جمال افندی سليمان خان تنکابنی – جناب
جناب سلیمان خان تنکابنی معروف به جمال افندی از مشاهیر امر و در زمره مبلغین موفق میباشند که باعث اشتهار امر در خطه هندوستان و جنوب شرق آسیا گردید ند. شرح حالشان در چندین کتاب از جمله مصابیح هدایت بطور مفصل وارد شده است که آنها را تلخیص کرده و درج میگردد. از جمله واقعات خطیره سنه 1290 انتشار امرابهی در ممالک هندو برما بود و بعضی تجار از معاریف اهل بها در بمبئی مرکز تجارت تاسیس کرده از انجمله حاجی محمد ابراهیم یزدی معروف بحاجی مبلغ و دیگرحاجی سیّد میرزا افنان تحت عنوان شرکت حاجی سیّد میرزا و میرزا محمود تجارت میکردند و جمال ابهی بموجب عریضه شان و بعلت استعداد که در مردم هند نسبت بامر بدیع بود سلیمان خان تنکابنی معروف بجمال افندی را ماموریت تبلیغ داده از عکا روانه هند فرمودند وی چون به بمبئ وارد شد حسب دستور آنان که آشنا بلغات و عقائد و عادات اهالی بودند در حسینیه شیعیان منزل نمود و بنای معاشرت و هدایت ایرانیان مقیم آنجا و غیرهم نهاد و سفرهای متعدد در داخله مملکت نمود (1) سلیمان خان مشهور به جمال افندی که از مشاهیر امر در زمان حضرت بهاءالله و مرکز میثاق است (2) همچنین رجوع شود به کتاب محاضرات - جمال افندی(3)
سلیمان خان تنکابنی جمال افندی پسر عیسی خان تنکابنی میباشند. جمال افندی پس از ایمان مدتی در صفحات عثمانی با لباس درویشی سیرو سفر کرده بعد به عکا برای زیارت رفت. جمال قدم او را بنام جمال الدّین مفتخر فرمودند –حاجی میرزا محمود افنان و حاجی سیّد میرزا افنان که در بمبئی شرکت تجاری و یک مطبعه ناصری را داشتند به جمال قدم نوشتند که و خواهش کردند شخصی مطلعی را به هند برای تبلیغ بفرستند و آنها او را حمایت خواهند کرد. مردم هند استعداد فراوان دارند و جمال قدم در سال 1295 ه ق جمال افندی را فرستادند و او در این سال بملازمت میرزا حسین از خویشان بهائی خود به هند وارد شد و این سفر تا سال 1305 بطول انجامید حتی تا جزیره سیلان و کلمبو رفت ملازمش میرزا حسین بیمار شده صعود کرد و در هند مدفون گردید. جمال افندی در سال 1305 با دو تن از مؤمنین جدید که یکی حکاک و دیگر کلاهدوز و کودکی بشیر نام به عکا رفت و او در همان سال با فرج الله تفریشی در ملازمتش به هند مراجعت کرد وبه جزائر ساوه و سوماترا و حتی سرحدات ترکستان روسیه رسید و در همین أوان بود که جمال قدم صعود فرمودند. در سال 1314 با دو تن از احبای رنگون سیّد مهدی شیرازی و خبیرالدین به عکا سفر کرد – فرج الله تفریشی در سال 1894 در هندوستان بمبئی صعود کردند. در این زمان در مندله نزدیک 6000 نفر به حقانیت حضرت بهاءالله ایمان داشتند و حضرت عبدالبها میرزا محرم را برای عمیق کردن آنها فرستادند. یکی از ماموریت هائی که حضرت عبدالبهاء به جمال افندی دادند رساندن لوح حضرت عبدالبها ء به علی اصغر خان امین السلطان بود که در ان زمان در قم بود و شرح این ماموریت در تذکره الوفا منعکس شده . سلیمان خان جمال افندی در سفرآخری که به ارض اقدس کرد در سال 1316 ه ق در عکا وفات کرد.(4)
سليمان خان جمال افندی بن عيسی خان تنکابنی از ملاكين متنفذ كه حسنا ولسانا صاحب جاه واعتبار وسالها در وطن حكمران بود. در ريعان جوانی دختر عم خويش هدايت خان شهير را ازدواج نمود پس به طهران رفته اقامت جست وبه ولايات وايالات مأموريتهای حكومت يافت ومذاق ومشرب عرفا وسالكين گرفت وخبر از ظهور حضرت اعلی شنيده مؤمن گشت وموقعی كه انوار وآثار ابهی بي پرده وحجاب جلوه كرد ايمان آورده وباعظمای اين طائفه واكابر مبلّغين مجالس ومؤانس شده متدرّجاً شيفته ومجذوب گرديد ودر حدود سال ۱٢۸۸ جاه وعزّت ومكنت وثروت برجای گذاشته باكسوت قلندری از طريق تبريز عازم ارض مقصود شد ودر خاك تركيه سير در آفاق وانفس كرده دربرخی از بلاد ايّامی چند بماند وبالاخره سير وسلوك را بپايان برد وخود را به عكا ولقاء جمال ابهی رساند وروز و شب د رجوار فضل وعنايت كبری به سر برد آنگاه مرخّص ومأمور به سير وتبليغ گرديد وبا لباس مذكورسلیمان خان تنکابنی عنوان درويشی ومرشدی بنای سير وسفر در بلاد تركيه نهاد وبه هدايت ورهبری انام پرداخت چندي در اسلامبول وبلاد اخری بماند پس عودت به ارض مقصود كرده در جوار ابهی بزيست آنگاه مأمور سير وتبليغ د رممالك هند گرديد وبا یکی از منسوبانش بنام ميرزا حسين وبا حاجی فرج تفريشی از پورت سعيد باكشتی عازم هندوستان شدند ودرخلال سال ۱٢۹۶ وارد بمبئی گشتند وبه مساعدت حاجی سيد ميرزا افنان وحاجی محمدابراهيم مبلّغ كه تحت عنوان شركت حاجي سيد ميرزا وميرزا محمود تجارت با ممالك متعدّده داشتند وآشنا به لغات وعادات وحالات اهالی بودند در حسينيّهٴ شيعيان سكنی نمود و دراندک زمانی زبان اردو بياموخت وبا برخی از مشاهير خصوصاً آقا خان رئيس اسمعيليّه خوجه وميرسيّد محمد ملا ومقتدای اثنا عشريّه ملاقات وتبليغ نمود و مير سيّد اقبال وتصديق كرد و جمال الدّين باين نام مشتهر شد و عامّه انام به او متوجّه گشتند و حاجی ميرزا و حاجی محمّد ابراهيم مصالح امر ابهی و صيانت شخص او صلاح دانستند که به بلاد داخلهٴ هند برود و مدّت اقامتش در بمبائی چند ماهی بيش نبود پس شروع به سير و سفر در بلاد و معمورات مهمّه کرد و لوای هدايت را مرتفع ساخت و زنگ ظلمت و جهالت و عصبيّت را از قلوب زدود و خصوصاً در رانپور و حسنپور جمعی کثير از علما و محترمين و محترمات مؤمن شدند و بالاخره پس از مدّت يک سال و چند ماه در سفر دچار فتنه و هيجان ملاها شده ناچار به بمبئی برگشت و در سال 1295 در حيدر آباد ساکن و موفقَّ شد که امر الهی را فيما بين رجال و نساء بشناساند و صدر اعظم نظام حيدر آباد دکن را تبليع نمود و به مدرَس رفته تبليغ کرده به بمبئی بازآمده در همان سال و سالی ديگر سفر به بلاد عديده از آن جمله بنارس و کلکته و غيرهما کرده با بسياری از ارکان هند و مسلمان سنّی و شيعي ارتباط يافته مقبل و محبّ شدند و در سال 1291 به خاک برما وارد شد و در رنگون اقامت نموده محلّ وسيعي مفتوح نمود و جمع کثيری از اهل سنّت و جماعت و نيز از شيعيان و هم بودائيان را مهتدی ساخت و اين آئين را در آنجا مستقر نمود وسپس در سال 1298 از رنگون به مندلی پايتخت سلطنت مطلقهٴ برما رفت و با وجود ندانستن لغت و آشنا نبودن به احوال و اوضاع و با ممانعت سياسيّه از نشر عقيدت خارجه موفقّ به فتوحات روحانی عظيمی گشت و شيعيان به آتش غيرت و عصبيّت برافروختند و او را تکفير کرده به صدد تعرّض و ايذاء برآمدند و روزی سنگسار کردند چنانکه مجبور شد خانهٴ مسکونهٴ خود را تغيير داد و معذلک کلّه جمع کثيری را هدايت کرده اساس امر ابهی را در آن بلد مستحکم نموده وباز مراجعت به رنگون نمود وبه سال ۱۳۰۵ در كلکته نشر رايت تبليغ كرد ونيز درمدرس جمعی مهتدی ومحبَّ به اين امر كرد ونيز در جرائر جاوه وغيرها علَم برافراخت وبه پنجاب واز آنجا به تبّت وپامير وبه يارقند وخوقند وبدخشان شتافت ودر يارقند مدّت شش ماه بيمار بستری گرديد ودر كوهستان پراز برف ويخ مركوبشان با احمال واثقال به درّه و رود خانه افتاد وانگشتان پايش از اثر سرما مجروح گرديد ودر عودت به هندوستان هرچه سعی نمود از طريق افغانستان رهسپار شود امير كابل رضا نداد وبا تحمّل مشقّات بسيار خودرا از مَخاطر طريق محفوظ داشته به هندوستان رساند وبالجمله در تمامت قطعات هند وبرما وجرائر به كرّات سفر كرده بذرهائی را كه پاشيد سقايه نمود وعدهٴ كثير را خصوصاً از طبقات عاليه به راه راست آورد وبسيار از راجه گان وامرارا منجذب ساخت چنان كه عدّهٴ مؤمنين ومحبّين در رنگون به دويست ودر مندله به زياده از چهار صد ودركلكتّه و نواحی اش پنجاه ودر مدرس چهارصد ودر بلاد داخلهٴ هندوستان به دويست رسيد و در ديگرمواضع نيز هركجا جمعی بودند وبالجمله جمال افندی تا هنگام غروب شمس جمال ابهی درممالك شاسعهٴ هند علم هدايت افراخته داشت وجمعيّت كثيره مجتمع ساخت و طريق سلوك الی الله را نشان داد واو را واسطهٴ معرفت و وسيلهٴ فيض وهدايت شناختند وبه دست او اسم اعظم ابهی دريافتند والواحی در حقش صادر شد كه دليل بر توجّه وعنايت الهی بود منها : "يا ايّها الحاضر لدی العرش و الناظر الي الوجه انّا سمِّيناك باللميع لتَلمَعَ في الآفاق باسم ربك مالك يوم الطلاق ان اشكر وقل لك الحمدُ يا مقصود العارفين قل يا الهی اسئلك بان تجعلنی ناظراً الي افقك الاعلي وخادماً لامرمطلع آياتك الكبری ومشرق اسمك الاعظم الابهيٰ انك انت المقتدر المهيمن العليم الحكيم" ودر اواخر سال ۱۳۱۳ با دونفر ازايرانيان جديد الايمان كه يكی حكاك وديگری كلاه دوز بود وبا كودك بشيرنام برای خدمت بيت ابهی رهسپار مقصود گرديد وچندی دركنف فضل وعنايت حضرت غصن اعظم عبدالبهاء به سر برد وسپس سفری به ايران وطهران حسب الامر نموده (۱۳۱۵) لوح وپيام مبارك را در قصبهٴ عبدالعظيم به ميرزا علی اصغر خان كه از صدارت معزول ومتحصن بود رساند در ربيع الثّاني سال مذكور مراجعت به عكا نمود ودر آنجا بود تا در ۲۴ ربيع الثاني از سال ۱۳۱۶ (11 سپتامبر 1898) در گذشت و در مقبرهٴ عكا مدفون گشت و در سنگ قبرش به دستور حضرت عبدالبهاء چنين منقور است (انّ جمال الدّين السّابح الشهيرفي كلّ اقليم النّاشرلوائحه محبّة الله اصبح سالحا في اقاليم الله الّتي خفيت عن ابصار .......... ب الفاتحة سنهٴ ۱۳۱۶ هج) و او را عائله نبود ولی از يگانه خواهرش که صاحب ايمان واخلاص خاندان واسعه درين امر برقرار گردید(5)
حضرت عبدالبهاء در توصیف احوالش در تذکرة الوفا میفرمایند قوله الاحلی:
«و از جملۀ مهاجرین و مجاورین جناب سلیمان خان تنکابانی بود که ملقّب به جمالالدّین گشت جناب مذکور در تنکابان تولّد یافت و از خاندان قدیم آن اقلیم است در مهد عزّت نشو و نما نمود و از پستان راحت و عنایت شیرخوار شد و در آغوش رفاهیّت و ثروت تربیت گشت از صغر سنّ بدو طفولیّت همّتی بلند داشت و مقاصدی ارجمند غیرت مجسّمه بود و همّت مشخّصه بفکر مناصب افتاد و بر اقران و امثال تفوّق خواست لهذا از موطن اصلی بمقرّ سریر سلطنت مدینۀ طهران شتافت امّید سروری داشت و رجای مهتری و بر اقران و امثال برتری ولی در طهران نفحۀ رحمن بمشام رسید و ندای یار مهربان بشنید و از دغدغۀ جاه و غلغلۀ بارگاه و حشمت و عزّت این خاکدان برهید از قید آزاد شد و بموهبت الهیّه دلشاد گشت صدر جلال را صفّ نعال شمرد و مسند و منصب را سریع الزّوال یافت از آلودگی گذشت و بآسودگی دل بست از قید زنجیر آزاد شد و از سلاسل تعلّق بدنیا رهائی یافت لهذا احرام حرم کبریا بست و عزم کوی دوست نمود و بسجن اعظم رسید و ایّامی چند در پناه جمال قدم آرمید بشرف لقا فائز شد و در محضر کبریا از فم مطهّر جوامع الکلم و فصل الخطاب استماع نمود چون مشام معطّر گشت و بصر منوّر گردید و سمع باصغای خطاب ربّ جلیل بهره و نصیب یافت مأذون سفر هندوستان شد و مأمور بتبلیغ طالبان صادقان گردید
متوکّلاً علی اللّه و منجذباً بنفحات اللّه و مشتعلاً بنار محبّت اللّه بخطّۀ هند شتافت و سرگشتۀ آن بوم و دیار گردید بهر شهری رسید آهنگ ملکوت جلیل بلند کرد و بشارت بظهور مکلّم طور داد دهقان الهی شد و تخمی پاک از تعالیم الهی بیفشاند آن بذر انبات گشت و جمعی بسفینۀ نجات درآمدند نفوسی مهتدی بنور هدی شدند و دیدههای جمعی بمشاهدۀ آیات کبری روشن گشت شمع جمع گردید و شاهد انجمن شد الیالآن اثر از آن وجود مسعود در خطّۀ هندوستان واضع و مشهود نفوسی را که تبلیغ نمود بر اثر او بهدایت خلق مشغولند
باری بعد از سیاحت هندوستان رجوع بساحت حضرت رحمن نمود ولی بعد از صعود وفود یافت و بآتش حسرت بگداخت دیده گریان بود و دل مجمر آتش سوزان ثابت بر پیمان بود و نابت در روضۀ رضوان جمال مبارک قبل از صعود فرمودند اگر نفسی به ایران رود و از عهده برآید به امینالسّلطان این پیام برساند که همّتی در حقّ اسیران نمودی و معاونت شایان و رایگان کردی این خدمت فراموش نشود و یقین بدان سبب عزّت و برکت در جمیع شئون گردد ای امینالسّلطان هر بنیانی بپایان ویران گردد مگر بنیان الهی که روز بروز بر متانت و محکمی بیفزاید پس تا توانی خدمت بدیوان الهی نما تا بایوان رحمانی راه یابی و بنیانی بنهی که پایان ندارد بعد از صعود این پیام به امینالسّلطان رسید و در آذربایجان جناب آقا سیّد اسداللّه را آخوندهای ترک در اردبیل ذلیل نمودند جفا روا داشتند و بقتل برخاستند حکومت بلطائف الحیل از ضرب و قتل نجات داد مغلولاً به تبریز فرستاد و از تبریز به طهران ارسال داشتند امینالسّلطان رعایت نمود و جناب آقا سیّد اسداللّه را در دیوانخانۀ خویش منزل و مأوی داد و چون مشار الیه بیمار گردید ناصرالدّین شاه بعیادت آمد مشار الیه کیفیّت را بیان نمود و مدح و ستایش کرد بنوعی که شاه حین خروج نهایت دلداری و مهربانی به آقا سیّد اسداللّه مذکور نمود و حال آنکه اگر سابق بود فوراً زینت دار میگشت و هدف تیر آتشبار میشد
باری مشار الیه امینالسّلطان بعد از چندی مغضوب شهریار گردید مبغوض و منکوب و سرگون بمدینۀ قم شد این عبد سلیمان خان مذکور را روانۀ به ایران کرد و مناجات و مکتوبی مصحوب داشت که اثر قلم خویش بود در مناجات طلب عون و عنایت الهی گردید و رجای صون و حمایت شد که مشار الیه از زاویۀ خمول باوج قبول رسد و در نامه صراحتاً نگاشته گردید که حاضر الرّجوع به طهران باش عنقریب تأیید الهی رسد و پرتو عنایت بدرخشد و بر مسند صدارت در نهایت استقلال قرار خواهی یافت این مکافات خدمت است و پاس همّت که در حقّ مظلومی مجرا داشتی آن نامه و آن مناجات الآن در خاندان امینالسّلطان موجود است
جناب سلیمان خان از طهران به قم رفت و بموجب دستورالعمل در دائرۀ معصومه در غرفهئی منزل کرد متعلّقان امینالسّلطان بدیدن آمدند پرسش احوال نمود و اظهار اشتیاق ملاقات کرد چون این خبر بمشار الیه رسید احضار فرمود متوکّلاً علی اللّه بخانۀ امینالسّلطان شتافت در خلوت ملاقات نمود و نامۀ این عبد را تقدیم کرد مشار الیه برخاست و نامه را در نهایت احترام تلقّی نمود و به خان مشار الیه گفت که من نومید بودم اگر چنین امّیدی میسّر گردد دامن خدمت بر کمر زنم و حمایت و صیانت یاران الهی نمایم اظهار ممنونیّت کرد و بیان خوشنودی نمود و گفت الحمد للّه امّیدوار گشتم و یقین است بعون و عنایت الهی کامکار گردم
باری تعهّد خدمت نمود و سلیمان خان وداع کرد مشار الیه بذل و بخششی بعنوان خرجی راه خواست به خان بدهد خان مشار الیه ابا از قبول نمود آنچه اصرار و ابرام کرد امتناع فرمود هنوز خان مذکور در بین راه بود که مشار الیه امینالسّلطان از سرگونی رهائی یافت و رأساً برای مسند صدارت احضار گردید در کمال استقلال بوزارت پرداخت و در بدایت فیالحقیقه حمایت میکرد ولی در اواخر در مسئلۀ شهدای یزد کوتاهی کرد ابداً حمایت و صیانت ننمود و آنچه شکایت کردند اذن صاغیه نداشت عاقبت جمیع شهید شدند لهذا او نیز معزول و منکوب علم افراخته منکوس شد و دل و جان امّیدوار مأیوس گردید باری جناب سلیمان خان در بقعۀ مبارکه در جوار مطاف ملأ اعلی ایّامی بسر برد و با یاران مألوف و مأنوس بود تا آنکه اجل محتوم رسید و آهنگ بارگاه حیّ قیّوم فرمود از خاکدان بیزار شد و بجهان انوار شتافت و از قفس امکان رهائی یافت و بفضای نامتناهی لامکان پرواز نمود اغرقه اللّه فی غمار رحمته و انزل علیه شآبیب مغفرته و اسبغ علیه جلائل نعمته و رزقه جزیل موهبته و علیه التّحیّة و الثّنآء .» (6)
منابع
1. ظ ح: 5، 222
2. ا ث:4، 162 همچنین ا ث:3، 42
3. م ح: 3، 300
4. م ﮬ: 8، 125 - 146
5. ظ ح: 6، 454-457 همچنین م ح: 3، 300
6. ت و، 206 – 214