جعفر کشفی - سیّد
انتشار خبر ظهور حضرت باب در بلاد ايران و اقبال گروهی از علماء و تجّار و افزايش شوق جستجو در خصوص امر بديع در سراسر كشور، شاه ايران را بر آن داشت كه شخصاً بتفحص پردازد. لذا به يكی ازعلما مورد اعتماد خويش مأموريت داد كه به شيراز رود و پس از تحقيق كامل در موضوع امر جديد مراتب را بوی گزارش نمايد. اين شخص جناب سيّد يحيی دارابی فرزند ارشد سيّد جعفر كشفی شهيربود. سيّد جعفر در سال ١١٨٩هجری قمری (١٧٧٥ ميلادی) تولّد يافت. وی فرزند سيّد اسحق (و بروايتی ابو اسحق) علوی موسوی و حفيد شيخ حسين آل عصفور، عالم معروف اخباری زمان خويش بود. سيّد اسحق از داراب به اصطهبانات رفت و در آنجا سيّد جعفر بدنيا آمد. تحصيلات سيّد جعفر در فارس و نجف انجام يافت و سالها برياضت و مراقبت و مكاشفت اشتغال داشت. بعلت تبحر در تأويل آيات قرآن شريف و كثرت رؤيت ومكاشفت بلقب كشفی اشتهار يافت و در كمال عزّت و شهرت و محبوبيت بزيست. سيّد جعفر در فقه، اصول، تفسير، حكمت و عرفان متبحر و صاحب نظر بود. از آثارش اجابة المضطرين، ارجوزة فی الكلام، سنابرق، رقّ منشور، بلدالامين و كتاب كفاية را توان نام برد.(1) برای شرح حال سیّد جعفر کشفی به کتاب "الذریعه" و کتاب "نقباء البشر فی القرن الثانی عشر" تألیف آقا بزرگ طهرانی و ریحانة الادب و فارسنامه ناصری تألیف میرزا حسن فسائی و مکارم الاثار معلّم حبیب آبادی و روضات الجنات خوانساری مراجعه فرمائید.(2) نامبرده در نجف، اصفهان، يزد، طهران، بروجرد و اصطهبانات مسكن و عائله داشت و صاحب فرزندان متعدد گشت كه از جمله آنان سيّد يحيی، سيّد سينا، سيّد عيسی، سيّد اسحق، سيّدعلی، سيّد صبغة الله و سيّد ريحانالله بودند. سيّد جعفر كشفی در سال اوّل ظهور در مكّه افتخار زيارت حضرت باب را داشت و از امارات و قرائن نیز دریافته بود که آن اوقات ایّام ظهور حضرت موعود است، ولی بتصریح هیچوقت اظهار ایمان نکرد و سرانجام در سال ١٢٦٧هجری قمری (١٨٥٠ ميلادی) در بروجرد درگذشت. جناب سيّد يحيی دارابی در سال ١٢٢٦ هجری قمری (١٨١١ ميلادی) از زوجه يزدی سيّد جعفر در شهر يزد بدنيا آمد. جناب سيّد يحيی پس از اتمام تحصیلات خویش از اعلم دانشمندان ايران زمين محسوب و با اخلاق كريمه و سجايای عظيمه كه داشت مشهور خاص و عام گشت و در دربار شاه قاجار احترام و محبوبيت كمنظير يافت. نامبرده هنگامی كه در محلّه امام زاده يحيی در طهران و در خانه برادرش آقا سيّد اسحق سكونت داشت از امر جديد اطلاع يافت.(3) حضرت عبدالبهاء، درمقاله شخصی سيّاح در باب شخصيت و آغاز كار و نيز مأموريت جناب سيد يحيي چنين میفرمايند: «باری چنانچه ذكر شد از عدم تجربه و مهارت علما، در فنون سياسيّه و تتابع فتاوی گفتگو زياد شد و تعرّض بباب، ولوله در ايران انداخت و سبب ازدياد اشتعال محبّان و اقبال متوقّفان گرديد، چه كه از اين وقوعات جستجوی ناس زياد شد و در اطراف ايران بعضی از عباد باو گرويدند و كار اهميّت پيدا نمود، بقسمی كه خآقان مغفور محمّد شاه، شخصی را كه از مشاهير علما و سادات و مسمّی به سيّد يحيی دارابی بود و محل ارادت و اعتماد تعيين فرمود و اسب و خرجی داد كه به شيراز رود و بنفسه فحص اين كيفيت را نمايد.»(4) دركتاب قرن بدیع به مأموريت رسمی جناب سيّد يحيی از سوی شاه ايران برای تحقيق در باب امر جديد اشاره شده.(5) بروايت جناب نبيل زرندی جناب سيّد يحيی در خانه ميرزا لطفعلی پيشخدمت مخصوص محمّد شاه و در حقيقت ... شخص پادشاه بود كه اين مأموريت عظيمه يافت.(6) بروايت جناب حاج سيّد جواد كربلائي: "... آقا سيّد يحيی از بس احوال مختلف رامیشنيد اراده نمود كه خود عازم شيراز شود و به حضور مبارک مشرّف گردد و بنفسه بامر مبارک رسيدگی نمايد و حاجی ميرزا آقاسی شخص اوّل از اين معنی آگاه شد و عزم سيّد را به حضور شاه معروض داشت. محمّد شاه ... بوساطت ميرزا لطفعلی پيشخدمت از سيّد خواهش نمود كه درين مجاهده و اجتهاد پس از استبصار و اطلاع، حاصل نظر خود را به شاه اعلام دارد."(7) سيّد يحيی درخواست محمّد شاه را با جان و دل پذيرفت و فوراً عازم شیراز گشت. در ميان راه پرسشهای خود را از حضرت باب تنظيم و پاسخ آنها را ميزان ايمان خويش تعيين نمود. باری جناب سيّد يحيی در بدو ورود به شيراز با جناب شيخعلی عظيم و جناب سيّد جواد كربلائی ملاقات و مذاكره نمود و درخانه جناب خال اعظم به حضور مبارك سه بار شرفياب گشت. مجلس سوّم جناب وحيد در نظر داشت از محضر مبارك تقاضا نمايد كه شرحی بر سوره كوثر از قرآن شريف مرقوم فرمايند. اما بدون اظهار تقاضایش آن حضرت شرحی بر سوره كوثر مرقوم فرمودند. اين تفسير مبارک كه شامل حدود دو هزار بيت است ظرف چند ساعت از قلم حضرتشان نازل گشته است. پس از اتمام نزول تفسير مذكور جناب وحيد باوج ايمان فائز و در جرگه عشّاق جانباز حضرت باب داخل گشت.(8) جناب وحيد در نهايت اشتعال و انجذاب از محضر مبارك مرخص شد و از شيراز يكسر به بروجرد سفر نمود و امر مبارک را به پدر خويش ابلاغ كرد و از سخنان پدر چنان فهميد كه نامبرده منكرحقانيّت حضرت باب نيست، ولكن مايل است كه سيّد يحيی او را بحال خود واگذارد.(9) حضرت عبدالبهاء در مقاله شخصی سيّاح در خصوص مذاكره جناب وحيد با پدرش سيّد جعفر كشفي میفرمايند: « ... و چون باب من غير تفكّر و تأمل تفسير مفصّل در آن محضر بر كوثر نوشت سيّد مذكور شيفته و آشفته او شد و بي ملاحظه عاقبت و انديشه نتائج اين محبت يكسر به بروجرد نزد پدر، سيّد جعفر شهيركشفي شتافت و او را دلالت كرد.»(10) حضرت باب، درسورۀ بيست و هفتم از قيومالاسماء ضمن خطابات مهيمنهای به سيّد جعفر كشفی تصريح میفرمايند كه در صورت اتباع از اوامر مبارك نامبرده ركنی رفيع در جهان فانی و در رفيق اعلی با حضرتشان محشورخواهد بود عین بیان مبارک ازاینقرار است : « يا قرةالعين قل للعالم الجليل جعفر العلوی انك علی الحق ان كنت بالباب لله ساجدا لقد كنت فی امالكتاب عندالله الحق محمودا ... ان كنت قد اتبعت امره فانا قدجعلناک فيالدنيا ركنا علي العالمين رفيعا و انك بالحق في الاخرةمعنا فيالرفيق الاعلي » حضرت باب در صحيفه شرح دعا غيبت، سيّد جعفر را از جمله به "سيّد المعاصر" و "عضد المحقّقين" توصيف فرموده و نيز از كتاب "سنابرق" او تجليل فرمودهاند.(11) بطور اجمال جناب سیّد جعفر کشفی گرچه بر خلاف بسیاری از علمای پرکین، هیچ کلمه سوئی بر علیه ظهور و مظهر جدید بر زبان نراند، ولی صریحاً ایمان خود را اظهار نداشت و میتوان گفت که ایمان او هرچه بوده پنهان و قلبی بوده. سیّد جعفر کشفی در حدود زمان شهادت حضرت باب، دار فانی را بدرود گفت و اگر بیشتر میزیست ممکن بود مورد امتحانات شدیده واقع شود.
منابع
1. ظ ح: 3، 361
2. ح ب ، 258؛ صفحه 286 یادداشت 29
3. ماخذ فوق،258
4. مقاله شخصی سیّاح، 7
5. قرن بدیع،۱۱
6. ت ن، 132
7. ظ ح: 3، 362-363 پاورقی به نقل از جناب ابوالفضائل
8. ت ن، 136
9. ت ن، 137
10. مقاله شخصی سیّاح،9
11. ح ب، 262 و 779 و هم چنین قیوم الاسماء، سوره انوار (۲۷)