاجی عبدالمجيد نيشابوری را بطمع اخذ مال از مذبحۀ در اردوی دولتی دستگیر کرده به طهران ارسال داشت و او را با خود به طهران برده به زندان سپردند از حاجی عبدالمجيد مبلغی اخذ کرده فرار و خلاصی داد و حاجی نصير در دادن مبلغ درنگ کرد و لذا فرّاش باشی بنام اطّلاع و مشارکت وی در فرار حاجی نيشابوری حبسش را مدّتی ادامه داده سختگيری می کرد و بالأخره مبلغ پانصد تومان قرار دادند و باهم به قزوين آمدند که به فرّاش باشی داده آزاد شود و حاکم قزوين مطلعّ شده سوار فرستاد مبلغ مذکور را برای خود مطالبه کرد و فرّاشباشی بعلتّ بيم از حرمان خود وی را بيرون بسته چوب زد تا تمامت مبلغ را گرفت و حاجی ناچار شد بحاکم نيز مبلغی جداگانه داد و خلاصی يافت (1) حاجی نصیر قزوینی اهل قزوین و یکی از تجار مشهور شهر بود و بیش از اندازه مورد احترام مردم شهر بود تا آنکه به امر حضرت باب توسط ملا جلیل ارومیه ای ایمان آورد. ملا جلیل باو گفت ایمانت کامل نیست و خود را مؤمن نتوانی شمرد اگر جان بکف بخاطر امر نداری. او در نفس خود به مداقه پرداخت و به ملا جلیل اطمینان داد که میتواند بابی باشد .چندی طول نکشید که مشکلات و حمله معاندین آغاز شد و او به خراسان رفت و در کنفرانس بدشت حاضر بود و سپس او یکی از محافظین قلعه شیخ طبرسی بود. وی از بقیة السیف واقعه شیخ طبرسی محسوب میشود. در واقعه تابستان 1852 حاجی نصیر دستگیر و در قزوین زندانی شد ولی بعد از مدّتی آزاد شد. مجددا در طهران به زندان افتاد و تمام تملکاتش از بین رفت و به کمک شیخ کاظم سمندر در رشت اقامت نمود و کار تجارت از سر گرفت. تاج افتخار زندگیش زیارت جمالقدم در عکا همراه جناب سمندر بود. مجددا با احبای دیگر در رشت بسال 1300 ه ق بزندان افتاد و بواسطه کبر سن در زندان وفات کرد رجاله شهر نسبت به جسد او بی احترامی کرده چشمهایش را در آوردند و دماغش را بریدند. جمالقدم در رساله ابن ذئب استقامت او را تکریم فرموده و نامش را مخلد فرموده اند و زیارتنامه ای بافتخارش نازل فرمودند. (2) از بقیة السیف قلعه شیخ طبرسی که در واقعه 1300 رشت مسجون شد. استاد عبدالکریم اسامی دیگرانی را که در واقعه رشت مسجون شده بودند نوشته و در صفحه 214 محاضرات درج گردیده. مجموعا 19 نفر که از آنها 5 نفر خلاص شدند بقیه به بهائی بودن خود اعتراف کرده و در حبس می مانند. بعد از نه روز حاجی نصیر صعود فرمودند (3) شریک و عهده دار دفتر تجارتی جناب سمندر در رشت که با پسرشان آقا علی ارباب امور تجارتی را در رشت اداره میکردند(4) در قلعه شیخ طبرسی فقط از مواشی گاو مادّه ای باقی مانده بود که حاجی نصير قزوينی آن گاو را در گوشه ای بسته بود هر روز او را ميدوشيد و شيرش را برای جناب قدّوس شير برنج ميپخت و ميبرد حضرت قدّوس مقداری از آن شير برنج ميل ميفرمودند و بقيّه را باصحابی که در حضورشان بودند عنايت ميفرمودند(5) در سال 1300 ه ق عبدالله خان معروف به والی پیشخدمت عالی نائب السلطنه کامران میرزا که از جانب وی حکمران گیلان بود با دستور مخصوص برای دستگیری احبا در دهه آخر شهر ربیع الثانی 1300 از طهران عودت بمرکز حکمرانی خود کرد نخست حاجی نصیر قزوینی از بقیة السّیف قلعه شیخ طبرسی با پسر ارشدش آقا علی و نیز میرزا حسین هدی و میرزا مهدی و ملّا مجید و ملّا یوسفعلی و میرزا باقر بصار و برادرانش حاجی میرزا علی و میرزا علی اصغر و برخی دیگر از معاریف این طائفه را از حجره تجارت و شغل و خانه هایشان به محبس حکومتی کشیده کنده و غل نمودند و در لاهیجان میرزا علی اشرف عندلیب و کربلائی بابا و آقا محمّد تقی و نیز آقا محمّد صادق قزوینی را دستگیر کرده زنجیر به گردن و بازوان انداخته پاهایشانرا زیر شکم مرکب بسته بسوی رشت آوردند و همه را در زندان انداختتد عده مجموع محبوسین رشت به چهل و یک نفر رسید و روزی دیگر آقا سیّد عبدالله بروجردی و حاجی سیّد خلیل قمی از احباب بباب محبس رفته دراهمی چند بزندانبان دادند و بنام تماشائی محبوسین داخل شدند و برادران دینی خود را زیر غل و زنجیر و کند مشاهده نمودند و زنجیر را بوسیده برگردن نهادند (6) در سال 1300 ه ق که تعدادی از احبا در رشت مسجون شدند حاجی نصیر قزوینی که مردی مسن بود بعد از نه روز طاقت زندان را نیاورده به ملکوت ابهی صعود نمودند و جسدشان مورد اهانت اشرار قرار گرفت (7) ذکر شده در لوح شیخ: حاجی نصیر از مومنین اولیه امر است. حاجی محمد نصیر از تجار معروف قزوین بود که بواسطه جناب ملا جلیل ارومیه ای بامر مبارک تبلیغ گردید. ملا جلیل بوی فرمود که اگر راحتی خواهی نزدیک این امر عظیم نیا. ایشان درباره اش فکر زیاد کردند و مؤمن شدند و تا نفس آخر حیات ثابت و مستقیم بودند. در زمانی که حضرت اعلی از حوالی قزوین عبور میکردند خود را بحضرت اعلی رسانید و ساعتی مشرف بود. در بدشت حاضر بود و دربان باغ مبارک بود و در واقعه قلعه شیخ طبرسی حاضر بود و برای حضرت قدوس شیر برنح تهیه میکرد و پس از اختتام کار قلعه از بقیة السیف محسوب گردید. در وقایع 1268 هجری قمری گرفتار غل و زنجیر شد و او را بطهران فرستادند و بعد از مدتی مستخلص شد و در فتنه یحیی ازل متوجه بازل شد ولی بزودی به جمالقدم پیوست. با سمندر بحضور مبارک مشرف شد. الواح متعدده بافتخارش نازل شده . با سمندر شریک شد و در رشت شعبه تجارتی داشت در وقایع 1300 هجری قمری گرفتار زندان در رشت شد و با پسر بزرگش آقا علی ارباب در زندان بود و در زندان به ملکوت ابهی صعود کرد و بعد جسد مبارکش مورد اهانت اشرار قرار گرفت آنرا سنگباران کردند و اجزاء بدن را قطع کردند و بدن را در مخروبه ای انداختند . از جانب جمالقدم زیارتنامه ای جهتش نازل شده. در دوران حضرت بهاءالله چند نفر از احبای قزوین از جمله حاجی نصیر و آقا ابوتراب و آقا کربلائی باقی و عبدالصمد برای تجارت به لاهیجان آمدند(8)
منابع
ظ ح: 6، 975-991
ظ ح: 3، 300-302
م ح: 1، 213
م ح: 1، 273
ت ن، 320
ظ ح: 5، 332
ظ ح: 5، 333
م ﮬ: 7، 144