بازگشت صفحه اصلی

حسن بجستانی - ملّا

ملّا حسن بجستانی، اهل بجستان، محلی که در استان خراسان و پنجاه کیلومتری شمال شرقی گناباد قرار گرفته. ملّا حسن بجستانی، تحصیلات مقدّماتی خود را در وطن انجام داد و بعد راهی کربلا شده، در نزد سیّد کاظم رشتی تلمّذ نمود و بعد از وفات سیّد کاظم در جستجوی موعود در مسجد کوفه، همراه جناب آخوند ملّاحسين بشرويه‌ای و ملّاعلی بسطامی و آخوند ملّا جليل ترك و جناب ميرزا محمّد هادی و جناب آقا سيّد حسين يزدی و ملّا باقر ترك و ملّااحمد ابدال و جمعی از علما و فضلای ديگر به اعتكاف پرداخت.(1) که بعداً وی به حضور حضرت ربّ اعلی رسید و در سلک پیروان اولیّه آن حضرت و حروف حیّ در آمد و مخاطب توقیعات منیعه آن حضرت گردید. از احوال و حرکات و سکنات اولیّه او چندان اطلاعات دقیقی در دست نیست و در تاریخ امر ثبت نشده. در اواخر سال سوّم و اوائل سال چهارم، ظهور حضرت ربّ اعلی مؤمنین را ترغیب به توجّه به خراسان و حمایت از جناب ملّا حسین و قدّوس نمودند. بنظر می‌رسد که ملّا حسن در شمار اصحاب جناب باب‌الباب درآمد و در مخاطرات قلعه شیخ طبرسی شرکت نکرد و از جمله بقیةالسیف محسوب شد و بعد ازاستخلاص از انتشار و اشاعه امر دوری جسته و از خطرات و مهالک بواسطه انتساب بامر مبارک پرهیز نموده است. و خصوصاً شهادت حضرت ربّ اعلی و سرکوبی بیرحمانه حامیان قلعه شیخ طبرسی که در آن نیمی از حروف حیّ بخاک و خون در غلطیدند در او اثر عمیق گذاشت و با اجلّه اصحاب مراوده‌ای نداشته و خود را بکناری کشیده و در زاویه خمول از انظار پنهان شده است. در مهالک سال 1268 نامی از او نیست تا اینکه در بغداد به حضور مبارک رسید.
بطور خلاصه، ملّا حسن بجستانی از حروف حیّ در سنین اولیّه امر قیام و اقدامی داشت و بقدر مقدور به بیان و استدلال می‌پرداخت ولی همینکه نائره فِتن بالا گرفت و آثار ایّام اخیر حضرت ربّ اعلی و عظمت مقام اصحاب مکشوف گشت، در ایمانش رخوت حاصل شد و درک مراتب نتوانست کند و منحرف گشت و بعد مهاجرت به کربلا نمود.(2) از حروف حیّ بود که از امر کناره گرفت و علتش را در نفس خودش می‌دانست که اینمقدار عنایات در حقّ او شده و ظهور و بروز این همه عنایات را در خود نمی‌دید و تصوّر باطل کرد که این الواح و آثار نیز برهمین منوال ممکن است بر خطا باشد.(3)
حضرت ربّ اعلی، در توقیعی خطاب به او می‌فرمایند قوله الاعزّ: «بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها السائل فاعلم ان الله لا یحکم بمرض نفس الا بما قدمت ایداه من الخطاء و ذلک ما کانت الا کفاره لذنوبک و ان سئوالک من بعض السلوک فاعمل لله خالصا و لا تری نفسک فی حاله الا فقد تجدّده فی طاعة الرحمن و احسب نفسک بمثل ما انت واقف عند المیزان الشعر بالشعر و القشر بالقشر و لا تحرم نفسک عن الاجتهاد فان القلوب تمرض کما تمرض الابدان فصفّ قبلک بذکرالله الاکبر فی کل الحال و اعظم الریاضه فی ذلک الباب ان لا تغفل من الله لمحه و احفظ سر الباب کما تحفظه عینک و اتکل علی الله فان الله کان بعباده بصیرا و الحمد لله رب العالمین.»(4) ملّا حسن بجستانی، پس از زمانی قلیل بالکلّ از امر بدیع کناره گرفت و نشانی از حیات روحانی از او دیده نشد. بعد ها در بغداد به حضور حضرت بهاءالله رسید و گفت که من خودم می‌دانم که شخصیتی روحانی ندارم، پس چرا حضرت ربّ اعلی این همه عنایات در باره حروف حیّ داشته‌اند. حضرت بهاءالله در جواب او می‌فرمایند مقصود، زارع از شخم و زرع و آبیاری توجّه به خارها نیست و اگر در بین غلات علف هرزه ای هم روئید او از همه این مواهب استفاده می‌کند.(5) اینست بیان مبارک قوله الاعزّ: جمال قدم می‌فرمایند: «الاعلی بسم الله الاقدس الاعظم الاکبر الاعز الاجل الاکرم الافرد الاوحد المتعالی الممتنع العزیز المنیع یا نبیل قبل علی علیک بهائی و ذکری و ثنائی طوبی لک بما حضرت الی قوله تعالی ای نبیل قبل علی بعضی از ناس بسیار بی انصاف مشاهده می‌شوند در حسن بجستانی مشاهده نما وقتی در عراق بین یدی حاضر و در امر نقطۀ اولی روح ما سواه فداه شبهاتی بر او وارد چنانچه تلقا وجه معروض داشت و جواب بالمواجهة از لسان مظهر احدیّه استماع نمود از جمله اعتراضاتی بر نقطۀ اولی نموده آنکه آنحضرت در جمیع کتب مُنزله حروف حیّ را باوصاف لا یحصی وصف نموده‌اند و من یکی از آن نفوس محسوبم و بنفس خود عارف و مشاهده می‌نمایم که ابداً قابل این اوصاف نبوده و نیستم نفس اوصاف سبب ریب و شبهه او شده و غافل از آنکه زارع مقصودش سقایه گندم است و لکن زوان بالتبع سقایه می‌شود و جمیع اوصاف نقطه بیان راجع است باوّل من آمن و عده معدودات حسن و امثال او بالتبع بماء بیان و اوصاف رحمن فائز شده‌اند و اینمقام باقی تا اقبلا و الا باسفل مقر راجع این است.»(6)
همچنین حضرت عبدالبهاء، در لوحی می‌فرمایند قوله الاعزّ: «هو اللّه ای سليل نبيل جليل سؤال از اين عبارت مبارکه که در لوح مرحوم والد از سماء فضل نازل شده در ذکر حسن بجستانی که مي‌فرمايد نفس اوصاف سبب ريب و شبهه او شده غافل از آنکه زارع مقصودش سقايه گندم است و لکن زوان بالتبع سقايه مي‌شود، جميع اوصاف نقطۀ بيان راجع است باوّل من آمن و عدّه معدودات حسن و امثال او بالتبع بماء بيان و اوصاف رحمن فائز شدند و اينمقام باقی تا اقبال باقی و الّا باسفل مقرّ راجع انتهی قوله جلّ و علا، بعد سؤال نموده‌ايد که اوّل من آمن روحی له الفداء اگر محروم مي‌شد در ظهور جمال مبارک، حال چگونه مي‌گشت و اين اوصاف بکِه راجع بود، بدانکه جميع نعوت و محامد و اوصاف و کمالات از خصائص شمس حقيقت است و چون ضياء صادر از او و راجع باو و اين کمالات در حقائق سائره مقتبس از آن شمس حقيقت است و هر حقيقتی از حقائق بحسب استعداد و لياقت خويش از آن انوار اقتباس مي‌نمايد، اوّل من آمن روحی له الفداء بمنزله مه تابان بود که اقتباس انوار از آن شمس حقيقت نمود و سائر نفوس مهتديّه جليله در آن کور بمنزله نجوم. و البهاء عليک ع‌ع »(7)
بعد از تبعید جمال ابهی به عراق او نیز بعراق می‌رود و معلوم نیست در چه سالی به این عمل اقدام کرده. در هر صورت آنطوریکه بنظر می‌رسد، بعد از آنکه جمال قدم از هجرت کردستان مراجعت می‌فرمایند، به حضور جمال قدم می‌رسد و مطلبی را عنوان می‌کند که در چندین اثر از الواح مبارکه منعکس شده، وهمی که او را آزار میداده و شاید هم بواسطه خوف و عدم استعدادش بوده، اینست که می‌گفته که حضرت ربّ اعلی با اوصافی متعالی و والا از حروف یاد می‌کنند و او در خود چنین خصوصیاتی را نمی‌یابد و این خود باعث تزلزش شده. و همین مطلب را در هنگامی که در محضر مبارک وارد می‌شود عنوان می‌کند. بنظر می‌رسد که با احبّای عراق و بغداد بهیچوجه محشور نبوده و در زمره و شمار بابیان عراق و یا حتی بابیان گمنام ساکن آن سرزمین نیز محسوب نشده والّا در زمانیکه پیروان امر بدیع را در بغداد و اطراف دستگیر نمودند و تعدادی را به موصل فرستادند او هم در جمع آنان میبود. ماحصل کلام اینست که گرچه ملّا حسن بجستانی از علما بیان و از حروف حیّ محسوب ولی او از زمره افرادی است که از اصل امر منحرف شدند و کفران نعمت کردند و قدر آنچه بانها بدون ذره‌ای لیاقت، اعطا شده بود ندانستند.
مطلبی که در زندگانی ملّا حسن بجستانی قابل ذکر می‌باشد، اینست که تاریخ میمیه و تاریخ مختصر حاجی نصیر قزوینی و همچنین میرزا لطفعلی شیرازی او را از اصحاب قلعه ذکر نموده، ولی نبیل اعظم در کتاب تاریخش و جناب فاضل مازندرانی در کتاب ظهور الحق در این باره چیزی ننوشته‌اند. ورود او بقلعه آنطوریکه میرزا لطفعلی خان نوشته اینست که درهنگامه خسرو قادیکلائی، ملّا احمد ابدال مراغه‌ای با ملّا محمد میامئی پیش افتاده بودند، راه را گم کرده از جنگل بیرون رفتند و یکسر از راه لاریجان بطهران رفتند پس از چندی ملّا احمد ابدال با ملّا حسن بجستانی وارد قلعه شیخ طبرسی شدند. ذکری از اینکه ملّا حسن بجستانی در کارزارهای قلعه شرکت کرده باشد و تا انتهای کار قلعه در آنجا بوده در تواریخ نیامده.(8)
منابع
1 . ح ب، ۱۷۹
۲. ظ ح: 3، 136
3. ا ث: ۳، 96
4 ا ث: 3، 97
5 . ل م ، ۹۲
6. امر و خلق: 2، 276-277
7 . مکاتیب عبدالبهاء: 1، 479-480
8. ت ش ا: 2، 47-48
قبلی
بعدی