بازگشت صفحه اصلی

حسن خان سروستانی شهید - کربلائی

در سال 1300 ه ق حکمرانی فارس با سلطان حسین میرزا جلال الدوله ابن ظل السّلطان از جانب پدرش بود و میرزا فتحعلی خان صاحبدیوان پیشکاری ویرا داشت و ماموری علیخان نام برای تحقیق احوال از شیراز بسروستان فرستادند که دستخوش القائات کذبه و تطمیع اهالی گشت و حکم صادر شد که مظنونین را بشیراز ببرند و چهار تن از بزرگان و دلیران و فدائیان اینطائفه کربلائی حسنخان و کربلائی صادق و مشهدی سلیمان و غلامعلی خان را مغلولا بردند و لدی الورود در باغ ایالتی شیراز نزد صاحبدیوان حاضر کردند و او بعد از سئوال و جوابی چند حکم داد تا گماشته گان ایالتی چوب و فلک حاضر نموده سه تن اول را بفلک بسته چوب زدند و چون نوبت به غلامعلی خان جوانی دلیر و جسور بود و فدائی این امر و دخترزاده کربلائی حسنخان و هم از خویشان کربلائی صادق مذکور بود باتش غیرت بر افروخت و همینکه پاهایش را بفلک بسته بلند کردند بر آشفت و نسبت به حکمران کلماتی سخت گفت (1) در سال 1305 ه ق مجتهد شیراز همیشه در صدد اذیت احبا بود ولی والی فارس شاهزاده اویس میرزا احتشام الّدوله باو فرصت نمی داد و لکن پیوسته بصدد تعرّض و تعدّی باینطائفه پس از ایّامی چند بتحریک وی کربلائی حسنخان و کربلائی صادق سروستانیرا دستگیر کرده نزد مجتهد مزبور بردند و او پس از اذیّت و جفا آنانرا نزد شاهزاده حکمران فرستاد و شاهزاده ایشانرا چوبی وافر زده حبس کرد و نیز پس از چند روزی مشهدی شکرالله نحاس را دستگیر و حبس نمودند (2)
کربلائی حسن خان سروستانی شهید و آقا مرتضی و غيرهم از شجعان بهائيان سروستان و کربلائي حسنخان از متقدّمين مؤمنين و محترم و صاحب ملک و عزّت و کلانتر سروستان بود و در سنين اشراق انوار جمال ابهی از افق عراق به بغداد شتافته فائز بدرک فیوضات الهيه گرديد و بصفت رشادت و حمايت از اين فئه مشهور شد و اعداء و حسودان در شيراز و سروستان پی در پی نيران عناد و فساد برافروختند و بعلتّ اقتدار و حاميانی که داشت کاری از پيش نبردند و پيروان امر بديع در قصبه که از معاريفشان برادرش کربلائی صادقخان و زوجه اش سکينه خانم و کربلائی رجبعلی زارع و کربلائی مير تاج الدّين صبّاغ از همرهان وحيد شهيد و نيز کربلائی عبدالله و غلامعلی خان و کربلائی حسين و کربلائي بابا و غيرهم بودند دلگرم و شادمان شدند تا در فتنه سال 1288 در شيراز گرفتار و محبوس گرديد و پس از چندی که در محبس بسر برد بوساطت و شفاعت عليمحمّد خان قوام الملک مستخلص شده به وطن رفته کماکان بزيست و اهل بها از قبيل مرتضی خان و زين العابدين و کربلائی عسگر و آقا ابوالقاسم و آقا حيدر علی و ميرزا علی محمّد زارع و کربلائي علي بابا و مذکورين و غيرهم پيرامونش مجتمع گشتند تا در فتنه سال 1300 در سروستان باز وی را بشهر کشيده ضرب و حبس نمودند و بعد از مدّتی مستخلص گرديده بوطن برگشت و کماکان بزيست و بالأخره در سال 1305 مجددا مفسدين سروستان تهيه فسادی سخت تر از سابق ديدند و بين اهل بها و ديگران سخت بهم خورد و چون کربلائی حسنخان با کربلائی صادق در شيراز بود به تحريک سيّد علی مشير السّادات شيرازی ايشان را دستگير کرده نزد سيد علی اکبر مجتهد فالحصيری بردند و جفا نمودند و او هر دو را نزد والی اويس ميرزا احتشام الدّوله فرستاد و حکمران هر دو را چوب وافر زده حبس کرده و بصدد دستگيری غلامعلی خان دختر زاده محمّد حسنخان جوان فدائی اين امر برآمد و دانست که او به طهران فرار کرد و به نائب السّلطنه کامران ميرزا نوشت و نشانی که او بر بازو داشت واضح نمود تا وی را دستگير کند ولی غلامعلي خان دستگير نشد و بعد از چندی که در طهران ماند درگذشت و بالجمله کربلائی حسنخان و کربلائی صادق و آقا مرتضی را در حبس نگهداشت تا در سال 1307 بموجب فتوی و حکم مجتهد فالحصیری کربلائی حسنخان را مسموم و شهيد نمودند و پس از چهار ماه کربلائی صادق را نيز بشهادت رساندند (3)
منابع
1. ظ ح: 5، 328
2. ظ ح: 5، 370
3. ظ ح: 6، 890
قبلی
بعدی