باقر شیرازی - آقا میرزا
آقا میرزا باقر از متقدمین و مشاهیر اهل بهاء است که خوشنویس و سریع القلم بود و در ادرنه الواح نازله را استنساخ میکرد (1) میرزا باقر شیرازی که خواهرش در نکاح میرزا یحیی بود از زائرینی بود که در هنگامی که جمالقدم در بیت عزت آقا تشریف داشتند بزیارت جمالقدم موفق گردید. او بهمراه آقا عبدالله عرب به ادرنه آمده بود و از فتنه و فساد میرزا یحیی بسیار متاسف گردید و رساله ای در رد او و بطلان عقاید و دعاویش نوشت او همچنین خطاط ماهری بود و به تسوید و استنساخ الواح مشغول گردید. نبیل مینویسد: هر شبانه روز رسائل و الواح عدیده در جواب عرائض اهل عراق و ایران صادر گردید بحدیکه شبانه روز چند کاتب پیوسته نسخه میکردند و از عهده انجام بر نمی آمدند یکی از آنان میرزا باقر شیرازی بود که در ما بین اهل قلم سرعت در تحریر شهرت داشت و شبانه روزی بیش از هزار بیت مینوشت و مدت شش ماه در ادرنه بتحریر و تسوید الواح اشتغال نمود (2) وی سپس به محل اقامت دائمی خود که شیراز باشد بازگشت نمود. طولی نکیشد که در سال 1288 ه ق آقا میرزا باقر شیرازی با جمعی از معاریف احباب شیراز حسب الحکم حسام السلطنه والی فارس گرفتار شده و مدت چهار ماه در حبس بقید و زجر بسر برد و بالاخره ویرا بفلکه بسته چوب زده و آزاد شد و پس از بهبود از آنجا بخاک کرمان رفت و همه جا نشر این امر نمود و بواسطه تفسید پیروان حاجی کریمخان دستگیر شده و بعدا بشهادت رسید (3) در سال 24 ظهور و1283ه ق و 1866م تمامت اصحاب در خانه بقرب خانه عزت آقا در ادرنه قرار گرفتند وزائرین واردین از بلاد با احباب میزیستند و از جمله واردین میرزا باقر شیرازی برادر یکی از زوجات میرزا یحیی بود که باتفاق اقا عبدالله عرب وارد شد (4) در سال 1287 ه ق به تفتین حسین خان ظالم وحکم شاهزاده سلطانمراد حسام السلطنه تعدادی از احبا را دستگیر نموده و مدتی در حبس بودند و بعد آزاد شدند که آنها عبارت بودند از اقا میرزا باقر و غیرهم (5) خلاصه کلام ميرزا باقر جوانی ستوده اخلاق فاضل و اديب و خوشخطّ از متقدّمين مؤمنين بود و خواهرش را ميرزا يحيی ازل بزنی گرفت و در هنگام طلوع انوار جمال ابهيی و بروز مخالفت و اعراض ميرزا يحيی به ادرنه رفت و از حقيقت امر کماينبغی آگهی يافت و چندی مجاور و ملازم محضر ابهی شد و با خطّ زيبايش بکتابت الواح پرداخت و حسب الامر عودت به وطن کرده با عرفان و ايمان کامل نشر انوار ابهی نمود و سفر در بلاد فارس و مجاور کرد و مدّتی در هنديان اقامت گزيده رايت تبليغ و هدايت برافراشت آنگاه در شيراز بماند تا در سال 1288 با مشهدی نبی و میرزا آقا رکاب ساز و چند نفر دیگر دستگير و محبوس حکومت شده و پس از چهارماه حبس وی را ضرب و تعزير کرده رها نمودند و به کرمان رفته در يکی از مدارس علوم دينيه منزل گزيد و طلاب و ارباب ذوق با وی ملآقات کرده از فضل و کمال و حسن خطّش مسرور و منجذب شدند و طولی نکشيد که بايمان بديع معروف و مورد تعرّض متعصّبين و معاندين گرديد و او را از اقامت در مدرسه مانع شدند لاجرم بخانه حاجی محمّد رحيم از افراد اهل بها منزل گزيد و در شبها استاد عسکر و کربلائی حسينعلی و ميرزا حسنعلی مشرف از بهائيان ملاقات داشته نفوسی را برای مذاکرات تبليغيه نزد وی می بردند و در شهر شهرت پیدا کرد و متعصّبين از شيخيه و ازليه در غضب شدند و طلاب را از اعمال وی و رفقاء مذکورش اخبار وتحذير نمودند وعاقبت به تحريک و دستور حاجی محمّد رحيم خان بن حاجی محمّد کريمخان و بامر مرتضس قليخان وکيل الملک ثانی حکمران کرمان اخراج بلد شده و به سيرجان رفت و همينکه چند روزی از ورود و اقداماتش بگذشت حکمران ابوالمظفرّ ميرزابن ابوالفتح ميرزا با وی طرح صداقت ريخته ملاقات و معاشرت مستمرّ بداشت تا آنکه زوجه صاحبخانه مسکونه اش او را بفريفت و کتب امريه اش بربود و نزد خان به کرمان فرستاد و خان نزد حکمران برده بنمود و اصرار کرد تا مأمور برای احضارش به سيرجان رفت و هنگامی به سيرجان رسيد که او به صوب شيراز شتابان بود و به عقبش رفته در قرب فارس وی را دستگير کرده با خواری و مشقتّ پياده بياورد و حکمران به زندان انداخته مدّت چهار ماه محبوس بداشت و مشقات شديده وارد کردند تا در صباح روزی علی نام دژخيم را حاکم طلبيده امر داد مظلوم را با ريسمانی که از ساربانی گرفت بکمک اراذلی چند بر گردن انداخته کشيدند تا خفه شد و هنوز رمقی داشته با نهايت خفت و خواری کشتند و هنگاميکه جان تسليم ميکرد انبوه ظالمان بانواع قساوت و فظاعت آزار بسيار وارد ساخته جسد را از شهر بيرون کشيده در چاهی از زمينی بقرب قبرستان مسلمين واقع در خارج دروازه وکيل و قريب به قلعه دختر انداختند و خاک و کلوخ ريختند تا مستور گرديد (6) استاد علی اکبر معمار شهید یزدی در وصف ایشان چنین نوشتند که در پاورقی همان صفحه امده: جناب استاد زين العابدين نحاس يزدی واقعه شهادت آقا ميرزا باقر را چنين بيان نمود که در آن ايّام در کرمان بودم روزی در بازار غوغای عظيمی مشاهده کردم پرسيدم چه خبر است مذکور نمودند که شخص بابی را کشته ريسمان بپايش بسته در کوچه و بازار ميکشند که سبب عبرة مناظرين گردد و پيرامون بابيها نروند و از دين خارج نشوند بعد از استماع اين بيان متفکرّ و حيران شدم و بخيال آگاهی کماهی برآمدم و بر خود حتم نمودم که بدقت اين مطلب را رسيدگی نمايم تا حقيقت حال معلوم گردد و در مقام طلب و مجاهده شدم و مدّتی بجز از تحقيق اين مطلب کاری نداشتم تا با آشنا و بيگانه و يار و اغيار همين گفتگو در ميان داشتم تا اينکه بتأييدات الهی خدمت دوستان حضرت منّان که رجال الغيب زمان بودند رسيدم و از يد عنايتشان شهد مرحمت چشيدم و صهبای ابهائی نوشيدم وبرضوان ايمان و جنتّ ايقان وارد گشتم و با دوست پيوستم و از مادونش ببريدم و کيفيت شهادت جناب آقا ميرزا باقر شيرازی عليه بهاء الله و ثنائه را چنين حکايت نمود که ايشان لاجل تبليغ امر الهی به کرمان تشريف آورده بودند و با بعضی از جماعت شيخيه صحبت فرموده و دفعه ها با عبد اثيم در بين جمعيت صحبت ميفرمايد عبد اثيم از جواب عاجز شده و در ميان جمع مفتضح ميگردد علی ای نحو کان از سعايت دجّال زمان و علماء سوء ايشان را در حبس حکومت تحت غلّ و زنجير نگاه ميدارند و از رئيس محبس اسباب تحرير ميطلبد که عرضحالی به حکومت مرقوم نمايد ميگويد ماذون نيستيم جناب ميرزا رقعه از قميص خود را ميدرد و عضوی از خود ميخلد و خورده چوب قلمی درست نموده با آن قلم آن مداد بر آن رقعه قميص کلماتی در نهايت فصاحت و بلاغت با حسن خط مرقوم مينمايد که حيرت بخش عقول بوده جناب ميرزا باقر بسيار خوب مينوشتند و هم صاحب انشاء بودند حقير قطعه ای از خط ايشان را در يزد ديده ام خلاصه آن رقعه را برئيس مجلس داده که بشخص حکومت رساند آن شخص هم ملاحظه مينمايد که بدون اسباب و معاونت او مرقوم نمود قبول کرده آن رقعه را بشخص حاکم ميرساند ملاحظه مينمايند پاره پيراهنش را با قلم گلگون برشگ گلستان و چمن نمودار ازهار و اوراد را عبارات رنگين و بيانات عنبرين از نظم و نثر آيات و اخبار هريک بمناسبت مقام مطرّز و مزين فرموده منجمله بمناسبت بيانی اين شعر را مرقوم فرموده : فکيف تری ليلی بعين تری بها . سواماء طهّرتها من مدامع . .اتلتذ منها بالحديث فقد جري حديث وامافي خروق المسامع . بعد ازقرائت آن رقعه و ملاحظۀ فصاحت و بلاغت و بداعت و حسن انشاء و اتقان خطّ مات و مبهوت و متحير شده مذکور مينمايد که حيف از اين نفوس که با وصف اين کلمات خود را در مهالک می اندازند و از صراط مستقيم منحرف ميشوند و خود را در بيداء ضلالت به هلاکت ميرسانند بندۀ نگارنده هم عرض مينمايم که هزار افسوس که آن اخوان پر جفا رائحۀ خوش يوسف بها را از آن قميص استشمام ننمود و چون گرگان حريص تيز چنگ آن يوسف مصر وفا را از هم دريدند و در خاک و خون کشيدند الا لغته الله علي القوم الظالمين . انتهی . استاد علي اکبر معمار شهيد يزدی .
منابع
ن ظ: 2، 292
ظ ح: 5، 8
.ظ ح: 5، 144-145 همچنین م ح: 1، 556 همچنین م ح: 1، 556
ظ ح: 5، 22
ظ ح: 5، 134 همچنین ت ع، 337
ظ ح: 6، 882