بازگشت صفحه اصلی

ابا بصیر پسر حاجی محمّد حسین زنجانی

نقد علی زنجانی معروف به ابا بصیر از شهدای معروف امر در زنجان میباشند که با سیّد اشرف در یکروز به شهادت رسیدند (1) از وقایع سال 1287 ه ق و 1870م آنکه اقا سیّد اشرف جوانی غنی و جمیل و صاحب عشیرت و حسب و نسب جلیل که والدش از شهدا اصحاب حجت زنجانی بود باردنه رفته ایامی تشرف و استفاضه ازمحضر ابهی نموده انجذاب و عشق سرشار مراجعت بوطن نمود و اقا نادعلی که نیز پدر و اقاربش از شهدا اصحاب حجت بودند با وی بقوت و اقتدار ایمانی مرافقت و اتحاد کرده بنشر امر ابهی در زنجان پرداختند و الواحی که برایشان از ادرنه رسید و نادعلی بنام ابا بصیر مسمی گردید اتش عشق را بنوعی شدد در قلبشان برافروخت و مجالس محاجه و مناظره با برخی ازعلما و غیرهم اراسته گشت و ابا بصیر با دلائل عقلیه و نقلیه اثبات امر محبوب و مناظرین از بابیه و مسلمین را مغلوب و منکوب همی نمود چنانکه مردم از تعصب و عناد بجوش امدند و علما دفع ویرا از عمیدالملک بن مجید الدوله حکمران خواستند و واقعات ایام حجت را بخاطر اوردند و اتفاقا ملا اقای دربندی مجتهد معاند مذکور در بخش سابق که از اذربایجان عازم طهران بود بزنجان وارد شد و واقعات بسمعش رسید و فتوی قتل ابا بصیر و سید اشرف را داد و مفسدین تشهیر نمودند که بابیان زنجان باز تجمع و اتحاد کردند تا عامه مسلمین خصوصا ارکان حکومت و اساطین دین را از جای برکنند و حاجی شعبان نام کلانتر بلد محرک گشت و غوغا و شورش برخاست و ابابصیر را گرفتار کردند و مکررا در محضر علما حاضر نمودند و او حجت اقامه داشته برایشان غالب آمد و برای اطمینانشان ذکر مباهله بمیان آورد و آنان ویرا تکلیف سب و لعن کردن چون اعتنا ننمود ویرا بدارالحکومه کشیده دستهایش را در فلکه گذارده چندان چوب زدند که خون از زیر ناخنهایش بیرون آمد آنگاه او را در خانه ملا باشی محبوس نمودند و او در آنحال بسید اشرف چنین پیام فرستاد که برای حفظ و اداره احباب زنجان خویش را محافظت کن و فی الحال از شهر بیرون رو زیرا مردم دست از تو نخواهند کشید و لاجرم سید اشرف بباغ خود در خارج بلد انتقال نمود و ابا بصیر را پس از سه روز به سبزه میدان کشیدند تا سر ببرند و در حالیکه اهالی بتماشا مجتمع شدند چون دژخیم خواست دستش را بر کتف بندد راضی نشد و بر دو زانوی ادب نشست و با فراغت بال بتلاوت مناجات پرداخت و همینکه تیغ بر حلقش بردند ابدا حرکت نکرد و خطاب شدید بدژخیم نموده گفت مگر تازه جلادی با دست نشان داد تا تیغ را بر جای قطعی از حلقومش گذاردند و سرش را بریدند و بیفتاد آنگاه بصدد سید اشرف برآمدند و حکمران از قتل وی احتراز جسته بسلطانیه رفت و ملاها فراشباشی حکومتی را مجبور کردند تا انکه سبز علی نام با چند تن فراش و میرغضب دیگر بباغ وی ریختند و خواستند او را بگریزانند تا کشته نشود و او نگریخت و داروغه ناچار لطمه برصورتش زد و او را به سبزه میدان نزد جسد غرقه بخون ابا بصیر کشید که بترسد و خود را نجات بخشد ولی او جسد را در آغوش گرفت و آرزوی ملحق شدن بوی نمود و انبوه انام و فراشان و دژخیمان حاضر بودند و بشگفت اندر شدند و مباردت بقتل وی نکردند و تنی از سادات علما که نسب و قرابت بدو داشت نزدیک رفته عبای خود را بر سرش انداخت و بعد از لمحه ای بصورت رسا گفت سید اشرف تبری کرد و بابی نیست و خواست بدین تدبیر ویرا از قتل نجات دهد ولی او بادست اشارت کرد که تبری نکردم آنگاه بمادرش (امّ اشرف) که از مؤمنات جلیله القدر بود متوسل شدند که پسر را منع نماید و او بمیدان فدا حاضر شد و همینکه چشم مادر بفرزند افتاد گفت ای اشرف بکدام غیرت راضی شدی که ابا بصیر قبل از تو فدا شود بشتاب خود را باو رسان که عقب نمانی و پدرت را در عالم بالا نزد پدرش شرمنده نسازی و مردم چون این بدیدند و شنیدند با سنگ و کلوخ بر آنزن رشید هجوم بردند و سید اشرف در حالیکه خود را بخون ابا بصیر رنگین کرده از جلاد التماس نمود که ویرا بزودی ملحق سازد و بهمان کیفیت که دست در آغوش شهید داشت او را سر بریدند و مادر به یگانه پسر مینگریست ولی اشک از چشمش جاری نشد و انبوه مردم چندان میرغضب را زدند که یک چشمش کور شد و جوانان بلد حمیت و غیرت کرده خواستند جسد آن سید مظلوم را غسل داده دفن کنند. بالاخره اهالی ویرا غسل و کفن و دفن کردند و اینواقعه درشهرمحرم سال1287 واقع شد و صورت زیارتی برای ابا بصیر و آقا سید اشرف و اقا میرزا محمد علی طبیب شهید سابق الذکر مشترکا ازقلم ابهی صدور یافت صعود غصن اطهر در 23 ربیع الاول 1287 صورت گرفت و فتوای قتل آنها دو ماه قبل از این تاریخ بود (2) اسم اصلی ابا بصیر نقد علی بود که مؤمن به جمالقدم بود و با سیّد اشرف در ابلاغ کلمه الله در زنجان کوشا. پدر ابا بصیر شخصی بنام حاجی محمّد حسین که در واقعه زنجان به شهادت رسیده بود. آقا نقدعلی نابینا بدنیا آمد ولی چون بصیرت روحانی داشت جمالقدم او را بصیر نامیدند. فامیل آقا نقدعلی او را از خود راندند و او بنزد سیّد اشرف رفت و با او زندگی میکرد و خواهر حاجی ایمان را تزویج نمود حاجی ایمان نیز خواهر سیّد اشرف را تزویج نموده بود و بنا براین این دو نفس مقدّس، هم بواسطه نسبت سببی و هم نسبت روحانی قرین یکدیگر بودند. بواسطه تفتین علماء ابا بصیر و سید اشرف دستگیر شدند و علما فتوی دادند مگر آنکه تبرّی کنند آنها را بقتل برسانند. ابا بصیر از تبرّی ابا نمود و بدستور علما سر از تنش جدا شد. داستان مادر سیّد اشرف بنام عنبر خانم و ملقب به ام اشرف بسیار مشهور است. حضرت بهاءالله زیارتنامه ای جهت اشرف، ابا بصیر و آقا میرزا محمد علی طبیب نازل فرمودند. (3) نبیل اعظم در سفر پنجمش به ایران در آذربایجان رضا قلی خان افشار و پدرش سلیمان خان را در سرزمین ایل افشار ملاقات و ابا بصیر معروف به نقدعلی زنجانی را هم ملاقات در همان سرزمین دیدار کرد و یکی دو روز بعد از نوروز سیم شوال 1281 هجری آن منطقه را ترک و به کرمانشاه رسید (4)
منابع
1. م ح: 1، 555
2. ظ ح: 5، 123
3. ن ظ: 2، 240
4. م ﮬ: 10، 291
قبلی
بعدی