بازگشت صفحه اصلی

حسین عطّار قزوینی – مشهدی

مشهدی حسین قزوینی پدر جناب دکتر یونس خان افروخته (1) مشهدی حسین بواسطه درویش قلندر و جناب سمندر در قزوین بامر مبارک مومن شد. وقتی یونس خان دو ساله بود مشهدی حسین برای زیارت جمال مبارک شتافت و این سفر مدتی طول کشید و بعد به طهران رفته با آقا سیّد علی کفش دوز کاشی و آقا اسدالله سرچپق ساز هم خانه شد. و بعد از مدتی وقایع سال 1300 ه ق اتفاق افتاد و مشهدی حسین و تعداد زیادی را گرفتند و یونس خان چون طفل بود میتوانست بدیدن پدرش برود و هم او بود که با پسر آقا سیّد علی کفش دوز کاشی عریضه به ناصرالدین شاه رساند و بالاخره احبا آزاد شدند و مشهدی حسین موفق بزیارت حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء شد و از طرف حضرت عبدالبهاء مامور باقامت در اسلامبول شد. در حدود سال 1900 مشهدی حسین را امر به رجوع به طهران و در سال 1906 صعود کرد (2) در محرم سال 1300 نائب السّلطنه در طهران به دستگیری تعدادی از اجله احباء اقدام کرده و آنها را در زندان سیاه چال مسجون نمود و بتدریج آنها را مرخص کردند که مسجونین عبارتند از مشهدی حسین عطار قزوینی که تازه از زیارت برگشته بود و غیرهم (3) از جمله افردی که دروقایع سال 1300 ه ق در طهران دستگیر و زندانی شدند عبارت بود از : مشهدی حسین عطارقزوینی (4) از احبای قزوین مشهدی حسين که بواسطه سمندر هدايت يافته مشتعل و منجذب گشته به تبليغ پرداخت و بعلتّ شدّت شوق و ذوق بزودی بدين اسم معروف گرديد و برادران بزرگتر از خود مشهدی باقر و آقا علی اکبر و از خويشاوندانش حاجی جعفر و برادرش حاجی شيخ تقی از ملا ها را رهبری کرد که از تعرّض ديگر خويشان متعصّب ممانعت نمودند و طولی نکشيد بعزم زيارت رهسپار عکّا گشت و در تبريز چندی توقفّ و تبليغ نموده آنگاه روانه گرديد و چون باسلامبول رسيد مصاريف سفر تمام شد و ناچار ايّامی در سفارتخانه ايران خدمت کرد و بعدا خود را ( 1285 ) بعکّا رسانده تشرّف يافت ايامی در جوار عنايت بسر برده مراجعت نمود و باز برای عدم کفايت مصاريف چندی در اسلامبول مانده بکسب پرداخت سپس پياده به ايران برگشت و بعد از سه سال مفارقت به عائله اش رسيد و با شوق و شعف تبليغ همی نمود ولی امور معاش مختلّ شد و با فروش اثاث خانه سرمايه مزجاتی فراهم کرده چندی در ابهر به سوداگری و تجارت نشست و طولی نکشيد که معرف بنام بهائی شده مورد تعرّض و حمله گرديد و با وجود حمايت حکيمانه ميرزا عبدالعطوف ابهر اقامت غير مقدور گشت و ناچار قطع علاقه از آنجا نمود و با فروش مقداری از اثاثيه قروض بپرداخت و با عائله به طهران رفت و به دکانداری و عطّاری پرداخت و بال و پری در فضای تبليغ بگشود تا آنکه در سال 1300 با جمعی از اهل بها و با برادرش مشهدی باقر گرفتار چنگ دولتيان شده مدّتی در حبس بسر برده مستخلص گرديد و بعد از چندی خانۀ مختصر تهيه کرده با فراغتی بيشتر به تبليغ قيام نمود و در کسب نيز ربح و نموّ حاصل شده سفری بمازندران و نيز به عشق آباد کرد تا در سال 1308 در فتنۀ جمهوری طلبان با برخی ديگر گرفتار شده مدّت بيش از دو هفته در حبس کامران ميرزا نائب السّلطنه زيسته مرخصّ گشت سپس چند بار ديگر نيز گرفتار شد چند وقتی به حبس افتاد و سفری بعد از غروب شمس جمال ابهی بعکّا رفته ايامی در جوار عنايت حضرت غصن اعظم عبدالبهاء بسر برد آنگاه مامور اقامت در اسلامبول گرديد که عابرين زائرين ارض مقصود را رعايت نمايد و بالاخره بطهران آمده در سال 1324 درگذشت و چون معاندين در صدد شدند که ازدحام کرده جنازه را بسوزانند عائله اش جسد را در خانه مسکونه دفن نمودند و بعد از مدّتی چون خانه را خواستند بفروشند جسد را به قبرستان نقل دادند و پس از ساليانی جسد را به گلستان جاويد بهائی برده مستور داشتند و بنام او الواحي از جمال اقدس ابهی و از حضرت عبدالبهاء موجود ميباشد و پسرانش ميرزا فضل الله و خصوصا پسر ارشدش دکتر يونس خان افروخته (5)
منابع
1. م ح: 3، 210
2. ی ق، 86-71
3. ظ ح: 5، 267 - 285
4. ج ب: 1، 37
5. ظ ح: 6، 555
قبلی
بعدی