بازگشت صفحه اصلی

ابراهیم خلیل تبریزی - آقا سیّد

درخشش آقا سیّد ابراهیم خلیل تبریزی در عهد اعلی بوده و در عهد ابهی جوش و خروشی نداشته. جناب سیّد ابراهیم خلیل تبریزی از علمای فاضل کامل دور بیان است همانطور که حضرت ربّ اعلی شهادت داده اند، جناب سیّد ابراهیم خلیل تبریزی از علمای فاضل کامل دور بیان است. برای پی بردن به مقام این شخص کافی است بیاد آوریم که جمال قدم در لوح ابن ذئب (لوح شیخ) از او به نیکی یاد می کنند.
کتاب تاریخ سمندر از اوّلین کتبی است که در آن شرحی از خصوصیّات ایشان وارد شده که بدون کم و زیاد ذیلا درج میگردد:
« از اشخاص مهمّ محترم معظّم که از کبار اصحاب و اعاظم احباب آذربایجان در دورۀ اوّل بودند و در اواخر ایّام جمال اعلی توقیعات رفیعۀ عظیمه در حقّشان نازل و اهمیّت مقامشان از بیانات مبارک ظاهر است "العالم الفاضل الکامل الکریم" آقا سیّد ابراهیم خلیل تبریزی علیه رضوان الله بودند که به ملاحظه دقّت و رقّت اذکار صاحب کار در بارۀ حضرت من یظهره الله مترصّد و بیدار بودند به درجه ای که در وقت داعیۀ حضرت دیّان تعرّضی نفرمود و تسلیم صرف بود لهذا ازل او را در کتاب مستیقظش ابوالدّواهی خوانده و این شخص محترم بعد از شهادت جناب دیّان علیه بهاءالله سالها از معاشرت بابی ها بیزار و از ملاقاتشان در کنار بود تا زمان اعلان امر مبارک ابهی دوستان برای تبشیر و تبلیغ امرالله با کمال رحمت و نهایت خضوع و خشوع و محبّت باب معاشرت را مفتوح نمودند چه که نظر به واقعۀ دیّان و احکام قتل ازل در کتاب مستیقظ و غیره از خود نگران بود. خلاصه بعضی از احبّای تبریز و سرکار آقا میرزا حسن آقای تفرشی که آن زمان در تبریز بودند به پیغام و تحریر و ملاقات و تقریر اطمینان داده و در ضمن معاشرت از مطالب و الواح مبارک آگاه شده موفّق به تجدید عهد گردید و شمس حقیقت دو باره بر او تابید و عریضه ای به حضور مبارک عرض نموده و به لوح مقدّس مفتخر شد و شکر الهی را به جا آورده در محافل انس می گفته اند که در زمان اشراق شمس اعلی نفحاتی دمید و نسماتی می وزید که سبب تجدید حیات می گردید ولی بعد از شهادت کبری و اشتهار امر به نام میرزا یحیی آن نفحات بکلی ممنوع و آن نسمات مقطوع شد و ما متحیّر و مبهوت و حال حمد خدا را که نفحهٔ اولی در این نشاة اخری رسید و آفتاب ظهور دمید خلاصه با کمال ایقان به اعلی الجنان پرواز کردند. علیه ذکرالله و ثنائه.»(1)
همچنین در کتاب لئالی درخشان (صفحات ۳۷۶-۳۷۴) در شرح زندگی ایشان چنین وارد شده: جناب آقا سیّد ابراهیم ملقّب به خلیل از اهل تبریز و از علمای شیخیّه و اصحاب جناب سیّد رشتی و در علم و فضل مقدّم بر اقران بود و در ابتدای طلوع امر مبارک حضرت اعلی فائز بایمان گردیده و با اصحاب آنحضرت و احباب آذربایجان معاشر و موأنس گشت و در ایّام اقامت حضرت اعلی در آذربایجان با کمال احتیاط ارتباط یافته از محضر آنحضرت استفاضه نموده مورد توجّه خاص آنحضرت گردید و توقیعات متعدده مهمّه بعنوان او از قلم اعلی نازل شد. در توقیعی خطاب بایشان میفرمایند: "ان یا خلیلی فی الصحف لم یکن لاَعراش ظهورالله من حدّ لا من قبل و لا من بعد و لیکن الناس عن سرالامر محتجبون" و نیز میفرمایند: "ان یا ذکری فی الکتب من بعد الصحف لم تکن فی الاعراش الا من یدلن علی الله ربهم قل کل من الله الی الله یرجعون".
بنا بر گفته جناب شیخ حسن زنوزی که در تاریخ نبیل مذکور است نُه رساله تفسیر سُوَر قرآنیه که بقلم مبارک حضرت اعلی در مدت نُه ماه توقف در سجن ماکو نازل گردیده بود، آن حضرت در تبریز بجناب آقا سیّد ابراهیم سپردند که مستور بدارد تا وقت ابراز آنها برسد.(2) پس از واقعه شهادت کبری و قتل جناب دیّان در بغداد منزوی گردیده با کسی معاشرت نمی نمود و تا هنگامیکه حضرت بهاءالله در بغداد توقف داشتند مشرف گشته خاضع گردید و میرزا یحیی و همدستانش در صدد قتل او هم برآمده و در کتاب مستیقظ که از تالیفات یحیی است ایشان را ابوالدّواهی نامید ولی حضرت بهاءالله او را حفظ و حمایت فرمود سالماً به تبریز عودت نمود و در همانجا بود تا از اینجهان در گذشت.
در لوح مبارک که در کتاب اشراقات،(3) صفحه 49 مندرج است میفرمایند:
«اسم ديّانرا ابو الشّرور و جناب خليل که در بيان ميفرمايد ان يا خليلی فی الصّحف ان يا ذکری فی الکتب من بعد الصّحف ان يااسمی فی البيان او را ابوالدّواهی ناميدند و بعد در صدد قطع سدره مبارکه افتادند و لکنّ اللّه اطردهم بقدرته و سلطانه رغما لانفهم انّه هو الفضّال الفيّاض الحافظ الکريم.» ونیز مؤلف کتاب ظهورالحق در شرح احوال ایشان مطالبی نوشته اند که در دو شرح حال فوق وارد نشده:
آقا سیّد ابراهیم خلیل از اعاظم علمای شیخیه تبریز و کبار اصحاب سیّد رشتی و از اجلّه علمای بیان و سیّدی دارای صورت نورانی و عالمی جلیل القدر بود. میرزا احمد مجتهد تبریزی او را بر ملّا محمد تقی ممقانی مقدم شمرد و در وصف و تجلیلش مکرراً این عبارت گفت که این سیّد جلیل در معارف و مطالب شیخیه افضل و اعلم از ملّا محمّد است. در ابتدای امر مؤمن شد و در ایّام اقامت حضرت رب اعلی در آذربایجان با رعایت احتیاط استفاضه و ارتباط جست و حضرت باب در نظم اسماء اهل بیان نام رحیم ذکر فرمودند که در عدد ابجدیه با ابراهیم با اسقاط یکی از دو الف مطابق است و در صورت و سیرت شباهت تامه به حضرت باب داشته و توقیعات عدیده به عنوان وی صدور یافته و به لقب خلیل نامور گردید و پس از واقعه شهادت کبری به سال های چند حیات داشته در تبریز زیست تا درگذشت و او را پسری بود که فائز به ایمان نشد و آثار این امر در خاندانش باقی نماند و مدفنش نا معلوم است.(۴)
سیّد ابراهیم تبریزی لقب تجلیل خلیل از حضرت نقطه اولی یافت و او را نیز رحیم میخواندند و در ضمن لوحی میفرمایند قوله الاعزّ "ان یا اسم الرحیم فلا تنظر الی من فی البیان الا بسرّالله و حجابه فانا کنا ساترین" که باو نصیحت میفرمایند که از بابیان عیبجوئی و تنقید اعمال نکند چنانچه خودشان ستر و غمض عین مینمودند. و همچنین از جمالقدم در لوحی خطاب به اوست قوله الاعزّ " هوالعلی الابهی ان یا خلیلی فی الصحف و اسمی فی الکتب .... لعن الله من ظلمک و انکر حقّک فی البیان. انّا بعد ورودنا فی السجن الاعظم بلغنا رسالات الله شرق الارض و غربها .... ان اذکر ابنک من قبلی و بشره بذکری ایّاه " (۵)
بر اساس لوح فوق بنظر میرسد که سیّد ابراهیم هنوز تا اوائل ایّام عکّا در قید حیات بوده است.
میرزا یحیی در زمان غیبت جمال ابهی در کردستان تعدادی از مشاهیر بابیه را تکفیر و طرد کرد و در کتاب مستیقظ به قتل بعضی از آنان فرمان داد از جمله میرزا اسدالله دیّان و آقا سیّد ابراهیم خلیل - دیّان را طاغوت و ابوالشرور و خلیل را جبت و ابوالدّواهی ملقب ساخت - آقا سیّد ابراهیم از شرّ میرزا یحیی جان سالم بدر برد و در تبریز مأوی گزید.(۶)
قبلاً در ضمن شرح حال سیّد ابراهیم در لئالی درخشان اشاره ای به نُه تفسیر قرآنیه شد که ذیلا از تاریخ نبیل درج میگردد:
نبیل در تاریخ خود در خصوص ایّامی که حضرت رب اعلی عازم تبریز برای شرکت در مجلس ولیعهد بودند چنین مینویسد: « نيز بجناب عظيم فرمودند که بميرزا عبدالوهّاب ترشيزی که در خوی سکونت داشت اطّلاع دهد که فوراً باروميّه برود و در آنجا بمحضر مبارک مشرّف شود و نيز بعظيم فرمودند بسيّد ابراهيم خليل در تبريز اطّلاع بده و از طرف من باو بگو که آتش نمرودی در شهر تبريز بزودی مشتعل خواهد شد ولی بمؤمنين اذيّتی نخواهد رسانيد من عنقريب به تبريز خواهم آمد ..... شيخ حسن زنوزی برای من اينطور حکايت کرد که در همان اوقات که حضرت باب جناب عظيم را بمسافرت امر فرمودند بمن نيز دستور دادند که جميع الواح نازله در ماکو و چهريق را جمع آوری کنم و بسيّد ابراهيم خليل که آنوقت در تبريز بود بسپارم و باو تأکيد کنم که در حفظ آن امانات الهيّه کوشش بسيار نمايد.»(۷)
همچنین نبیل بروایت شیخ حسن زنوزی در تاریخ خود مینویسد: « وقتيکه در قلعۀ ماکو حبس شدند در مدّت نُه ماه که در آن زندان بودند هر ماه يکدوره قرآن را تفسير ميفرمودند و باين ترتيب نُه دوره تفسير قرآن از لسان مبارکش جاری شد. اين تفسيرها را در نزد سيّد ابراهيم خليل بامانت سپردند که پنهان دارد تا زمان نشرش برسد ( هنوز معلوم نيست اين تفسيرها کجا است.) يکروز حضرت باب از من سؤال فرمودند که آيا در نظر تو اين تفسيرها جالب و جاذب است يا تفسير احسن القصص من عرض کردم تفسير احسن القصص قوّت و بهجتش بيشتر است حضرت تبسّمی کرده فرمودند تو هنوز بلهجۀ اين تفسيرها آگاه نيستی حقايقی در ضمن اين تفاسير موجود است که شخص مجاهد را بمقصود و مطلوب خويش ميرساند. ...»(۸)
سیّد ابراهیم خلیل تبریزی دختر خویش را به حباله نکاح سیّد علی مشهور به سیّد علاو در آورد و او شخصی بود که خیال مهتری در ضمیر میگذرانید وایالت آذربایجان در آن ایّام بعهده عزیز خان سردار کل مفوّض بود و از جانب وی میرزا قهرمان قمشه حکمرانی میکرد و پاس احترام سیّد مذکور را نگاه میداشت.(۹)
یادداشت ها:
۱. ت س، 205
۲. ت ن ، 246
۳. مجموعه الواح اشراقات، 49
۴. ظ ح: 3، 33-34
۵. ا ث:3، 219
۶. ظ ح، 4، 175
۷. ت ن، 246
۸. ت ن، 23
۹. ظ ح: 5، 10
منابع
۱. ت س، 205
۲. ت ن ، 246
۳. مجموعه الواح اشراقات، 49
۴. ظ ح: 3، 33-34
۵. ا ث:3، 219
۶. ظ ح، 4، 175
۷. ت ن، 246
۸. ت ن، 23
۹. ظ ح: 5، 10
ابراهیم خلیل سبزواری شریعتمدار پسر حاجی میرزا اسمعیل - حاجی میرزا
میرزا ابراهیم سبزواری شریعتمدار از مؤمنین امر در خراسان بود (1) در اوائل قرن چهاردهم هجری قمری در سبزوار چون بعلاوه بهائیان شهیر از اهل بلد جمعی دیگر نیز از معاریف احباب بلاد اخری مانند حاجی محمّد کاظم از اصفهان و حاجی عبدالرّسول از یزد و غیرهما در آنجا اقامت جسته بتجارت مشغول شدند و بدینطریق گروهی از شناخته شدگان اینطائفه تجّمع یافته تبلیغ کردند و حاجی میرزا ابراهیم شریعتمدار مجتهد مقتدر شهیر بلد با رعایت احتیاط از رقبا و اعداء ملجاء و ملاذشان بود (2) ابراهیم شریعتمدار سبزواری از معروفین و مشهورین مؤمنین سبزوار میباشند - به " سبزوار، مؤمنین – دو شخص مهم" رجوع شود (3) وی در خفا مؤمن بامر مبارک بود (4) حاجی میرزا شریعتمدار از احبای سبزوار مجتهد و صاحب نفوذ کلام و مرتبه و مؤمن بامر مبارک(5) که شهرت فراوان دارند و همیشه از احبا حمایت مینمودند (6) باین حساب همه تاریخ نویسان در حمایت او از احبا و نقشی که در دوران خودش در سبزوار بازی کرد از خصوصیات زندگانی و ایمان او شناخته شده. نبیل اعظم در سفرش به خراسان در سال 1282 در حالی که از سبزوار عبور میکرد میرزا محمد قلی مستوفی مطالبی از زبان نبیل به حاجی میرزا ابراهیم شریعتمدار سبزواری که مجتهدی صاحب نفوذ بود نوشت و به یکی از قربای مجتهد که خود او برای سرکشی به آنجا رفته بود فرستاد و آن نوشته مقبول افتاد و به امرالله اقبال کرد (7) در اوائل امر در سبزوار حاجی میرزا ابراهیم شریعتمدار سبزواری (1819-1898) سراً ایمان داشت و حامی امر بود (8) در خراسان جمعی كثير از وعّاظ وعلما ايمان داشتند واز تضييقات وارده قبل از وقوع جلوگیری می کردند واز آن جمله سيّد جليل حاجی ميرزا ابراهيم خليل سبزواری بود كه شرافت حسب ونسب را توأم كرده در علم وفضل وشهرت وقدرت سرآمد همگنان شد (9) وی از رجال معظم سبزوار و پسر حاجی ميرزا اسمعيل از اعاظم فقهاء مقتدر متنفّذ و ساكن سبزوار بود وباجلالت مقام وثروت تمام امامت جماعت ومرجعيّت و رياست وافادت داشت ودر ايّام اقامت حضرت نقطه اولی در خانه ميرسيّد محمّد امام جمعه اصفهان به شرف ملاقات فائز گشت وبه حليه عرفان وايمان بديع متحلی گرديد ولی مراعات مقتضيّات زمان را نموده كتمان عقيدت كرد ومكرّراً از آحاد اين حزب در مواقع خطر حمايت و رعايت به عمل آورد و با همه احتياط به نام بابی مشتهر گشت و رقبا از فقهاء سعايت وشكايت نزد ناصر الدّين شاه بردند که ميرزا از بابيان صميمی وثابت است و به علّت او مسلمين به ضلالت افتاده و شاه به علّت حسن عقيدت وارادت که به او و مقام علمش داشت آن نسبت را قبول ننمود گفت هرگز مانند ميرزا عالم نيرومندی را چنين نسبت نتوان داد وبالجمله مجتهد مذكور به واسطه حاجی ميرزا حيدر علی ونيّر و سينا مبلّغين شهير بهائی در امر اقدس ابهی عرفان جدید وايمان يافت و تا آخر العمر به نوع مذكور در سبزوار ميدرخشيد تا از اين جهان در گذشت. حاجی ابراهیم دو برادر ناموافق و عنود داشت حاجی ميرزا عبدالكريم وحاجی ميرزا محمّد علی که در صدد ایذاء احباء در آمدند. (10)
یادداشت ها:
1. ت خ، 104
2. ظ ح: 5، 426
3. ا ث:3، 210
4. م ح: 1، 427
5. م ﮬ: 1، 67
6. ت س، 227
7. م ﮬ: 10، 295
8. ج ب:1، 160
9. ظ ح: 6، 23
10. ظ ح: 6، 130
ابراهیم خلیل قزوینی - حاجی
در لوح الروّح مذکور "احد من اهل القاف الذی توقف فی هذاالامر" منظور حاجی ابراهیم قزوینی است ملقب به خلیل که ایمان به حضرت ربّ اعلی داشت و در ابتدا ازعرفان جمال ابهی محروم بود و پیروی یحیی ازل میکرد و عریضه ای نوشت و سئوالاتی چند نمود در جواب سئوالات او لوحی منیع نازل شد که باعث ایمان او گشت و به لقب خلیل معزّز شد اولاد و احفادش بنام خلیلی در ظلّ امر میباشند. حاجی ابراهیم خلیل قزوینی و خانواده اش معروف به خلیلی در لوحی مذکور است قوله الاعزّ " و نختم الکلام بذکر الخلیل و من معه لعمرالله انّه کان مذکورا لدی المظلوم بذکر لا ینفد نوره .... یا خلیل اسمع النداء ... " (1)
یادداشت ها:
1. ا ث:3، 219
قبلی
بعدی