بازگشت صفحه اصلی

حسین متولی قمی - میرزا سیّد

بعد از توطئه های شیخ عبدالحسین طهرانی و میرزا بزرگ سرکنسول ایران علیه حضرت بهاءالله میرزا سیّد حسین متولی یکی از بابیانی که شهرت خیلی خوبی نداشت نامه بحضور جمالقدم میفرستد و پیشنهاد میکند که بهتر است که جمالقدم برای مدتی از انظار مخفی باشند. در جواب نامه او لوح شکر شکن نازل میشود. سیّد حسین قمی که خیانت هایش در قلعه اطلاع دادن دشمنان از شهادت جناب باب الباب و تشویق دشمنان به حمله نهائی که مواجه با شکست شد و متعاقبا سیّد حسین قلعه را ترک کرد و از امر تبری کرد و از مهلکه رهائی پیدا کرد و در مورد دیگر در زندان سیاه چال بر خلاف فرمان جمالقدم عمل نمود. حضرت بهاءالله در لوحی که بوسیله میرزا آقا جان نوشته شده و بنظر میرسد که در ادرنه صادر شده سیّد حسین را بسبب خیانتش و بی وفائیش مورد مذّمت قرار داده اند و در این لوح مبارک ذکر شده که رفتار سیّد حسین با جناب قدوس بقدری شنیع بوده که قلم از ذکرش شرم دارد و این اشاره بروزی است که پس از خاتمه وقاقع قلعه شیخ طبرسی جناب قدوس را در زیر زنجیر به محل شهادتشان میبردند و توده عوام هر کس بسهم خود بنحوی مهاجم بر ان روح مجسم بود. در این شرایط سیّد حسین برای اینکه تبری کردن خود را تحکیم کند از میان جمعیت بیرون میدود و سیلی شدیدی بصورت آن مظلوم میزند. سیّد حسین بعدها در ادرنه متمایل به ازل شد. از قرائن چنین بر میاید که وی هیچوقت مؤمن بامر نبوده و اگر اظهار ایمانی میکرده برای رسیدن به مقاصد و منافع شخصی بوده. (1) علی الاصول میرزا حسین متولی قمی در ایام اقامتش در ایران مؤمن بحضرت رب اعلی بود ولی در موارد مختلفه نشان داد در ایمانش بی ثبات بوده و در هنگام مشکلات عزم تحمل بلایا را نداشته چه رسد بانفاق جان و در هر هنگام که به امتحان افتاد عدم ثبوت خود را ثابت کرد. او از مدافعین قلعه شیخ طبرسی بود. در زمانی که مهاجمین دولتی خود را بر پیروزی جمع قلیلی که از قلعه دفاع میکردند عاجز و ناتوان مشاهده کردند تصمیم بر محاصره قلعه نمودند و ورود آذوقه را بر آن دلباختگان کوی جانان بستند بنحوی که غذای روزمره رو بانتها بود. در ضمن شاهزاده مهدیقلی میرزا رئیس کل سپاه مهاجمین به جناب قدوس قول داده بود که هر فردی که قلعه را ترک کند در امان خواهد بود و باو کمک هزینه خواهد داد تا به وطن اصلی خود برگردد. اين بود كه جناب قدوس دستور دادند برنجي كه ذخيره شده بود ميان اصحاب پخش شود و هريك سهم خود را بردارد. جناب قدوس به اصحاب گوشزد نمودند كه بلايا و مصائب بسيار در راه است آنانكه طاقت حمل ندارند می توانند قلعه را ترك نمايند و به محل امن بروند در این موقعیت خطیر میرزا حسین متولی قمی از افرادی بود که قلعه را ترک کرد و راه خيانت پيمود و نامه‌ای به عباسقلی خان لاريجانی نوشت و وضع کمبود غذا را باطلاعش رساند و او را تشويق به هجوم به قلعه كرد. پس از شهادت جناب ملا حسین، باب الباب، و جمعی دیگر از یاران الهی و شاهزاده مهدیقلی میرزا ضمانت داد که اگر اصحاب اسلحه های خود را بجا گذارند و از قلعه خارج شوند در امان خواهند بود. جناب قدوس با وجودیکه میدانستند که او ره تزویر خواهد پیمود چون به قرآن قسم خورده بود با اصحاب از قلعه خارج و وارد اردوگاه شاهزاده گردیدند. مهديقلی ميرزا كه از خوف جان براستی از علما ترسيده بود و نتوانست بعهد خود وفا کند و قدوس را به آنان سپرد و عازم ساری گشت. پس از عزيمت شاهزاده بدستور سعيدالعلما مردم نادان و وحشی به جناب قدوس هجوم نمودند لباس از تن او در آوردند و عمامه سبزش را برداشتند و سر و پای برهنه و در زنجير او را در كوچه و بازار بارفروش گرداندند. ميرزا محمد حسين متولي قمی كه از اصحاب خائن قلعه بود بار دیگر بی ثباتی خود را نشان داد و چون قدوس را بدين حال ديد بر مصائب وی افزود و سيلی محكمی بربناگوش وی زد. جناب قدوس اه سوزناكی كشيد و فرمود در حدی كه بر مصائب من افزودی خداوند بر مصائب تو بیافزاید. پس از شهادت حضرت رب اعلی و وقایع سال 1268 هجری قمری (1852-1853 میلادی) ميرزا محمد حسين متولی قمی از افرادی بود که گرفتار شد و در زندان سیاه چال افتاد. در و قابع زندان ذکر شده که روزی سينی بزرگی كباب بجهت زندانیان آوردند و گفتند كه شاه برای ادای نذر خود امروز اين كباب بره را برای محبوسين فرستاده است همه اصحاب درسكوتي عميق فرو رفته منتظر ماندند كه حضرت بهاءالله از طرف آنها جواب بدهند. در جواب فرمودند " ما از اين نذری ميگذريم و آنرا بخودتان باز ميگردانيم ". و فرمودند که اگر نگهبانان چشم طمع به طعامی كه ما رد كرده بوديم نداشتند مسلما شاه از اين جواب سخت بر میآاشفت . با انكه همه اصحاب از گرسنگی عذاب ميكشيدند ولی فقط يكی از بين آنها دست به طعام شاهانه پيش برد و او ميرزا حسين متولی قمي بود. در وقایع سیاه چال اطرافیان شاه بهر نحوی سعی میکردند که از زندانیان بابی شهادت بگیرند و جمالقدم را متهم به برنامه ریزی در واقعه تیر اندازی بشاه کنند و بدین وسیله قتل آنحضرت میسر می شد. از افرادی که در این مورد سعی کرد که جمالقدم را باین وقایع مرتبط کند ميرزا محمد حسين متولی قمي بود که شاید چنین عملی وسیله شود برای آزادی خودش. این رفتار او بحدی نا معقول بود که باعث شد حاجب الدوله یک ضربت سیلی بصورت او وارد آورد. وی در زمانی که درقم اقامت داشت معلم شاهزاده عباس میرزا، برادر نا تنی ناصرالدین شاه بود و بهمین واسطه با ارکان دولت ارتباطی حاصل کرده بود. حتی ارتباطی که او با دولتیان داشت نتوانست او را از حبس نجات دهد و او را بحبس ابد محکوم کردند و لی پس از مدتی در زندان توانست حکم تبعید بگیرد و راهی بغداد شود. همانطوریکه بتدریج شهرت امرالله باطراف انتشار پیدا میکرد بهمین نسبت فتنه دشمنان علیه جمالقدم زدیادتر می شد. بطور مثال یک شب چهار ساعت بعد از غروب افتاب پس از آنكه دسته عزاداری سينه زنان بقصد ایذاء جمالقدم پديدار شد، هيكل مبارك فرمودند كه در خانه را باز كرده آن گروه را به داخل راه بدهند و فرمودند: " اينها ميهمان ما هستند ." و دستور دادندكه از آنها با شربت گلاب و چای پذيرائی شود . آنها به عنوان دشمن وارد خانه شده و مانند دوست از منزل خارج شدند آنها نقشه‌های پليدی در سرداشتند ولی با ديدن مهربانی و عظمت جمالمبارك قلوبشان منقلب شد و هنگامی كه از بيت مبارك خارج ميشدند فرياد ميزدند كه " خدا دشمنان شما را لعنت كند ." نبيل مينويسد كه حتي ميرزا حسين متولی قمی که در دوران اقامتش در بغداد با جمالقدم در ارتباط بود و چون با اركان دولت از جمله با ميرزاسعيد خان، وزیر امور خارجه، مراوده داشت به جمالقدم معروض داشت كه خطر شديدی متوجه آن حضرت است و بهتر آن است كه خود را بركنار گيرند تا محفوظ بمانند در جواب ميرزا حسين متولی قمی لوحی غرا كه حاكی از ثبات و استقامت و آرزوی فدا و شهادت در سبيل الهی و راضی بودن بمصائب و بلايا جهت اصلاح عالم است از قلم مبارك نازل گرديد كه ابتدای ان با اين بيت از غزل حافظ عليه الرحمه شروع می شود: شكر شكن شوند همه طوطيان هند زين قند پارسی كه به بنگاله میرود
بهمین علت این لوح بنام لوح شكر شكن معروف شده است. (2) نبيل مينویسد هنگاميكه مجتهدين كربلا و نجف اين لوح را زيارت كردند براي مدت مديدي تصور ميشد كه اين لوح كه بنام لوح شكر شكن معروف است خطاب به ميرزا سعيد خان وزير خارجه دربار ناصرالدين شاه نازل شده است ولی چنانكه صريحااز نوشته نبيل بر ميايد متولی قمی كه شخصي بی‌ثبات بود به دريافت اين لوح مفتخر گردیده بود از او در کتاب بدیع ذکر ی بمیان امده که متولی باشی حرم حضرت معصومه در قم و از بابیان منافق بوده (3) بر خلاف شیخ علی ترشیزی (عظیم) که شهادت بر بیگناهی حضرت بهاءالله داد و تمام مسئولیتهای توطئه قتل شاه را خودش بعهده گرفت میرزا حسین متولی قمی برای جلب توجه مقامات بالا سعی میکرد تا آنجا که توانائی داشت حضرت بهاءالله را مقصر جلوه دهد. و دراینورد آنقدر از خود بیشرمی نشان داد که عاقبت حاجب الدوله سیلی سختی بصورتش نواخت. این مرد متلون المزاج از هنگامی که از قلعه شیخ طبرسی گریخت و بخود جرات جسارت به جناب قدوس داد و آب دهن بصورتشان افکند در هیچ موردی از خیانت بامری که در زمانی با حرارت از ان دفاع میکرد فروگذار نکرد. او زمانی در قم سمت معلمی عباس میرزا برادر نا تنی و بد اقبال ناصرالدین شاه را بعهده داشت. وی در سیاه چال برای دفع سوء ظن با یک قلمتراش یک گوش ملا شیخ علی عظیم را برید. ولی این عمل شرم اور نتوانست او را از شکنجه برهاند و هنگامی که بدنش را داغ میکردند صدای نعره اش فضای دخمه را پر کرده بود (4)
منابع
1. ن ظ: 1، 169 همچنین ظ ح: 3، 171
2. ب ش، ، 196
3. م ح: 3، 144
4. ب ش، 131 همچنین ب ش، 115
قبلی
بعدی